
![]()
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با شرکت در انتخابات همزمان خبرگان و شوراهای اسلامی تأکید کردند: ملت ایران وظیفه دینی، ملی و انقلابی شرکت در انتخابات را به خوبی انجام می دهد.
ایشان ساعت نه و بیست و سه دقیقه صبح امروز در حسینیه امام خمینی آرای خود را در انتخابات خبرگان، شوراهای اسلامی و میان دوره ای مجلس به سه صندوق رأی ریختند.
حضرت آیت الله خامنه ای انگیزه عموم ملت ایران را از شرکت در انتخابات انجام دادن وظیفه ای دینی، ملی و انقلابی خواندند و افزودند: حس عمومی و اعتقاد عمیق ملت ایران این است که حضور در انتخابات دخالت در سرنوشت جامعه و تصمیم گیری درباره سطوح مختلف مدیریت کشور است و به همین علت مردم، این وظیفه عمومی را به خوبی انجام می دهند.
ایشان با توصیه به مردم برای تسریع در شرکت در انتخابات افزودند: تسریع در چنین کارهای خیری، مانند نماز اول وقت فضیلت بیشتری دارد چرا که با احساس ادای تکلیف همراه است.
حضرت آیت الله خامنه ای برای ملت ایران در کار بزرگ شرکت در انتخابات توفیق الهی مسئلت کردند و افزودند: انشاءالله مردم با حضور در پای صندوقهای رأی این وظیفه مهم و سنگین را به خوبی انجام خواهند داد.
ایشان همزمانی برگزاری دو انتخابات خبرگان و شوراهای اسلامی را، کاری خوب دانستند و افزودند: همزمانی این دو انتخابات از لحاظ وقت و استفاده از امکانات منجر به صرفه جویی می شود و از لحاظ اهتمام مردم نیز، آثار مثبتی دارد.
دهها خبرنگار، تصویربردار و عکاس داخلی و خارجی شرکت رهبر انقلاب اسلامی در انتخابات را به سراسر جهان مخابره کردند.

دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران در پيامي خطاب به ملت شريف و بزرگوار ايران با تشكر و قدرداني از حضور پرشور و شكوهمند آنان در انتخابات 24 آذر و خلق حماسه¬اي به ياد ماندني و پرافتخار تصريح كرد: بدون ترديد 24 آذر 1385 در تاريخ درخشان اين مرز و بوم، به عنوان سند پيروزي ملت ايران و يك روز باشكوه و عظيم ثبت خواهد شد. رئيس جمهور با اشاره به اينكه ملت قهرمان ايران در حركتي پرشكوه و در فضايي بسيار آرام، برادرانه و محبت آميز، در انتخابات شركت كرد و با ترنم سرود همدلي ، ايران و ايراني را بر بام كرامت جهان نشاند خاطر نشان كرده است: به لطف الهي، ملت هوشمند ايران ، تصميم تاريخي خود را براي نيل به قله هاي تعالي و شرف گرفته است، با همدلي و درايت موانع بزرگ را از پيش پا بر مي دارد و با گام هايي مطمئن به سوي اهداف متعالي، حركت مي كند. متن كامل پيام رئيس جمهور خطاب به ملت ايران به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم الهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه ملت شريف ايران در تاريخ پرفراز و نشيب اين سرزمين مقدس و به ويژه در دوران اخير بارها اتفاق افتاده است كه ملت ايران در لحظات سرنوشت ساز بهترين تصميم ها را گرفته و با صلابت و موفقيت از گردنههاي دشوار عبور كرده است. اين بار نيز ملت ايران، زيباترين فصل همبستگي ملي را با هوشمندي به تصوير كشيد و در مقابل چشمان حيرت زده ناظران و سياستمداران جهاني و نگاههاي منتظر دوست و دشمن يك حماسه بيادماندني و پرافتخار را رقم زد و ثابت كرد كه همچنان پرچمدار خداپرستي،استقلال و عدالت خواهي براي همه ملتهاي امروز و فردا خواهد بود. ملت قهرمان ايران در حركتي پرشكوه و در فضايي بسيار آرام، برادرانه و محبت آميز، در انتخابات شركت كرد و با ترنم سرود همدلي ، ايران و ايراني را بر بام كرامت جهان نشاند و يكبار ديگر عظمت خود را به رخ همه قدرتها و بدخواهان كشاند و گرد ياس را بيش از پيش بر چهره آنان پاشيد. نظام مردم سالار ايران اسلامي، ناب ترين حكومت مردمي دنياست كه آحاد مردم با وجود برخي تفاوت سليقه ها، از روي اخلاص و برادري و براي رضاي خدا به صحنه مي آيند ، در همه امور كشور تصميم مي گيرند، اراده خود را بر كرسي مي نشانند و دوش به دوش يكديگر براي برپايي حيات طيبه اسلامي و جامعه نمونه و شاهد تلاش مي كنند. به لطف الهي، ملت هوشمند ايران ، تصميم تاريخي خود را براي نيل به قله هاي تعالي و شرف گرفته است، با همدلي و درايت موانع بزرگ را از پيش پا بر مي دارد و با گام هايي مطمئن به سوي اهداف متعالي، حركت مي كند. بدون ترديد، 24 آذر 1385 در تاريخ درخشان اين مرز و بوم، به عنوان سند پيروزي ملت ايران و يك روز با شكوه و عظيم ثبت خواهد شد. اينجانب ضمن عرض تبريك اين پيروزي بزرگ، از اينكه خادم چنين ملت عظيم القدري هستم برخود مي بالم و با احساس برآمده از غرور و افتخار، بر گامهاي استوارشان بوسه مي زنم. سلام و درود خداوند، رسول اعظم (ص) وملائكه الهي بر اين ملت و به ويژه جوانان رشيد و برومندش و اين سرزمين خدايي باد. برگزاري انتخابات پر حجم شوراها و مجلس خبرگان و مياندوره اي مجلس شوراي اسلامي به لحاظ سازماندهي ، تنوع كار و شمارش آراء در نوع خود بي نظير و همراه با سختي هاي فراوان است. بر خود لازم مي دانم از كليه دست اندركاران انتخابات اعم از نيروهاي مردمي، دستگاههاي اجرايي، نظارتي، انتظامي، امنيتي و رسانة ملي صميمانه تشكر كنم. اميدوارم منتخبين مردم، از همه لحظات، براي خدمت صادقانه به ملت عزيز و تعالي اين ديار پاك، استفاده كنند و شايستگي خود را در برخورداري از اعتماد ملت بزرگوار به اثبات رسانند. از خداوند منان براي همگان سلامت و موفقيت مسئلت دارم.
محمود احمدي نژاد
رئيس جمهوري اسلامي ايران











تنها ایران می تواند به بوش در خاور نزدیک کمک کند
به گزارش: روایت فتح
مسکو، "پطر گونچاروف" مفسر سیاسی خبرگزاری «نووستی»/
دولت آمریکا باید انتخابی دشوار و بسیار ناخوشایند را انجام دهد: آیا لازم و ممکن است که ایران را به روند تثبیت اوضاع در منطقه جذب نمود؟ یعنی در کل در عراق.
این بار این مسئله از سوی طرف آمریکایی پیشنهاد شده است. طبق گزارش پر سر و صدای "جیمز بیکر" وزیر اسبق امور خارجه آمریکا و "لی هامیلتون" نماینده سابق در کنگره که روز چهارشنبه گذشته به رئیس جمهور ارائه شد، اوضاع در عراق می تواند منجر به هرج و مرج شود که تنها پیامد آن "سرنگونی دولت و فاجعه بشری" نخواهد بود. خطر این وجود دارد که خونریزی به سایر دولت های منطقه نیز سرایت یافته و مناقشه منطقه ای شود.
راهکار بیکر-هامیلتون بهیچ وجه تسلی بخش نیست، در صورت اجرای آن به وجهه آمریکا در جهان در آینده ای قابل دیدرس خدشه ای غیر قابل اصلاح وارد خواهد شد و در داخل کشور نظرات خود آمریکایی ها در رابطه با مسئله عراق "قطبی تر" خواهد شد.
چه باید کرد؟ بیکر و هامیلتون بخاطر متوقف ساختن خونریزی در عراق پیشنهاد می دهند که ایران را وارد این کار ساخت. پیشنهادی منطقی است، اما با در نظر گرفتن "علاقه" متقابل دولت های تهران و واشنگتن، اجرای آن تردید برانگیز است.
پیشنهاد به تهران در رابطه با همکاری دوجانبه آمریکا و ایران در مسئله عراق، نیازمند مذاکراتی دو جانبه بین آنهاست. اما همین این نیز برای دولت امروزی بوش غیر ممکن محسوب می شود.
علت آن نیز چند چیز است. یکی از آنها، پرونده مشهور هسته ای ایران است. سخنگوی کاخ سفید این توصیات بیکر-هامیلتون را تفسیر نموده و اظهار داشت: "ما مذاکرات دو جانبه (با طرف ایرانی را) تا زمانی که ایران تحت کنترل سایر طرفین فعالیت های خود در زمینه غنی سازی و پالایش اورانیوم را متوقف نکند را غیر ممکن می دانیم".
دلیل دیگر برای دولت آمریکا دردناک تر است، مشخص نیست خود ایران که در مدت اخیر شدیداً خود را در جایگاه قدرت جدید خاور نزدیک مطرح می کند، چگونه برخوردی خواهد داشت. جای تردید نیست که تهران مطالبات بسیاری خواهد داشت، البته اگر کلاً لطف نموده و با مذاکرات موافقت کند......
.......فعلاً دولت بوش باید معترف شود که آمریکا در حال حاضر موضع قابل پذیرشی در رابطه با اوضاع رو به گسترش در منطقه خاور نزدیک ندارد. این به روابط اسرائیل و فلسطین و اوضاع در لبنان نیز مربوط می شود. موضع مربوط به عراق نیز نیازمند اصلاحات بسیاری است. کلید بسیاری از مشکلات را می توان در ایران یافت، اما همان طور که می بینیم، انجام آن آسان نیست.
((ایننشان می دهد که اقتدار ایران تا چه اندازه نه تنها در منطقه بلکه در سطح بین المللی روند صعودی داشته و جایگاه مناسبی را برای مطرح نمودن خود به عنوان کشوری توانمند با توانایی های مختلف جهت تاثیرگذاری مطلوب در روند صلح جهانی کسب نموده است. جایگاهی که تاکنون ابرقدرتها نتوانسته اند با آن کنار آمده و برای خود هضم نمایند و از اینکه توانایی ایران را قبول نمایند همیشه در هراسند . هراسی که ناشی از پیشینه سیاه و نامطلوب آنان در برخورد با جهان سوم می باشد.))
لبنان، كشوري است كه بيش از نيم قرن سابقه درگيري و جنگ ويرانگر و نابرابر با رژيم اسراييل را دارد. جنوب لبنان كه با شمال فلسطين اشغالي هم مرز است، در طول تمام اين نيم قرن، شاهد حملات هوايي، زميني، توپخانه و كشتار و قتل عامهاي بيشماري از سوي نيروهاي رژيم صهيونيستي بوده است. بيروت، پايتخت لبنان، بارها مورد حمله و حتي محاصره نيروهاي اسراييل و شبه نظاميان طرفدار آنها قرار گرفته و در بعضي دورهها، اين كشور به مخروبهاي تبديل شده كه در اوج هرج و مرج، هر گروه و دستهاي در پي تأمين مطامع و خواستههاي خود بوده است. مقصر اصلي تمام اين ويرانيها، مرجعي جز ژيم اسراييل نبوده ونيست.
هم اكنون پس از يك دوره آرامش نسبي در نواحي شمالي و مركزي، دولت لبنان توانسته حاكميت سياسي و استيلاي خود را بر كشور بازيابد و خرابيهاي ناشي از جنگ را بازسازي نمايد و وارد دوران تثبيت و توسعه گردد، اما جنوب اين كشور، همچنان تحت سيطره اشغالگران اسراييلي و شاهد جنگ و گريز و حملات متقابل مقاومت است. مقاومت در جنوب تقريباً توانسته اسراييل را به زانو در اورد و آنها را مجبور به جستجوي راهي براي خروج از اين منطقه نمايد، ولي رژيم صهيونيستي پس از سالها اشغال و صرف هزينههاي مالي و جاني، تمايل ندارد كه به آساني و بدون كسب هر گونه امتيازي، جنوب لبنان را ترك گويد.
اين مقاله، پس از بررسي اجمالي روند اشتغال لبنان، هدف اسراييل از اشغال اين كشور، نگاهي به معاهدات بين دو كشور و قطعنامههاي صادره شوراي امنيت در خصوص اين مناقشه، به مهمترين مسأله مورد بحث، يعني عقبنشيني پرداخته است. ضرورت عقب نشيني نيروهاي اسراييلي، عقب نشيني مشروط و قطعنامه 425 به عنوان مبناي عقب نشيني، از جمله مباحث اين قسمت به شمار ميروند. در ادامه مقاله، تلازم دو روند صلح لبنان ـ سوريه مورد بحث قرار گرفته، در پايان، گزينههايي كه اسراييل امكان انتخاب آنها را دارد و گزينهاي كه دولت لبنان در قبال رژيم اسراييل و سوريه ميتواند آنها را در برگيرد، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتهاند.
در سال 1948، هنگامي كه براي ايجاد دولت اسراييل، هزاران تن از مردم فلسطين كشته و آواره شدند، بخشهايي از جنوب لبنان نيز توسط متجاوزان اشغال گرديد. اهالي روستاي «حولا» در جنوب لبنان، قتل عام شدند و از همان سال، عداوتها و دشمنيهاي رژيم اسراييل با لبنان آغاز گرديد كه به طور مستمر تاكنون نيز ادامه دارد. قرار داد متاركه كه در سال 1949 بين لبنان و اسراييل منعقد شد، نقشه جديدي براي مرزهاي لبنان ارايه كرد كه به موجب آن، مساحت گستردهاي از سرزمينهاي لبنان در روستاهايي همچون يارون، رميش، عيترون، بليدا، ميس الجبل، حولا، عديسه، كفر كلا و ... در اختيار رژيم اشغالگر قدس قرار گرفت. در جنگ شش روزه اعراب و اسراييل در سال 1967، با اين كه لبنان شركت نكرد، ولي از دشمني و تجاوز اسراييل در امان نماند. اين رژيم از جنوب لبنان به عنوان محور اصلي براي حمله هوايي به سوريه استفاده كرد. در اين جنگ، لبنان هزينه سنگيني پرداخت كه دهها كشته، صدها مجروح و دهها هزار آواره از آن جمله است. مساحت وسيعي از زمينهاي جبل شيخ و هضبه غربي نيز تحت سيطره اشغالگران اسراييل درآمد.[1]
در تهاجم وسيع اسراييل به جنوب لبنان در سال 1982 كه بر اساس طرح شارون انجام پذيرفت، بخش عظيمي از خاك لبنان به اشغال اين رژيم در آمدو حدود دو ماه و نيم، بيروت در محاصره نيروهاي اسراييلي قرار گرفت كه در نهايت براي حفظ لبنان، منجر به خروج چريكهاي فلسطيني از اين كشور شد.[2] جنوب لبنان از دهه هفتاد به بعد، صحنه چهار عمليات بزرگ از جانب ارتش متجاوز اسراييل بود كه عبارتند از:
عمليات « ليطاني» در سال 1978،
عمليات «امنيت الجليل» در سال 1982،
عمليات «تسويه حساب» در سال 1993،
عمليات «خوشههاي خشم» در سال 1996.
اينها غير از حملات محدود و روزمره اشغالگران اسراييلي است كه به طور معمول، جنوب لبنان را مورد حمله هوايي و زميني قرار ميدهند و تأسيسات و اماكن و مزارع را به نابودي ميكشانند. نيروهاي چند مليتي و نيروهاي پاسدار صلح سازمان ملل متحد نيز از سال 1978 وارد جنوب لبنان شدند. بدين ترتيب، جنوب لبنان، انواع مبارزهها و مقاومتها به خود ديده است؛ از مقاومت لبانيها و فلسطينيها گرفته، تا مبارزه و مقاومت اعراب و افراد بيدين و متدين و در نهايت، مسلمانان و شيعيان كه هم اكنون پرچم مقاومت را برافراشتهاند و جنوب لبنان را جزئي از معادلات منطقهاي قرار دادهاند كه فقط شأن لبناني ندارد.[3]
لبنان تاكنون معاهدات و قراردادهاي متعددي با اسراييل منعقد كرده است كه موضوع اصلي تمام آنها جنوب لبنان است، از جمله اينها ميتوان به قرارداد متاركه 1949ُ، قرارداد قاهره 1969، قرارداد 17 ايار/مه 1983، تفاهمنامه تموز/يوليو 1993 و تفاهمنامه نيسان/آوريل 1996 اشاره كرد.[4] شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيز قطعنامههاي متعددي در خصوص مناقشه لبنان و اسراييل و به خصوص مسئله جنوب لبنان صادر كرده است. قطعنامه شوراي امنيت به شماره 425-426 مورخ 3/5/1978، از اسراييل ميخواهد از تمام سرزمينهاي لبنان عقبنشيني كند. قطعنامه شماره 467 مورخ 24/4/1980 نيز دخالت اسراييل در لبنان و كمك به نيروهاي مزدور طرفدار اسراييل در جنوب لبنان و تعرض به نيروهاي پاسدار صلح سازمان ملل در اين منطقه را محكوم كرد. قطعنامه شماره 488 شوراي امنيت در تاريخ 19/6/1981، ضمن حمايت از لبنان، از اين كشور خواست واحدهاي ارتش خود را در حوزه عملياتي نيروهاي سازمان ملل متحد در جنوب لبنان مسقر سازد. اين واحدها توانستند از رسيدن ارتش متجاوز اسراييل به مواضعشان در داخل نوار مركزي جلوگيري كنند و سپس انها را از ورود به جنوب لبنان منع نمايند. اين اقدام، منجر به صدور قطعنامه 501 مورخ 25/2/1982 گرديد كه در آن، شوراي امنيت خواستار توقف عمليات نظامي اسراييل و عقب نشيني نيروهاي اين كشور از لبنان شده بود.[5]
اگر چه مسئله عقب نشيني اشغالگران اسراييلي از لبنان از قبل از سال 1982 مطرح بود، ولي به دنبال حمله گسترده اسراييل به لبنان در اين سال، مسئله عقلنشيني از لبنان با تأكيد بيشتري مورد بحث قرار گرفت و قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل كه خواهان عقبنشيني كامل و فوري از جنوب لبنان بود، به حد تواتر رسيد. روز اول حمله اسراييل در 5 ژوئن 1982، شوراي امنيت طي قطعنامه 508 خواستار آتش بس فوري در جنوب لبنان شد و چند روز بعد، طي قطعنامه 509 از اسراييل خواست كه نيروهاي نظامي خود را فوراً از لبنان خارج سازد و پس از مدت كوتاهي، طي قطعنامه 515 مورخ 29/7/1982، از اسراييل خواست كه فوراً دست از محاصره بيروت ـ پايتخت لبنان ـ بردارد. سپس شوراي امنيت با تأكيد بر درخواست خود مبني بر عقبنشيني اسراييل از لبنان، طي قطعنامه 517 مورخ 4/8/1982، براي اين عقبنشيني زمان تعيين كرد و طي قطعنامه 520 مورخ 17/9/1982، درخواست خود را مبني بر بازشت رژيم اشغالگر قدس به مواضع ابقش، تكرار كرد.[6]
متأسفانه بايد اذعان كرد كه هيچ يك از قطعنامههاي فوق، نه تنها نتوانستند اسراييل را به عقب نشيني از جنوب لبنان وادار سازند، بلكه متجاوزان اسراييلي با گستاخي بيشتري به حملات و كشتار و تخريب خود ادامه دادند. به حدي كه نيروهاي بين المللي پاسدار صلح و نيروهاي اعزامي سازمان مل متحد نيز از اين حملات در امان نماندند. تا اين كه شوراي امنيت مجبور شد در قطعنامه 587 مورخ 23/9/1986، تعرض اسراييليها به نيروهاي سازمان ملل را محكوم سازد و بار ديگر، بر لزوم عاري بودن جنوب لبنان از هر گونه نيروي نظامي كه مورد تأييد دولت لبنان نيست، تأكيد نمايد.[7] اگر چه شوراي امنيت سازمان ملل طي قطعنامههاي متعدد، هموازه خواستار عقبنشيني اسراييل از جنوب لبنان بوده است، ولي هيچگاه يك اقدام جدي در اين راستا به عمل نياورده است. شوراي امنيت سازمان ملل بايد به اهرمهاي اجرايي قطعنامههاي خود نيز ميانديشيد كه اولين و سادهترين آنها، ممانعت از كمكهاي مستمر و سيلاساي امريكا به اسراييل بود. دومين اهرمي كه شوراي امنيت ميتوانست از آنها استفاده كند، مرتبط ساختن مسئله عقب نشيني اسراييل از لبنان با پيشرفت مذاكرات اعراب و اسراييل و تلاشهاي صلحجويانه در خاورميانه بود، ولي هيچ يك از اين اهرمها و ابزارها را مورد توجه قرار نداد. ظاهراً واقعيت امر چنين نشان مي دهد كه فشارهاي مقاومت در جنوب لبنان در حمله به نيروهاي اسراييل، از تمام قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل كارآمدتر بود، زيرا توانست در سال 1985 اشغالگران را به عقبنشيني از بخشهايي از خاك لبنان وادار سازد.[8]
همزمان با تشكيل رژيم اسراييل و كشته و آواره شدن فلسطينيها، لبنان نيز مورد تجاوز قرار گرفت. با توجه به طولاني بودن مناقشات و درگيريهاي لبنان و اسراييل، شايد نتوان اهداف و سياستهاي همگون و يكدست براي اسراييل برشمرد، بنابراين، اهداف و سياستهاي اين رژيم در حمله به لبنان و تداوم اشغال جنوب آن را ميتوان به دو دسته كلي تقسيمبندي كرد. اگر چه هر دو دسته معمولاً در طول هم و در يك راستا قرار دارند:
1- اهدافي كه در قالب اهداف در استراتژيهاي كلان رژيم صهيونيستي[9] ميگنجد و با آن اهداف و استراتژيها قابل تأويل و تفسير است.
2- اهداف و سياستهايي كه تابع شرايط زماني و مكاني است[10] و متناسب با تصميمگيريهاي بازيگران مقابل و اوضاع منطقهاي بينالمللي، در تغيير و تحول است.
اگر بخواهيم مجموع اهداف اسراييل در لبنان را در طول حدود نيم قرن، تجزيه و تحليل نماييم، بايد تقسيم بنديهاي متنوع و متعددي از اهداف داخلي، خارجي و منطقهاي، بين المللي كوتاه مدت، ميان مدت، بلند مدت و ... ارايه دهيم و هر كدام از اين اهداف را با هر مقطع زماني و با عمليات، اقدامات و عملكردهاي اسراييل پيوند بزنيم كه تمام اينها از حوصله بحث ما خارج است. به طور اجمالي بايد گفت كه يكي از اهداف مهم اسراييل، اضمحلال و نابودي چريكهاي مبارز فلسطيني و ساف بود كه پس از در هم شكسته شدن قدرت فلسطينيها توسط شاه حسين در سپتامبر سياه 1970، در بيروت و جنوب لبنان مستقر شده بودند و حملات خود عليه اسراييليها را ادامه ميدادند. هدف ديگر اسراييليها ايجاد جنگ داخلي در لبنان و برقراري وحدت و پيوند ميان خود و فالانژهاي لبنان بود، تا اسراييل بتواند از طريق آنها منافع خود را در لبنان دنبال نمايد.[11] به تبع پيوند اسراييل با شبه نظاميان و فالانژهاي لبنان، استقرار نظام حكومتي جديد و مورد تأييد اسراييل در لبنان را از اهداف بعدي اين رژيم ميتوان برشمرد. مطرح كردن يك دشمن خارجي و ايجاد جنگهاي محدود با ارتش و كشوري ضعيفتر، عاملي بود كه مي توانست در داخل اسراييل به وحدت ملي و خاموش كردن خداي مخالفان و منتقدان منجر گردد،[12] كه اين نيز ميتوانست به عنوان يكي از اهداف رژيم اشغالگر به شمار آيد.
نكته مهم اين است كه اسراييل در سالهاي اخير چه اهدافي را در جنوب لبنان دنبال كرده و چه سياستهايي را در سر ميپروراند. شايد بتوان سه هدف كلي براي اشغال جنوب لبنان در نظر گرفت كه اسراييل هنوز هم كما بيش اين اهداف را دنبال ميكند:
1- ايجاد كمربند امنيتي: يكي از اهداف اسراييل از اشغال جنوب لبنان، ايجاد كمبربند امنيتي به عرض حدود چهل كيلومتر براي تأمين امنيت شهرها و كهركهاي يهودي نشين شمال اسراييل بود. اين كمربند امنيتي ميتوانست مناطق مذكور را از حملات موشكي و توپخانه فلسطينيها و مقاومت جنوب لبنان مصون نگه دارد.[13] اين هدف اسراييل تا حدود زيادي برآورده شد و هنوز هم پيگيري آن ادامه دارد.
2- تحميل صلح به لبنان و سوريه: اسراييل چنين تصور ميكرد كه با تمسك به اهرم جنوب لبنان ميتواند صلح مورد نظر خود را به لبنان و سوريه تحميل نمايد، ولي دو مسأله، موجب عقيم ماندن اين سياست شد. اول، صلابت سوريه در موضعگيريهايش و تن ندادن به صلح ناعادلانه و بدون ضمانت، دوم، مقاومت شهري و مسلحانه در جنوب لبنان، بخصوص توسط حزب اله، كه تقريباً توانست با فرسايشي كردن جنگ، اشغالگران اسراييلي را به زانو درآورده و با وارد آوردن تلفات مستمر، موجب شود كه اسراييل نتواند فشارهاي داخلي خود را تحمل كند. اگر چه اسراييل هنوز ـ به تعبيري ـ اهرم و برگ برنده جنوب لبنان را در دست دارد، ولي به دلايل فوق، مجبور به تعديل در مواضعش گرديد كه اعتراف به قطعنامه 425 شوراي امنيت و سعي در اجراي آن، از آن جمله است.[14]
3- در گرو داشتن جنوب لبنان در مقابل صلح پايدار: در حال حاضر، دو چيز براي اسراييل در اولويت قرار دارد، اول، امنيت. دوم، آب.[15] دستيابي به هردوي اينها مستلزم ايجاد صلحي پايدار در منطقه است و اسراييل، جنوب لبنان و جولان را به عنوان بهاي پرداختي در مقابل چنين صلحي در گروي خود نگه داشته است و حاضر نيست تا چنين صلحي براي او تضمين نشود از جنوب لبنان و جولان عقبنشيني نمايد. اگر چه به دلايل متعدد، چندان تمايلي هم به باقي ماندن در جنوب لبنان ندارد.
رژيم متجاوز اسراييل براي دستيابي به اهدافي كه بخشي از آنها مورد بحث قرار گرفت و براي به دست آوردن برخي امتيازات عملي در عرصههاي نظامي، سياسي ـ شامل داخلي، منطقهاي و بين المللي ـ و ديپلماتيك خاك لبنان را اشغال كرد و آن را تداوم بخشيد. سئوالي كه اكنون مطرح ميشود اين است كه در سال 2000، كدام يك از اهداف سابق و تا چه حد به قوت خود باقي ماندهاند. اين سوال، موجب بروز شكاف و مناقشه ميان دولتمردان رژيم اسراييل شده است و بيشترين مناقشه داخلي اسراييليها در مورد جنوب لبنان بر اين نكته متمركز است كه هم اكنون اسراييل چه بهرهاي از اشغال بنان ميبرد. تقريباً اين مسأله روشن شده كه اشغال جنوب لبنان چندان ارتباطي به امنيت اسراييل ندارد.[16] با توجه به توسعه طلبي و برتزري جويي اسراييل از يكسو آسيب پذيري اين رژيم از سوي ديگر، علل و عواملي كه منجر به طرح سئوال مذكور و بروز اختلاف نظر در مورد تداوم اشغال لبنان گرديده، حايز اهميت فراوان خواهد بود.
شايد بتوان مهمترين عامل بروز تشتت و اختلاف نظر ميان سياستمداران اسراييل را در مورد عقبنشيني از لبنان، حملات ايذايي مقاومت در جنوب لبنان، استيصال نيروهاي نظامي اسراييل در اين منطقه و تحمل خسارات مالي و جاني دانست. بارزترين حادثهاي كه در اين زمينه بر تصميمگيري و سياستگذاري نخبگان اسراييل تأثير گذاشت، شكست عمليات كماندويي اسراييل در شهر انصاريه جنوبي، در هفته اول ايلول/ سپتامبر سال 1997 بود. اين حادثه، يك اتفاق ساده نبود و با تمام عمليات اسراييليها و نيروهاي مقاومت تفاوت داشت. تا قبل از اين شكست فاحش، ارتش متجاوز اسراييل فكر ميكرد در جنگ فرسايشي لبنان ابتكار عمل را به دست گرفته است، ولي با اين شكست خود را در ورطهاي يافت كه به مراتب از شرايطي كه در عقب نشيني مشهور خود در سال 1985 در آن گرفتار شده بود، بدتر مينمود. «زئيف شيف» يكي از صاحبنظران نظامي اسراييل معتقد است چنين شكستي ـ كه معمولاً با تعداد كشته شدگان و عدم اجراي مأموريت ارزيابي ميشود ـ در تاريخ واحدهاي ارتش اسراييل بيسابقه است. سئوالاتي كه كارشناسان نظامي اسراييل در اين خصوص مطرح كردند، در ابزارهاي برنامهريزي «وزراي مصغر»[17] و فرماندهان بالاي نظامي و فرماندهي منطقه تشكيل ميكرد. سيل سئوالاتي كه روزناههارتس از محافل كميته عالي تحقيق مطرح كرد، درجه تشكيك را به حد اعلاي خود رساند، يعني استراتژي نظامي اسراييل در جنوب لبنان و تعاملش با وضع امنيت بيثبات اين منطقه را مورد سئوال و خدشه قرار داد.[18]
اگر چه ضرورت عقبنشيني اسراييل از جنوب لبنان از بعد از جنگ 1982 آغاز شده بود و بحث بر سر اين مسئله در سال 1985 به حدي رسيده بود كه تا آن زمان سابقه نداشت و رهبران نظامي اسراييل نيز در جستجوي راهي بهتر براي ترك لبنان برآمده بودند، اما بسياري از اينها ـ غير از آريل شارون ـ بر اين عقيده بودند كه دخالت نظامي در لبنان اشتباه بزرگي است كه غير از خسارات سنگين مالي و جاني، نتيجهاي در پي نخواهد داشت. «يعقوب حسدايي»، سرهنگ بازنشسته بر اين نكته اصرار ميورزيد كه منطق زور ـ كه اساس عقيدهاي را تشكيل ميدهد كه دولت اسراييل بر آن بنا شده است ـ شكست خورده است و «جاوي ياتسيف» دبير كل حزب «مابام» جنگ اسراييل در لبنان را به جنگ مرداني بدون هدف توصيف كرد كه هيچگونه توجيه عقلاني ندارد. اما اين بار قضيه به گونهاي ديگر مطرح شده بود كه اصول استراتژي نظامي اسراييل را به طور عميقتر مورد هدف قرار داده بود. طرح اين مسأله، موجب بروز تناقض اساسي، حتي در داخل حاكمان حزب ليكود گرديد، به حدي كه نتانياهو ـ نخست وزير سابق اسراييل ـ به واقعيت وجود تنگنا و مشكلات در جنوب لبنان اعتراف كرد و در مصاحبه با «فوكس نيوز» گفت: من اولين كسي بودم كه به ترك لبنان رغبت داشتم، ولي نميخواهم به گونهاي لبنان را ترك كنم كه براي شما اسراييل مشكلي به وجود بيايد. البته وي مجدداً به موضع سرسختانه خود برگشت و تصريح كرد كه كساني كه اين سخن بيهوده، يعني عقبنشيني يك جانبه را مطرح ميكنند بدانند كه اگر عملي شود، نيروهاي مقاومت بر انجام عمليات بر ضد نيروهاي اسراييل تشجيع ميشوند.[19]
بدين ترتيب، مخالفتهاي ضمني مقامات اسراييل با تداوم حضور در لبنان ادامه يافت. به نظر ميرسد براي اولين بار است كه تنگناي سياسي و امنيتي اسراييل تا اين حد با هم ملازم شدهاند و شايد بتوان گفت تنگناي سياسي و امنيتي اسراييل تا اين حد با هم ملازم شدهاند و شايد بتوان گفت تنگناي سياسي از طريق مذاكرات و تنگناي نظامي از طريق ضربات هشدار دهنده و حملات مقاومت، هر دو به بنبست زسيده است. برخي جريانات سياسي داخلي اسراييل، خواهان ترك بدون قيد و شرط لبنان در اسرع وقت هستند. يوسي بيلين، نماينده مجلس و يكي از رهبران حزب كارگر با تشكيل تمع سياسي حزبي جديد به نام «جنبش عقبنشيني صلحآميز از لبنان»، هدف اين حركت را گذاشتن حدي براي مسير حماقت ميأاند و تصريح ميكند كه هر روزي كه اسراييل در جنوب لبنان ميگذارند، زايد و موجب خسارت است. هدف اين حركت، اتمام خروج مطلوب از لبنان واداره مذاكرات با سوريه است. وزير امور زير بنايي اسراييل نيز گفت: به خاطر خسارتهاي فراوان، لبنان سختي فراواني براي سراييل ايجاد كرده است و ما بايد هر چه زودتر از اين رنج و سختي خلاص شويم، زيرا ماكرات سوريه نيز بر ما سنگيني ميكند و گاهي مرا به امور نازلي وا ميدارد كه هيچ ضرورتي ندارد.[20]
چنان كه گذشت، اسراييل در جنوب لبنان به دلايل عديده و به خصوص مقاومت حزب الله، دچار نوعي استيصال و درماندگي شد كه هم به خاطر فشارهاي داخلي و هم به دليل شرايط بين المللي، ادامه آن وضع را مثمر ثمر نميداند. دولت اسراييل ميخواند به هر صورت كه شده از گرداب جنوب بنان رهايي يابد، اما از سوي ديگر، به چند دليل، دل كندن اشغالگران اسراييل از جنوب لبنان با صعوبت و سختي همراه است.
اولين دليل كه ريشه روانشناختي دارد به توسعه طلبي، تفوق جويي، تمايل به قدرت نمايي و قلدري ازن رژيم در منطقه باز ميگردد. كه با يك احساس رواني برتري نژادي نيز همراه است. اين روحيه، موجب شد كه اسراييل ترجيح دهد هميشه قدرت برتر منطقه باشد، بالقوه توان و امكان زور گويي به ديگران را داشته باشد و ترجيحاً بر قسمتهايي از خاك كشورهاي مخاصم نيز سيطره داشته باشد، در حالي كه عكس اينها براي او به شدت غير قابل تحمل خواهد بود و او را به هر كاري مجبور خواهد كرد.
دليل دوم اين است كه تاكنون اسراييل، هزينههاي مالي و تلفات جاني سنگيني را در جنوب لبنان تحمل كرده است. رها كردن جنوب لبنان، بدون به دست آوردن بهايي در مقابل اين هزينهها، تمام تلاشها و تحمل هزينههاي مالي و جاني اسراييل را در لبنان بيهوده جلوه خواهد داد.
دليل سوم اين است كه اسراييل هميشه در صدد بود كه از جنوب لبنان به عنوان اهرم و برگ برندهاي در صحنههاي مختلف و بخصوص عرصه ديپلماسي استفاده كند. اين عقيده اسراييل كماكان به قوت خود باقي است. در حال حاضر، امنيت و آب براي اسراييل در درجه اول اولويت قرار دارد و دولت اسراييل بر اين باور است كه تنها دستاوردي كه ارزش عقبنشيني از لبنان به آن ميارزد، دستيابي به يك صلح پايدار و تضمين شده در منطقه است تا به اولويتهاي اول خود دست يابد. به همين دليل، حاضر نيست بدون دستيابي به اين اهداف، جنوب لبنان را ترك كند.
سال نو 1998 در اسراييل، با تكرار سخن سابق، يعني عقبنشيني از جنوب لبنان آغاز شد. ميتوان گفت در خصوص عقبنشيني از لبنان، سه طرح مطرح گرديد. اولين كه در اين مورد سخن گفت، «اسحاق مرد خاي» وزير دفاع اسراييل بود كه دربازه عقبنشيني بر اساس قطعنامه 425، به روزنامه «لوفيگارو»ي فرانسه گفت: «اسراييل از مدتها پيش خواستار امضاي معاهده صلح؛ لبنان است. من فقط قراردادي ميخواهم كه تضمين كننده امنيت باشد. ارتش لبنان در جنوب مستقر شود و مسئوليت امنيت را بپذيرد. حضور و وجود ما در لبنان فقط با يك هدف ارتباط دارد و آن، امنيت اسراييل است.»[21] چنان كه روشن است هدف مردخاي، به رسميت شناختن حق حاكميت لبنان بر خاك خود نيست، بلكه بيشتر به دنبال از بين بردن حزب الله لبنان و داخل كردن ارتش جنوب لبنان ـكه تحت نفوذ اسراييل قرار دارد ـ در صفوف نيروهاي مسلح لبنان است.
دومين طرح عقب نشيني، مربوط به آرييل شارون است. وي ابتدا عقب نشيني كه جانبه اسراييل را ـ به شرطي كه حكومت لبنان و ارتش لبنان مسئوليت پر كردن جاي خالي نيروهاي اسراييل را بپذيرند ـ مطرح ميكند. اگر لبنان نتواند امنيت مرزهاي شمالي اسراييل را تأمين كند، دست ارتش متجاوز اسراييل براي هر گونه اقدامي باز باشد و بتواند ساختمانها و تأسيسات زيربنايي، شهرها و واحدهاي نظامي سوريه در جنوب لبنان يا حزب الله لبنان را مورد حمله قرار دهد. سومين طرح عقبنشيني به «يوسي بيلين» يكي از رهبران حزب كارگر ـ اختصاص دارد. وي بر تشكيل يك نظام دفاعي پيشرفته و قابل انعطاف از سوي اسراييل در مرزهاي لبنان تأكيد دارد. وي بر تشكيل يك نظام دفاعي پيشرفته و قابل انعطاف از سوي اسراييل در مرزهاي لبنان تأكيد دارد. وي در طرح خود خواستار قطع ارتباط اسراييل با ارتش جنوب لبنان، صدور قطعنامه از سوي شوراي امنيت براي افزايش نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل، استقرار ارتش لبنان در مرزها با هماهنگي نيروهاي بين المللي، ممنوعيت حزب الله از فعاليت در مناطق استقرار ارتش لبنان، التزام حكومت لبنان به پايبندي و عمل به قرارداد متاركه 1949 و هشدار اروپا، امريكا و ژاپن به سوريه براي منزوي ساختن اين كشور در صورت مانع تراشي در روند عقبنشيني شده است. در صورت تحقق شرايط مذكور، عقبنشيني نيروهاي اسراييلي از لبنان در كوتاهترين زمان ممكن انجام خواهد شد.[22]
يوسي بيلين، وزير خارجه كابينههاي اسحاق رابين و شيمون پرز، از طرفداران عقب نشيني يك جانبه اسراييل است و هم اكنون رهبري جنبشي را به عهده دارد كه خواستار ترك مسالمت آميز جنوب لبنان است. وي بر اين اعتقاد است كه اگر چه عقب نشيني از جنوب لبنان زيانهايي براي اسراييل به همراه دارد، اما باقي ماندن در اين منطقه، زيانهاي به مراتب، بيشتري در پي خواهد داشت. او تأكيد ميكند كه: «من هيچ دليل منطقي براي حضور در جنوب لبنان نمييابم و ما همچنان بدون هيچ دليل خاصي لبنان را در اشغال خود داريم.» يوسي بيلين اميدوار است كه افكار عمومي بتواند اين موضوع را به دولتمردان اسراييل بفهماند، زيرا تاكنون مرگ سربازان به عنوان يك امر ضروري و اجتنابناپذير براي دفاع از جليله قلمداد ميشد، ولي امروزه مردم اين اعتقاد را ندارند. او تصريح ميكند كه طي دو سال اخير، آمار هوارداران اين نظريه از هجده درصد به چهل درصد افزايش يافته است.[23] آنچه از سه طرح عقب نشيني مذكور و سخنان بيلين برميآيد اين است كه اسراييل، هم مايل و به نوعي مجبور به عقبنشيني است و هم ميخواهد در قبال آن امتيازي به دست آورد و جنوب لبنان را به آساني از دست ندهد.
بيلين در سخنان خود تأكيد كرد كه اين عقب نشيني بايد در چار چوب قوانين و مقررات انجام پذيرد، بنابراين، قطعنامه 425 شوراي امنيت را مطرح كرد. اين قطعنامه كه در تاريخ 19/2/1978 از سوي شوراي امنيت سازمان ملل صادر شد، در ماه آوريل سال 1998 مورد پذيرش اسراييل قرار گرفت و اين كشور، آمادگي خود را براي خروج از لبنان بر اساس اين قطعنامه اعلام كرد. اولين و بديهيترين سئوالي كه به ذهن متبادر ميشود اين است كه اين وقفه بيست ساله براي چيست، از سال 1978 كه اسراييل بخش وسيعي از سرزمينهاي لبنان را به اشغال خود در آورد، با كمك نظاميان محلي جنوب لبنان كه تحت حمايت اسراييل هستند و نيز پشتيباني دو هزار سرباز اسراييلي، همچنان تاكنون اشغال اين سرزمينها را ادامه داده است. اشغال جنوب لبنان، مسايل و مشكلات روز افزوني براي اسراييل در پي داشت كه بخش مهمي از آنها به خاطر موفقيتهاي حزب الله، اصليترين گروه مقاومت لبنان است. در طول چهار سال گذشته، اسراييل تلفات فراواني از جانب حزب الله متحمل شده كه براي مردم آن پذيرفتني نيست. ايهود باراك با اين كه مخالف عقب نشيني يك جانبه بود، ولي طي مبارزات انتخاباتي خود تعهد كرد كه ظرف يك سال، تمامي نيروهاي اسراييل را از جنوب لبنان خارج كند.[24]
به طور اجمالي، برخي از اهدافي كه اسراييل قبل از عقبنشيني از لبنان در صدد دستيابي به آنهاست و يا ميخواهد مطمئن شود كه بعد از عقبنشيني، اين اهداف محقق خواهد شد عبارتند از:[25]
1- تضمين امنيتي شمال اسراييل: اسراييل به دو دليل بسيار آسيب پذير است، اول، به اين دليل كه كشوري ديگر را اشغال كرده و هيچ گاه از آتش خشم و انتقام مردم آن كشور در امان نخواهد بود. دوم، به اين جهت كه مبارزه با اسراييل و صهيونيسم جنبه اعتقادي و تكليفي براي بعضي فلسطينيها و حزب الله لبنان پيدا كرده و هر لحظه امكان حمله به سربازان يا اماكن اسراييلي وجود دارد. بنابراين، اسراييل در صدد است قبل از عقبنشيني، تضمينهاي قانوني و بين المللي مبني بر عدم حمله چريكهاي فلسطيني از مرزهاي لبنان، عدم حملات توپخانهاي و موشكي حزب الله و عدم حملات ايذايي از سوي حزب الله را به دست آورد.
2- حفظ حق بازگشت به لبنان: اسراييل در پي اين است كه به طور ضمني در صورت ضرورت، حق بازگشت به جنوب لبنان را براي خود محفوظ نگاه دارد. تشخيص اين ضرورت، ميزان عمق نفوذ به خاك لبنان، نحوه نفوذ و مدت زمان باقي ماندن، در اختيار اسراييل خواهد بود. دولت اسراييل با دستيابي به اين هدف، قادر خواهد بود ضريب امنيتي خود و توان بالقوه سركوب مخالفان و دشمنانش را به شدت افزايش بخشد.
3- جدا سازي ارتباط مذاكرات لبنان ـ سوريه: مرتبط بودن روند مذاكرات لبنان و سوريه، و منوط شدن هر يك به ديگري، جريان صلح را تا حدي پيچيده ساخته است. به خصوص كه سوريه اداري اهرمهاي فشاري در جنوب لبنان است و يا اين كه ميتواند آنها با به دست آورد. مرتبط بودن اين دو كشور، قدرتي در مقابل اسراييل ايجاد خواهد كرد كه به نفع هر دوي آنهاست و مصلحت اسراييل در اين است كه بين آنها جدايي افكند و در قدم اول، بحران جنوب لبنان را كه مشكلات فراواني براي او ايجاد كرده است حل نمايد، آنگاه با سوريه وارد مذاكره شود يا برعكس، ابتدا مسأله جولان را حل نمايد و سپس با لبنان وارد مذاكره شود. البته خود اسراييل نيز براي گرفتن تضمينهايي، روند مذاكرات صلح لبنان و سوريه را مرتبط ميبيند و در مواردي ميتواند از آن بهره ببرد، ولي در مجموع، جدا كردن روند مذاكرات دو كشور لبنان و سوريه، منافع بيشتري براي اسراييل دارد و ضرري كه اسرييل از ارتباط مذاكرات لبنان و سوريه متحمل ميكند، بيشتر از سودي است كه عايد او خواهد شد.
4- اعمال فشار بر سوريه: سوريه با مواضع سياسي و ديپلماتيك خود تا حدي توانسته در مقابل مداخلات و نفوذ اسراييل در جهان عرب، سدي ايجاد نمايد. اسراييل در صدد است با حل مسئله جنوب لبنان و قطع نفوذ سوريه از اني منطقه، فشارهايي بر اين كشور وارد اورد و تدابير و اقدامات آن را كمرنگ و خنثي سازد.
5- ايجاد پايگا در جنوب لبنان: با توجه به نفوذي كه هم اكنون اسراييل بر ارتش جنوب لبنان دارد و در قراردادهاي صلح هم تلاش ميكند كه جايگاه هواداران خود در جنوب لبنان را تا حدي مستحكم نمايد. به نظر ميرسد اسراييل در صدد ايجاد پايگاه و داشتن عواملي در جنوب لبنان از خود لبنانيهاست تا بعد از صلح با لبنان، هم بتواند به وسيله آنان، بدون هيچ گونه هزينهاي امنيت مرزهاي شمالي لبنان را تأمين نمايد و هم بتواند با استفاده از آنان، فشارهايي بر سوريه وارد آورد و يا مرزهاي سوريه را مورد تهديد قرار دهد.
6- تلاش براي ايجاد تفرقه و فتنه در لبنان: به احتمال قوي، اسراييل تمايل چنداني به وجود دولت مقتدر و يكپارچه در لبنان ندارد و ثبات و آرامش داخلي اين كشور نيز چندان به نفع اسراييل نيست. به همين دليل، سعي ميكند با ارايه تفسير جديدي از قطعنامه 425، از اين طريق در داخل لبنان نفوذ پيدا كند و احزاب يا گروههاي طرفدار خود را در نظام سياسي لبنان جاي دهد. چنان كه «دوري سمنون» پس از ديداري از واشنگتن و به دنبال نشستي با امين جميل و ميشل عون در پاريس گفت: «بر دولت لبنان لازم است با اسراييل راجع به قطعنامه 425 كه در آن ترتيبات امنيتي در نظر گرفته شده است و حمايت از ارتش حد ـ تحت حمايت اسراييل ـ را تقاضا كند، مذاكره نمايد. در حالي كه در قطعنامه 425 شوراي امنيت، چنين ترتيباتي امنيتي يا حمايتهايي در نظر گرفته نشده است.
7- نابودي حزب الله لبنان و آرمان ضد صهيونيستي: يكي از اهدافي كه اسراييل دنبال ميكند، از بين بردن ايده و جوهره ضد صهيونيستي در جهان است، كه اين ايده در حال حاضر در بين برخي مسلمانان و بخصوص شيعيان حزب الله جنوب لبنان متجلي است و با اعتقادات ديني را از حزب الله بگيرد، ميتوان گفت حزب الله را نابود ساخته و اين آرمان را از تمام شيعيان و مسلمانان پايبند به آن ستانده است. به عبارتي، اگر موفق به دستيابي به اين هدف گردد به حق ميتوان گفت پيروزي بزرگ و مهمي به دست آورده است. به همين دليل، در حال حاضر، راههاي رسيدن به اين هدف را نيز در صلح با لبنان جستجو ميكند.
8- دستيابي به اهرمهايي در سطح نظام بين الملل براي منزوي ساختن مخالفان: اسراييل در صدد است با حل مسأله جنوب لبنان، اهرمهايي عليه مخالفان خود به دست آورد و گرفتن نقطه ضعف از آنها، در جهت انزواي جهاني آنها تلاش نمايد. جمهوري اسلامي ايران و سوريه از جمله مخالفان رژيم اسراييل هستند كه دراين زمينه مورد هدف اسراييل قرار دارند.
9- فريب دادن و گمراه كردن افكار عمومي در سطح جهان: رژيم صهيونيستي به شدت نيازمند كسب وجهه جهاني است. اين رژيم از سويي سعي ميكند شكستهاي خود در عرصههاي ديپلماتيك را جبران نمايد و از سوي ديگر بر جنايات و قتل عامهاي تاريخي خود و نقض حقوق بشر و خشونتهاي موجود سرپوش بگذارد يا آنها را به دست فراموشي بسپارد. عقب نشيني از جنوب لبنان و انعقاد قرار داد صلح، شايد تواند او را تا حدي در اين جهت ياري دهد.
10- برآوردن خواست مردم اسراييل: فشارهاي داخلي افكار عمومي مردم اسراييل بر اين رژيم بسيار زياد است و تداوم ناامني و كشته شدن سربازان اشغالگر اسراييل در جنوب لبنان، براي آنان قابل پذيرش نيست. رژيم صهيونيستي تاكنون با لطايف الحيل و بهانههايي مانند امنيت شمال اسراييل، اشغال جنوب لبنان را مشروع جلوه داه و افكار عمومي خود را كمابيش قانع كرده است، ولي تا چه مدت ميتوان افكار عمومي را اين گونه توجيه كرد. در حال حاضر، فشارهاي افكار عمومي و حتي برخي صاحب منصبان بر رژيم اسراييل براي عقب نشيني از جنوب لبنان شدت يافته است.
پس از حمله سال 1978 اسراييل به خاك لبنان و اشغال بخشهاي ديگري از خاك اين كشور، شوراي امنيت سازمان ملل متحد در تاريخ 19/3/1978، قطعنامه شماره 425 را در چهار بند صادر كرد.[26] اين قطعنامه ضمن احترام به تماميت تماميت ارضي لبنان، بر حاكميت و استقلال سياسي اين كشور تأكيد ميكند. شوراي امنيت در اين قطعنامه مقرر ميدارد كه براي تأكيد بر عقب نشيني نيروهاي اسراييل و بازگرداندن صلح و امنيت به اين منطقه، يك نيروي موقت بين المللي تشكيل داده، در جنوب لبنان مستقر شود. اين نيرو همچنين مساعت خواهد كرد تا عملاً تسلط دولت لبنان بر مناطق جنوب اين كشور در چارچوب مرزهاي شناخته شده بين المللي محقق شود. شايد بتوان قطعنامه 425 را از بارزترين و روشنترين قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص عقب نشيني اسراييل از جنوب لبنان دانست. اجراي اين قطعنامه يا همان عقب نشيني كامل از خاك لبنان، به هيچ ترتيب امنيتي يا غير امنيتي، يا شرايط ديگري مرتبط و موكول نشده است و ـ چنان كه گفتيم ـ فقط استقرار يك نيروي بين المللي در جنوب لبنان پيش بيني شده كه اين امر به تصريح قطعنامه، به منظور تأكيد بر عقبنشيني است.[27]
قطعنامه 425، نه تنها اجرا نشد و دولت اسراييل وقعي به آن ننهاد، بلكه بر عكس، حملات و تجاوزات مكرر اسراييل ادامه يافت و مجدداً در سال 1982، خاك لبنان به طور وسيع مورد حمله و اشغال اسراييل قرار گرفت، تا اين كه پس از گذشت بيست سال از صدور قعنامه، در اوايل سال 1998، دولت اسراييل آمادگي خود را براي اجراي اين قطعنامه اعلام كرد. البته اسراييل تفسير جديدي از اين قطعنامه را ارايه كرد كه مد نظر شوراي امنيت نبوده است و اجراي آن را به ترتيبات امنيتي و شرايط خاصي موكول كرد كه نه تنها در متن قطعنامه به آنها اشارهاي نشده، بلكه حتي به طور غير مستقيم هم قابل استنباط از قطعنامه نيست. پيشنهاد ناگهاني دولت اسراييل براي اجراي قطعنامه 425، دولت لبنان را كاملاً غافلگير كرد، زيرا دولت لبنان باور نميكرد پس از گذشت بيست سال از صدور اين قطعنامه، اسراييل بخواهد به آن عمل كند. با اعلام آمادگي اسراييل، دولت لبنان به خاطر ديپلماسي ضعيف و تبليغات ناموفق، دچار مشكلاتي شد، ولي در مجموع، پيشنهاد اسراييل را رد كرد. سوريه نيز استقبال چنداني از پيشنهاد اسراييل به عمل نياورد و در نهايت، با لبنان همصدا شد. مهمترين دليل رد پيشنهاد اسراييل به عمل نياورد و در نهايت، با لبنان همصدا شد. مهمترين دليل رد پيشنهاد اسراييل از سوي لبنان و سوريه اين بود كه رژيم اسراييل، اجراي قطعنامه را به تحقق يك سري ترتيبات امنيتي منوط ميكند كه در متن قطعنامه پيش بيني نشده بود و در واقع، امتياز ناعادلانهاي است كه اسراييل در قبال عقبنشيني از لبنان از اين كشور مطالبه ميكند. طبيعي است كه دولت لبنان با هر گونه ترتيبات يا تعهدات امنيتي كه از سويي، به معني پذيرش مسئوليت امنيت شمال اسراييل باشد و از سوي ديگر، به مفهوم از دست دادن بخشي از حاكميت خود باشد، مخالفت نمايد. بنابراين، پذيرش پيشنهاد اسراييل مبني بر عقبنشيني از سوي لبنان، به معني پذيرش شرايط و ترتيبات امنيتي مورد نظر آن رژيم نيز تلقي ميشود.[28]
در مناقشه اعراب و اسراييل، لبنان و سوريه آخرين طرفةاي درگير به حساب ميآيند كه تاكنون در خط مقدم جبهه قرار داشتهاند. پس از سپري شدن مدت زمان نسبتاً طولاني، به نظر ميرسد مسئله لبنان و سوريه به گونهاي به هم پيوند خورده كه جدايي آنها به آساني امكان پذير نيست. اگر چه اسراييل سعي ميكند اين دو كشور را از يكديگر جدا سازد و مسأله هر يك را جداگانه حل و فصل نمايد، اما بيروت و دمشق منافع خود را در پيوند با يكديگر، تضمين شدهتر مييابند، زيرا ميتوانند مسايل را براي اسراييل پيچيدهتر ساخته، و اهرمهاي بيشتري براي فشار بر اسراييل در اختيار داشته باشند. در مورد اين كه آيا ايهود باراك قادر به جدا كردن مسايل لبنان و سوريه خواهد بود يا خير، بايد گفت كه اسلاف او در اين راه چندان توفيقي به دست نياوردند. در صورت خروج ارتش اسراييل از جنوب لبنان، احتمالاً دولت لبنان نخواهد توانست بدون حمايتهاي غير مستقيم و حتي مستقيم سوريه، آرامش و امنيت را در جنوب لبنان مستقر سازد. و جلب حمايت سوريه منوط به همكاري لبنان براي آزادي بلنديهاي جولان و فشار بر دولت اسراييل خواهد بود.[29]
البته، رژيم صهيونيستي همانند گذشته، براي جداسازي روند مذاكرات لبنان و سوريه تلاش ميكند و پيشنهادهاي اين رژيم مبني بر «عقبنشيني كلي و جزئي از لبنان» و يا در مرحله «اول لبنان و اجراي قطعنامه 425» در راستان همين تلاشها صورت ميگيرد. اگر چه سوريه نگران ميزان پايداري دولت لبنان در مقابل فشارها، تهديدها و فريبكاريهاي اسراييل در مورد عقب نشيني از جنوب لبنان و جداسازي روند مذاكرات است، ولي موضع دمشق هميشه با اين گونه طرحهاي اسراييل، مخالف بوده است و اين طرحها را مانوري براي جداسازي روند گفتگوها تلقي كرده، مواضع اسراييل را در اين خصوص تاكتيكي ميداند. حافظ اسد در واكنش به پيشنهاد اسراييل كه «اول لبنان» را مطرح ميكرد، گفت: «من ميگويم اول لبنان و سوريه و نه لبنان.»[30]
بيروت نيز با رد پيشنهاد اسراييل، تمايل چنداني به تنها گذاشتن دمشق در اين مناقشه ندارد، زيار جدا كردن مسأله جنوب لبنان و جولان به معني تضعيف موقعيت سوريه در منطقه و از دست رفتن برگهاي برنده اين كشور است. اگر چه دليل اصلي رد پيشنهاد اسراييل از سوي لبنان، منوط شدن عقبنشيني به تعهدات و ترتيبات امنيتي جديد بود، اما دليل ديگر آن را ميتوان عدم تمايل لبنان به جداسازي مذاكرات ذكر كرد.[31] شايد بتوان گفت كه لبنان به سه دليل به جداسازي روند مذاكرات تمايل ندارد:
اول به اين دليل كه پيوند دو روند مذاكرات لبنان ـ سوريه، مسأله را پيچيدهتر كرده و اسراييل را در تنگنا و فشار بيشتري قرار ميدهد و حل هر دو مسأله با هم از استحكام و ضمانت بيشتري برخوردار خواهد بود. دوم به اين دليل كه پس از عقبنشيني اسراييل، ممكن است لبنان براي استقرار امنيت و آرامش در جنوب لبنان از قدرت و نفوذ فراواني برخوردار است و سوريه نيز تا حدودي بر حزب الله نفوذ دارد. اگر چه اين گروه اعلام كرده پس از عقب نشيني اسراييل تن به خلع سلاح خواهد داد و مطيع دولت لبنان خواهد شد، اما حزم و دور انديشي ايجاب ميكند كه دولت لبنان با تعقل و تأمل بيشتري در اين زمينه عمل نمايد.
شيخ محمد شمس الدين، رييس مجلس اعلاي شيعيان لبنان در مصاحبه با «حوادث» تأكيد كرد توقف فعاليتهاي مقاومت، منوط به عقب نشيني كامل و بدون قيد و شرط اسراييل از جنوب لبنان و جولان است به گونهاي كه رضايت رئيس جمهور اسد جلب شود. وي تصريح كرد كه اگر اسراييل از جنوب لبنان عقب نشيني كند، ولي در جولان باقي بماند ما كماكان به مقاومت خود ادامه خواهيم داد. شمس الدين چنين استدلال ميكند كه لبنان همواره نقطهاي بوده كه از طريق آن ميتوانستند امنيت سوريه را در معرض تهديد قرار دهند و بالعكس، از طريق سوريه نيز امنيت لبنان ميتواند مورد تهديد قرار گيرد. وي صريحاً اذعان ميكند كه حضور اسراييليها در جولان و در مجاورت ما، امنيت ما را تهديد ميكند. شمس الدين معتقد است كه هيچ تضميني وجود ندارد كه اسراييل پس از عقب نشيني، مجدداً به بهانههاي مختلف دست به اشغال نزند، اما با عقب نشيني، هم از جنوب لبنان و هم از جولان، اين ضمانت كمي بيشتر خواهد شد.[32]
تلازم دو روند سوري و لبناني صلحف با ارتباط مستمر و دو طرفه، د عرصههاي ديپلماتيك نيز خود را نشان داده است. بعد از جنگ دوم خليج فارس، موضع گيريهاي بين المللي نيز بر ارتباط اين دو روند تأكيد كرده، به حدي كه رييس جمهور اسراييل، دستيابي به صلح با لبنان را بدون مذاكره با سريه بعيد دانست و برخي مقامات اسراييل هم بر ارتباط مقاومت در جنوب لبنان و نقش سوريه در آن تأكيد كردند. دولتمردان امريكا نيز تحقق صلح در خاورميانه را بدون مشاركت دمشق بعيد دانستند. معاون وزير خارجه امريكا در امور خاورميانه را بدون مشاركت دمشق بعيد دانستند. معاون وزير خارجه امريكا در امور خاورميانه و سفير سابق اين كشور در اسراييل (مارتين اينديك) تصريح كرد كه كمك سوريه براي حل مشكل لبنان و رسيدن به صلح، اساسي است و رييس جمهور امريكا (كلينتون) تأكيد كرد كه سوريه تأثير مهمي در اجراي روند صلح دارد و بدون حضور اين كشور، صلح در خاورميانه محقق نخواهد شد.[33]
از سوي ديگر، ايهود باراك، نخست وزير اسراييل، حافظ اسد را به انعقاد قرار داد «صلحي شجاعانه» فراخواند. وي خاطر نشان ساخت كه دستيابي به يك را حل پايدار و همه جانبه در خاورميانه، فقط با توافق سوريه امكان پذير است. باراك در صدد بود با اين سخنان به اسد كه مخالف هر گونه راه حلي بدون حضور سوريه است، اطمينان دهد كه نقطه نظرات وي تأمين خواهد شد. باراك ضمن تكرار قصد خود مبني بر عقب نشيني از جنوب لبنان در يك سال آينده، تصريح كرد كه اين عقب نشيني، به موازات مذاكره با دمشق صورت خواهد گرفت.[34] گفتني است كه توافق صلح با سوريه، ميتواند به تحقق يكي از مهمترين وعدههاي انتخاباتي باراك مبني بر عقب نشيني اسراييل از جنوب لبنان، خلع سلاح حزب الله توسط ارتش لبنان و جلوگيري از حملات و نفوذ شبه نظاميان به شمال اسراييل است. اما لبنان بدون موافقت سوريه، اين پيشنهاد را نخواهد پذيرفت، از سوي ديگر، سوريه مايل نيست بدون كسب امتياز، اسراييل را از گرداب جنوب لبنان رهايي بخشد. آشكار است كه اين امتياز، بلنديهاي جولان خواهد بود.[35]
اگر حاكميت بلامنازع اسراييل بر خاك فلسطين را هدف اصلي و جوهره سياست رژيم صهيونيستي بدانيم كه حاضر است به خاطر اين هدف از تمام شرايط فلسطيني، عربي و منطقهاي و بين المللي بهره بگيرد، بايد بگوييم كه تصميم اين كشور مبني بر عقب نشيني از جنوب لبنان جدي است و احتمالاً هيچ خدعه و نيرنگي در آن وجود ندارد. فشارهاي داخلي و جهت گيري افكار عمومي در اسراييل نيز اين مدعا را تأييد ميكند. رژيم اسراييل براي اجراي اين قصد خود قطعنامه 425 شوراي امنيت را كه حدود بيست و دو سال پيش صادر شده و تاكنون مورد پذيرش اسراييل قرار نگرفته بود بهترين راه تشخيص داده، اما پيش شرطهايي كه براي اجراي اين قطعنامه مطرح كرده، مورد پذيرش لبنان قرار نگرفته است، مضافاً بر اين كه پيوند دو مسأله لبنان و سوريه امر، را پيچيدهتر كرده است. در مورد اين كه در قبال مسأله لبنان، اسراييل چه راههايي را ميتواند انتخاب كند، كارشناسان اسراييل، هشت گزينه را به شرح زير ذكر كردهاند:[36]
1- آينده، همانند گذشته: كارشناسان اسراييل با طرح اين موضوع كه آنچه تاكنون بوده، آينده نيز همان گونه خواهد بود، چنين استدلال ميكنند كه در مرزهاي شمالي اسراييل، وضع به حدي پيچيده شده كه تكنون نظير نداشته است، دو حقيقت اساسي بر اين وضعيت حاكم است. نخست اين كه هيچ كس ـ نه در بين سياسيون و نه در بين نظاميان ـ اعتقاد ندارد كه در آن جا وضعيت الگو و نمونهاي ايجاد شود، با اين كه همه آنها معتقدند ادامه اين وضع، غير ممكن است و چيزي بايد تغيير يابد، دوم اين كه پيچيدگي اوضاع در اين منطقه و اين واقعيت كه كمربند امنيتي به اين شكل يا به صورت ديگري بايد باقي بماند، لازم است واحدهاي ارتش در منطقه مستقر شوند و به فعاليتهاي روزمره ادامه دهند و تلاشهاي حزب الله را خنثي نمايند تا هموطنان شمال اسراييل در امنيت كامل به سر برند.
2- عقب نشيني يك جانبه: اين گزينه بر اين فرض استوار است كه مسأله لبنان به طور جدي اسراييل را دچار مشكل كرده و هزينههاي مالي و جاني فاواني را بر آن تحميل نموده است. رزمندگان حزب الله نيز قادرند از طريق موشكهاي كاتيوشا به حملات اسراييل پاسخ دهند، بنابراين، يكي از راههاي مناسب، قب نشيني يك جانبه و خداحافظي بازگشت ناپذير از لبنان است. البته هيچ يك از سياستمنداران اسراييل، به طور جدي در پي عملي كردن اين گزينه نيستند، زيرا برخي از نظاميان و سياستمداران اسراييل معتقدند كه خطرات عقب نشيني يك جانبه بيشتر از تحمل وضعيت فعلي است و ممكن است جنگ در مرزهاي شمالي اسراييل تداوم يابد و مقاومت و همپيمانانش، عقب نشيني يك جانبه را خضوع اسراييل در مقابل خودشان تفسير كنند.
3- تغيير آرايش نظامي: برخي از كارشناسان اسراييل بر اين عقيدهاند كه تغيير نحوه استقرار ارتش ممكن است فرصتهاي عملياتي جديدي براي آن فراهم كند. يك منبع عاليرتبه نظامي معتقد است كه ارتش اسراييل بايد با صرف حداقل نيرو و زمان، جنوب لبنان را در اختيار داشته باشد و با ارسال گروههاي نظامي به منطقه براي چند ساعت، عمليات هجومي انجام دهد.
4- پرداخت هزينه از طرف سوريها: اين گزينه، چنين مطرح ميكند كه بايد سوريه هزينه مشكلات جنوب لبنان را بپردازد. به نظر ميرسد اين پيشنهاد، خطرات جدي و احتمال دچار شدن به يك رويارويي كامل با سوريه را در پي داشته باشد.
5- اول لبنان، خروج سازمان يافته: اين گزينه با طرح شعار امنيتي اول لبنان، خروج سازمان يافته، اين گونه طرح ميكند كه اسراييل بايد از طريق ميانجيگري خارجي ـ اساساً امريكا ـ براي استقرار ترتيبات امنيتي جديد، قرار دادي با نيروهاي قانوني لبنان امضا كند. انتقال حاكميت مناطق اشغالي به نيروهاي نظامي دولتي لبنان و يا نيروهاي عربي، بايد سازمان يافته و طي زمانبندي مشخص انجام پذيرد. از نقطه نظر امنيتي اسراييل، نقاط ضعف اين پيشنهاد، ترديد در تضمين امنيت مرزهاي شمالي اسراييل نامعلوم بودن سرنوشت ارتش جنوب لبنان (مزدوران طرفدار اسراييل) است.
6- توسعه كمربند امنيتي: اين انتخاب، به دور كردن نيروهاي مقاومت تا مسافت 42 كيلومتر ميانجامد و البته نگرانيها و ترسةاي خاص خود را نيز به دنبال خواهد داشت. گذشته از عكس العمل حزب الله و مقاومت، شرايط داخلي اسراييل، آمادگي اين حمله و اشغال جديد را ندارد.
7- اول سوريه، بعد لبنان: برخي از كارشناسان اسراييل بر اين باورند كه مشكل اصلي و مانع بزرگ، سوريه است. اسراييل بايد ابتدا در مورد جولان با سوريه به توافق برسد، سپس به حل مسأْله لبنان اقدام نمايد.
8- انجام عمليات نظامي گسترده در لبنان: اين گزينه، اقدام به عمليات نظامي گسترده از سوي اسراييل را پيشنهاد ميكند. اين گزينه، بارها توسط اسراييل آزمايش شده است كه ميتوان به عمليات ليطاني 1978، عمليات امنيت الجليل 1982، عمليات تسويه حساب 1993 و عمليات خوشههاي خشم در سال 1996 اشاره كرد. اين گزينه، بسيار تسويه حساب 1993 و عمليات خوشههاي خشم در سال 1996 اشاره كرد. اين گزينه، بسيار مشكل است و ابعاد آن قابل پيش بينياند. چنان كه خود اسراييليها بنا به تجربه تاريخي اعتقاد دارند كه هيچ چيز در لبنان آسان نيست و هر گزينهاي خطرات خاص خود را در پي دارد.
برخي از كارشناسان و صاحبنظران بين المللي نيز گزينههايي براي اسراييل در نظر گرفتهاند و معتقدند در شرايط فعلي، براي حل مسأله لبنان، اسراييل ميتواند و ممكن است يكي از اين راهها را انتخاب نمايد. اين گزينهها عبارتند از:[37]
1- تهديد به تخريب تأسيسات زيربنايي لبنان، كه اين كشور بعد از جنگ، آنها را بازسازي كرده است.
2- گسترش سرزمينهاي اشغالي در جنوب لبنان و بقاع غربي، به حدي كه ساكنان منطقه الجليل از آتش توپخانه و موشك نيروهاي مقاومت در امان باشند.
3- انجام حملات و عمليات كوچك تحذيري و توجيه اين حملات براي ايجاد مجال جديد در عرصه روابط منطقهاي و بين المللي براي اداره جبهه نظامي.
4- انجام عمليات بزرگ، بمبارانهاي شديد و حمله به شمال مناطق اشغالي، همانند چهار عمليات بزرگ كه اسراييل در سالهاي 1978، 1982، 1993 و 1996 انجام داد.
5- مورد حمله قرار دادن اهداف سوريه در لبنان يا در خود سوريه، تا از فشارها و سنگ اندازيهاي دمشق جلوگيري شود.
6- بازگشت به سر ميز مذاكره با دو محور سوريه و لبنان و حل توأم جنوب لبنان و جولان، تا رضايت سوريه به عنوان يكي از طرفهاي اصلي مناقشه و عامل صاحب نفوذ در لبنان تأمين شود.
7- عقب نشيني يك جانبه و بدون قيد و شرط از جنوب لبنان، بدون در نظر گرفتن هيچ گونه تعهدات و ترتيبات امنيت. اگر چه اين راه، مورد پذيرش برخي دولتمردان اسراييل است، ولي به علت بازتابهاي سياسي اجتماعي آن، درباره آن اجماع نظر وجود ندارد. بدون ترديد، انتخاب هر كدام از راههاي فوق، آثار و تبعات خاص خود را به دنبال خواهد داشت.
از حقوق مسلم لبنان است كه از سازمان ملل متحد بخواهد به استناد قطعنامههاي متعدد شوراي امنيت، رژيم صهيونيستي را به عقبنشيني از خاك لبنان مجبور نمايد. اسراييل به بهانههاي مختلف، عقبنشيني را به تأخير مياندازد تا آن را با ترتيبات امنيتي و سياسي جديدي ربط دهد و از اين رهگذر، امتيازات تازهاي به دست آورد. اگر كمكها و حمايتةاي پايان ناپذير امريكا و اسراييل از يك سو و تشتت و پراكندگي جهان عرب از سوي ديگر وجد نداشت، اسراييل نميتوانست تا اين حد قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل را زير پا گذارد و به ناحق، بخش عظيمي از كشور ديگر را در اشغال خود داشته باشد.[38] گذشته از مواضع حزب الله، نگرش رسمي دولت لبنان نيز دچار تحول شده است. اين كشور در اجلاس 1991 مادريد بر اجراي جداگانه قطعنامه 425 پافشاري ميكرد، بعدها بر اتحاد روند گفتگوهاي صلح لبنان و سوريه تأكيد كرد و سر انجام به عقب نشيني همزمان نيروهاي اسراييلي از جنوب لبنان و جولان قايل گرديد.[39]
مقاومت در جنوب لبنان كه عمدتاً در شيعيان اين منطقه و بخصوص گروه حزب الله خلاصه ميشود، توانسته نقش جدي در اين منطقه ايفا كند و معادلات منطقهاي را تغيير دهد، به گونهاي كه گاهي مواضع و عملكرد حزب الله، مستقل از مواضع رسمي دولت لبنان مورد بحث قرار ميگيرد. اگر چه اين گروه اعلام كرده تابع دولت لبنان بوده و به قوانين اساسي و عادي اين كشور، پايبند خواهد بود. مقاومت در مقابل اشغال، عملي مشروع و قانوني است كه با اصل حق تعيين سرنوشت در حقوق بين الملل مطابقت دارد. مقاومت لبنان در مقابل اشغالگران اسراييل، عمل تروريستي به حساب نميآيد و در تاريخ روابط بين الملل نيز چيز جديدي نيست. رييس مجلس اعلاي شيعيان لبنان در مصاحبه با مجله «الحوادث» تأكيد كرد كه: «توقف عمليات مقاومت در گرو رفتار اسراييليهاست، در واقع، مقاومت توجيه دارد. در جنوب لبنان، اين «اشغال» بود كه «مقاومت» را به وجود آورد. اسراييليها بايد از لبنان عقب نشيني كنند تا هيچ مشكل ملي بين لبنان و اسراييل باقي نماند.»[40] آنچه بر پيچيدگي ديدگاه حزب الله ميآفزايد، اين است كه رهبراي اين گروه، آينده مقاومت را پس از عقب نشيني به روشني بين نميكنند و از دادن هر گونه تضمين امنيتي به اسراييل خود داري ميكنند.[41] شايد به دليل اين كه مبارزه با اسراييل با اعتقادات ديني حزب الله پيوند خورده است، مقامات اسراييل نگران ادامه مبارزه اين گروه، حتي بعد از عقب نشيني هستند.
با توجه به نقطه نظر و اهداف مشترك دولت لبنان و حزب الله، اسراييل تهديدات، تجاوزات، حملات و فشارهاي زيادي بر دولت لبنان وارد آورد تا دولت اين كشور مواضع، اهداف و استراتژيهاي خود را از حزب الله جدا سازد، ولي موفقيت چنداني به دست نياورد.[42] البته، دولت لبنان نيز در مقابل اشغالگران اسراييل هيچ اشارهاي جز تمسك به مقاومت مردمي براي فشار بر اشغالگران ندارد. مقاومت در جنوب لبنان، نيروهاي متجاوز اسراييلي را به استيصال كشانده است و در معادلات منطقهاي و بين المللي، تأثيرات مهمي بر جاي نهاده و جايگاه بالايي براي خود به ثبت رسانده است، به گونهاي كه طرفهاي اصلي مذاكره نميتوانند اين جايگاه را ناديده بگيرند.
آيا لبنان به مقاومت خود ادامه خواهد داد و لبنانيها در يك قضيه عربي در غياب همبستگي اعراب، همچنان بر استمرار تقديم قرباني اتفاق نظر دارند؟ بهايي كه لبنان براي اين مقاومت ميپردازد چيست؟ حدود آن تا كجاست؟ و تا چه زماني ادامه خواهد يافت؟ مردم لبنان تا كي بايد اين شرايط سخت داخلي را تحمل كنند؟ آيا جنوب لبنان در گروي اسراييل است تا با تمسك به آن، صلح مورد نظر خود را بر لبنان و سوريه تحميل كند؟ يا اين كه اسراييليها در جنوب در گروي مقاومت اسلامي هستند و به گردابي گرفتار آمدهاند كه نميتوانند از آن رهايي يابند؟ به هر حال، دولت لبنان با مسأله پيچيده و معادلهاي چند مجهولي روبه روست كه پاسخ به هر يك از آنها با چند وجه ديگر روبرو خواهد شد. دولت لبنان قبل از اين كه بخواهد در مقابل اسراييل گزينهاي را انتخاب كند، بايد در مقابل حزب الله و سوريه، يكي از گزينههاي زير انتخاب نمايد:
1- دولت لبنان بايد تصميم بگيرد كه آيا حزب الله را تأييد كند و كمابيش نظرات اين گروه را در تصميم گيريها و سياستگذاريها ـ چه قبل از صلح و عقب نشيني اسراييل و چه بعد از آن ـ مد نظر داشته باشد و اجمالاً امتيازاتي نيز بپردازد. يا اين كه خود را از اين گروه جدا سازد. به نظر ميرسد دولت لبنان راه اول، يعني تأييد حزب الله و مشاركت او در تصميم گيري را گردن نهد. زيرا جان فشانيها و ايثارگريهاي مقاومت و به خصوص حزب الله در جنوب لبنان اسراييل را به زانو در آورده و عرصه را بر او تنگ كرده است. به علاوه، در مذاكرات صلح، مقاومت جنوب، برگ امتيازي در دست دولت لبنان و دليلي جدي بر اشغال لبنان و متجاوز بودن رژيم اسراييل است و بعيد است كه دولت لبنان به آساني اين برگ برنده را از دست بدهد. آنچه به دولت لبنان براي اتخاذ اين راهبرد، اطمينان و قوت قلب ميدهد، اعلام حزب الله مبني بر حمايت از دولت مركزي، اطاعت از دولت و زمين گذاشتن سلاح بعد از خروج اشغالگران خواهد بود.
2- گزينه دوم لبنان، در مقابل سوريه است. آيا دولت لبنان خواهان وحدت مذاكرات است و تحت هر شرايطي حاضر است در كنار سوريه باقي بماند؟ يا اگر منافع ملي او ايجاب كند، حاضر است به تنهايي با اسراييل كنار بيايد؟ به هر حال، در وضعيت كنوني، دولت لبنان وحدت مذاكرات و عقب نشيني توأم از جنوب لبنان و جولان را اعلام كرده است. مهمترين دليل اتخاذ اين سياست از سوي لبنان، منوط كردن عقب نشيني به تعهدات و ترتيبات امنيتي جديد از سوي اسراييل است، ولي به نظر ميرسد اگر اسراييل خواهان هيچ ترتيب امنيتي جديد نباشد، يا بدون هيچ گونه قيد و شريط خاك لبنان را ترك كند، از سوي لبنان مورد استقبال قرار گيرد. لبنان، آخرين بازمانده بي مهري اعراب و قرباني تشتت و پراكندگي آنان است و بعيد است تحت هر شرايطي، منافع ملي خود را با جولان پيوند بزند. البته، لبنان براي اين انتخاب خود يك مشكل اساسي خواهد داشت و آن، عدم تمايل دمشق به جداسازي مذاكرات است، كه با توجه به نفوذ سوريه در جنوب لبنان، ممكن است مشكلاتي براي دولت لبنان پديد آيد. دولت لبنان قبل از انتخاب اين گزينه، حداقل كاري كه بايد انجام دهد اين است كه موافقت رهبران شيعيان لبنان و به خصوص، دبير كل حزب الله را جلب نمايد.
3- گزينهةاي بعدي دولت لبنان در مقابل اسراييل خواهد بود. اگر اسراييل كماكان به اشغال لبنان و حملات هوايي و زميني محدود ادامه دهد، احتمالاً مواضع دولت لبنان و مقاومت در جنوب نيز به صورت فعلي ادامه خواهد يافت و دولت لبنان سعي خواهد كرد از تمام شرايط و اهرمهاي منطقهاي و يا بين المللي و از جمله، وحدت مذاكرات لبنان و سوريه بهره بگيرد.
4- اگر رژيم صهيونيستي، عقب نشيني را به ترتيبات امنيتي جديد مشروط سازد، دولت لبنان سعي خواهد كرد جريان وحدت مذاكرات و حل توأم مشكل لبنان و سوريه را با جديت بيشتري دنبال كند و جنوب و جولان را به هم گره بزند، تا امتيازي به دولت اسراييل ندهد. اگر چه به نظر ميرسد با توجه به مشكلات داخلي سوريه، بيماري اسد و مسأله جانشيني وي، دمشق تمايل دارد مسأله جولان هر چه زودتر حل شود و اگر منافع خود را تأمين شده بيابد چه بسا لبنان را در اين مناقشه تنها گذارد.
5- اگر اسراييل بدون قيد و شرط، لبنان را ترك كند و تمام نيروهاي خود را از جنوب لبنان خارج سازد و ارتش جنوب لبنان (تحت حمايت اسراييل) را به حال خود واگذارد، لبنان منافع ملي خود را را تأمين شده خواهد يافت و به اهداف خود خواهد رسيد. در اين صورت، احتمالاً دولت لبنان ترجيح ميدهد سوريه را به حل خود واگذاشته، در جهت سازندگي خرابيهاي جنگ، تحكيم حاكميت سياسي تثبيت اوضاع داخلي خود كوشش نمايد. اين گزينه كه احتمالاً بهترين انتخاب براي انتخاب نمايد، زيرا در پي كسب امتياز و تضمين امنيت شمال كشور خود است. مشكل دوم، جلب رضايت حزب الله و رهبران شيعيان لبنان براي اين انتخاب است كه چندان دست نيافتني به نظر نميرسد. زيرا سوريه در ميان حزب الله از نفوذ برخوردار است و بعيد است رهبران حزب الله سوريه را در اين مناقشه تنها بگذارند.
كشور لبنان، از سال 1949 كه مورد تجاوز اسراييل قرار گرفت تاكنون بارها تا مرز نابودي كامل پيش رفته است. نيروهاي اسراييل هر زمان كه اراده كردند، بخشهايي از خاك اين كشور را به اشغال خود درآوردند، يا اهدافي را در لبنان مورد حمله قرار دادند، يا در امور داخلي اين كشور دخالت نمودند. اگر چه موضع گيريها و قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص لبنان قابل توجه و روشن است، ولي آنچه توانست اشغالگران را به استيصال بكشاند و به عقبنشيني وادارد، نه قطعنامههاي شوراي امنيت و نه حمايت و پشتيباني اعراب در اين مناقشه عربي است، بلكه مقاومت مردم از جان گذشته در جنوب لبنان است. به خصوص حزب الله كه اسراييل را در چنان مخمصهاي قرار داد كه هم اكنون در پي بهانهاي براي خروج سريع از لبنان است. زيرا رژيم صهيونيستي، چه در داخل و چه در سطح نظام بين الملل، با سئوالات متعددي روبه روست كه پاسخ آنها نميتواند چيزي جز خروج از لبنان باشد.
رژيم اسراييل، قطعنامه 425 شوراي امنيت را بهترين مبنا براي عقب نشيني يافت و پس از بيست و دو سال آن را مورد پذيرش قرار داد. مهمترين عاملي كه اين عقب نشيني را تاكنون به تأخير افكنده است، عدم اطمينان اسراييل از امنيت مناطق شمالي اين كشور پس از خروج از جنوب لبنان است. ترس اصلي اسراييل، از رزمندگان حزب الله ناشي ميشود كه مبارزه با اسراييل نه فقط به خاك، كه مبارزه با اسراييل نه فقط با خاك، كه با مباني اعتقادي آنها پيوند خورده است. بنابراين، اسراييل در پي كسب تعهدات و ترتيبات امنيتي جديد براي اطمينان از امنيت شمال خود پس از عقب نشيني است. اسراييل نميخواهد منطقهاي را كه هزينههاي مالي و جاني فراواني براي آنها صرف كرده است و به آساني ترك كند، بلكه درصدد است در قبال اين هزينهها، امتيازي هم به دست آورد تا در عرصهةاي داخلي و ديپلماسي، بخشي از شكست خود را نيز جبران نمايد.
دولت لبنان نيز، اين استدلال كه در قطعنامه 425، هيچ ترتيب امنيتي پيش بيني نشده است، از دادن هر گونه تعهدات و تضمينهاي امنيتي به اسراييل خودداري ميكند. مشكل ديگر اسراييل، پيوند مسئله جنوب لبنان با بلنديهاي جولان است. به خصوص كه مقامات دو كشور لبنان و سوريه، به طور مكرر به عقب نشيني توأم نيروهاي اسراييلي از اين دو منطقه و تلازم روند گفتگوها تأكيد كردهاند. پيوند جنوب لبنان و جولان، امر را به اسراييل پيچيدهتر كرده است. دولت لبنان با توجه به برگ برندهاي كه ازقبل مقاومت جنوب در دست دارد، ترجيح ميدهد: اولاً هيچ گونه تضمين و ترتيب اميني جديد را قبول نكند، ثانياً بر پيوند جنوب و جولان تأكيد ورزد تا هم قدرت ديپلماسي خود را بالاتر ببرد و هم اسراييل را با مشكل پيچيدهتري مواجه سازد، اما اگر رژيم اسراييل حاضر شود بدون هيچ گونه قيد و شريط جنوب لبنان را ترك كند، احتمال ميرود مورد استقبال دولت لبنان قرار گيرد. بعيد است با توجه به تنها ماندن لبنان در يك مناقشه فراگير عربي و تحمل ويرانيها، خسارات فراوان و مشكلات داخلي، بيروت مجدداً سرنوشت خود را با دمشق گره بزند.
[1] كمال حماد، «مسؤوليه اسراييل الدوله عن عدوانها المستمر علي لبنان»، شؤون الاوسط، رقم 80، شباط/ فبراير 1999 (Feb 1999)، ص 74.
[2] ر. ك: ديويد هرست، تفنگ و شاخه زيتون، ترجمه رحيم قاسميان، تهران: چاپ و نشر بنياد، 1370، ص ص 4 ـ 481.
[3] محمود سويد، «هل ثمه فرصه حقيقه لتحرير الجنوب اللبناني؟» شؤون الاوسط، رقم 80، شباط/ فبراير 1999 (Feb 1999)، ص 8 ـ 7.
[4] همان.
[5] عدنان السيد حسين، الاختلال الاسراييلي في لبنان، بيروت: مركز الدراسات الاستراتيجيه و البحوث و التوثيق، 1998، ص ص، 21 ـ 20.
[6] همان.
[7] منظور شوراي امنيت، شبه نظاميان مزدور لبناني بود كه با ارتش اسراييل همكاري ميكردند.
[8] همان.
[9] در مورد اهداف و استراتژيهاي كلان اسراييل ر. ك: غازي اسماعيل ربايعه، استراتژي اسراييل، محمد رضا فاطمي، تهران: نشر سفير، 1368.
[10] در مورد بخشي از سياستهاي مقطعي و كوتاه مدت اسراييل ر. ك: رابينوويچ، جنگ براي لبنان، جواد صفايي غلامعلي رجبي يزدي، تهران: نشر سفير 1368، ص ص 227 ـ 219.
[11] يان بلك ـ بني موريس، جنگهاي نهايي اسراييل، جمشيد زنگنه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1372، ص 444.
[12] نعام چامسكي، مثلث سرنوشت ساز، ترجمه عزت الله شهيدا، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1369، ص ص 284 ـ 255.
[13] ديويد هرست، پيشين، ص 470.
[14] محمود سويد، پيشين، ص 10.
[15] همان.
[16] محمود حيدر، الخيارات الاسراييليه في لبنان» و شؤون الاوسط، رقم 80، شباط/ فبراير 1999 (Feb 1999)، ص 60.
[17] شورايي متشكل از وزيران وزارتخانههاي استراتژيك مثل كشور، دفاع، خارجه و مانند آن
[18] همان، ص ص 3 ـ 61.
[19] همان، ص ص 63 ـ 59.
[20] همان، ص ص 64 ـ 63.
[21] همان، ص 70.
[22] همان.
[23] مصاحبه با يوسي بيلين تحت عنوان “Le Role Decisif de l,opinion” ترجمان سياسي، شماره 176 مورخ 31/1/1378، به نقل از: اكسپرس، شماره 2488، 11 مارس 1999.
[24] ترجمان سياسي، شماره 192 مورخ 19/5/78 به نقل از فاينشينال تايمز، 16 ژوئيه 1999، تحت عنوان:
James Schofield “ Assad feels pressing need for middle east peace”
[25] موارد 3 و 4 و 9 از: «عقب نشيني مشروط از جنوب لبنان»، ترجمه اسماعيل اقبال، روزنامه اطلاعات، شماره 21377، مورخ 16 تيرماه 77، ص 12. به نقل از الهدف، شماره 1279.
[26] براي ديدن متن كامل اين قطعنامه ر. ك: عدنان السيد حسين، پيشين، ص 37.
[27] عدنان السيد حسين، «القرار 425ديبلو، ماسيأ» شؤون الاوسط، رقم 80، شباط/ فبراير 1999 (Feb 1999)، ص 27.
[28] هيثم مزاحم، «مقاومت در جنوب لبنان، قطعنامه 425، حزب الله و سوريه»، حجت رسولي، فصلنامه مطالعات خاورميانه، شماره 18، تابستان 1378، ص 104.
[29] «دشمنان صلح»، ترجمان سياسي، شماره 178، 15 تيرماه 1378 ص 28، به نقل از ليبراسيون، 27 ژوئن 1999، تحت عنوان:
“Le sabotage d,une paix qui se profile”
[30] هيثم مزاحم، پيشين، ص 114.
[31] 31 همان، ص 104.
[32] «گفتگو با شيخ محمد مهدي شمس الدين»، ترجمان سياسي، شماره 196، 23 شهريور ماه 1378، به نقل از مجله: الحوادث، شماره 22، 13 اوت 1999.
[33] عدنان السيد حسين، «القرار 425 ديبلو ما سياـ» پيشين، ص 30.
[34] «همپيماني باراك و اسد براي صلح شجاعانه»، ترجمان سياسي، شماره 187، 15 تيرماه 1378، ص 28 به نقل از ليبراسيون، 24 ژوئن 1999، تحت عنوان:
Ehund Barak pour la paxi des brave avec Hafez el J Assad
[35] ترجمان سياسي، شماره 188، 22 تيرماه 1378، ص 17
[36] محمود حيدر، پيشين، ص ص 8 ـ 67.
[37] محمود سويد، پيشين، ص 10./هيثم مزاحم، پيشين، ص 115،/ محمود حيدر، پيشين ص 60.
[38] عدنان السيد حسين، الاحتلال الاسراييلي في لبنان، پيشين، ص 19.
[39] هيثم مزاحم، پيشين، ص 115.
[40] ترجمان سياسي، شماره 196.
[41] هيثم مزاحم، پيشين، ص 110.
[42] همان، ص 114
علي اكبر عليخاني
خیلی وقته که از رجایی زمان حرفی نمی زنیم و حالا فرصت را غنیمت شمردیم تا به بهانه سخنرانی رییس جمهور مکتبی در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تصاویری از ایشان را در این بخش بگنجانیم.





بی نظیرترین گردهمایی در تاریخ لبنان / سنیوره باز هم به خواسته های مردمی اعتنایی نکرد
خبرگزاری مهر - گروه بین الملل : یکشنبه 19 آذر بیروت برای دومین بار شاهد حضور میلیونی مردم لبنان بود، اما این بار به گواه منابع ارتش لبنان این کشور تا کنون شاهد چنین تجمع عظیمی نبوده است
به گزارش خبرگزاری مهر ، روز گذشته نیز صدها هزار لبنانی برای دومین بار از جمعه 10 آذر در مرکز بیروت به ویژه در میدانهای ریاض الصلح و الشهداء گردهم آمدند و بر ضرورت تشکیل دولت وحدت ملی تاکید کردند.
فریاد تظاهرکنندگان که همانطور که بر روی پلاکاردها و پارچه نوشته ها حک شده بود؛ این بود : تغییر روی خواهد داد؛ تغییر روی خواهد داد.
اگر چه رسانه های عرب زبان مانند الجزیره و العربیه و رسانه های غربی همانند بی بی سی و سی ان ان و خبرگزاری های عربی و غربی بر اساس رویکرد دوگانه و سیاست سانسوری حقایقی که به زیان آنها باشد و با خط مشی حاکم بر این رسانه های وابسته به حکومتهای متبوع آنها همسو نباشد؛ تلاش زیادی کردند تا از نشان دادن حجم گسترده تظاهرات میلیونی روز یکشنبه اجتناب کنند و در بخشهای مختلف خبری خود تا حدامکان از پخش تصاویر این تجمع باشکوه خودداری کنند، اما حضور مردم لبنان به حدی گسترده بود که تمام مسیرهای منتهی به بیروت روز گذشته به علت پرشدن میدانهای مرکزی شهر با ترافیک سنگین خودروهایی روبرو بود که برای رسیدن به میدانهای مرکزی شهر بی تابی می کردند.
روز گذشته سنیوره و وزیران وابسته به طیف آمریکایی 14 مارس فریاد صدها هزار لبنانی را که خواستار تشکیل دولت وحدت ملی و کناره گیری کابینه وی شدند، شنیدند اما همچنان از تسلیم در برابر خواسته های مردم لبنان طفره رفتند.
پخش سرودهای حماسی از بلندگوهای مستقر در میدانهای ریاض الصلح و الشهداء و بخشهایی از سخنان پرشور اخیر سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله و شعارهایی بر ضد فواد سنیوره نخست وزیر فعلی جلوه خاصی به تجمع بی نظیر روز گذشته شهروندان لبنانی داده بود.
فریاد مرگ بر آمریکا هم دیروز در شهر بیروت طنین انداز بود و مردم بر ضرورت کناره گیری دولت سنیوره به سبب وابستگی به غرب به ویژه به آمریکا تاکید می کردند.
بر اساس گزارش منابع خبری ، روز گذشته علاوه بر شیخ نعیم قاسم معاون دبیرکل حزب الله و میشل عون رهبر مسیحی جریان ملی آزاد، شخصیتهای دیگری از گروههای ملی مخالف دولت در مقابل تریبون جایگاه قرار گرفتند و خطاب به نخست وزیر گفتند که " سنیوره به خاطر دیوارهای السرای الحکومی(مقر نخست وزیری) چیزی نمی شنود، سنیوره آیا تو کر هستی؟ ما از تو می خواهیم که پیش از آنکه زمان از دست برود؛ بروی و با تمایل ملت همسو شوی."
مخالفان که توانسته اند بخش اعظمی از ملت لبنان را به خیابانها بکشانند و همچنان روند اعتصابات گسترده را حفظ کنند؛ دولت سنیوره را فاقد مشروعیت مردمی وقانونی می دانند؛ مسئله ای که سبب کناره گیری پنج وزیر شیعه وابسته به حزب الله و جنبش امل و یک وزیر مسیحی نزدیک به امیل لحود در 11 نوامبر(20 آبان) شد.
روز گذشته شیخ نعیم قاسم و میشل عون بار دیگر از سنیوره خواستند به خواسته ملت لبنان گوش فرا دهد و با کناره گیری از قدرت، زمینه را برای تشکیل دولت وحدت ملی با مشارکت همه گروهها ونمایندگان طوایف مختلف لبنان فراهم کند و بیش از این با لجبازی خود سبب سوء استفاده دشمنان لبنان به ویژه آمریکا برای دامن زدن به بحران وتنشهای سیاسی در این کشور نشود.
شیخ نعیم قاسم معاون دبیرکل حزب الله در این تجمع میلیونی گفت که سنیوره حق ندارد لبنان را تحت قیمومیت آمریکا قرار دهد .
وی خطاب به سنیوره و اعضای 14 مارس که در مقر نخست وزیری(السرای الحکومی) پناه گرفته اند، اظهار داشت : کسانی که در کاخ های خود نشسته اید، چشم های خود را بازکنید و فریاد مردان و زنان مبارز و شرافتمندان این سرزمین را گوش کنید.
شیخ قاسم افزود : چنگ زدن به حمایت بین المللی کافی است، زیرا نه حمایت آمریکا، نه کشورهای غربی و نه برخی کشورهای عربی برای شما سودی دارد، این ملت، میهن خویش را می خواهد، ای سارقان وطن آن را رها کنید، چرا که سنیوره حق ندارد لبنان را تحت قیمومیت دیگران، بویژه آمریکا قرار دهد.
شیخ نعیم قاسم دربخش دیگری از سخنان خود خطاب به "فواد سنیوره" نخست وزیر لبنان گفت : شما باید در کنفرانسی مطبوعاتی استعفای خویش و تشکیل دولت وحدت ملی و مخالفت از دنباله روی از خارج را به مردم شرافتمند حاضر در مرکز بیروت اعلام نمایید.
میشل عون" رئیس جریان ملی آزاد لبنان نیز در تظاهرات روز گذشته، دولت کنونی این کشور را در همه زمینه ها شکست خورده توصیف کرد و خواستار استفعای سنیوره برای تشکیل دولت وحدت ملی شد.
وی تاکید کرد: دولت لبنان چند روزی برای حل مسئله فرصت دارد؛ درغیر این صورت، مخالفان خواهان تشکیل دولتی انتقالی خواهند شد.
عون خطاب به سنیوره نخست وزیر لبنان گفت : باید استعفا دهید و راه حلی برای باقی ماندن شما وجود ندارد و دولت در همه زمینه ها شکست خورده و تغییرات در راه است.
عون تاکید کرد : ما هم اکنون در آخرین مرحله از مراحل مبارزه خود برای اثبات استقلال، آزادی و حاکمیت خویش قرار داریم و این مرحله در آستانه پایان یافتن است و همه چیز تغییر خواهد کرد.
سخنرانان مراسم روز گذشته در میان شعارها و دست زدن های مستمر حضار بر ادامه اعتصابات تا زمان کناره گیری دولت 14 مارس تاکید کردند.
نکته ای که در تظاهرات میلیونی روز گذشته مشهود بود؛ استقرار هزاران تن از نیروهای امنیتی وارتش لبنان در اطراف میدانهای محل اعتصاب و راههای منتهی به آن و اطراف مقر نخست وزیری بود .
شهروندان لبنانی که از جمعه 10 آذر همچنان به اعتصاب خود ادامه می دهند؛ تاکید می کنند که دولت سنیوره سرنگون خواهد شد و آنگاه ما به خانه های خود باز می گردیم. هزاران لبنانی از اول دسامبر(10 آذر) در صدها چادری سفید رنگ مستقر در میدانهای ریاض الصلح و الشهداء همچنان به اعتصاب خود ادامه می دهند.
این درحالیست که سنیوره نخست وزیر لبنان روز گذشته بدون اعتنا به خواسته های مردم لبنان برای کناره گیری از قدرت و تشکیل دولت وحدت ملی، درباره پیامدهای ناشی از بحران سیاسی لبنان هشدار داد و بار دیگر بر گفتگو با مخالفان برای حل این بحران تاکید کرد.
سنیوره تصور می کند با ادامه حمایتهای همه جانبه غرب به ویژه آمریکا و همپیمانانش و به ویژه حمایتهای گسترده برخی کشورهای عربی می تواند تا پایان به لجبازی با خواسته قشرهای مختلف ملت لبنان بی اعتنا باشد.
از سوی دیگر اگرچه مصطفی اسماعیل مشاور رئیس جمهوری سودان و فرستاده ویژه دبیرکل اتحادیه عرب طرح هفت ماده ای عمرو موسی را برای حل بحران کنونی در لبنان اعلام کرد و حتی به گفته وی مخالفان وگروه اکثریت موافقت اولیه خود را با این طرح اعلام کرده اند، اما هنوز هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه اوضاع بحرانی وتنشهای سیاسی لبنان فورا فروکش کند و این کشور روی آرامش را ببیند، مشاهده نمی شود
به گزارش خبرنگار مهر ، خاخام موشه فریدمن از انجمن یهودیان اتریش در سخنرانی خود در کنفرانس بین المللی بررسی هولوکاست ؛ چشم انداز جهانی با اشاره به محدودیت های جهانی تحقق در موضوع هولوکاست گفت : صهیونیست ها در پی این هستند که بین مذهب و هولوکاست ارتباطی تنگاتنگ بوجود آورند و این گونه وانمود کنند که هولوکاست با یهودیت در هم آمیخته است
وی با اشاره به جنایاتی که علیه مردم فلسطین و مسلمانان به بهانه هولوکاست اعمال می شود، افزود: این جنایات در حالی شکل می گیرد که اعراب امکان کوچکترین دفاعی از خود ندارند و صهیونیست ها سعی دارند با تعریف وقایع جنگ جهانی یک چهره کاذب از یهودیان ارائه دهند
این خاخام اتریشی با اشاره به مخالفت جدی یهودیان حقیقی با خشونت اظهار داشت : خداوند یهودیان را از بازگشت به فلسطین منع کرده است و یهودیان برای تشکیل حکومت و بازگشت به سرزمین باید منتظر ظهور ناجی بزرگ بمانند
وی به مخالفت یهودیان و مسیحیان ارتدکس با جنایات رژیم صهیونیستی اشاره کرد و به بیان مستنداتی از همکاری صهیونیست ها با هیتلر به منظور مقدمه چینی برای تشکیل حکومت سوسیالیستی صهیونیستی در فلسطین پرداخت
مومشه فریدمن با اشاره به اختلاف نظرها در آمار کشته شدگان یهودی در جنگ جهانی دوم گفت : معتقدم صهیونیست ها حقوق بشر را دستاویزی برای اهداف خود قرار داده اند و خوشحالیم که جهان اسلام و در راس آن جمهوری اسلامی ایران در برابر آمیختن موضوع هولوکاست با مذهب یهودیت برای سوءاستفاده های سیاسی مقاومت می کند.
وی با بیان اینکه رژیم صهیونیستی خطرناک ترین سلاح های ممنوعه جهان را در اختیار دارد، هدف یهودیان مستقل جهان را سرنگونی رژیم صهیونیستی خواند و ابراز امیدواری کرد که جمهوری اسلامی ایران در این مسیر، آنان را یاری کند.
این خاخام یهودی همچنین نسبت به بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمینهای اصلی خود و بازگشت یهودیان آلمانی، ترکیه ای و یهودیان سایر کشورهای جهان که به فلسطین منتقل شده اند به کشورهای اصلی خود ابراز امیدواری کرد.
وی همچنین بر ضرورت خروج 250 هزار نیروی اسرائیلی از عراق تاکید کرد
یک خاخام یهودی با بیان اینکه صهیونیست ها سعی می کنند به بهانه هولوکاست خود را به بدترین شکل به ملت فلسطین تحمیل کنند، گفت: آنها می گویند با ظلم و جور آلمانی ها مقابله می کنند در حالی که در حال تکرار آن اقدامات در فلسطین هستند
به گزارش خبرنگار مهر، خاخام آرنولد کوهن در سخنرانی خود در کنفرانس بین المللی بررسی هولوکاست چشم انداز جهانی مترادف دانستن صهیونیست و یهودیت را کاملا اشتباه خواند و با اشاره به معیارها و استانداردهای بالای اخلاقی در یهودیت گفت: ما باید در تبعید زندگی کنیم و در سراسر جهان پراکنده باشیم و آنچه صهیونیسم امروز انجام می دهد تلاش برای تحریف این حکم دینی است
وی با بیان اینکه در جنگ جهانی دوم بسیاری از اقوام و آشنایان خود را از دست داده است، افزود: من در جنگ جهانی در انگلیس بودم و می دانم که 3 میلیون نفر در لهستان، یک و نیم میلیون نفر در مجارستان و صدها هزار نفر در روسیه و کشورهای اروپایی قتل عام شدند
کوهن خاطرنشان کرد: قتل عام ها بسیار قساوتمندانه بوده است و هر چند نمی توان در مورد آمار دقیق و نوع قتل عام ها حکم قطعی داد اما اینکه بگوییم اساسا این موضوع واقعیت نداشته، توهین به شرافت یهودیان و کشته شدگان است
این خاخام یهودی در عین حال گفت: با اینکه عاملان این جنایات مسئول آن هستند اما قربانیان این جنایات باید به خواست خداوند تن بدهند تا خداوند آنها را به جزای عمل شان برساند
کوهن گفت: هولوکاست اتفاق افتاده و ابعاد آن هم گسترده بوده است اما نباید باعث توجیه اقدامات جنایتکارانه صهیونیست ها در فلسطین شود
وی با بیان اینکه صهیونیست ها سعی می کنند به بهانه هولوکاست خود را به بدترین شکل به ملت فلسطین تحمیل کنند افزود: آنها می گویند با ظلم و جور آلمانی ها مقابله می کنند در حالی که در حال تکرار آن اقدامات در فلسطین هستند
خاخام آرنولد کوهن به اسناد موجود مبنی بر همدستی سران صهیونیست با آلمانی ها برای تشکیل حکومت صهیونیستی در فلسطین اشاره کرد و گفت: ریشه تمام خونریزی ها در خاورمیانه دولت اسرائیل است و در سرزمین فلسطین باید دولت فلسطینی حاکم شود


به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی اعلام کرد در مستند 52 دقیقهای "چهرههای شهدا بر دیوار" به کارگردانی پل کاست و بیژن آنکتیل گروه تولید ضمن تصویر کردن نقاشیهای دیواری از شهدای جنگ تحمیلی و گفتگو با خانواده و دوستان شهدای دفاع مقدس نظیر شهیدان دستواره و ... مفهوم شهادت را در فرهنگ معاصر بررسی می کند
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در دوره جدید فعالیت خود چند اثر مستند با موضوع دفاع مقدس و شهدای جنگ تحمیلی نظیر "ژنرالهای جوان" محمود جوانبخت، "جانباخت" مهدی عظیمی، "دست آشنا" حسین همایونفر، "در جستجوی حقیقت" سیاوش سرمدی، "نگذار دلت بمیرد" پیام زینالعابدین و ... را در دست تهیه و تولید دارد
الفونسو پنگاس كه بعدازظهر امروز دوشنبه در همايش بينالمللي بررسي هولوكاست چشم انداز جهاني تحت عنوان محيط ژئوپلتيك هولوكاست سخنراني ميكرد، با بيان اين مطلب افزود: براساس اين افسانه ميخواستند آمريكا، فرانسه و انگليس را از جنايت تبرئه كنند.
وي در بخش ديگري از سخنان خود خاطرنشان كرد: 61 سال است كه رژيم جعلي صهيونيستي با حمايت آمريكا به جنايات خود ادامه ميدهد.
به باور اين محقق يوناني داستان هولوكاست نميتوانست بدون حمايت دولتهاي غربي زنده بماند.
پنگاس همچنين به اوضاع كنوني آمريكا در منطقه خليج فارس و خاورميانه و ضرباتي كه اين كشور در عراق، افغانستان و لبنان متحمل شده اشاره كرد و گفت: در حال حاضر شاهد آخرين روزهاي امپراتوري آمريكا هستيم.
وي همچنين با اشاره به پيروزي اخير حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه، خاطرنشان كرد: بايد از اين پيروزي درس بگيريم زيرا بدون حمايت مردم لبنان از مقاومت پيروزي حاصل نميشد.
اين محقق يوناني كه در كنفرانس هولوكاست سخنراني ميكرد بر حمايت از كشورهايي چون كره شمالي، آمريكاي لاتين و كشورهاي عربي و اسلامي تاكيد كرد.
وي همچنين با تاكيد بر تقويت دولت حماس، گفت: بايد از هر طريق ممكن به اين دولت كمك مالي شود.
پنگاس بر حمايت از مقاومت قهرمانانه ملت عراق نيز تاكيد كرد و افزود: دولت عراق از طريق انتخابات آزاد به قدرت رسيد نه حضور اشغالگران.
به گفته اين محقق يوناني بايد در مقابل اشغالگران ايستاد.
اين همايش از امروز به مدت دو روز در محل دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت خارجه در حال برگزاري است.

پژوهشگر مطرح استراليايي هولوكاست بعد از ظهر امروز دوشنبه در كنفرانس بين المللي هولوكاست چشم انداز جهاني، در دفتر مطالعات وزارت خارجه اظهار داشت: موافقان هولوكاست معتقدند كه نازي هاي آلماني يهوديان را به مناطق خاص ميبردند و آنها را برهنه و با گاز خفه ميكردند و در نهايت ميسوزاندند.
وي با نمايش فيلمي از حضور خود در منطقه «آشويتس» كه ادعا شده يهوديان در اين منطقه سوزانده شدهاند، به ارائه توضيحاتي از مراحل اين واقعه ساختگي پرداخت.
توبن با بيان اين كه در سالهاي 1997 و 1999 در اين منطقه حضور يافته تصريح كرد:در اين پژوهش ميداني، متوجه شدم كه با توجه به امكانات موجود، اعداد و ارقام قربانيان در مدت زمان مذكور به هيچ وجه با واقعيت سازگار نيست، بلكه اگر حادثهاي هم اتفاق افتاده فقط براي 2007 نفر بوده است.
اين محقق استراليايي با تاكيد بر اين كه كورههاي ادعا شده به هيچ وجه داراي دودكش هاي تخليه هوا نبوده تصريح كرد: اين در حالي است كه ادعا ميشود اين دودكشها وجود دارد در حالي كه چنين نيست.
پژوهشگر مطرح استراليايي هولوكاست با بيان اين كه ارقام مربوط به مهاجرت يهوديان نيز با واقعيت سازگار نيست، تصريح كرد: تنها يك مسير راه آهن براي انتقال آنها وجود داشته كه به هيچ وجه توان انتقال اين تعداد را نداشته است.
وي هنگام سخنراني فيلمي از خود را كه طي روزهاي قبل در رسانههاي استراليايي پخش شده، به نمايش گذاشت.
در اين فيلم از فردريك توبن به عنوان يك فرد حامي تروريست ياد ميشود كه ميخواهد در كشور ايران حضور پيدا كند و نتايج بررسيهاي ضد هولوكاستي خود را در همايشي كه در ايران برپا شده ارائه دهد و با رهبران ايران ديدار كند.
توبن در ادامه ياد آور شد: اگرچه مرا به عنوان يك تروريست يا حامي تروريستها معرفي كردهاند و گفتهاند كه به كشوري ميروم كه در دانشگاههاي آن تروريست تربيت ميكند، اما من با مشاهده نمايشگاه هولوكاست كه در اين همايش بر پا شده و متوجه شدن اين مسئله كه دانشجويان ايراني آن را بر پا نمودهاند،بسيار از حضور در ايران احساس خوشبختي كردم، چرا كه مدارك و تصاويري در اين نمايشگاه ارائه شده كه منطقي و صحيح است اگر چه در دنيا اجازه انتشار به آنان داده نميشود.
وي در پايان افزود: اگرچه اين مسئله باعث عصبانيت برخي ميشود اما در واقع هولوكاست يك دروغ تاريخ بزرگ است كه ابزاري براي توجيه جنايات صهيونيستها شده است.

تيسير بوشه كه بعدازظهر امروز دوشنبه در همايش بينالمللي بررسي هولوكاست چشم انداز جهاني پيرامون هولوكاست از منظر تاريخ سخن ميگفت، با بيان اين كه عرب و يهود داراي يك جد مشترك (سام) هستند، خاطرنشان كرد: ولي يهوديان براي اين كه خود را تنها بازماندگان سام بدانند، عرب را غيرسامي معرفي كردهاند تا جايي كه جهانيان نيز سام را جد يهود ميدانند.
وي افزود: اين گونه است كه هر كه به آنان حمله برده و در گفتهها و كارهايشان شك بكند، متهم به دشمني با ساميها ميشود.
به گفته اين پژوهشگر اردني صهيونيستها توانستهاند از اين اتهام براي زنداني كردن و يا بر پا كردن جنگ با هر دولتي كه علم مخالفت با ساميها را برداشته، بهره برند.
وي با ذكر اين نكته كه تعداد كساني كه از غير نژاد يهود توسط هيتلر نابود شدند بيشتر از قربانيان يهودي بوده است، افزود: بيشتر آمارهاي كميته حقيقت ياب حاكي از آن است كه مجموع كشتههاي يهودي در جنگ جهاني دوم از 50 هزار نفر تجاوز نميكند و چه بسا كمتر از اين تعداد هستند.
بوشه اضافه كرد: يهود چنين القاء كرده كه همه بدبختيهاي صهيونيسم در جهان ناشي از اقدامات هيتلر است ولي واقعيت اين است كه يهوديان با آغاز جنگ با هيتلر هم سو بودند و تنها بعد از خيانت در حق متحدين، قتل عام شدند.
اين محقق اردني با بيان اين كه اتاقهاي گاز سمي هيچ گاه مورد استفاده قرار نگرفت؛ يادآور شد: زيرا تعداد يهوديان در طول جنگ و بعد از آن 11 ميليون نفر بود. چگونه و در طول اين جنگ 7 ميليون نفر از آنها كشته شدند.
وي تشكيل دولت صهيونيستي را به خاطر عذرخواهي اروپا از صهيونيستها عنوان كرد و افزود: جنگ جهاني دوم تنها براي ساختن دولت صهيونيسم به وجود آمد.
به گفته بوشه يكي از انواع اشغالگري ساختن داستانهاي ساختگي است تا از اين طريق اشغالگران موجوديت خود را توجيه كنند.
همايش بينالمللي بررسي هولوكاست؛چشم انداز جهاني صبح امروز دوشنبه با سخنان متكي وزير خارجه كشورمان در محل دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت خارجه آغاز به كار كرد.
متن كامل سخنراني و پرسش و پاسخ رئيس جمهور محترم در شوراي روابط خارجي آمريكا
• در ابتداي شروع جلسه مجري برنامه (پس از توضيحات به معرفي شوراي روابط خارجي آمريكا به عنوان موسسه اي غيردولتي و مستقل پرداختند و هدف از برگزاري اين نشست را تبادل نظر درباره موضوعاتي همچون هولوكاست، مساله خاورميانه و اسرائيل، عراق، موضوع هسته اي ايران و روابط با آمريكا عنوان نمودند)
در ادامه جناب آقاي دكتر احمدي نژاد؛ رئيس جمهور محترم به ايراد سخن پرداختند كه مشروح آن به شرح زير است :
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم عجل لويك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه
از توضيحاتي كه داديد تشكر مي كنم. بهترين و جالبترين مساله اين است كه گفتيد مستقل هستيد اما نكاتي كه گفتيد نكات خاصي بود، مسايل فراوان مطرح شد، امروز در دنيا مسايل فراواني است و نبايد خودمان را به خواست برخي از قدرت ها و احزاب خاص منحصر كنيم. نگاه كنيم شرايط دنيا چگونه است؟ نمي دانم برداشت شما از شرايط امروز دنيا چيست؟ باور من اين است مناسباتي كه از جنگ جهاني دوم به بعد شكل گرفته، به پايان راه خود رسيده است و قادر نيست ادامه يابد. گرچه ممكن است افرادي باشند كه مي خواهند منافع خود را تامين كنند اما خيلي ها از شرايط امروز جهان راضي نمي باشند. كمتر كسي است كه براي داشتن چشم انداز روشن در مقابل روندهاي موجود در جهان اميدوار باشد، هر روز فاصله ها و تنش ها و كينه ورزي ها بيشتر مي شود. مساله امروز ما مساله فلسطين و عراق و حتي افغانستان است كه روند مناسبي را طي نمي كند و در آفريقا و آمريكاي جنوبي نيز با مشكلات حل نشده مواجه هستيم.
ادبيات برخي از قدرت ها هنوز ادبيات تهديد است. عليرغم تعهدات زماني و كلامي، مسابقه براي انباشت سلاح هسته اي ادامه دارد. اگر قرار بود با مناسبات بعد از جنگ جهاني دوم و ساختارهاي كنوني در اداره جهان به سمت صلح و آرامش برويم قطعا بايد اين مسابقه تمام مي شد. مسابقه توليد سلاح هاي اتمي و آزمايش نسل هاي دوم و سوم نشان مي دهد كه عليرغم گفته هاي ظاهري هنوز فضا، فضاي تهديد و نگراني است. دخالت برخي قدرت ها در مسايل كشورها و مناطق دنيا متاسفانه روز به روز گسترده تر مي شود. اين صحنه ها در عراق و افغانستان ادامه دارد. بنابراين در 60 سال گذشته به سمت نقطه مطلوب حركت نكرده ايم. كساني كه فكر مي كنند دلسوز بشريت هستند يا علاقه مند هستند كه دلسوزي بكنند بايد تجديدنظر بكنند و به فكر راه چاره باشند. حذف اخلاق در مناسبات سياسي، ضربه مهلكي به مناسبات بين دولت ها و ملت ها زده است. امروز ديپلماسي به صحنه دروغ و فريب و بي عدالتي تبديل شده است.كمتر مي بينيم دو سياستمدار در مقابل هم بنشينند و صادقانه گفتگو كنند؛ در همان حال كه مي خندند، در ذهنشان براي تفوق بر طرف مقابل و چپاول منافع او نقشه مي كشند. اين راه به كجا خواهد رفت؟ آيا كساني هستند كه فكر مي كنند اين روند، جهان را به نقطه آرامش و صلح مي رساند؟ بعيد مي دانم، نظر ملتها در كشورهاي مختلف به ويژه منطقه خاورميانه راجع به دولت هاي وابسته به قدرت ها، علامت هاي خوبي نشان نمي دهد. امروز بايد در دستور كار ما اصلاح وضعيت باشد. البته باورها بر اين است كه رفتار برخي از قدرت ها نقش تعيين كننده در شكل گيري اين شرايط دارد، قدرت هايي كه حتي به ضرر منافع ملي و ملت خودشان قدم برمي دارند. امروز در خاورميانه ما شاهد يك رفتار حاكي از سر درگمي از برخي قدرت ها هستيم.اينها ملت ها را نمي شناسند و با اهداف منفعت طلبانه وارد عرصه سياسي و اجتماعي ملت ها مي شوند، مناسبات را از هم مي پاشند و شرايط را به شدت شكننده مي كنند. همچون وقايع فلسطين، عراق، افغانستان و لبنان. برخي از قدرت ها بايد در رفتار خودشان تجديدنظر كنند، بخصوص آمريكا. دولت آمريكا علاوه براينكه به ساير ملت ها ضربه مي زند. امروز بزرگترين ضربه را به خود آمريكا و ملت آمريكا مي زند. رفتاري كه امروز دولت آمريكا در خاورميانه دارد اين كشور را در ذهن و دل ملت هاي منطقه منزوي و خشم و كينه بيش از يك ميليارد انسان را به طور روز افزون براي خودش خريداري كرده است. اين سياست ها اشتباه است شرايط امروز با شرايط 60 سال قبل متفاوت است. 60 سال قبل جنگي بود و به پايان رسيد، عده اي كه در آن جنگ پيروز شدند، براي خودشان در مديريت جهان امتيازات ويژه اي قايل شدند. اما الان دو نسل از آن زمان گذشته، ملت ها بيدار شد ه اند و حداقل درخواستها و نيازهاي طبيعي خود را مطالبه مي كنند. من فكر مي كنم وقت تجديدنظر است، اما تجديد نظر بايد بر يك اصولي استوار باشد. اگر نگاه ما به جهان، همان نگاه 60 سال قبل باشد حتي اگر در روش ها تجديدنظر كنيم اتفاق خاصي نخواهد افتاد. امروز جهان، نيازمند عدالت است، امروز جهان نيازمند اخلاق است، نيازمند احترام به انسان هاست و همه ما بايد اين اصول را باور كنيم. البته من مايلم بيشتر وقت در اختيار شما باشيم تا جلسه به صورت گفتگو اداره شود .
• سوال: شما در صحبت هاي خود هولوكاست را نفي كرده ايد و اين باعث شده است ملت آمريكا از انكار اين فاجعه تاريخي بسيار ناراحت شود. شما چند بار نيز خواستار محو اسرائيل از نقشه شده ايد اين صحبت ها باعث نگراني شديد شده است و اينكه شما با يهوديان مخالف هستيد. چرا شما در پي انكار هولوكاست هستيد؟
پاسخ:خيلي متشكرم از شما. شما در صحبت هاي خود چند بار از طرف مردم آمريكا صحبت كرديد. من نفي نمي كنم، اما فكر مي كنم نياز به يكسري شواهد و ادله براي حرف شما است حتما شواهدي داريد كه در قالب آن سخن مي گوييد، ولي شواهدي ارائه نداديد. اما من نشنيده ام كه مردم آمريكا در جايي در اين باره اظهارنظر كرده باشند.
صحبت هايي كه من كردم صحبت هاي بسيار روشني است. من چند تا سوال مطرح كردم، متاسفانه سوالات همچنان بي پاسخ است، آن هم از طرف كساني كه مي گويند انديشه ها بايد آزاد باشد. من به عنوان يك رئيس جمهور، يك شهروند و يك استاد دانشگاه چند تا سوال مطرح كردم اما جز تهديد پاسخي دريافت نكردم! سوال هاي من بسيار روشن است. سوال اين است: در جنگ دوم جهاني بيش از 60 ميليون انسان كشته شده ا ند از اين 60 ميليون حدود 2 ميليون نظامي و بقيه غير نظامي بوده اند، شهروند عادي بودند كه در جنگ دخالتي نداشتند به شيوه هاي گوناگون كشته شدند و همه محترم بودند، چرا فقط روي يك عده خاص تمركز
مي شود؟ سوال ديگر اين بود اگر يك واقعه تاريخي اتفاق افتاده است چرا اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف درباره آن تحقيق كنند؟ چرا شهروندان اروپايي به جرم اظهارنظر برخلاف نظر حاكمان محاكمه و زنداني مي شوند؟ در حاليكه ما اجازه مي دهيم درباره قطعي ترين حقايق عالم تحقيق صورت بگيرد. ما اجازه مي دهيم درباره خدا، پيامبران، آزادي انسان و حقوق او دموكراسي و همه اين ها تحقيق صورت بگيرد و افرادي هم هستند كه اينها را نقض مي كنند اما كسي با آنها برخورد نمي كند. ما اجازه نمي دهيم كسي درباره يك حادثه تاريخي كه حدود 60 سال قبل اتفاق افتاده است تحقيق كند. اين سوال برانگيز است؟! ما فكر مي كنيم اگر واقعيت باشد با تحقيق هاي گوناگون شفاف تر و بهتر روشن خواهد شد؟ و اما سوال اصلي كه هيچكس به آن اشاره نمي كند اين است: اگر اين حادثه در اروپا اتفاق افتاده]است[ چرا مردم فلسطين آنرا بايد جبران كنند؟ مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها نقشي در جنگ جهاني دوم نداشته اند چرا به بهانه اين حادثه بيش از 5 ميليون نفر از مردم فلسطين آواره شده اند و 60 سال است كه در آوارگي زندگي مي كنند، دو نسل و بسياري از افراد در آرزوي بازگشت به وطن از دنيا رفتند. اين سوال اصلي و سوال جدي است. من درباره وقايع تاريخي اظهارنظر قطعي نمي كنم، اما چرا اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف بررسي و تحقيق كنند؟ البته پاسخش براي من روشن است. وقتي عصبانيت گروه هاي صهيونيست را مي بينم، وقتي كساني كه به بهانه هولوكاست، 5 ميليون فلسطيني را آواره كرده اند و سرزمينشان را اشغال كرده اند از اين سوال عصباني مي شوند، من مي فهمم كه چه اتفاقي افتاده است.
اما سوال اصلي اين است مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها چه نقشي در حادثه داشته اند؟ چرا بايد سرزمين آنها اشغال شود؟ چرا بايد آنها جبران كنند؟ آنها كه در جنگ نقشي نداشتند، حالا سرزمينشان اشغال شده يك طرف، 60 سال است كه آنها تحت فشارند هر روز خانه هايشان دارد بمباران مي شود، جوان هايشان در خيابان كشته مي شوند، زن هاي در خانه، سقف بر سرشان خراب مي شود، به چه جرمي؟ وقتي فرياد مي زنند به آنها مي گويند: تروريست. وقتي يك نفر پيدا مي شود كه سوال مي كند، همه كساني كه به نوعي با اين مساله ارتباط دارند عصباني مي شوند و آن فرد را تروريست خطاب و ضديهود معرفي مي كنند. نه، ما ضديهود نيستيم. در كشور ما يهودي ها در كنار مسلمان ها در صلح و آرامش در حال زندگي هستند، در حكومت ما به اندازه خودشان نقش دارند. اما مي گوييم چرا فلسطيني ها بايد جناياتي را كه 60 سال قبل ديگران انجام داده اند، جبران كنند؟ من منتظر پاسخ اين سوال هستم. اگر كسي پاسخ روشني دارد اين پاسخ را مطرح كند.
• سوال : من يك سوال از طرف خودم دارم و از شما مي پرسم آيا تفاوتي هست بين سربازان نظامي كه در جنگ كشته مي شوند و شهروندان كه نسل كشي شده اند؟
بله، بالاخره تفاوت هست. اما ملت فلسطين الان به طور سيستماتيك در حال نسل كشي شدن است. آيا خون اينها با خون آنها متفاوت است؟ آيا ما در دنيا دو نوع انسان داريم؟ من نشنيدم كه دوستان راجع به كشته شدن فلسطيني ها اظهارنظري كرده باشند.
• سوال :آقاي رئيس جمهور، من فكر نمي كنم شما سوال را جواب داده باشيد. من خودم در جنگ در آن اردوگاه بودم و با چشم خودم ديدم چه اتفاقي افتاده است.
شما چند سالتان است؟
• من 81 سالم است.
شما آنجا بوديد و نجات يافتيد! تبريك مي گويم.
• آقاي رئيس جمهور حتما اتفاقي افتاده است. من از شما پاسخ مي خواهم آيا شما وقوع هولوكاست را نفي مي كنيد؟
من فكر مي كنم سوالاتم خيلي روشن است. شما اگر فكر مي كنيد واقعيت است بايد از دولت هاي اروپايي بخواهيد در اين زمينه تحقيق شود چرا اجازه نمي دهند تحقيقات بشود؟ ما الان محققاني داريم كه بخاطر تحقيق در زمينه هولوكاست، در زندان هستند. ما در تاريخ سابقه نداريم يك محقق تاريخي بخاطر كارش در زندان باشد. آيا در ذهن شما اين سوال متبادر نمي شود كه در اين مساله يك مشكلي است؟
• سوال :آقاي رييس جمهور اين طور كه شما سخن مي گوييد از ندانستن شما از واقعيات حكايت دارد. من نمي دانم شما از كجا اطلاعات مي گيريد. اما ما به اندازه دو برابر اين سالن سند و مدرك درباره هولوكاست داريم. ما از آن جا بازديد كرديم و با عمق فاجعه آشنا شديم. شما نمي دانيد كه مساله از چه قرار است چرا اصرار داريد كه اين واقعه تاريخي را نفي كنيد. كدام محققان درباره هولوكاست تاكنون زنداني شده اند ؟
پاسخ :خيلي تشكر كه كاملا احساساتي صحبت كرديد من مي گويم اگر يك واقعه اي اتفاق افتاده است نبايد ما محدود كنيم كه افرادي تحقيق كنند و شما نبايد انتظار داشته باشيد چيزي كه براي خودتان محقق شده ديگران هم نظر شما را بپذيرند و اگر كسي نظر شما را نپذيرفت او را به تروريست يا ضديهود متهم كنيد. شما از برخي تحقيقات قانع شديد آيا انتظار داريد همه قانع شوند؟ اين انتظاري غلط است، فكر نمي كنيد اين انتظاري خودخواهانه است؟ اگر بهانه كشورهاي غربي براي حمايت از رژيم اشغالگر، هولوكاست نيست پس چرا اينقدر روي هولوكاست تعصب شديد هست؟ تعصب شديد در دفاع از هولوكاست چه فايده اي غير از اينكه ميوه اش در فلسطين چيده شود، دارد؟
من فكر مي كنم ما بايد شفاف باشيم، اتفاقا از آن نكاتي كه گفتم بايد تغيير نگاه بدهيم همين است. نمي توان واقعيت ها را پنهان كرد. واقعيت اين است كه در سرزمين فلسطين انسان هايي از اطراف دنيا جمع آوري شده اند و يك دولت در سرزمين ديگران تشكيل شده است و مي بينيم كه درباره ي مساله اي كه مربوط به 60 سال قبل است اين قدر حساسيت وجود دارد، ما حوادث تاريخي فراواني داريم اما در مورد آنها اظهار نظر مي شود، در تاريخ نسل كشي فراواني اتفاق افتاده است اما روي آن ها حساسيت نيست. واقعيت اين است كه ما درباره هولوكاست نتيجه اي كه مي گيريم اين است كه به مسايل امروز مرتبط مي شود.
هولوكاست با چه چيزي ارتباط دارد كه برخي از سوال درباره آن عصباني مي شوند؟ فكر مي كنم بايد يك مقداري تغيير نگاه بدهيم اين ادبيات، ادبياتي است كه خواسته 60 سال دنيا را اداره بكند و مي بينيم كه موفق نيست. ما نياز به تجديدنظر داريم. به چه دليلي فرزندان فلسطين كشته مي شوند.
آقاي اولمرت پدرش اهل كجاست؟ از كجا آمده اند؟ چرا فرزندان فلسطين آواره اند؟ چرا حق تعيين سرنوشت ندارند؟
اما افرادي از اطراف دنيا در سرزمين آنها جمع شده اند. آيا شما فكر نمي كنيد كه مردم فلسطين هم حق حيات دارند؟ آيا در همين چند ساله در بالكان، ما شاهد نسل كشي نبوديم؟ چه كساني نسل كشي كردند؟ آيا تحقيق درباره آن معلوم است؟ افراد نمي توانند نظرات گوناگون داشته باشند؟ البته من راجع به آن
اردوگاه ها نظراتي دارم اما نمي خواهم راجع به آن صحبت كنم. من مي خواهم ارتباط با موضوع را با فلسطين براي ما روشن كنيد چرا در شوراي روابط خارجي، هيچ فريادي به نفع مردم فلسطين بلند نمي شود، آنها آدم نيستند؟
• سوال :آقاي رييس جمهور، من مي خواهم شما پاسخ دهيد به سوالي كه پرسيدم، كدام كشور محققان درباره هولوكاست را محكوم كردند؟
در اتريش، در آلمان، در فرانسه، حتما شما بايد اطلاع داشته باشيد البته به نظر من سوال از هولوكاست بسياري از ادعاها را روشن كرد و بسياري از ظرفيت ها را نشان داد يك نفر راجع به هولوكاست سوال كرد، چه رمزي در هولوكاست است كه اين مقدار مورد هجوم قرار گرفت؟ حتي تهديد شد. چرا؟ اين ها سوالات جدي است ما به شما علاقه منديم و دوست داريم كه همه با هم حقايق را پيدا كنيم اين سوالات واقعي است اگر كسي فكر مي كند با حمله به احمدي نژاد اين سوالات از ذهن مردم جهان پاك مي شود، اشتباه مي كند. الان ميلياردها نفر حتي مردم آمريكا به اين مساله فكر مي كنند. ما حاضريم با شما يك قرار بگذاريم و يك گروهي مستقل در آمريكا نظرسنجي كند چرا تصور مي شود 300 ميليون جمعيت آمريكا همه طرفدار منافع صهيونيست ها هستند؟ من اينجور فكر نمي كنم.
• سوال :آقاي رييس جمهور سوال شما درباره هولوكاست از چه نوع است؟ به دنبال تحقيقات هستيد يا سوال سياسي است؟ اگر به دنبال تحقيقات هستيد، حاضريم اسناد زيادي به شما ارائه دهيم كه اين مساله براي شما روشن شود. پيشنهاد مي كنيم، شما گروهي از بهترين محققان خود را مامور كنيد درباره هولوكاست تحقيق كنند، در مناطق مختلف حضور يابند و ما حمايت مي كنيم تا شما از ابعاد موضوع آگاه شويد.
• سوال ديگر اينكه اگر شما دلتان به حال فلسطيني ها مي سوزد؟ چرا كشور شما هيچ كمكي به ايجاد صلح در فلسطين نمي كند، چرا همواره با حمايت از گروههاي تروريستي مثل حماس و جهاد اسلامي روند صلح را كه تا مراحل خوبي پيش رفته بود، به هم زده ايد؟ آيا واقعا شما دلتان براي فلسطين مي سوزد؟
پاسخ :خيلي متشكرم از شما. ظاهرا شما، باورتان اين است كه اطلاعاتتان بيشتر از من است. خب من نمي خواهم در اين مورد با شما صحبت كنم. اما مطمئن باشيد اگر اطلاعاتم بيش از شما نباشد كمتر نيست. سوال من، سوال بسيار روشني است. چرا اجازه تحقيقات داده نمي شود؟ آيا شما اجازه مي دهيد من گروهي مستقل، افراد محقق و بي طرف بفرستم كه از كشورهاي مختلف بين المللي باشد تا در اين مورد تحقيق جامعي انجام دهند و آيا قول مي دهيد كه بعد از اينكه اعلام نظر كردند آنها را مورد هجوم قرار ندهيد؟
اگر يك چنين تضميني بدهيد من اين كار را مي كنم.
البته درباره فلسطين بحث زياد است، آيا فكر مي كنيد علت عدم موفقيت در فلسطين ايران است؟ اين هم اشتباه دوم شماست. اگر بخواهيم بحران را حل كنيم بايد ريشه هاي بحران را حل كنيم. پوشاندن روي مشكل، مشكل را حل نمي كند. پيشنهاد ما، پيشنهاد بسيار روشني است. ما مي گوئيم همه ملت فلسطين در تعيين سرنوشت]خود[ دخالت بكنند. هركس فلسطيني است، يهودي، مسيحي و مسلمان.آوارگان برگردند به وطن خودشان و فلسطيني ها تصميم بگيرند. من فكر مي كنم علت اصلي شكست طرح ها، يك طرفه بودن آنها است، عدالت در آنها رعايت نشده است. اگر فكر مي كنيد ايران عامل به نتيجه نرسيدن است اشتباه بزرگي است و هيچ وقت نمي توانيد در آنجا نقش مفيدي ايفا كنيد. مساله فلسطين، مساله ايران نيست تا چند سال قبل مساله كل مسلمانان بود. اما امروز به شما مي گويم مساله همه بشريت است. فكر نكنيد مردم آمريكاي جنوبي يا آفريقا نسبت به فلسطين حساس نيستند چون در آنجا كرامت انساني حذف و منطق زورگويي حاكم شده و اين هم بشريت را آزار مي دهد. ما مي گوييم عدالت بايد اجرا بشود، آيا شما مخالف عدالت هستيد؟ آيا شما مخالف رفراندوم آزاد ملت فلسطين هستيد؟ ما مي گوييم اجازه دهيد مردم فلسطين خودشان تصميم بگيرند.
انبارهاي رژيم اشغالگر قدس را چه كسي از بمب هاي ليزري پر كرده است؟ اگر كسي فكر مي كند با همه توان به اشغالگران فلسطين كمك كند و ملت هاي منطقه بنشينند و نگاه كنند، اشتباه مي كند. شما فكر نكنيد كه كشورهاي عربي از وجود رژيم اشغالگر راضي هستند، ما درمقابل طرح هاي به ظاهر صلح آميز در مورد فلسطين سكوت كرديم. شما فكر مي كنيد دستگيري دولت و نمايندگان مردم فلسطين علامت خوبي براي صلح است؟ اما شما فكر مي كنيد حمله به لبنان علامت خوبي براي صلح است؟ شما فكر مي كنيد مردم منطقه از سركوب ملت فلسطين پيام صلح دريافت مي كنند؟ اشتباه مي كنيد من واقعا مي خواهم شما را از اشتباه بيرون بياورم. اگر اين ذهنيتتان است همه طرح هايتان شكست خواهد خورد، چون واقعيات را ناديده مي گيريد، مساله فلسطين، مساله ايران نيست. مساله بيش از يك ميليارد نفر است. شما كه مي گوييد اهل تحقيق و مطالعه هستيد بايد مساله را عميق نگاه كنيد، اين يك نصيحت دوستانه است.
• سوال : شما در حالي براي آزادي مردم فلسطين دلسوزي مي كنيد كه در ايران آزادي ها نقض مي شود. روزنامه هاي زيادي طي سالهاي اخير بسته شده و سانسور شديد اعمال مي شود. محققين زنداني شده اند و شيرين عبادي كه برنده جايزه نوبل است موسسه اش بسته شده است. شما از انتخابات آزاد صحبت مي كنيد در حالي كه در ايران انتخابات آزاد نيست و حق اظهارنظر وجود ندارد و مثلا زنان در تظاهرات خود دستگير و سركوب شديد شدند؟ شما در حالي از صلح سخن مي گوييد كه با موشكهايي كه به حزب الله داديد به كشته شدن فلسطيني ها كمك كرديد. من درباره اين تناقضها از شما سوال دارم.
پاسخ :خيلي متشكرم از دلسوزي شما براي ملت ايران و مردم فلسطين. ما از كشته شدن انسان ها هرجا باشد ناراحت هستيم. ايران يك كشور بسيار بزرگ است مثل همه كشورها در آن اتفاقاتي هم مي افتد. هزاران اتفاق خوب و بعضي اتفاقات بد. اينكه فكر كنيد با بعضي اتفاقات بد، مشكلي پيش مي آيد اشتباه مي كنيد. در آمريكا 3 ميليون نفر زنداني هستند يعني يك درصد مردم. در حاليكه در ايران اين رقم 2/0 درصد يعني يك پنجم آمريكا است. نزديك به نود درصد زندانيان ما مربوط به قاچاقچيان مواد مخدر است يعني ما داريم هزينه مي كنيم كه مواد مخدر به اروپا و آمريكا نرود. آيا مي شود شما بگوييد اين سه ميليون نفر به چه دليل زنداني هستند؟ آيا دولت شما بدون دليل آنها را زنداني كرده است؟
در هر كشوري قوانيني است همه بايد قوانين را رعايت كنند. آزادي در سايه اجراي قانون به دست مي آيد.
در كشور ما هيچ كس به اتهام تحقيق در زندان نيست. بله، اگر كسي به كسي توهين كند و حق كسي را پايمال كند و آن فرد شكايت كند با حضور قاضي و وكيل در دادگاه محاكمه مي شوند و بسيار روشن است. براي اينكه بدانيد در كشور ما قانون حاكم است. بدانيد كه سه ماه قبل تنها روزنامه متعلق به دولت به دليل تخلفي كه كرد و شكايتي كه عليه آن شد محاكمه شد و هنوز تعطيل است. اشتباه نكنيد، خيلي از مسايلي كه براي شما مهم است براي ديگران مهم نيست. اگر كسي از يك روزنامه اي شكايت كند در حضور هيات منصفه بايد محاكمه بشود. معني آن اين نيست كسي كه روزنامه داشت حق است و كسي كه روزنامه ندارد ناحق است و كسي كه رسانه دارد مي تواند حق ديگران را ضايع كند بله ما آماده ايم براساس حرف هايي كه مي زنيم عمل كنيم و داريم عمل هم مي كنيم.
من از شما سوال مي كنم آيا تاكنون كسي خارج از دو حزب حاكم به رياست جمهوري آمريكا رسيده است ؟ شما بهتر از من مي دانيد كه كل حكومت آمريكا در دست دو گروه است. آيا سلايق مردم آمريكا فقط در دو گروه خلاصه مي شود؟ آيا شما اجازه مي دهيد غير از آن دو گروه، كسي كانديداي انتخابات رياست جمهوري شود؟ اصلا فرصت به او مي دهيد كه انتخاب بشود؟ اگر در تاريخ شما يك مورد شده اعلام كنيد؟ اما در كشور ما، آزادي است البته براساس قانون در انتخابات ما هشت نفر كانديدا بودند از كساني كه با اصل نظام مخالف بودند و كساني كه به اقتصاد آزاد معتقد بودند و كساني كه صددرصد موافق نظام بودند، همه در انتخابات شركت كردند. شما اگر خيال مي كنيد كه هزار نفر كانديداي رياست جمهوري بشوند چيز خوبي است لطفا اجازه بدهيد در آمريكا اتفاق بيفتد اين خيلي خوب مي شود و ما هم ياد خواهيم گرفت. در كشور ما، قانون حاكم است. لطفا اجازه بدهيد در مسايل داخلي وارد نشويم آن وقت خيلي از بحث ها مطرح خواهد شد و لطفا ذهنيت خود را راجع به ملت ايران اصلاح كنيد. اگر كسي تصور مي كند با اين حرف ها در ملت ما تاثير مي گذارد اشتباه مي كند. ما آزادترين نوع انتخابات را داشتيم. من يك معلم هستم، با مردم حرف زدم مردم هم انتخاب كردند. خود مردم، گروه هاي خودجوش مردمي تشكيل دادند و از جيب خودشان، تبليغات كردند. اين يك دموكراسي ناب و اصيل است. ما نبايد چشم خودمان را بر اين ببنديم در صورتيكه در كشور شما چنين چيزي امكان ندارد، تكرار مي كنم امكان ندارد.
كدام كشور آزادتر است. كدام دموكراتيك تر است. حاضريم در يك جلسه مستقل گفتگو كنيم اما حاضريم حرف هايي كه مي زنيم در همه جا عمل كنيم.
اجازه بدهيد ملت فلسطين خودش تصميم بگيرد. حق ملت فلسطين را نبايد ضايع كرد. يادتان باشد آنهايي كه باد مي كارند طوفان درو خواهند كرد. ما نمي خواهيم اين اتفاق بيفتد. ما مي خواهيم آمريكا هم در منطقه با مردم دوست باشد نمي خواهيم جوري رفتار كند كه كينه ها بيشتر شود. يك گروه بفرستيد در منطقه ما، نظرات مردم را نسبت به دولت شما ارزيابي كنند، حتي در مصر كه دوست شما است و يا در عربستان، اردن، عراق و كشورهاي حاشيه خليج فارس، يمن، سودان و در تمام كشورها، ببينيد نظر مردم در مورد دولت شما چيست؟ فكر مي كنم خيلي چيزها عوض خواهد شد.
• سوال :آقاي رييس جمهور هيچ يك از مسائلي كه شما مطرح كرديد به اهميت مساله سلاحهاي هسته اي نيست. غني سازي يك وسيله، هم براي ساخت بمب هاي اتمي است و هم براي توليد انرژي برق. كشور شما از سوي آمريكا متهم مي شود كه به دنبال سلاح هسته اي است و شما مي گوييد به دنبال مقاصد صلح آميز هستيد. اگر فرض كنيم كه شما دنبال مقاصد صلح آميز هسته اي باشيد و به شما اجازه داده شود غني سازي كنيد، آنگاه بقيه كشورهاي منطقه مثل مصر و عربستان و... نيز چنين امكاني را مي خواهند داشته باشند. آن وقت مشكلات منطقه تشديد نخواهد شد؟ آيا اين گونه مي توان به جهان عاري از سلاح هسته اي فكر كرد؟
پاسخ :خيلي متشكرم كه سعي كرديد توصيه دوستانه اي داشته باشيد. من يك سوال دارم از شما. آيا اصولا قايل هستيد كه ساير ملت ها مي توانند از چرخه سوخت استفاده كنند يا نه؟ آيا «ان.پي.تي» اجازه مي دهد ساير ملت ها فناوري هسته اي داشته باشند يا نه؟!
• بله مي توانند و «ان پي تي» اجازه مي دهد.
پاسخ: چگونه؟ با اجازه آمريكا يا در چارچوب مقررات آژانس؟ ببينيد ما اگر يك حقي را مي پذيريم بايد اجازه بدهيم اجرايي شود. اگر نگران هستيم بايد تحقيقات شيميايي و تحقيقات بيولوژيك را هم متوقف كنيم. آيا هيچ عاقلي چنين تصميمي مي گيرد؟ آيا صرف اينكه ديگران هم ممكن است چيزي را بخواهند حق يك ملت را تعطيل مي كند؟ آيا كساني كه به سرعت دارند بمب هاي جديد مي سازند براي دنيا خطر نيستند؟ آيا در منطقه ما كسان ديگري سلاح ندارند؟ سلاح دارند اما دولت آمريكا احساس نگراني نمي كند چرا؟ آيا واقعا مخالف سلاح هستند؟ موضوع هسته اي يك موضوع سياسي است نه يك موضوع حقوقي. آيا حق داريم به كشورها بگوييم از اكتشاف نفت خودداري كنند؟ مي توانيم حق ديگران را تعطيل كنيم؟ نه.
ما عضو آژانس هستيم. ان.پي.تي را امضا كرده ايم و در چارچوب همان هم كار مي كنيم. چه اشكالي دارد تمام اعضا از حقوق خودشان استفاده كنند؟ آيا، فكر مي كنيم اگر همه ملت ها از انرژي هسته اي استفاده بكنند از آن بمب مي سازند؟ اشتباه است. كسي كه ديگران را به چيزي توصيه مي كند اول خودش بايد عمل كند. من فكر مي كنم اين 4 تا 5 كشور اگر بمب هاي خودشان را از بين ببرند خيال خودشان هم راحت مي شود و به ديگران هم بدبين نخواهند بود. ما فعاليت هايمان صلح آميز است. آنقدر مطمئن هستيم كه سال گذشته در سازمان ملل پيشنهاد داديم كه همه بيايند در فعاليت هاي ما مشاركت كنند.
ما آنقدر مطمئن هستيم كه درها را بازكرديم و خبرنگاران را برديم و تاسيسات خود را به آنها نشان داديم.گفتيم اين تجهيزاتي است در خدمت پزشكي، انرژي و كشاورزي. چرا آنرا سري مي كنيد كه بعد منحرف شود؟ همه كارهاي خود را شفاف كنند، آمريكا و انگليس نيز شفاف كنند. سال گذشته من پيشنهاد دادم كميته خلع سلاح تشكيل شود و در مجمع عمومي سازمان ملل نيز راي آورد، ولي آنها اجازه ندادند فعال شود. واقعا كساني كه سلاح دارند بروند آنها را از بين ببرند، دنيا را نيز راحت مي كنند. ما در ابتداي راه غني سازي هستيم. واقعا اين مقدار نگران كننده است كه اين همه سر و صدا راه بيندازند؟ در حاليكه در منطقه ما كساني هستند كه دولت آمريكا آنها را مسلح به سلاح هسته اي كرده است. ما فكر مي كنيم دوران سلاح هسته اي به پايان رسيده و هركس سرمايه گذاري كند اشتباه كرده است. آمريكا نيز اشتباه كرده است، چون فرصت استفاده ندارد و تاثيري ]نيز[ ندارد. ديگر ملت ها با بمب تسليم نمي شوند و بمب اتم نمي تواند يك دولت را حفظ كند. اگر مي توانست شوروي را حفظ مي كرد. شوروي كلاهك هايش بيش از آمريكا بود اما متلاشي شد. امروز سلاح هسته اي برتري نمي آورد.
اما درباره انرژي صلح آميز، ضرورت امروز است. شما وضعيت نفت را مي دانيد، ذخاير رو به پايان است. اما نياز انرژي روز افزون است و نياز به انرژي هاي پاك است. كدام انرژي بهتر از هسته اي است؟ من فكر مي كنم بايد سيستم را عوض كرد، بايد همه اعضاي آژانس بتوانند اين انرژي را داشته باشند. اما گروه هايي كه بازرسي مي كنند بايد گروه هاي قوي باشند تا بروند جلوگيري كنند همينطور در مورد سلاح هاي شيميايي و ميكروبي نيز همين كار را كنند چون آن هم كشنده است، با محروم كردن از فناوري و دانش نمي شود كاري كرد. بايد ياد گرفت كه درست استفاده كرد و اين شدني است.
• سوال :شما در بخش اول گفتيد كه از اين حق برخورداريد، اين درست است. اما چرا بر اين موضوع اين قدر اصرار مي كنيد كه دنيا را با مشكل مواجه كرده ايد؟ آيا شما حاضريد انرژي هسته اي داشته باشيد بدون اينكه غني سازي كنيد. اين امكان الان فراهم است كه بدون اينكه غني سازي كنيد انرژي هسته اي را داشته باشيد. شما با ما واضح، صحبت نمي كنيد! چرا اصرار داريد با غني سازي دنيا را با مشكل مواجه كنيد؟
پاسخ:خيلي متشكرم. اين سوال هم مطرح است كه چرا بعضي اصرار دارند ما اين فناوري را نداشته باشيم در حاليكه مي گويند طبق قانون حق ما است. پس اگر حق ماست چرا اصرار داريد ما نداشته باشيم؟ چرا؟
• ما نمي خواهيم سلاح هسته اي گسترش يابد و بحث فقط ملت ايران نيست. ما نمي خواهيم غني سازي گسترش يابد.
پاسخ: من احساس شما را درك مي كنم اما فكر مي كنم نگاهي به اطراف و نزديكان خود بكنيد قبل از آنكه جلوي كساني را كه غني سازي مي كنند، بخواهيم بگيريم بايد جلوي كساني را گرفت كه بمب مي سازند، آنوقت مشكل حل مي شود. شما چه تلاشي كرديد براي جلوگيري از ساخت بمب در آمريكا؟ مي دانم نمي توانيد چون دست شما نيست. شما چون زورتان به زوردارها نمي رسد به ما فشار مي آوريد. خيلي هاي ديگر هم مثل شما هستند.
اما چند نكته، شما گفتيد همه دنيا نگران است. اينطور نيست آمريكا همه دنيا نيست حتي اگر آمريكا و همه اروپا همه با هم باشند همه دنيا نيستند. ما هفته گذشته اجلاس عدم تعهد را داشتيم 118 كشور از حق ايران دفاع كردند. آنها هم كشور هستند و جامعه جهاني هستند پس نگراني در آمريكاست البته آن هم در دولت آمريكا و 2 تا 3 دولت اروپايي. براي چي نگرانيد، نگران نباشيد .اما اينكه گفتيد ما نسازيم و از ديگران خريد كنيم فكر مي كنيد اين پيشنهاد قانوني است به كسي كه توانايي توليد چيزي دارد بگوييم تو نساز از ديگران بگير به چه دليل؟ من خودم مي توانم بسازم همانطور كه مي توانم گندم توليد كنم برنج توليد كنم آيا من مي توانم به شما بگويم نفت توليد نكنيد من به شما مي فروشم؟ ما به اروپايي ها بگوييم غني سازي نداشته باشيد ما به شما نفت مي فروشيم آيا از ما مي پذيرند؟ اين درست نيست من خودم نفت توليد نكنم بعد بروم جلوي ديگران بايستم و التماس كنم، مي شود؟ فكر مي كنيد اين خواسته درستي است بايد گذاشت ملت ها از حقوق قانوني برخوردار باشند. اجازه دهيد من تجربيات تاريخي را براي شما بگويم مي دانيد كه در برنامه ما توليد 20 هزار مگاوات برق از طريق سوخت هسته اي پيش بيني شده است ما تا امروز چند قرارداد توليد سوخت با غربي ها داشتيم كه همه بي نتيجه ماند و زيرش زدند و تعهداتشان را نقض كردند ما با آمريكا نزديك 50 سال قبل قرارداد داشتيم يك طرفه تعهداتش را لغو كرد، با آلمان قرارداد ساخت نيروگاه را داشتيم يك طرفه لغو كرد، با فرانسه قرارداد توليد سوخت و مشاركت داشتيم سالها منابع ما را نگه داشت و تعهداتش را عمل نكرد همينطور با كانادا. چطور ما مي توانيم اعتماد كنيم. ما اعتماد نداريم براي اينكه قراردادهايي كه جلوي ماست عمل نكردند. بياييم پايين تر از هسته اي حتي قراردادهاي مربوط به خريد هلي كوپتر و قطعات هواپيمايي مسافربري را انجام ندادند. 25 سال است كشورهاي اروپايي به ما هواپيماي مسافربري نمي فروشند. به چه تضمين به حرف اينها عمل كنيم؟ در حاليكه ما خودمان مي توانيم توليد كنيم و قانون هم رعايت مي كنيم زير نظر آژانس هم هستيم بيشترين همراهي و همكاري را هم ما انجام داديم. به لحاظ مذهبي هم از حركت به سمت سلاح هسته اي ممنوعيم ما يك حكومت مذهبي هستيم نمي توانيم اين كار را بكنيم نيروگاه بوشهر قرارداد دارد چقدر طول كشيده است؟ 30 سال چون تابع تصميمات سياسي است ما نمي توانيم سرنوشت كشورمان را به تصميمات سياسي بسپاريم ما كشورمان را بايد پيشرفت بدهيم و خودمان توليد كنيم من پيشنهاد مي دهم آمريكا چرخه توليد سوختش را ظرف 5 سال تعطيل كند ما آمادگي داريم پس از 5 سال سوخت بدهيم 50 درصد هم تخفيف بدهيم و تضمين هم مي كنيم ما كشوري هستم كه همه تعهداتمان را تا الان انجام داده ايم حتي يك تعهد انجام نشده نداريم و برخلاف دوستان غربي خوش حسابيم .
• سوال: ديروز در سازمان ملل تاكيد مي كرديد كه اشغالگران بايد عراق را ترك كنند، در حالي كه عراق امنيت ندارد شما براي امنيت عراق چه كار كرده ايد؟ گفته مي شود عامل ناامني ها در عراق شما هستيد. سياست شما درباره عراق چيست و آيا حاضريد با آمريكا در مورد عراق همكاري كنيد.
پاسخ: مديران آمريكا در حل مساله عراق دچار سردرگمي شده اند نمي دانند چه كار كنند به همين دليل ديگران را متهم مي كنند ما نيرويي در عراق نداريم. آمريكا 160 هزار نيرو و پايگاه دارد ما خواهان امنيت درعراق هستيم و از دولت عراق كاملا حمايت مي كنيم.
دولت عراق برآمده از راي مردم است. ناامني در عراق به ضرر همه است علاوه بر آن مردم ما با مردم عراق يك رابطه عاطفي دارند هزار سال با هم زندگي كرده اند و بسياري از مردم ما با هم فاميل هستند وقتي در عراق كسي صدمه مي بيند در ايران هم منعكس مي شود.
ناامني در عراق بعضي از شهرهاي ما را ناامن كرده حتما از بمب گذاري در اهواز خبر داريد عده اي كشته شدند در شهرهاي ديگر هم ناامني داشتيم ما طرفدار امنيت در عراق هستيم وقتي آمريكايي ها آمدند در عراق و صدام را ساقط كردند، بسياري از مردم فكر كردند سياست آمريكا در حمايت از صدام و لجبازي با مردم منطقه عوض شده است و خواستند خاطرات 8 سال جنگ را فراموش كنند اما بعد از سقوط صدام آمريكا اعلام كرد ما مي خواهيم بمانيم.
پايگاه هاي مستحكم و پادگان هاي بزرگ مي سازند آيا اينها براي رفتن است يا براي ماندن؟ هركسي بخواهد برود قدرت را به سرعت به دولت منتخب مردم منتقل مي كند نه اينكه دولت و مجلس را تحت فشار قرار دهد. دو سه ماه قبل وزير كشور عراق مصاحبه كرد وگفت پشت بسياري از حملات تروريستي، نيروهاي آمريكايي هستند. يعني نيروهاي آمريكايي مردم عراق را مي كشند، با موشك مي زنند اين چيز خوبي نيست ملت عراق يك ملت مستحكم است از حضور آمريكايي ها راضي نيست.
من فكر مي كنم آمريكايي ها بجاي متهم كردن ديگران بايد شرايط را به درستي بشناسد من صادقانه به شما مي گويم سياستهاي آمريكا در منطقه به ضرر آمريكاست شما مردم را نمي شناسيد بسياري از جاها با چراغ انگليسي ها وارد صحنه مي شويد انگليس ها يك زماني مردم را مي شناختند اما الان شرايط عوض شده واقعا نمي دانند چه مي گذرد، اطلاعات غلط مي دهند.
دولت شما هم برهمان اساس تصميم مي گيرد و شرايط هر روز پيچيده تر مي شود.
روزي كه صدام ساقط شد همه خوشحال شدند گفتند آمريكا درست شده اما اقدامات بعدي آمريكا اين اميد را به ياس تبديل كرد. من به شما مي گويم رفتار دولت شما در منطقه احساسات عمومي را به شدت برعليه شما كرد، ما علاقه منديم با هر طرحي كه به تقويت دولت مردمي عراق و پيشرفت عراق منتهي شود همكاري داشته باشيم، بارها اعلام كرده ايم.
• سوال :به دليل نداشتن رابطه ميان ايران و آمريكا ضررهاي زيادي به منافع ملت ايران وارد شده است، بوش ديروز گفت درك مي كند كه داشتن برق هسته اي حق ملت ايران است ولي مقابله شما با آمريكا مشكلات شما را ادامه مي دهد. چرا شما با آمريكا رابطه برقرار نمي كنيد؟ آيا حاضر هستيد با مسئولان آمريكا مذاكره كنيد و سفارت آمريكا را در تهران مجددا بازگشايي كنيد؟
پاسخ :خيلي متشكرم از دلسوزي شما براي ملت ايران شايد از من هم دلسوزتر هستيد. اصل در سياست خارجي داشتن روابط است وقتي ملت ما انقلاب كرد و پيروز شد امام خميني(ره) به صراحت اعلام كرد ما آمادگي داريم با همه كشورها بجز اسرائيل كه مشروعيت ندارد رابطه دوجانبه دوستانه داشته باشيم حتي امام اقدامات خصمانه آمريكا در طول دوران بعد از كودتاي سال 32 را كنار گذاشت اما دولتمردان آمريكايي قدر اين بزرگواري امام را نشناختند و 27 سال است كه رابطه خود را قطع كرده اند البته ما هم استقبال كرديم ولي ما قطع نكرديم 8 سال در جنگ عليه ما از صدام حمايت كردند چرا؟ مگر ما چه گفتيم؟ ما گفتيم مي خواهيم آزاد باشيم ما ديكتاتور نمي خواهيم ما انتخابات آزاد مي خواهيم. مي خواهيم اسلامي زندگي كنيم. ملت ما 2/98 درصد به جمهوري اسلامي راي دادند متاسفانه دولتمردان شما به آن احترام نگذاشتند مردم ما و شخصيت هاي ما ترور شدند و تروريست ها در كنگره آمريكا مورد حمايت قرار گرفتند. اينها رفتارهاي خوبي نيست همين الان هم آمريكا در هرجا شكست مي خورد ايران را متهم مي كند فكر مي كنم بايد در رفتار خودشان تجديدنظر كنند. مي شود روابط خوب داشت بايد يك مقدار رفتار اصلاح شود ما خوشحال نيستيم از اين مساله اما آنها هيچ وقت تقاضا نمي كنند كساني كه خودشان خراب كردند اصلاح كنند مي توانند درست كنند.
• مجري :تشكر مي كنم از وقتي كه براي جلسه امروز اختصاص داديد و اگر در پايان صحبتي داريد، بفرماييد.
من هم متشكرم در ابتداي جلسه گفتيد مستقل هستيد و من هم پذيرفتم اما تقريبا همه حرف ها را از موضع دولت مطرح كرديد البته اشكالي ندارد من فكر مي كنم بالاتر از صحبت كردن مي شود شنيد از فاصله دور هم مي توان شنيد، خوب شنيدن به حل مسايل كمك مي كند.
|
هاليوود در پي باورپذيركردن هولوكاست |
به گزارش فارس: روزنامه «هندو» در مقاله اخير خود با موضوع «هاليوود و موضوع يهوديان» نوشت: هاليوود ابزار سياستهاي صهيونيست است و در پي باورپذيركردن هولوكاست است.
|
قضیه کشتار جمعى و گسترده یهودیان را در جنگ جهانى دوم واقعیت بدانیم یا تحریف تاریخى. آنچه مهم است تبلیغات و مظلوم نمایى هایى است که بر پایه این ماجرا از سوى صهیونیسم صورت گرفته است. به عبارتى، مسأله اصلى در موضوع هولوکاست این نیست که آیا در جنگ جهانى دوم نسل کشى رقت بارى در مورد یهودیان صورت گرفته است یا نه.
|
دکتر منوچهر محمدی دبیر همایش هلوکاست ؛ چشم انداز جهانی در جمع خبرنگاران گفت که 30 کشورجهان از جمله آمریکا، فرانسه، دانمارک، استرالیاو سوییس در این همایش در تهران شرکت کرده اند.
|