بالاخره زماني كه مدت مديدي بود منتظرش بودم فرارسيد. در جنگ سي و سه روزه
علي رغم تلفات زيادي كه مردم بي دفاع لبنان متحمل شدند ولي حزب الله لبنان با ارشاد سيد حسن نصرالله و فرماندهي فرماندهان دلير مدافعان جنوب ، ضربات سنگيني بر پيكر رژيم صهيونيستي وارد آورد.
درست است كه اين پيروزي ها را عده اي صاحب رسانه ، سعي بر كمرنگ كردنشان داشتند
ولي حقيقتا شكستي كه نيروي زرهي اسراييل متحمل شد و مركاواهاي اسراييل
كه توزرد از آب درآمدند و يا نيروي دريايي افتضاح رژيم صهيونيستي كه در رويارويي دريا به ساحل با نيروهاي حزب الله و صدالبته نابرابر ، متحمل خسارات سنگين شدند همه به خوبي به ياد دارند.
ياد آن روزها را مي كنم كه رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان عقب نشيني كرد.آن موقع يك حسي به من مي گفت كه اين پيروزي خوب هست ولي كامل نيست و يك چيزي كم دارد. مدتها گذشت تا اسرا آزاد شدند؛ خيلي دلم مي خواست در بين جمع اسراي آزاد شده ، ديپلمات هاي ايراني را هم مي ديدم،
ولي حيف كه نشد.تا اينكه نبرد سي و سه روزه آغاز شد. دوره اي كه حزب الله و مردم لبنان از هر مذهب و ديني ، از آن سربلند بيرون آمدند.ولي باز هم يك حسي به من مي گفت كه اين نبرد يك چيزي كم دارد تا كامل شود.رسيديم به جايي كه سران رژيم صهيونيستي به جان هم افتادند و نهايت اينكه اعتراف به شكست در نبرد سي و سه روزه در بين سران سرخورده و مردم تحت سلطه رژيم صهيونيستي آغاز شد
.از آن موقع بدون اينكه قصدي براي مسابقه داشته باشم درجشنواره بين المللي سلام بر نصرالله مقام سوم را كسب كردم ولي اينها هيچ كدام روحيه بخش من نبود كه قلم به دست بگيرم واز دوران توطئه در درون لبنان، از سنيوره ، از حريري و 14 مارس ، از سميرجعجع خائن ( ازعوامل كشتارهاي صبرا و شتيلا ) بنويسم. از ترورها و از دوراني كه مايه تاسف است دوراني كه لبنان بدون رييس مملكت سپري مي كند. حيفم مي آمد و مي آيد.
چه بايد مي نوشتم؟! اصلا نمي توانستم و رغبت نداشتم كه به سوي وبلاگ روايت فتح(فتح نيوز) بروم.همش منتظر اتفاق خاصي بودم تا حزب الله حركتي تاثيرگذارتر شروع كند.
خدا رحمت كند شهيد مغنيه را.
اسراييل با توجه به شكست هاي پي در پي از دهه نود تا كنون ، ناچار به ترور و ضربه هاي ناگهاني (بزن در رو) شد تا شايد بتواند از اين طريق انتقام بگيرد و به عبارتي وانمود كند كه صحنه نبرد را خالي نكرده است و با سيلي صورت خود را سرخ كند.ناگهان يكي از فرماندهان ارشد مقاومت حزب الله لبنان توسط جوخه هاي ترور رژيم صهيونيستي ترور شد و به شهادت رسيد.خبري بود ناراحت كننده.
آنزمان كه شيخ احمد ياسين ويلچر نشين
با آپاچي هاي ساخت آمريكا و موشكهاي اسراييلي هدف قرار گرفت و به شهادت رسيد خيلي ناراحت ونااميد شدم و بغض گلويم را گرفت.ولي وقتي مغنيه شهيد شد ناراحت شدم ولي نه آنقدر كه خودم را ببازم.شرايط فرق كرده بود و اسراييل يك بار به صورتي خيلي جدي در امتجاني سي و سه روزه شكست خورده بود و شاخ غول شكسته بود.از همان موقع اعلام ترور مغنيه ، با قاطعيت به اين مي انديشيدم كه اين حركت رژيم صهيونيستي قطعا نقطه عطفي در تصميم گيري هاي آتي حزب الله و درنتيجه تاثير مثبت آن در درون سياستگذاري لبنان خواهد شد.
سيد حسن نصرالله در تشييع پيكر شهيد مغنيه رسما اعلام كرد: اگر ميخواهيد به اين صورت بجنگيد، ما هم آمادهايم با شما در تمام جهان به اين صورت مبارزه كنيم.
بنده شخصا منتظر اتفاقات جدیدی می مانم که انشاءالله نویدبخش خواهدبود.سخن را کوتاه می کنم.اینگونه شد که بنده نیز از انتظار چندماهه کسالت آور بیرون آمده و این مطالب را نگارش کردم.