تبليغاتX
*FATHNEWS*
"محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري تشكيل فوري اجلاس فوق‌العاده سازمان كنفرانس‌اسلامي را براي پايان بخشيدن به حملات اسراييل به لبنان خواستار شد.

به‌گزارش دفتر امور رسانه‌هاي نهاد رياست جمهوري ، احمدي نژاد كه روز جمعه تلفني با "رجب طيب اردوغان" نخست وزير تركيه صحبت مي‌كرد، همچنين لزوم رايزني‌هاي فشرده ميان اعضاي سازمان كنفرانس اسلامي بويژه كشورهاي منطقه را ضروري دانست.

وي‌افزود: " دولت‌هاي اسلامي از جمله كشورهاي منطقه بايد با تحرك بيشتر به وظايف خود عمل كنند، زيرا در صورت كوتاهي، دامنه اين تجاوزات به لبنان محدود نخواهد شد."
وي با اشاره به سكوت مجامع مسوول بين‌المللي بويژه سازمان ملل و شوراي امنيت و حمايت برخي كشورهاي غربي‌از جنايات رژيم‌صهيونيستي در به خاك و خون كشيدن غيرنظاميان، بر لزوم فعال شدن هرچه بيشتر كشورهاي اسلامي براي پايان بخشيدن به حملات اسراييل تاكيد كرد.

رييس جمهوري، اسارت دو نظامي صهيونيست را تنها بهانه‌اي براي اجراي يك نقشه از پيش طراحي شده در حمله گسترده به لبنان و از بين بردن تاسيسات زيربنايي و كشتن شهروندان عادي يك كشور دانست و افزود: رژيم صهيونيستي تهديدي جدي عليه امنيت بين‌المللي است.

"درصورت موفقيت صهيونيست‌ها در اجراي اين نقشه ، قطعا ابعاد اقدامات تهديد آميز خود را گسترش خواهند داد."
احمدي نژاد گفت: خشم ملتهاي منطقه از بي‌تفاوتي برخي قدرتهاي جهاني هرلحظه در حال افزايش است و درصورتي كه به نقطه بحراني برسد روابط ديرينه ملتهاي منطقه با آنان بويژه با اروپاييان دچار چالش جدي مي‌شود.

" رجب طيب اردوغان " نخست وزير تركيه نيز در اين گفت‌وگو با اشاره به نقش جمهوري اسلامي ايران در حفظ صلح و ثبات منطقه،خواستار ايجاد يك راهگذر مشترك توسط كشورهاي منطقه براي كمك رساني به مردم مظلوم لبنان شد.

وي با بيان اينكه با فعال شدن سازمان كنفرانس اسلامي و رايزني‌هاي ديپلماتيك فشرده بايد در راستاي جلوگيري از تجاوزات رژيم صهيونيستي اقدام كرد ، افزود : بايد با ارسال كمكهاي انساني براي مردم لبنان و برقراري آتش بس فوري ، آرامش را در منطقه برقرار كرد.

براساس اين گزارش، در اين گفت و گوي تلفني دوطرف برلزوم ادامه تماسها و رايزني‌ها براي تسريع در تلاشهاي بين‌المللي براي پايان دان به اين بحران تاكيد كردند.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

 
+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

Hizbollah Kills Israeli Officer in Border Attack

hizbollah kills israeli officer in border attack

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

 نماينده ولي فقيه درآذربايجان شرقي وامام جمعه تبريز گفت: مقاومت جانانه حزب‌الله و مردم غيور لبنان در برابر تجاوزات صهيونيست ها، اشغالگران را در سردرگمي عجيبي فرو برده است.

ايت الله محسن مجتهدشبستري در خطبه‌هاي نمازجمعه اين شهراظهارداشت:
صهيونيست‌ها هرگز تصور نمي‌كردند كه حزب‌الله با يك چنين قدرت مثال زدني پاسخ تجاوزات آنان را داده و وادار به عقب نشيني كند.

وي خاطرنشان كرد: نيروهاي صهيونيستي هم اكنون در سايه مقاومت حزب‌الله ، درلبنان در بن بست عجيبي قرار گرفته و ادامه درگيريها و محاربه نيز در منطقه به پيروزي حزب‌الله و رسوايي اشغالگران منجر خواهد شد.

وي اظهارداشت: نيروهاي حزب الله طي ساليان درگيري با نيروهاي صهيونيستي مجرب و آبديده شده و تجاربي ارزنده‌اي نيز در مبارزات چريكي كسب كردند كه با بكارگيري آن و برخوردار بودنشان از اعتقاد عميق اسلامي باعث خواهد شد تا نيروهاي اشغالگر در سرجاي خود بنشينند.

ايت الله مجتهدشبستري ابراز اطمينان كرد: در صورت تداوم مقاومت و دفاع مردم لبنان و حزب الله، غالب صهيونيست‌هاي ساكن به لحاظ عدم احساس امنيت جاني خانه و كاشانه غصبي خود را ترك خواهند كرد.

امام جمعه تبريز تداوم محاربه را مساوي با تخريب زيرساختارهاي صهيونيستي و فرارآنان از منطقه ارزيابي كرد و افزود: حضورقوي حزب الله در ميدان‌هاي مبارزاتي باعث شده تا صهيونيست هااز در وساطت وارده شده و با ميانجي قرار دادن برخي از كشورها از اجراي عمليات تدافعي حزب‌الله ممانعت بعمل آورند.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

300 ميليون كودك جهان، گرسنه مي خوابند

 
images/20060718/child.jpg جام جم آنلاين: برنامه جهاني غذاي سازمان ملل اعلام كرد بيش از 300 ميليون كودك در جهان گرسنه مي خوابند.
به گزارش پايگاه اينترنتي لها آنلاين، اين سازمان با همكاري دانشگاه استنفورد امريكا با انجام اين تحقيق افزود: نزديك به 100 ميليون از اين تعداد به دليل فقر شديد خانواده هايشان، از ادامه تحصيل محروم هستند.
هدف از سلسله برنامه هاي" گرسنگي در جهان" آگاهي بيشتر از گرسنگي و استراتژي هاي عملي براي پيشگيري از اين مشكل است.
براساس اين تحقيق، كودكاني كه موفق مي شوند به مدرسه بروند، نمي توانند به طور مشخص تحصيلات خود را ادامه دهند.
شيلا سيسولو، معاون اجرايي برنامه جهاني غذا گفت: افزايش آموزش و تحصيلات در جهان يكي از راهكارهاي فعال براي جلوگيري از گرسنگي است.
وي افزود: آموزش تنها راه محو بيسوادي و افزايش تعداد باسوادها نيست بلكه به اين وسيله مي توان آگاهي مردم را نسبت به مسايل بهداشتي و شيوه هاي سلامت بالا برد.
+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

ارتش اسرائيل ميگويد چريک های حزب الله امروزدست کم بيست راکت به شهرک های شمالی اسرائيل شليک کردند ، که به مجروح شدن يازده نفر منجر شد.اسرائيل نيز ميگويد در حملات حزب الله هشت سرباز و دو غير نظامی اسرائيلی کشته، و بيش از نود نفر مجروح شده اند. روز پنجشنبه راکتی که از لبنان شليک شده بود به حيفا ، سومين شهر بزرگ اسرائيل اصابت کرد که در پنجاه کيلومتری مرز لبنان قرار دارد، اما تلفاتی ببار نيامد. اهود اولمرت نخست وزير اسرائيل به کوفی عنان دبير کل  سازمان ملل  متحد گفته است اسرائيل هنگامی عمليات تهاجمی را  متوقف ميکند که  چريک های حزب الله  خلع  سلاح  و ارتش  لبنان در جنوب آن کشور مستقر  شود.(یعنی دخالت علنی در تصمیم گیری های سیاسی یک کشور)هزاران فلسطينی در نوار غزه برای حمايت از چريک های حزب الله در لبنان راه پيمائی کرده اند. راه پيمائی های امروز، با حملات جديد اسرائيل در غزه و لبنان همزمان بود. حملات هوائی اسرائيل در غزه، به يک جاده اصلی و يک ساختمان آسيب رساند. يک فلسدر اين ميان گزارشها از خروج تانک ها و خودروهای زرهی ارتش اسرائيل از نواحی مرکزی غزه حکايت دارد.   ارتش اسرائيل ميگويد ماموريت نيروها در آن منطقه تکميل و بانجام رسيده بود. قريب هشتاد فلسطينی از بيست و هشتم ژوئن که عمليات غزه برای متوقف ساختن حملات راکتی ستيزه گران فلسطينی به اسرائيل ، و آزاد ساختن يک سرباز اسرائيلی به اسارت گرفته شده شروع شد، تا کنون، کشته شده اند. آمريکا روز پنجشنبه قطعنامه ای که عمليات تهاجمی اسرائيل را تقبِيح و محکوم ميکرد، وتو کرد. جان بولتون سفير آمريکا در سازمان ملل متحد قطعنامه وتو شده را بی تعادل و توازن، بی موقع و منسوخ توصيف کرد. قطر بانی قطعنامه بود که اسرائيل را به توسل بيش از حد به زور متهم ميکرد. قطعنامه از اسرائيل خواستار خروج از نوار غزه، و از ستيزه جويان فلسطينی خواستار آزاد کردن سرباز به اسارت گرفته شده اسرائيلی بود. در همين حال اتحاديه اروپا امروز، جمعه، از فرستادن بخش ديگری از کمک های بشر دوستانه برای فلسطينيان خبر داد و گفت هدف از اين کمک شصت و سه ميليون دلاری تامين احتياجات اوليه و ضروری برای بيش از يک ميليون و پانصد هزار فلسطينی در نوار غزه و کرانه غربی است.طينی نيز در شليک توپ يک تانک اسرائيلی، که به اتوموبيل او اصابت کرد، کشته شد.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

لابی صهيونيسم و تاثير بر سياست خارجی آمريکا

نویسندگان:

استفان وولت استاد رشته علوم سیاسی دانشگاه هاروارد

و جان میرشمایر استاد رشته علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو

 دو تن از اساتید برجسته دانشگاه های آمریکا به نام های استفان وولت استاد رشته علوم سیاسی دانشگاه هاروارد و جان میرشمایر استاد رشته علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو این گزارش مستند را که به بررسی علل روابط ویژه و بسیار نزدیک آمریکا و رژیم صهیونیستی و نقش لابی "اسرائیلی" در سیاست های آمریکا پرداخته است، تهیه و تدوین  کرده اند.

پس از انتشار این گزارش مستند و به رغم علمی و بی طرفانه بودن آن، این دو استاد برجسته دانشگاهی آمریکا به شدت هدف حملات خصمانه و سازمان یافته و گسترده قرار گرفتند. علت این واکنش ها را باید به پرداختن این دو تن به موضوعاتی دانست که درباره رابطه میان آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود دارد. لابی صهیونیستی (یهودی) آمریکا در برقراری این رابطه نقش مهمی ایفا کرده است. این لابی فشار توانسته است در مراکز حساس تصمیم گیری در دولت آمریکا نفوذ کرده و سیاست های آمریکا را در راستای سیاست های رژیم صهیونیستی هدایت کنند.

دانشگاه های هاروارد و شیکاگو از دفاع از این دو استاد دانشگاه خودداری کرده و سازمان اداری آنها آرم مخصوص این دانشگاه ها را از سربرگ گزارش این دو استاد حذف کردند. آنها همچنین جمله معروف " مطالب مندرج در این پژوهش فقط منعکس کننده نظرات نویسندگان آن است" را از سربرگ پژوهش برداشتند. این اقدام نشان دهنده  آن است که لابی اسرائیل" تا چه حد در عمق مراکز تصمیم گیری آمریکا و حتی مراکز علمی و آکادمیک آن نفوذ کرده است. هدف از حملاتی که وولت و میرشمایر با آن هدف قرار گرفته اند تهدید همه کسانی است که به خود جرأت می دهند واقعیت ها و حقایق مربوط به نفوذ لابی اسرائیل در آمریکا را بررسی و افشا کنند. این جریان با چنین اقداماتی حتی جامعه علمی را نیز هدف حملات "تروریسم فکری" خود قرار می دهد.

روزنامه  الخلیج متن گزارش را منتشر کرد تا عموم مردم از متن این گزارش آگاه شده و از میزان نفوذ اسرائیل در ایالات متحده باخبر شوند.

 

رژیم صهیونیستی یک مشکل راهبردی است

سیاست خارجی آمریکا شکل دهی به حوادث و ایجاد حوادث در تمام نقاط دنیاست. این وضع به ویژه برای خاورمیانه کاملا صادق است. این منطقه از اهمیت استراتژیک زیادی برخوردار است و آشوب ها در این منطقه آن قدر زیاد و موجب شده است که این منطقه هیچ گاه روی آرامش به خود نبیند. در تازه ترین این حوادث و رخدادها تلاش بوش رئیس جمهور آمریکا برای تبدیل این منطقه به جامعه ای دمکراتیک موجب شده است که چنان بلوایی در منطقه شکل بگیرد که کنترل آن ـ برای آمریکا ـ ناممکن شود و به محض آنکه یک بار آتش کاملا خاموش گردید، بار دیگر از دود و غبار آن آتش دیگری روشن می شود. تلاش بوش همچنین در افزایش بهای جهانی نفت نیز تاثیرگذار بوده است و زمینه را برای انفجارهای تروریستی در شهرهای مادرید و لندن و امان فراهم ساخته است. از آنجا که چنین وضعی برای شمار زیادی از مردم خطرات بسیاری دارد همه کشورهای جهان باید از نگرش گروه هایی که در پس پرده سیاست های آمریکا درباره خاورمیانه دخالت داشته و آن را تحریک می کنند، آگاهی یابند. مصلحت ملی آمریکا باید در اولویت سیاست های خارجی این کشور قرار گیرد، اما در طول دوره های گذشته به ویژه از زمان جنگ سال 1967م. روابط آمریکا و اسرائیل به اصلی ترین شاکله سیاست های آمریکا در خاورمیانه بدل شده است. همزمانی و تلفیق سیاست حمایت های مستمر و نامحدود آمریکا از اسرائیل و تلاش برای گسترش دمکراسی در نقاط مختلف این منطقه موجب شده است که افکار عمومی جهان عرب و اسلام به شدت از این وضع خشمگین باشند و امنیت ایالات متحده را نیز تهدید کنند.

این وضع هیچ گاه در تاریخ ایالات متحده سابقه نداشته است. بنابراین این پرسش مطرح می شود که چه چیزی سبب شده است که ایالات متحده آمریکا امنیت ویژه خود را به عنوان یک کشور بزرگ و یک دولت عظمی در خدمت به یک کشور دیگر به خطر اندازد. ممکن است چنین به نظر آید که نزدیکی دو کشور بر مبنای منافع و مصالح راهبردی مشترک یا بر اساس ارزش ها و اصول اخلاقی است که پایبندی به آن و تاکید بر ابعاد آن لازم و ضروری است.

اما همانطور که پس از این خواهیم گفت و نشان  خواهیم داد، نمی توان هیچ یک از این دو تفسیر را برای تشریح و تعیین سطح استثنایی و ممتاز حمایت های مادی و دیپلماتیک و نظامی آمریکا به "اسرائیل"، صحیح دانست و بر آن تاکید کرد.

در ادامه بحث راه ها و روش هایی را که این گروه فشار برای به کرسی نشاندن نظرات خود در آمریکا استفاده کرده اند، بر خواهیم شمرد. این گروه از این راه بود که توانست چنین موفقیت خیره کننده ای کسب کند. همچنین بیان خواهیم کرد که فعالیت های این گروه فشار نگرش ها و سیاست های آمریکا در منطقه حساس خاورمیانه را جهت داده است. چنانچه به اهمیت بسیار زیاد منطقه خاورمیانه و تاثیرات و پیامدهای تحولات آن بر کل جهان واقف باشیم بر همگان به ویژه آمریکایی ها آشکار خواهد شد که تاثیر این لابی بر سیاست های آمریکا تا چه اندازه است.

ما به خوبی می دانیم که این تحلیل شاید برخی از خوانندگان را ناراحت یا خشمگین سازد، اما آنچه در اینجا گرد آورده ایم حقایقی است که در محافل علمی و در میان پژوهشگران و آگاهان جای مناقشه ندارد و بخش اعظم اسنادی که ما در این گزارش به آن استناد کرده ایم گفته ها و نوشته های شماری از دانشمندان و روزنامه نگاران "اسرائیلی" است که باید از آنان به خاطر افشای این قضایا و روشن ساختن آنها تشکر کرد. ما در این پژوهش همچنین به گزارش ها و نظرات نهادهای حقوق بشر و سازمان های بین المللی فعال در این عرصه در "اسرائیل" و مناطق دیگر استناد کرده ایم. ما در این مقاله همچنین از سخنان و اعترافات برخی از اعضای لابی فشار "اسرائیل" در آمریکا درباره تاثیر این لابی بر سیاست های آمریکا نیز ذکر کرده ایم. مضاف بر آنکه از آوردن اظهارات شماری از سیاستمدارانی که با این لابی همکاری داشته اند نیز بهره جسته ایم. طبیعی است که برخی از خوانندگان این نتیجه گیری ما را نپذیرند، اما باید توجه داشت که مستنداتی که ما بر آن تکیه داشته ایم، هیچ جای شک و تردیدی ندارد.

از زمان جنگ اکتبر 1973م. واشنگتن کمک های گسترده ای روانه "اسرائیل" کرده است. این کمک ها بسیار فراتر از کمک هر کشوری به یک کشور دیگر در جهان بوده است. "اسرائیل" در این دهه بزرگ ترین دریافت کننده کمک های آمریکا بود و اعطای این کمک ها پس از جنگ جهانی دوم در هیچ نقطه از جهان سابقه نداشته است. مجموع کمک های آمریکا به رژیم صهیونیستی تا سال 2003 میلادی بیش از 140 میلیارد دلار بالغ شده است. "اسرائیل" سالانه 3 میلیارد دلار کمک مستقیم از آمریکا دریافت می کند که این میزان یک پنجم کمک های خارجی آمریکا به تمام کشورهای جهان است. اگر این مقدار کمک را به تعداد جمعیت یهودی "اسرائیل" تقسیم کنیم در می یابیم که آمریکا به هر یهودی سالانه به صورت مستقیم 500 دلار کمک اعطا می کند. شگفتی هنگامی بیشتر می شود که دریابیم "اسرائیل" امروز یک کشور صنعتی است که میانگین سرانه هر فرد ساکن ان در سال برابر با سرانه فردی در کشورهای کره جنوبی یا اسپانیاست.

 

حمایت از صنایع نظامی

"اسرائیل" از انواع دیگری از کمک های آمریکا نیز برخوردار است. با آنکه دیگر دریافت کننده های کمک از آمریکا به صورت سه ماه یک بار مقداری از کمک های تعیین شده را دریافت می کنند، اما "اسرائیل" همه کمک هایش را در ابتدای سال و آن هم به مقدار کامل و بدون تاخیر دریافت می دارد و به این ترتیب سود فراوانی نیز از این امر می برد. نیز، از بسیاری از دریافت کننده کمک های نظامی آمریکا خواسته می شود که همه کمک های دریافت شده را در آمریکا به مصرف برسانند، اما "اسرائیل" اجازه دارد که 25 درصد از اموال اختصاص یافته را برای حمایت از صنایع نظامی خود پرداخت کند. به این ترتیب رژیم صهیونیستی تنها دریافت کننده کمکی از آمریکاست که هیچ گاه از آن خواسته نمی شود گزارشی از محل مصرف کمک های دریافتی به آمریکا ارائه دهد. چنین وضعی موجب می شود که نظارت بر محل مصرف این کمک ها به ویژه در جایی که مغایر با سیاست های آمریکاست ـ از جمله ساخت شهرک های اشغالی در کرانه باختری ـ ناممکن شود.

علاوه بر آن، ایالات متحده آمریکا 3 میلیارد دلار به رژیم صهیونیستی برای توسعه سیستم هایی پیشرفته در هواپیماها مانند "سیستم لاوی" پرداخت کرده است. پنتاگون نه این سلاح را وارد کرد و نه نیازی به آن داشت. ایالات متحده آمریکا همچنین به رژیم صهیونیستی این امکان را داد که از پیشرفته ترین و مرگبارترین سلاح های زرادخانه جنگی این کشور از جمله بالگردهای " بلک هوک" و هواپیماهای اف 16 برخوردار باشد. ایالات متحده اخیرا به " اسرائیل" اجازه داده است تا از سری ترین اطلاعاتی که این کشور در اختیار دارد استفاده کند، مضاف بر آنکه آمریکا از موضوع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی صرف نظر کرده است (و در همه مجامع از این رژیم دفاع می کند).

مضاف بر همه اینها، واشنگتن به صورت مستمر از رژیم صهیونیستی حمایت دیپلماتیک به عمل می آورد. دولت آمریکا از سال 1982 تاکنون 32 قطعنامه شورای امنیت را که در انتقاد و علیه رژیم صهیونیستی صادر شده بود، وتو کرده است. این میزان از تمام قطعنامه های وتو شده از سوی چهار کشور دیگر صاحب حق وتو در شورای امنیت بیشتر است. آمریکا همچنین تلاش های کشورهای عربی برای بررسی موضوع سلاح های هسته ای رژیم صهیونیستی در آژانس انرژی هسته ای را با مانع مواجه ساخته و از طرح این موضوع در این سازمان بین المللی جلوگیری کرده است.

ایالات متحده از هیچ کمکی در هیچ زمانی به "اسرائیل" دریغ نمی کند و به ویژه در زمانی که این رژیم در جنگی درگیر می شود، آمریکا به کمک آن می شتابد و در زمان مذاکراتی که برای تحمیل صلح مورد نظر رژیم صهیونیستی به طرف های دیگر نیز برگزار می شود، این آمریکاست که کاملا در کنار "اسرائیل" قرار می گیرد. دردوره ریاست جمهوری نیکسون و در زمانی که جنگ اکتبر سال 1973 رخ داد، سیل کمک های نظامی آمریکا به سوی رژیم صهیونیستی سرازیر شد. آمریکا در این زمان از رژیم صهیونیستی در برابر تهدید اتحاد جماهیر شوروی سابق کاملا حمایت کرد و در زمانی که پس از جنگ مذاکراتی انجام شد، آمریکا با قدرت وارد این مذاکرات گردید، مضاف بر آنکه آمریکا در طرحی موسوم به گام به گام که پس از مذاکرات صلح به اجرا در آمد، همکاری کاملی با رژیم صهیونیستی داشت. دولت آمریکا همچنین در مذاکرات پیش از توافقات اسلو در سال 1993م نقشی محوری ایفا کرد و چنانچه اختلافی نیز میان مقامات آمریکایی و اسرائیلی بروز می کرد، این آمریکا بود که مواضع خود را با این رژیم هماهنگ می کرد و همیشه از مواضع رژیم صهیونیستی در مذاکرات پشتیبانی می کرده است. یکی از مقامات آمریکایی حاضر در مذاکرات کمپ دیوید در سال 2000 می گوید: ما در بیشتر حالات نقش حامی "اسرائیل" را بازی می کردیم.

واشنگتن همچنین به رژیم صهیونیستی امکان داد که در مناطق اشغالی کرانه باختری و نوار غزه کاملا آزادانه و بدون وجود ناظری به اقداماتی که مناسب می بیند، دست بزند تا جایی که حتی مخالفت با سیاست های اعلام شده آمریکا نیز برای این رژیم مشکلی محسوب نمی شد. مهم تر از همه اینها، راهبرد دولت بوش آن بود که در خاورمیانه از همان ابتدای جنگ عراق، بهبود وضعیت راهبردی "اسرائیل" مد نظر باشد و صرف نظر از ائتلاف های زمان جنگ، دشوار است که بتوان نمونه دیگری یافت که در آن کشوری به کشور دیگر کمکی به اندازه کمک آمریکا به رژیم صهیونیستی ارائه کرده باشد. خلاصه اینکه، کمک های آمریکا به "اسرائیل" بی نظیر بوده است.

این سخاوتمندی بی نظیر زمانی قابل درک بود که "اسرائیل" می توانست منبع یک قدرت استراتژیک باشد یا آنکه یک قضیه اخلاقی مهم کمک های آمریکا را توجیه می کند، اما هیچ یک از این دو موضوع در بحث کمک های آمریکا به رژیم صهیونیستی وجود نداشته است.

 

 

هزینه بی فایده

بنا بر آنچه در پایگاه اینترنتی ایپاک آمده است، آمریکا و " اسرائیل" برای مقابله با تهدیدات راهبردی فزاینده درخاورمیانه یک اتحاد بی نظیر شکل داده اند. این همکاری فواید زیادی برای دو طرف در بر دارد". این نگرش یکی از نظریه های مهم حامیان "اسرائیل" در آمریکاست و همیشه به آن استناد می شود و به صورت معمولی از سوی سیاستمداران اسرائیلی ه و آمریکایی حامی اسرائیل مطرح می شود.

هر چند که ممکن است اسرائیل در زمان جنگ سرد کمکی راهبردی بوده باشد، زیرا رژیم صهیونیستی به نمایندگی از آمریکا در برخی مأموریت های این کشور در سال های پس از جنگ سال 1967م. شرکت کرد و نقش فعالی در مهار توسعه طلبی اتحاد جماهیر شوروی در منطقه داشت و شکست های سختی به مشتریان شوروی در منطقه (مانند مصر و سوریه) وارد آورد و هر از چند گاهی نیز اسرائیل کمک هایی به همپیمانان آمریکا ارائه می کند و برتری نظامی "اسرائیل" شوروی را مجبور کرد که کمک های زیادی به مشتریان شکست خورده خود ارائه دهد. "اسرائیل" اطلاعات نظامی مفیدی از توانایی های شوروی سابق در اختیار آمریکا قرار می داد.

نباید در نشان دادن ارزش اسرائیل در آن دوره برای آمریکا مبالغه شود، زیرا همکاری های "اسرائیل" کم هزینه نبوده است، بلکه هزینه زیادی بر آمریکا تحمیل می کرد. مضاف بر آنکه این روابط موجب پیچیده شدن روابط آمریکا با کشورهای جهان عرب شده است. برای نمونه کمک 2/2 میلیارد دلاری آمریکا به رژیم صهیونیستی در اثنای جنگ اکتبر 1973م آن هم در غالب کمک های نظامی فوری، خشم جهان عرب را بر انگیخت و موجب شد که سازمان اوپک به تحریم نفتی دست بزند که این امر زیان زیادی برای جهان غرب در پی داشت. مهم تر از این، نیروی نظامی "اسرائیل" نتوانست پوشش مناسبی برای منافع آمریکا در منطقه فراهم آورد. برای نمونه، هنگامی که انقلاب (اسلامی) ایران در سال 1979 شکل گرفت و نگرانی زیادی برای آمریکا ایجاد کرد، ایالات متحده نمی توانست به رژیم صهیونیستی تکیه کند و نگرانی های غرب درباره ادامه انتقال نفت منطقه خلیج به غرب تشدید شد و به جای آن مجبور شد "نیروی واکنش سریع" تشکیل دهد.

حتی چنانچه که اسرائیل در زمان جنگ سرد یک همپیمان استراتژیک برای آمریکا بوده باشد، اما جنگ اول خلیج در سال های 1990 و 1991 نشان داد که اسرائیل در حال تبدیل شدن به مشکل راهبردی برای آمریکاست، زیرا نه تنها آمریکا نمی توانست از پایگاه های نظامی اسرائیل در خلال جنگ استفاده کند ـ تا مبادا خشم جهان عرب بر انگیخته شد و ائتلاف علیه عراق را فرو پاشد ـ بلکه می بایست منابع و تجهیزات پیشرفته خود (مانند موشک های پاتریوت) را در اختیار تل آویو قرار دهد تا اسرائیل از دست زدن به اقدامی که ائتلاف علیه صدام حسین را نابود یا سست کند، خودداری کند. همین موضوع یک بار دیگر و در سال 2003 تکرار شد. به رغم آنکه اسرائیل به شدت از اقدام آمریکا در حمله به عراق خشنود بود، اما بوش نمی توانست از این رژیم بخواهد که به آمریکا در جنگ کمک کند مبادا که خشم جهان عرب بر انگیخته شود به همین سبب "اسرائیل" از مشارکت مستقیم در جنگ کنار ماند.

از آغاز دهه نود میلادی به ویژه پس از حوادث 20 شهرویور 1380 (11 سپتامبر) یکی از مهم ترین بهانه هایی که برای توجیه ادامه کمک های آمریکا به رژیم صهیونیستی مطرح شد این بود که هر دو دولت از سوی گروه های تروریستی پراکنده در جهان عرب و جهان اسلام و کشورهای "محور شرارت" حامی این گروه های تروریستی تهدید می شوند. این بهانه به ظاهر منطقی از آنجا شکل گرفته است که آمریکا باید دست اسرائیل را در تعاملش با فلسطینیان باز بگذارد تا هر کاری که صلاح بداند در حق آنان انجام دهد و از اعمال هر گونه فشار علیه "اسرائیل" برای امتیاز دهی به آنها خودداری کند تا به این ترتیب همه تروریست های فلسطینی زندانی یا کشته شوند.

این منطق بر این اساس استوار است که آمریکا باید کشورهایی مانند ایران و عراق به رهبری صدام حسین و سوریه به رهبری بشار اسد را تحت فشار قرار دهد و آنان را به محاصره درآورد. به این ترتیب "اسرائیل" نقش یک همپیمان راهبردی در مبارزه علیه تروریسم پیدا می کرد، زیرا دشمنان اسرائیل همان دشمنان آمریکا هستند.

به نظر می رسد که این بهانه ها قابل پذیرش باشد، اما "اسرائیل" در جنگ علیه تروریسم بیشتر یک مشکل و بار اضافی است تا یک همپیمان مناسب، علاوه بر آنکه این رژیم یکی از موانع بر سر راه تعامل با کشورهای به اصطلاح یاغی تلقی می شود.

باید در نظر داشت که "تروریسم" بیشتر تاکتیکی است که گروه های سیاسی آن را بهانه می کنند، زیرا تروریسم دشمنی دارای یک ویژگی مشخص نیست و گروه های تروریستی که اسرائیل را تهدید می کنند (مانند حماس یا حزب الله) ایالات متحده را تهدید نمی کنند، مگر آنکه آمریکا علیه آنان وارد عمل شود ( همان گونه که در سال 1982 در لبنان اتفاق افتاد). همچنین، تروریسم در فلسطین یک خشونت بی قاعده علیه "اسرائیل" یا غرب نیست، بلکه واکنشی به حملات اسرائیل علیه فلسطینیان است که از مدت ها پیش آغاز شده و هدف اسرائیل از این حملات استعمار مناطق کرانه باختری و نوار غزه است.

در سال 2004م. نیز مناقشه دیگری به هنگام افشای جاسوسی یکی از مسئولان بلندپایه پنتاگون به نام لاری فرانکلین برای صهیونیست ها، بروز کرد. او اطلاعات بسیار محرمانه و سری آمریکا را به یک دیپلمات "اسرائیلی" که دو تن از مسئولان ایپاک او را همراهی می کردند، انتقل می داد. اسرائیل تنها دولتی نیست که علیه آمریکا جاسوسی می کند، اما آمادگی کامل این رژیم برای جاسوسی علیه بزرگ ترین شریکش، تردیدهای زیادی درباره ارزش های راهبردی این رژیم برای آمریکا ایجاد می کند.

حامیان "اسرائیل" ـ به دور از آنکه این رژیم ارزش راهبردی برای آمریکا ندارد ـ مدعیش شده اند که این رژیم به چند دلیل مستحق کمک های بی قید و شرط آمریکاست: اول، اسرائیل دولت ضعیفی است که همسایگانش دشمن آنند. دوم، دمکراتیک است، زیرا از نظر دمکراتیک کمک به آن اخلاقا لازم است! سوم، ملت یهود در گذشته از تجاوزاتی علیه این ملت رنج برده اند و به همین سبب باید تعامل ویژه ای با آنان صورت پذیرد. چهارم، "اسرائیل" در تعامل با دشمنانش اخلاق را بیشتر رعایت کرده است!

اما هنگامی که این دلایل را بررسی می کنیم، متوجه می شویم که هیچ یک از آنها قانع کننده نیستند. هر چند که دفاع از "اسرائیل" از نظر اخلاقی لازم نشان می دهد، اما موجودیتش با تهدید مواجه نیست. چنانچه به صورت علمی موضوع را بررسی کنیم در می یابیم که رفتارهای "اسرائیل" در گذشته و در حال حاضر، هیچ ویژگی اخلاقی ندارد که ما آن را بر فلسطینیان ترجیح دهیم.

 

یاری قربانی تحت فشار

در رسانه های یهودی، "اسرایل" به دولتی ضعیف و بیچاره و در محاصره تعبیر می شود و عرب ها به سال جالوت متجاوز تعریف شده اند. سران "اسرائیل" و نویسندگان حامی این رژیم از همان ابتدای تأسیس این رژیم تلاش کرده اند که چهره اسرائیل را این گونه نشان داده و آن را ترویج کنند. آنان به شدت تمایل داشته اند این تعریف از "اسرائیل" و همسایگانش در اذهان عموم (غربی ها) نهادینه شود. اما حقیقت کاملا عکس این وضع است، زیرا بر خلاف تصور عمومی، اسرائیل نیرویی نظامی به مراتب قدرتمندتر و با تجهیزاتی بهتر و فرماندهی عالی تر در جنگ سال 1948 میلادی داشت و ارتش اسرائیل پیروزی های آسانی علیه مصر در جریان تجاوز سه گانه علیه این کشور در سال 1956 کسب کرد. این رژیم در جنگ سال 1967 نیز قاطعانه بر مصر و اردن و سوریه پیروز شد. این پیروزی ها حتی پیش از برقرار شدن پل هوایی کمک های نظامی و تسلیحاتی و غیره آمریکا آغاز شد. این پیروزی ها دلیل قاطعی بر این نکته است که "اسرائیل" کاملا خوی ملی گرایانه و توان سازماندهی و برتری نظامی بالای دارد. این پیروزی ها همچنین یک نکته دیگر را نیز آشکار می سازد و آن اینکه "اسرائیل" در سال های بعد قدرتمندتر از زمان تأسیس بوده است.

امروزه نیز اسرائیل برترین قدرت نظامی خاورمیانه است و نیروی کلاسیک این رژیم برتری زیادی بر همسایگانش دارد و تنها کشوری است که در خاورمیانه سلاح هسته ای در اختیار دارد. مصر و اردن با این رژیم پیمان صلح امضا کرده اند و دولت عربستان نیز پیشنهاد کرده است که همین راه را ادامه دهد و سوریه نیز با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حامی بسیار مهم خود را از دست داده است و عراق نیز در سه جنگ ویرانگر که در آن شرکت کرد، کاملا مضمحل شده است و ایران نیز صدها مایل از "اسرائیل" فاصله دارد و فلسطینی ها نیز تنها چیزی که دارند یک نیروی پلیس بسیار ضعیف دارد که آن هم از نظر تجهیزات نظامی کاملا ضعیف و ناتوان است و حتی نمی تواند امنیت در مناطق تحت فرمان خود ایجاد کند، چه رسد که بخواهد تهدیدی برای "اسرائیل" باشد.

در پژوهش مرکز جافی وابسته به دانشگاه تل آویو که یک مرکز تحقیقات و مطالعات راهبری است، آمده است که "توازن راهبردی در منطقه به نفع "اسرائییل" است و فاصله زیادی میان توان نظامی کشورهای عربی و توانایی های "اسرائیل" در این بخش وجود دارد و این فاصله همچنان در حال افزایش است. قدرت بازدارندگی "اسرائیل" نیز همچنان در حال گسترش است و این رژیم برتری زیادی بر همسایگانش دارد. بنابراین اگر یاری طرف ضعیف و ستمدیده و پر شکسته و تحت فشار یک قاعده منطقی باشد که نظام اخلاقی آن را ایجاب می کند، آمریکا باید دشمنان "اسرائیل" را یاری کند و برای کمک به آنها بسیج شود.

 

اسرائیل نخستین عامل تروریسم دولتی

بسیاری اوقات بهانه کمک به رژیم صهیونیستی این گونه توجیه می شود که این رژیم یک دولت دمکراتیک است که در محاصره حکومت های دیکتاتوری اطراف خود قرار گرفته است. شاید این منطق قانع کننده به نظر برسد، اما نمی تواند میزان حمایت های کنونی آمریکا از رژیم صهیونیستی را توجیه کند، زیرا در جهان کشورهای دمکراتیک بسیاری وجود دارد، اما هیچ یک از آنها از چنین کمک های سخاوتمندانه آمریکا بهره مند نیستند و از آن گذشته ایالات متحده در گذشته دولت های دمکراتیک متعددی را ساقط کرده است و از دیکتاتورهای ستمگری به جای آنها حمایت کرده است زیرا گمان می کرد که این دیکتاتورها از مصالح و منافع آمریکا حمایت می کنند، مضاف بر آنکه آمریکا امروزه هم با شماری از دیکتاتوری های حال حاضر جهان نیز روابطه حسنه ای دارد و به همین سبب دمکراتیک بودن "اسرائیل" توجیه مناسبی برای حمایت ها و کمک های آمریکا به این رژیم نیست.

بهانه دمکراسی همسان همچنین با برخی از ویژگی های دمکراسی موجود در "اسرائیل" توجیه ناپذیر است، زیرا ایالات متحده آمریکا یک دمکراسی لیبرال دارد و بر اساس آن منتسبین به همه ادیان یا گروه های ساکن در این کشور از حقوق مساوی برخوردار می گردند.، اما در مقابل "اسرائیل" آشکارا بر اساس  آنکه یک دولت یهودی باشد، شکل گرفته است و حق شهروندی در این رژیم بر اساس نزدیکی نژادی اعطا می شود. باید توجه داشته باشیم که این گونه با توجه به چنین تفسیری از حق شهروندی، شگفت آور نیست که عرب "اسرائیل" که تعدادشان 3/1 میلیون نفر است، شهروندان درجه دو محسوب شوند یا کمیته ای حکومتی شکل بگیرد که اعلام کند که "اسرائیل" در تعامل با آنان بر اساس نادیده گرفتن عمدی حقوق آنان و تبعیض علیه آنان رفتار کند.

برای نمونه، "اسرائیل" به فلسطینیانی که با دختران شهروند اسرائیل ازدواج می کنند، تابعیت نمی دهد و حتی اجازه زندگی در "اسرائیل" را نیز به آنان نمی دهد. سازمان حقوق بشر "اسرائیل" (بتسلیم) این مانع تراشی را "قانونی نژادپرستانه"توصیف کرده است که زندگی در این سرزمین را بر اساس معیارهای نژادی تعریف می کند. هر چند که این گونه قوانین را می توان با توجه به اصول تشکیل "اسرائیل" دریافت، اما هیچ گاه نمی توان با تصوری که در آمریکا از دمکراسی وجود دارد، متناسب دانست.

دمکراسی "اسرائیل" همچنین به سبب مخالفتش با اعطای حق تأسیس دولت قابل حیات به فلسطینیان محدودتر می شود، زیرا "اسرائیل" بر 8/3 میلیون فلسطینی در غزه و کرانه باختری حکم می راند و حال آنکه فلسطینیان از هزاران سال پیش در این سرزمین زندگی می کنند. هر چند که "اسرائیل" رسما دمکراتیک شناخته می شود، اما میلیون ها فلسطینی تحت حاکمیت این رژیم از حقوق سیاسی خود کاملا محرومند و به همین سبب بهانه قرار دادن منطق "دمکراسی همسان و مشترک" میان آمریکا و "اسرائیل" کاملا بی اساس است.

 

غرامت گرفتن به خاطر جنایت های گذشته

بهانه اخلاقی دیگری که مورد استناد اسرائیل قرار می گیرد، تاریخ پر رنج یهودی در غرب مسیحی به ویژه حوادث تاسف بار یهودی سوزی (در زمان آلمان هیتلری) است و از آنجا که یهودیان در طول قرن های گذشته زیر فشار قرار گرفته اند و فقط در سرزمینی متعلق به خود امنیت خواهند داشت، برخی پنداشته اند که "اسرائیل" مستحق چنین برخوردی از جانب آمریکاست.

بدون تردید یهودیان در گذشته از "یهودی ستیزی" ستم هایی برده اند، و ایجاد "اسرائیل" واکنشی مناسب به سلسله جنایت هایی بوده که علیه این قوم انجام شده است و همان گونه که گفتیم این تاریخ می تواند بهانه اخلاقی مناسبی برای حمایت از موجودیت "اسرائیل" فراهم آورد، اما ایجاد "اسرائیل" نیز خود جنایت های زیادی علیه طرف دیگری مانند فلسطینیان که غالبا از این جنایت ها بری بوده است، ایجاد کرد.

تاریخ این حوادث مشخص است. هنگامی که صهیونیسم سیاسی فعالیت خود را آغاز کرد، فقط حدود 15هزار یهودی در فلسطین زندگی می کردند و در سال 1893 (برای نمونه) عرب ها 95 درصد جمعیت ساکنان این سرزمین را تشکیل می دادند و به رغم آنکه آنها تحت سیطره عثمانی ها بودند، اما در طول 1300 سال گذشته همیشه این منطقه در اختیار خود آنان بود و در زمانی که "اسرائیل" تاسیس شد، یهودیان فقط 35 درصد جمعیت این سرزمین را تشکیل می دادند و فقط 7 درصد از اراضی این سرزمین را در اختیار داشتند.

سران صهیونیسم در آن زمان حاضر به پذیرش طرح تأسیس دولتی با نژادهای مختلف یا تقسیم دائمی فلسطین نبودند. سران صهیونیست گاهی طرح تقسیم را به عنوان طرحی اولیه می پذیرفتند، اما این کار فقط یک مانور تاکتیکی بود و بس و هدف اصلی آنان چیز دیگری بود. دیوید بن گوریون در اواخر دهه سی (قرن بیستم ) میلادی این موضوع را این گونه مطرح کرده است که " پس از تأسیس ارتشی بزرگ بعد از تأسیس دولت، ما طرح تقسیم را ملغی و همه فلسطین را از آن خود خواهیم کرد".

برای تحقق این هدف، صهیونیست ها شمار زیادی از عرب ها را از مناطقی که در نهایت قرار بود دولت اسرائیل در آن تشکیل شود، راندند. باید گفت که آنها راهی جز این برای تحقق مقاصد خود نمی یافتند و بن گوریون مشکل را در سال 1941 پیش بینی کرده و در کتاب خود این گونه آورده بود: " نمی توان خیال کرد که بدون اجبار و اجبار وحشیانه می توان ساکنان عرب این سرزمین را از آن خارج کرد". بینی موریس نیز این موضوع را این چنین گفته است:" طرح ترانسفر (کوچ اجباری فلسطینیان عرب) از زمان تأسیس صهیونیسم مطرح بوده است و همزمان با رشد و اجرای این تفکر در قرن گذشته، رشد کرده است.

این فرصت در سال های 1947 و 1948 هنگامی که نیروهای یهودی بیش از 700 هزار فلسطینی را به تبعیدگاه فرستادند، فراهم شد. مقامات "اسرائیلی" از مدت ها پیش مدعی بودند که عرب ها فرار کرده اند زیرا رهبرانشان از آنان چنین خواسته بودند، اما بررسی دقیق تر مسأله (که در بیشتر اوقات از سوی خود مورخان "اسرائیلی" انجام شده است) نشان می دهد که این اسطوره پایه و اساسی ندارد.

حقیقت آن است که بسیاری از رهبران عرب ها از فلسطینیان می خواستند که در سرزمین خود بمانند، اما نگرانی و ترس از مرگ خشن به دست نیروهای صهیونیستی بسیاری از آنان را مجبور به فرار از سرزمین خود کرد و پس از جنگ نیز "اسرائیل" مانع از بازگشت آنان به سرزمینشان شد.

ایجاد اسرائیل جنایت اخلاقی دیگری علیه ملت فلسطین به شمار می رفت و این را سران "اسرائیل" کاملا می دانستند. بن گوریون به ناحوم گلدمن رئیس کنگره یهودیان جهان گفت: اگر من یک رهبر عرب بودم هیچ گاه با اسرائیل توافق نمی کردم و این طبیعی است زیرا که ما کشورشان را گرفتیم و خود را به "اسرائیل" منتسب می دانیم، اما اسرائیلی که دو هزار سال پیش می زیسته است و این امروز برای آنان قابل درک نیست. یهودی ستیزی وجود داشته است و نازی ها و هیتلر و آشوویتز وجود داشته اند، اما آیا آنها فلسطینی بودند، آنها فقط یک باور دارند و آن اینکه ما اینجا آمده ایم و سرزمین شان را غصب کرده ایم، بنابراین چرا باید چنین چیزی را قبول کنند؟"

از همان زمان سران "اسرائیل" تلاش کرده اند که فلسطینیان را از تحقق آرمان های ملی شان باز دارند. گلدا مایر نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی در سخنانی معروف اظهار داشت که " چیزی به نام فلسطینی وجود ندارد". اسحاق رابین یکی دیگر از نخست وزیران "اسرائیل" هم که توافقات اسلو را در سال 1993 امضا کرد، به رغم امضای این پیمان با تأسیس دولت قابل حیات فلسطینیان مخالفت کرده است و فشار ناشی از خشونت های تندروانه و افزایش شمار فلسطینیان، سران "اسرائیل" را بر آن داشت تا به صورت یکجانبه از برخی مناطق فلسطینی نشین خارج شوند و سازشی داخلی با آنان شکل دهند، اما هیچ یک از کابینه های پیاپی صهیونیست ها تمایلی بدان نداشتند که دولتی قابل حیات به فلسطینیان اختصاص دهند. ایهود باراک هم که گفته می شود در کمپ دیوید در سال 2000 میلادی پیشنهادهای سخاوتمدانه ای به فلسطینیان ارائه کرد، نمی خواست جز چند منطقه تکه تکه شده و دور از هم و خلع سلاح شده و تحت سیطره عملی اسرائیل به فلسطینیان بدهد.

 جنایت های اروپا علیه یهود بهانه اخلاقی آشکاری برای موجودیت "اسرائیل" فراهم کرده است، اما بقای اسرائیل جای تردید نیست ـ حتی اگر برخی از اسلامگرایان تندرو سخنانی غیر واقعی مبنی بر "برچیده شدن اسرائیل از نقشه سیاسی" بر زبان برانند ـ و تاریخ اسفناک یهودیان نباید سبب شود که ایالات متحده آمریکا بدون در نظر گرفتن اقدامات فعلی اسرائیل به آن کمک کند.

 

"اسرائیلی های فاضل" و "عرب های شرور"!

بهانه اخلاقی آخر نیز همیشه بر این مبنا استوار بوده است که "اسرائیل" دائما خواهان صلح بوده و خویشتن داری زیادی از خود نشان داده است تا آنکه تحریک نشود و گفته می شود که عرب ها در مقابل همیشه اقداماتی شرورانه و خبیثانه در پیش گرفته اند. این داستان ـ که سران اسرائیل مدام آن را تکرار می کنند و برخی از آمریکایی ها مانند آلان دیر آشوویتز نیز از آن حمایت می کنند ـ داستان غیر واقعی دیگری است.

در عمل، عملکرد اسرائیل در عرصه اخلاقی تفاوتی با رفتار دشمنانش ندارد.

پژوهش های انجام شده حتی از سوی "اسرائیلی ها" نشان می دهد که صهیونیست های بنیانگذار "اسرائیل" آن گونه که شایع است سخاوتمند نبودند. ساکنان عرب با تجازوات صهیونیست ها مقابله می کردند که درک این مسأله هم چندان دشوار نیست، زیرا صهیونیست ها تلاش می کردند که دولت خاص خود را در اراضی عرب ها تأسیس کنند و در مقابل مقاومت عرب ها با خشونت تمام واکنش نشان می دادند و در این دوره هیچ یک از طرف ها از نظر اخلاقی برتری نداشت. همین پژوهش ها و تحقیقات نیز نشان می دهد که ایجاد اسرائیل در سال های 1947 و 1948م. بر اساس اقدامات پاک سازی نژادی از جمله اعدام های دسته جمعی و عملیات تجاوز به عنف از سوی یهودیان، صورت پذیرفت.

علاوه بر آن، رفتارهای بعدی "اسرائیل" نیز در مقابل دشمنان عرب و مردم فلسطین، بسیار وحشیانه بود و این امر برتری اخلاقی "اسرائیل" را غیر وارد می سازد. برای نمونه، نیروهای امنیتی اسرائیل در سال 1949م. و 1959م. حدود 2700 تا 5000 هزار عرب را بیشترشان غیر مسلح بودند و تلاش می کردند وارد اراضی فلسطین شوند، کشتند. ارتش اسرائیل حملات زیادی را در مرزها علیه همسایگانش در اوایل دهه پنجاه قرن گذشته میلادی انجام داد و به رغم آنکه تلاش شد این حملات واکنش دفاعی تبلیغ شود، اما در واقع بخشی از تلاش های فراگیر برای توسعه مرزهای "اسرائیل" بود. مضاف بر آنکه آرزوهای توسعه طلبانه اسرائیل این رژیم را به همراهی با انگلیس و فرانسه برای حمله به مصر در سال 1956م. واداشت و این رژیم فقط پس از فشارهای شدید آمریکا از اراضی اشغالی عقب نشینی کرد.

ارتش اسرائیل همچنین صدها اسیر جنگی مصری را در جنگ های سال های 1956 و 1967م. به قتل رساند و در سال 1967م. حدود 100 تا 260 هزار فلسطینی را از کرانه باختری ـ که در جنگ آن سال اشغال کرده بود ـ اخراج کرد و 80 هزار سوری تبار نیز پس از اشغال بلندی های جولان به دست نیروهای اسرائیلی از این منطقه اخراج شدند. این رژیم همچنین در کشتار بیش از 1000 فلسطینی بی گناه در اردوگاه های صبرا و شتیلا که پس از تجاوز اسرائیل به لبنان در سال 1982 رخ داد، دست داشته است و کمیته تحقیقی از داخل "اسرائیل" آریل شارون را که در آن زمان وزیر جنگ بود، مسئول مستقیم این رسوایی ها معرفی کرد.

اسرائیلی ها بسیاری از زندانیان فلسطینی را همچنان شکنجه می دهند و شهروندان فلسطینی را تحقیر می کنند و به صورت سازمان یافته آنان را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و در بسیاری از مناسبت ها از قوه قهریه علیه آنان استفاده می کنند و در این میان هیچ تفاوتی میان متهم و غیر متهم قائل نمی شود. در انتفاضه اول (سال های 1987 تا 91) ارتش اسرائیل میان نیروهایش باتوم توزیع کرد و به آنان فرمان داد تا استخوان های فلسطینیان معترض را بشکنند. یک سازمان سوئدی در حمایت از کودکان در گزارشی اعلام کرد که حدود 23600 تا 29900 کودک در دو سال اول انتفاضه به سبب ضرباتی که به آنان وارد آمده بود به درمان پزشکی نیاز داشتند و یک سوم از آنان از شکستگی استخوان رنج می بردند و سن یک سوم از این کودکان کتک خورده و مورد آزار قرار گرفته تقریبا ده سال یا کمتر بود.

واکنش "اسرائیل" به انتفاضه دوم فلسطینیان (2000 تا 2005 میلادی) بسیار خشن تر بود. این امر روزنامه عبری زبان هاآرتص را بر آن داشت که اعلام کند "ارتش اسرائیل" اکنون به ابزار کشتار تبدیل شده است و اقداماتش ترس و وحشت می آفریند. این ارتش یک میلیون گلوله را در روزهای نخست انتفاضه شلیک کرده بود و این واکنش از تعادل بسیار به دور بوده است. از آن زمان به بعد "اسرائیل" در مقابل هر "اسرائیلی" که کشته می شود 4/3 فلسطینی را می کشد که بیشتر این فلسطینیان از عابران و بی گناهان بوده اند. میزان کشتار کودکان فلسطینی هم در مقابل کودکان اسرائیلی بسیار بیشتر بوده است ( در مقابل هر یک کودک یهودی 7/5 کودک فلسطینی کشته شده اند). نیروهای اسرائیلی همچنین شمار زیادی از فعالان صلح طلب خارجی را نیز کشته اند که یک دختر 23 ساله آمریکایی از آن جمله است که یک دستگاه بولدوزر "اسرائیلی" وی را در مارس 2003 میلادی زیر گرفت و له کرد.

بسیاری از سازمان های حقوق بشر از جمله گروه های برجسته حامی حقوق بشر در خود اسرائیل این حقایق درباره رفتار اسرائیل را ثبت و ضبط کرده اند و هیچ یک از ناظران میانه رو این موضوع را انکار نمی کند. این امر چهار تن از افسران سابق شین بت (سازمان امنیت داخلی اسرائیل) را بر آن داشت تا رفتار اسرائیل در طول انتفاضه دوم را به شدت محکوم کنند. یکی از آنان گفته است:" اقدامات ما وحشیانه است" یکی دیگر نیز رفتار اسرائیل را "به شدت غیر اخلاقی" خوانده است.

اما آیا اسرائیل مسئول تلاش برای حفظ امنیت شهروندان خود نیست؟ و آیا شرارت تروریسم آن ادامه کمک های آمریکا به این رژیم را توجیه می کند؟

در واقع، این بهانه نیز توجیه اخلاقی قانع کننده ای نیست، زیرا فلسطینی ها از تروریسم علیه اشغالگران "اسرائیلی" خود استفاده می کنند و تمایل آنان به حمله به غیر نظامیان اشتباه است، اما این رفتار تعجب آور نیست، زیار فلسطینی ها معتقدند که راه دیگری برای مجبور کردن اسرائیل به کوتاه آمدن از اقداماتش در اختیار ندارند. ایهود باراک نخست وزیر اسبق اسرائیل نیز یک بار به این موضوع اعتراف کرده و گفته است که اگر او در میان فلسطینیان متولد می شد به یک سازمان تروریستی (مقاومت) ملحق می شد.

همچنین نباید فراموش کنیم که صهیونیست ها هنگامی که مانند فلسطینیان ضعیف بودند، خود از تروریسم استفاده کرده اند و تلاش می کردند که از این راه دولت خود را بنا کنند. آنها میان سال های 1944 تا 1947م. بارها و بارها از عملیات های تروریستی برای وادار کردن انگلیسی ها به خروج از فلسطین استفاده کردند و جان بسیاری از شهروندان غیر نظامی و بی گناه را به این وسیله گرفتند. تروریست های "اسرائیلی" همچنین کنت فولک برنادوت میانجی  سازمان ملل را در سال 1948م. به قتل رساندند، زیرا با پیشنهاد وی برای اداره بین المللی بیت المقدس مخالف بودند. مجریان این گونه اقدامات تندروهای منزوی نبودند، زیرا در پایان رهبران همین گروه های تروریستی رهبری و هدایت "اسرائیل" را برای چند دهه به دست گرفتند، برخی از آنان نیز به عضویت پارلمان درآمدند، کما اینکه اسحاق شامیر نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی یکی از آن سران گروهک های تروریستی صهیونیستی بود که بدون آنکه به محاکمه کشانده شود، مدتی نخست وزیر رژیم صهیونیستی بود. شامیر علنا گفت که " نه اخلاق یهود و نه سنت های یهودی تروریسم را وسیله بدی برای جنگ نمی دانند! بلکه ترو ریسم نقش مهمی در جنگ ما علیه "انگلیسی ها" دارد. بنابراین اگر استفاده فلسطینیان از تروریسم امروزه چیزی است که از نظر اخلاقی باید از آن اجتناب کرد، باید به یاد داشته باشیم که "اسرائیل" خود در گذشته از آن استفاده کرده اند و به همین سبب نمی توان کمک آمریکا به اسرائیل را بر اساس عملکرد گذشته اش به بهانه اخلاقی بودنش، توجیه کرد.

شاید اسرائیل در اقداماتش بدتر از برخی کشورهای دیگر نبوده باشد، اما یقینا بهتر از آنان هم رفتار نکرده است، اما اگر بهانه های راهبردی یا اخلاقی نمی تواند توجیه مناسبی برای کمک های آمریکا به رژیم اسرائیل باشد، پس چگونه باید این موضوع را تحلیل کنیم؟

 

لابی "اسرائیلی"

این موضوع را می توان با آگاهی توان و قدرت ونفوذ بی همتای لابی "اسرائیل" در آمریکا تحلیل کرد، زیرا اگر این لابی نمی توانست بر نظام سیاسی آمریکا سیطره داشته باشد، روابط میان "اسرائیل" و آمریکا بسیار کمتر از آن چیزی بود که اکنون وجود دارد.

 

لابی چیست؟

ما از لابی به عنوان اصطلاحی ساده برای تعریف ائتلاف میان گروه ها و افرادی که به شدت برای جهت دهی به سیاست خارجی آمریکا به سمت حمایت از "اسرائیل" تلاش می کنند، استفاده می کنیم و منظورمان این نیست که این لابی جنبشی متحد و با رهبری منسجم و یکپارچه ای است یا افرادی هستند که در هیچ موضوعی با یکدیگر اختلاف ندارد.

اصلی ترین پیکره این لابی، یهودیان آمریکایی هستند که در زندگی روزمره خود تلاش زیادی برای جهت دهی به سیاست های خارجی آمریکا بکار می گیرند. این یهودیان از مصالح "اسرائیل" حمایتمی کنند و فعالیت های آنان از رای دادن به نامزدهای حامی اسرائیل فراتر است و به انتشار نامه ها و اعطای کمک های مالی و حمایت از سازمان های حامی اسرائیل نیز گسترش می یابد، اما همه یهودیان آمریکا جز این لابی نیستند، زیرا "اسرائیل" مهم ترین قضیه شمار زیادی از آنان نیست. در نظرسنجی که در سال 2004 انجام شد، 36 درصد از یهودیان آمریکا گفتند که از نظر عاطفی هیچ ارتباطی با "اسرائیل" احساس نمی کنند.

کما اینکه یهودیان آمریکا در زمینه سیاست های گوناگون "اسرائیل" نیز متحد نیستند و بسیاری از سازمان های اصلی حامی اسرائیل و جزو این لابی از جمله ایپاک و کنگره سران سازمان های یهودی از سوی تندروهایی که عادتا از سیاست های توسعه طلبانه حزب لیکود "اسرائیل" حمایت می کنند، رهبری می شود و این حزب دشمنی سرسختانه ای با توافق صلح اسلو دارد و از سوی دیگر بیشتر یهودیان آمریکا به امتیازدهی به  فلسطینیان تمایل دارند و گروه های اندکی از آنان از جمله "گروه صدای یهودی حامی صلح" با قدرت از این اقدامات حمایت می کنند و به رغم این اختلافات، میانه روها و تندروها از حمایت های ثابت آمریکا از "اسرائیل" پشتیبانی می کنند.

به همین سبب شگفت انگیز نیست که رهبران یهودی آمریکایی در بسیاری از مسائل با مقامات اسرائیلی مشورد می کنند و این رهبران می توانند بیشترین نفوذ را در آمریکا داشته باشند. یکی از فعالان یک سازمان بزرگ یهودی می نویسد:" ما معمولا می گوییم که این سیاستما در قبال یک قضیه خاص است، اما باید بدانیم که "اسرائیلی ها" در این باره چه می گویند".

ما جامعه ای هستیم که همیشه چنین کرده ایم، همچنین معیارهای قاطع دیگری در ضدیت با انتقاد از سیاست های "اسرائیل" وجود دارد و بسیار اندک اتفاق می افتد که رهبران یهودی آمریکا با فشار بر اسرائیل موافقت می کنند و به همین سبب ادگار برونفمن رئیس کنگره یهودیان جهان را هنگامی که در نیمه ساله 2003 میلادی نامه ای به بوش نوشت و در آن بوش را به فشار بر اسرائیل برای توقف ساخت دیوار حایل مناقشه برانگیز ترغیب کرد، به دروغگویی متهم کرد. منتقدان اعلام کردند که تشویق بوش از سوی رئیس کنگره جهانی یهود به مقابله با سیاست های حمایت آمیز از "اسرائیل" از فحش بدتر است. برای مثال، هنگامی که سیمور راش رئیس کنفرانس سیاست "اسرائیل" کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا را به تحت فشار قرار دادن "اسرائیل" جهت بازگشایی گذرگاه رفح در نوار غزه در نوامبر سال 2005 تشویق کرد، منتقدان این اقدام وی را به عنوان یک رفتار غیر مسئولانه، محکوم واعلام کردند که در محافل یهودی مجالی برای مخالفت با سیاست های "اسرائیل" در مسائل امنیتی وجود ندارد. پس از آن بود که راش از این انتقادات دست برداشت و مدعی شد که " اگر موضوع به اسرائیل ربط داشته باشد، کلمه فشار جزو قاموس لغات من نیست!"

آمریکایی های یهودی برای تاثیرگذاری بر سیاست های آمریکا سازمان های متعددی را تاسیس کرده اند که ایپاک یکی از مشهورترین و قوی ترین این سازمان هاست. مجله فورچون در سال 1997 از اعضای کنگره یهودیان و کارکنان آن خواست که قوی ترین گروه فشار در واشنگتن را نام ببرند و نام ایپاک پس از جمعیت بازنشستگان آمریکا، به عنوان دومین گروه فشار قدرتمند در واشنگتن معرفی شد و نام گروه های فشار با جایگاهی مهم مانند اتحادیه کارگران آمریکایی و کنگره سازمان های صنعتی و جمعیت ملی تفنگداران پس از این سازمان مطرح شد. مجله نشنال ژورنال نیز در تحقیقی که در ماه مارس سال 2005 میلادی انجام داد به نتیجه ای مشابه دست یافت، زیرا این تحقیق نیز سازمان ایپاک را دومین سازمان قدرتمند و با نفوذ در واشنگتن معرفی کرد.

علاوه بر این لابی، مسیحیان پروتستانی برجسته ای مانند جری بویر و جری فالول و رالف رید و پت روبرتسون و دیک آرمی و تام دیلی ( دو رئیس سابق اکثریت مجلس نمایندگان آمریکا) نیز معتقدند که تولد دوباره "اسرائیل" بخشی از اخبار غیبی تورات است و به همین سبب از توسعه طلبی های این سازمان حمایت و گمان می کنند که فشا بر "اسرائیل" با خواست خدا در تضاد است، مضاف بر آنکه بسیاری از نو محافظه کاران آمریکا مانند جان بولتون و رابرت بارتلی سردبیر سابق مجله وال استریت ژورنال و ویلیام بینت وزیر سابق آموزش دولت آمریکا و جین کریک پاتریک سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل و جورج ویل از نویسندگان و روزنامه نگاران آمریکایی عضو این سازمان هستند.

 

اقدامات غیر معمول برای "اسرائیل"

ایالات متحده آمریکا در حکومت دچار انقسام است و این امر راه های فراوانی برای تاثیر بر روند سیاسی آن ایجاد می کند. به همین سبب گروه های صاحب منافع می توانند سیاست آمریکا را از راه های مختلف شکل دهند واین کار با گردآوری حامیانی در میان نمایندگان منتخب و اعضای شاخه های اجرایی و کمک به تبلیغات انتخاباتی و رای گیری در انتخابات و جهت دهی به افکار عمومی و غیره امکان می یابد.

مضاف بر آنکه، گروه های مشخص صاحب منافع هنگامی که در قضیه مشخصی فعال می شوند که عموم جمعیت آمریکا توجه چندانی به آن ندارند، قدرتی فراتر از حجم خود برخودار می شوند. سیاستگذاران آمریکایی هنگامی که دریابند عموم مردم نسبت به مسأله ای حساس نیستند و با آنان برخورد نمی کنند، بیشتر تمایل می یابند تا کار افرادی را که موضوع خاصی را دنبال می کنند ـ با آنکه ممکن است تعدادشان اندک باشد ـ تسهیل کنند.

قدرت لابی اسرائیلی نیز از آنجا سرچشمه می گیرد که در بازی های سیاسی گروه های صاحب منافع، همانند و رقیبی ندارند. این گروه در فعالیت های اصلی خود با دیگر گروه های صاحب نفع مانند "لابی مزرعه" و لابی کارگران صنایع فولاد و نساجی و دیگر گروه های فشار نژادی تضادی ندارد. تنها تفاوت لابی "اسرائیل" با همه آنها تاثیرگذاری غیر عادی این لابی است، اما چیزی نامناسب یهودیان آمریکا و همپیمانان مسیحی آنان در تلاش برای جهت دهی سیاست آمریکا به سوی "اسرائیل" وجود ندارد، زیرا فعالیت های این لابی از نوع توطئه ای نیست که کتاب های تبلیغ علیه یهودی ستیزی مانند کتاب پرتکل های دانشوران صهیون تبلیغ می کنند. در بیشتر اوقات، افراد و گروه هایی که لابی یهودی را تشکیل می دهند، همان کارهایی را انجام می دهند که دیگر گروه های فشار انجام می دهد، اما با شیوه ای بسیار بهتر. مضاف بر آنکه، گروه های فشار حامی عرب یا بسیار ضعیف یا اصلا وجود خارجی ندارند که این امر کارهای لابی یهودی را آسان تر می سازد.

 

راهبردهایی برای موفقیت

لابی یهودی برای تقویت حمایت آمریکا از "اسرائیل" دو راهبرد گسترده را در پیش گرفته است، اول نفوذ گسترده ای بر واشنگتن اعمال می کند و این کار نیز با فشار بر کنگره و شاخه اجرایی آن جهت حمایت مداوم از اسرائیل صورت می پذیرد. نظرات ویژه هر یک از قانونگذاران یا سیاستمداران هر چه باشد، لابی یهودی تلاش می کند هوشمندانه از آنان برای پشتیبانی از "اسرائیل" استفاده کند.

راهبرد دوم این است که این لابی برای تضمین چهره مثبت "اسرائیل" مبارزه می کند و این موضوع را با تبلیغ اسطوره هایی از "اسرائیل" و تأسیس آن و تبلیغ وجهه اسرائیل در همه مناقشات سیاسی روزمره انجام دهد. هدف از این کار جلوگیری از انتقادات از "اسرائیل" است تا به این ترتیب عرصه سیاسی همیشه در سیطره و کنترل باشد، زیر ا سیطره بر مناقشات و حفظ آنها برای تضمین حمایت های آمریکا از "اسرائیل" لازم و ضروری است، زیرا مناقشات سالم درباره روابط آمریکا و اسرائیل ممکن است آمریکایی ها را به ترجیح سیاستی دیگر وادار کند.

 

تاثیر بر کنگره

یکی از ستون های اصلی تاثیر لابی یهودی آمریکا، نفوذ آن بر کنگره است، زیرا "اسرائیل" در عمل به صورت بی نظیری بر کنگره سیطره دارد، زیرا این پارلمان هر مسأله ای را از موضوع سقط جنین گرفته تا تلاش مثبت (افزایش نسبت نمایندگی زنان و اقلیت ها در ادارات یا دانشگاه ها یا غیره) یا مسائل بهداشتی و پزشکی یا رفاه مورد بررسی قرار می دهد و به همین سبب است که لابی "اسرائیل" تلاش می کند حضوری فعال در کنگره داشته باشد، البته هنگامی که موضوع به اسرائیل ربط داشته باشد و در این صورت است که همه سکوت می کنند و هیچ مناقشه ای در این باره صورت نمی گیرد.

یکی از علل موفقیت های لابی در کنگره این است که برخی از اعضای مهم هوادار صهیونیسم مسیحی آمریکایی هایی مانند دیک آرمی هستند. او در سپتامبر سال 2002 میلادی گفت: اولویت اول من در سیاست خارجی حمایت از "اسرائیل" است، شاید برخی گمان کنند که اولویت اول هر عضو کنگره آمریکا حمایت از آمریکاست، اما گفته آرمی چیز دیگری است. برخی سناتورها و اعضای کنگره یهودی هستند و تلاش می کنند که سیاست های خارجی آمریکا را در مسیر حمایت از اسرائیل هدایت کنند.

اعضا کنگره حامی "اسرائیل" یکی دیگراز منابع قدرت این لابی به شمار می آیند. موریس امیتای یکی از رهبران سابق ایپاک این موضوع را چنین تاکید کرده است:" شمار زیادی از کسانی که در دفتر کنگره کار می کنند و آن هایی که یهودی هستند تمایل دارند که مسائل از زاویه یهودی بودن آنان نگریسته شود، همه آنها افرادی هستند که در جریان تصمیم گیری های مربوط به سناتورها نقش دارند و می توان میزان زیادی از فعالیت را که در سطح هیأت های فعال در کنگره انجام می شود، لمس کرد.

اما ایپاک خود پایه نفوذ لابی یهودی بر کنگره است. گفته می شود که موفقیت ایپاک به توان این گروه برای پاداش دادن به اعضای مجلس قانونگذاری و نامزدهای کنگره باز می گردد، البته آن دسته از افرادی که برنامه های این لابی را اجرا می کنند و در مقابل افرادی که این لابی را به چالش می کشند نیز مجازات می شوند. پول عنصر مهمی در انتخابات آمریکاست (برای مثال رسوایی جک آبراموف عضو ایپاک و معاملات مشکوک وی که اخیرا بر ملا شده است) سازمان ایپاک به آن دسته از دوستانشان که از حمایت های مالی شماری از کمیته های سیاسی حامی اسرائیل برخوردارند، کمک می کند. اما کسانی که به دشمنی با "اسرائیل" مشهورند باید بدانند که ایپاک حتما از دشمنان سیاسی آنها حمایت می کند. ایپاک همچنین نامه هایی منتشر و نویسندگان روزنامه ها را به حمایت از نامزدهای حامی "اسرائیل" تشویق می کند.

تردیدی درباره تاثیر این تاکتیک ها وجود ندارد و برای نمونه یک مثال می زنیم. در سال 1984میلادی سازمان ایپاک در شکست سناتور چارلز بیرسی از الینوی شکست خورد، زیرا نه تنها درباره مصالح ما حساسیت نداشت بلکه دشمنی هم با آن نشان داد. یکی از اعضای برجسته لابی یهودی به این موضوع اعتراف کرده است. توماس دین رئیس سازمان وقت ایپاک این موضوع را شرح داده و گفته است که، همه یهودیان آمریکا از شرق تا غرب این کشور، با کنار گذاشتن بیرسی موافق بودند. سیاستمداران آمریکا هم پیام را دریافتند، همان هایی که امروز مناصب مهمی دارند یا آرزوی داشتن آن را دارند. ایپاک معمولا به دشمنی قدرتمند خود با دیگران افتخار می کند، زیرا نشان داده است که هر موضوعی را که بخواهد عملی می سازد.

اما تاثیر ایپاک بر کنگره از این هم فراتر می رود. به گفته داگلاس بلومفیلد یکی از اعضای سابق کادر اداری ایپاک، بسیاری اوقات اعضای کنگره یا معاونان آنها هنگامی که اطلاعاتی نیاز دارند پیش از تماس با دفتر کنگره یا مرکز خدمات پژوهشی کنگره به ایپاک یا یکی از کمیته های آن یا کارشناسان اداره آن مراجعه می کنند. مهم تر از آن، گفته می شود که بسیاری از اوقات از ایپاک برای تنظیم سخنرانی ها یا تلاش برای تصویب قوانین یا مشورت درباره تاکتیک ها یا سازماندهی به مباحث یا گردآوری حاضران یا نظم بخشی به آرای انتخاباتی استفاده می شود.

علت آن است که ایپاک در عمل مزدور یک دولت بیگانه است که این دولت خرخره کنگره آمریکا را در دست دارد، زیرا مناقشه علنی درباره سیاست های آمریکا در قبال "اسرائیل" در آنجا انجام نمی شود، هر چند که این سیاست ها پیامدهای مهمی بر تمام جهان دارد. به این ترتیب یکی از سه بخش اصلی دولت آمریکا همیشه بر پشتیبانی از "اسرائیل" پایبند است. سناتور سابق ارنست هولیگ (از اعضای دمکرات کنگره از ایالت کارولینای جنوبی) به هنگام پایان دوره نمایندگی اش گفت: نمی توان در قبال اسرائیل سیاست خاصی داشت، مگر آن چیزی که ایپاک در اینجا خواسته باشد. بنابراین جای تعجب نیست که آریل شارون نخست وزیر "اسرائیل" در مقابل مردم آمریکا بگوید که "هنگامی که مردم از من می پرسند که چگونه می توانند به"اسرائیل" کمک کنند، من به آنان می گویم که به ایپاک کمک کنید.

 

تاثیر بر بخش اجرایی

لابی یهودی همچنین بر بخش اجرایی دولت آمریکا نیز نفوذ گسترده ای دارد. این سیطره از تاثیر رای دهندگان یهودی کمتر نشأت گرفته است، زیرا شمار رای دهندگان یهودی بسیار اندک است (کمتر از 3 درصد مجموع ساکنان آمریکا)، اما آنان اموال زیادی را در تبلیغات انتخاباتی برای نامزد هر دو حزب صرف می کنند. روزنامه واشنگتن پست یک بار اعلام کرد که نامزدهای دمکرات ریاست جمهوری 60 درصد از اموال خود را از هواداران یهودی خود دریافت می کنند. مضاف بر آنکه، یهودیان در ایالت های اصلی مانند کالیفرنیا، فلوریدا، الینوی، نیویورک و پنسیلوانیا حضور گسترده تری دارند و از آنجا که نظر رای دهندگان یهودی در انتخابات پایانی اهمیت زیادی می یابد، به همین سبب نامزدها تلاش زیادی برای عدم خشمگین کردن آنان صرف می کنند.

لابی یهودیان همچنین ادارات دولتی را که قدرت را در دست دارند، هدف قرار می دهند. برای نمونه، گروه های حامی "اسرائیل" تلاش می کنند که منتقدان دولت یهودی به هیچ پست مهمی در بخش سیاست خارجی دولت آمریکا دست نیابند. جیمی کارتر تصمیم گرفت جورج پل را به عنوان وزیر امور خارجه خود منصوب کند، اما می دانست که پل منتقد سیاست های "اسرائیل" است ولابی با او مخالفت خواهد کرد.

این قیدها هنوز هم تاثیر گذار است، بنابراین هنگامی که هوارد دین از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری از حزب دمکرات از آمریکا خواست که نقشی مؤثرتر در مناقشه عربی اسرائیلی ایفا کند سناتور جوزف لیبرمن او را به فریب "اسرائیل" متهم کرد و گفت که این اظهارات وی غیر مسئولانه است. واقعیت این است که همه دمکرات های برجسته در کنگره نامه ای شدید اللحن برای دین فرستادند و از اظهارات وی انتقاد کردند. روزنامه شیکاگو جویش استار گزارش داد، مهاجمان ناشناس پست های الکترونیکی رهبران یهود را در این کشور مورد حمله قرار داده اند و بدون اعلام دلیل هشدار دادند که دین برای سیاست اسرائیل بد است.

اما این نگرانی غیر عقلانی بود، زیرا دین یکی از حامیان سرسخت "اسرائیل" به شمار می رفت. رئیس سابق ایپاک از اعضای ارشد ستاد تبلیغاتی اش بود. دین گفت که نظراتش درباره مناقشه خاورمیانه در مقایسه با نظرات آمریکایی های میانه روتر در سازمان "اینک صلح" تاثیر بیشتری از ایپاک گرفته است.

هوارد دین فقط این راه به واشنگتن پیشنهاد داده بود که برای نزدیک تر کردن دو طرف، به عنوان یک میانجی بی طرف عمل کند. این تفکر را نمی توان رادیکال تلقی کرد، اما از نظر لابی یهودی سخنی بسیار بد است، زیرا این سازمان در مسئله ای مانند مناقشه عربی ـ اسرائیلی حتی نمی تواند در فکر بی طرفی هم باشد.

هنگامی که افراد حامی اسرائیل در مناصب مهم اجرایی قرار می گیرند، اهداف لابی بهتر اجرا می شود. برای نمونه سیاست آمریکا در دوره ریگان درباره خاورمیانه، به صورت زیادی به وسیله مسئولانی که روابط نزدیکی با اسرائیل یا گروه های حامی اسرائیل داشتند، رقم می خورد. از جمله این افراد مارتن اندیک معاون سابق پژوهش های ایپاک بود. وی از مؤسسان مرکز سیاست های خاور نزدیک "واشنگتن" بود که از مراکز حامی "اسرائیل" به شمار می رفت. دنیس راس نیز که پس از ترک دولت در سال 2001 به این مرکز پیوست و نیز اوهارون میللر که در "اسرائیل" زندگی کرده و سفرهای زیادی به آن دارد نیز از جمله این افراد بودند.

این افراد از نزدیک ترین مشاوران کلینتون در دوره ای بودند که وی کنفرانس کمپ دیوید را تشکیل داده بود. به رغم آنکه این سه تن از روند صلح اسلو حایت می کردند و با تأسیس یک دولت فلسطینی هم مخالفت چندانی نمی کردند، اما این کار را نیز فقط در چارچوب سیاست های اسرائیل انجام دادند. هیأت آمریکایی حاضر در این کنفرانس نظر ایهود باراک نخست وزیر اسرائیل را جویا می شد پیش از مذاکرات، مواضع خود را با اسرائیل هماهنگ می کرد و هیچ گاه پیشنهادهای اختصاصی خود را درباره حل مناقشه مطرح نکرد. در چنین وضعی عجیب نیست که مذاکره کنندگان فلسطینی از این که با دو گروه مذاکره کننده یکی که پرچم اسرائیل را برافراشته و دیگری که پرچم آمریکا را بر افراشته، مذاکره می کند، شکایت کند.

وضع به هنگام زمامداری بوش کاملا آشکارتر شد، زیرا افرادی که شدیدا از اسرائیل حمایت می کردند وارد دولت بوش شده اند. از جمله آنها الیوت آبرامز و جان بولتون و داگلاس فیث و لویس اسکاتر لیپی و ریچارد پرل و پل ولفوویتز و دیوید وارمزر هستند. آن گونه که در بخش های بعدی خواهیم گفت، این مقامات همچنان در مسیر حمایت از سیاست های مورد تایید اسرائیل در دولت آمریکا حرکت می کردند واز حمایت های لابی یهودی نیز برخوردار بودند.

 

سیطره بر رسانه ها

لابی یهودی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سیاست های دولت آمریکا، تلاش گسترده ای برای ایجاد مفاهیم و نگرش عمومی درباره "اسرائیل" و خاورمیانه بکار می گیرد. این لابی تمایلی به مناقشه علنی درباره قضایای مرتبط با "اسرائیل" ندارد، زیرا مناقشه علنی ممکن است آمریکایی ها را به این پرسش وا دارد که آمریکا چه میزان کمک به اسرائیل ارائه می دهد. به همین سبب سازمان های حامی اسرائیل تلاش می کنند که بر رسانه ها و مطبوعات و مراکز کارشناسی و محافل آکادمیک نیز تاثیر بگذارند، زیار این مؤسسات در شکل دهی به افکار عمومی نقش مهمی دارند.

نظرات لابی حامی "اسرائیل" در رسانه ها انعکاس گسترده ای دارد، زیرا بسیاری از تحلیل گران آمریکایی از "اسرائیل" حمایت می کنند و مناقشه کارشناسی درباره مسائل خاورمیانه فقط از سوی افرادی انجام می شود که هیچ گاه انتقاد از اسرائیل را در ذهن خود نیز نمی پرورند. اریک الترمن با افشای این نکته همچنین از 61 نویسنده دائمی و تحلیلگر روزنامه های آمریکا نام می برد که به صورت مطلق و بدون اراده از "اسرائیل" حمایت می کنند و در مقابل فقط پنج کارشناس وجود دارد که همیشه از رفتار اسرائیل انتقاد می کنند یا مواضعی در حمایت از عرب ها اتخاذ می کنند. هر چند که برخی از روزنامه ها هر از چند گاهی نظراتی در به چالش کشیدن سیاست های اسرائیل منتشر می کنند، اما کفه ترازو به نظرات حامی اسرائیل تمایل کامل دارد.

این تفاوت در حمایت از "اسرائیل" در سرمقاله های روزنامه های اصلی آمریکا کاملا مشخص است. رابرت بارتلی سردبیر سابق مجله وال استریت ژورنال می گوید، هر چه شامیر و شارون و بیبی (نتانیاهو) بگویند، از نظر من پذیرفته شده است. این مجله و روزنامه های برجسته آمریکایی مانند دی شیکاگو سان تایمز و واشنگتن تایمز نیز دائما سرمقاله هایی در حمایت از اسرائیل منتشر می کنند. مجله هایی مانند کامنتری و نیو ریلیک و ویکلی استاندارد نیز با هیجان و در هر مناسبی از اسرائیل تعریف و تمجید می کنند.

روزنامه هایی مانند نیویورک تایمز نیز کاملا نظراتی در حمایت از اسرائیل در سرمقاله های خود مطرح می کنند و انتقاد از سیاست های اسرائیل در این روزنامه بسیار اندک است. برای نمونه مکس فرانکل سردبیر سابق این روزنامه اعتراف کرده است که تاثیرپذیری اش از اصل حمایت از اسرائیل موجب شده است که این مسأله در گزینش مطالب وی نیز تاثیر داشته باشد. او گفته است: من چنان حامی "اسرائیل" بودم که جرات تاکید آن را ندارد. او می افزاید، با توجه به  شناختم از اسرائیل و علاقه ام به آن، بسیاری از تحلیل ها درباره خاورمیانه را خودم می نگاشتم و همان گونه که خوانندگان عرب بهتر از خوانندگان یهودی می دانند من این تحلیل ها را در حمایت از "اسرائیل" می نوشتم.

لابی یهودی برای آنکه اخبار مخالف با خواست اسرائیل را بپوشاند، نامه های زیادی می نگارد و تظاهرات های متعددی برگزار می کند و به تحریم علیه رسانه هایی که مضامینی مخالف با خواست اسرائیل پخش کنند، دست می زند. یکی از مسئولان شبکه سی ان ان گفت که گاهی روزانه 6 هزار نامه اینترنتی و نامه پستی کوتاه در انتقاد از خبر خاصی که در آن با "اسرائیل" مخالفت شده است، به دست من می رسید. برای نمونه کمیته " دقت در خبرهای مربوط به خاورمیانه" که یک گروه حامی اسرائیل است در ماه مه سال 2003 میلادی در 33 شهر تظاهراتی را در خارج از ساختمان رادیوی ملی برگزار کرد. این گروه همچنین تلاش کرد که از کمک های داوطلبان به این رادیو جلوگیری کند تا آنکه اخبار آن در مسیر حمایت از اسرائیل قرار گرفت. گفته شد که ایستگاه این رادیو در بوستون بیش از یک میلیون دلار از کمک های خود را به سبب همین تلاش ها از دست داد. حامیان اسرائیل در کنگره نیز فشارهایی بر رادیوی ملی آمریکا وارد کرده و از این رادیو خواستند که نظارت بیشتری بر اخبار خاورمیانه آن داشته باشد!

 

حضور اسرائیل در مراکز تحقیقاتی و پژوهشی

گروه های حامی اسرائیل در همه مراکز پژوهشی و تحقیقاتی و برنامه ریزی راهبردی و فکری امریکا حضور و بر آنها سیطره دارند. پوشیده نماند که این مراکز علمی و فکری نقش مهمی در شکل دهی به افکار عمومی و روند آنها در مراکز مهم و نظم دهی به سیاست های آمریکا دارد. لابی یهودی در سال 1985 زرادخانه فکری خود را ایجاد کرد. مارتین اندیک با تاسیس مرکز سیاست های خاور نزدیک "واشنگتن" در این امر تاثیر زیادی داشت. به رغم آنکه مرکز ارتباط خود را با اسرائیل اندک می داند و مدعی است که نگاهی متعادل و واقعی را درباره مسائل خاورمیانه ارائه می دهد، اما واقعیت خلاف آن را نشان می دهد. این مرکز از سوی افرادی تغذیه و اداره می شود که از فرق سر تا نوک پا در حمایت از "اسرائیل" و خدمت به برنامه های "اسرائیل" غرق شده اند.

 

سیطره بر مراکز علمی و آکادمیک

به سبب آزادی موجود در دانشگاه ها، لابی یهودی در تلاش های خود برای متوقف کردن مناقشات درباره اسرائیل و فلج کردن فعالیت هایی که در این زمینه در دانشگاه ها انجام می شود با دشواری های زیادی مواجه بوده است. از سوی دیگر بستن دهان استاتید بزرگی که در دانشگاه ها حضور فعال دارند یا تهدید آنها بسیار دشوار است. به رغم این مشکلات، اما "اسرائیل" در این مراکز نیز انتقادات زیادی را علیه خود شاهد نبوده است. پس از شکست روند صلح و به قدرت رسیدن شارون در اسرائیل در اوایل سال 2001 میلادی، انتقادات از اسرائیل به ویژه پس از آنکه ماشین جنگی اسرائیل کرانه باختری را در بهار 2002 اشغال کرد و از قوه قهریه زیادی برای سرکوب انتفاضه دوم استفاده کرد، فزونی گرفت.

به همین سبب لابی یهودی با اقدامی خصمانه وارد نبرد شد و بار دیگر جهان آکادمیک را با ممنوعیت هایی مواجه ساخت. این لابی بار دیگر وارد حریم دانشگاه ها شد و گروه های جدیدی مانند "کاروان دمکراسی" که به عنوان سخنگوی اسرائیل عمل می کرد، به دانشگاه ها آمدند و در دانشکده ها ودانشگاه های آمریکایی به حمایت از اسرائیل برخاستند. طولی نکشید که گروه های ریشه دار یهودی مانند شورای عمومی یهودیان و "گروه هیلیل" و غیره به این کاروان پیوستند و گروه های جدید به نام "ائتلاف اسرائیل در دانشگاه ها" را تاسیس کردند تا میان گروه های مختلفی که هم اکنون تلاش گسترده ای برای حمایت از اسرائیل به کار می گیرند، انسجام و هماهنگی ایجاد کنند. در پایان نیز ایپاک اموال بیشتری تزریق کرد و این اموال برای اجرای برنامه هایی در جهت تشدید نظارت ها بر فعالیت های دانشگاهی صرف شد و گروهی از جوانان حامی اسرائیل پرورش یافتند تا شمار بیشتری از دانشجویان وارد عرصه تلاش برای حمایت از "اسرائیل" شوند.

لابی یهودی همچنین بر نوشته ها و اظهارنظرهای اساتید دانشگاه ها نیز نظارت زیادی دارد. برای نمونه دو تن از متعصب ترین حامیان اسرائیل در میان محافظه کاران جدید آمریکا، به نام های مارتن کرامر و دانیل بابیس در شبکه اینترنت پایگاهی ساخته اند که کامبوس ووچ نام دارد و در آن فهرستی از نام و زندگی اساتید دانشگاهی که شبهاتی در مخالفت آنان با اسرائیل وجود دارد، انتشار می یابد. دراین پایگاه همچنین به دانشجویان توصیه شده است که اظهارات یا رفتار این اساتید را که در آنها مخالفتی با اسرائیل به چشم می خورد، گزارش دهند. این اقدامات زشت برای باج خواهی از اساتید و کارشناسان و تهدید آنان واکنش های شدیدی در میان آنها برانگیخت که این امر کرامر و بایبس را بر آن داشت تا بعدها این پرونده ها را از اینترنت بردارند، اما پایگاه اینترنتی آنها هنوز فعال است و از دانشجویان می خواهد که گزارش هایشان را درباره رفتارهایی در دانشگاه ها را که احتمال مخالفت با اسرائیل در آنها وجود دارد به این سایت گزارش دهند.

گروه های تحت امر این لابی، همچنان به تلاش های خود برای حمله به اساتید مشخصی در دانشگاه ها ادامه می دهند و هر استادی که لابی از آن راضی نباشد آماج حملات توپخانه ای این لابی قرار دارد. دانشگاه کلمبیا که استاد پروفسور ادوارد سعید در آن به تدریس مشغول بود، همیشه هدف حملات وحشیانه گروه های حامی اسرائیل قرار داشت. جاناتان کول رئیس سابق این دانشگاه می گوید:" همه ما یقین داشتیم که هر سخنی که منتقد بزرگ ادبی استاد ادوارد سعید در حمایت از ملت فلسطین بر زبان می آورد، سیلی از نامه ها و صدها نامه الکترونیک و مقالات مطبوعاتی را علیه ما روانه می کرد و از ما می خواست که پروفسور سعید را محکوم کنیم و یا او را محدود یا از دانشگاه اخراج کنیم. این حملات نشان می داد که چه کینه هایی در دل آنها وجود دارد.

هنگامی که استاد رشید الخالدی از مورخان بنام عرب از دانشگاه کلمبیا به دانشگاه شیکاگو رفت، کول می گوید که "شکایت ها علیه این مرد از سوی کسانی که نظراتی مخالفت نگرش سیاسی این استاد داشتند سرازیر شد. دانشگاه برینستون هم که چند سال بعد درصدد به خدمت گرفتن این استاد بود، با همان مشکلات روبرو شد.

اخیرا گروهی از ثروتمندان یهودی مرکزی تحقیقاتی "اسرائیلی" ( غیر از 130 مرکز پژوهش های یهودی که هم اکنون فعال هستند) بنا کردند و هدف آنان از این کار افزایش شمار دانشمندان حامی "اسرائیل" در دانشگاه ها بود. دانشگاه نیویورک نیز اعلام کرد که "مرکز تاب" را برای پژوهش های "اسرائیل" تاسیس می کند. این مرکز در ماه مه سال 2003 تاسیس شد. دانشگاه های دیگری هم مانند برکلی و براندیز و ایموری به کارهای مشابهی دست زدند.

فرید لاویه رئیس مؤسسات تاب آشکارا اظهار داشته است که این مؤسسه مرکز مطالعات وابسته به دانشگاه نیویورک را به هدف ضربه زدن به "نگرش های عربی" که به گمان وی در این دانشگاه در حال افزایش است، مورد حمایت مالی قرار داد.

لابی یهودی آمریکا در جلوگیری از انتقاد از اسرائیل در محافل دانشگاهی و مراکز علمی اقدامات زیادی انجام داده است.

 

بزرگ ترین سلاح صدا خفه کن!

بدون توجه به قوی ترین سلاح لابی یهودی که همان سلاح "اتهام یهودی ستیزی" است نمی توان به چگونگی فعالیت و ابزارهای تاثیرگذاری این لابی پی برد. از این رو هر کس که از اقدامات اسرائیل انتقاد کند یا بگوید که گروه های حامی اسرائیل در سیاست آمریکا  در قبال خاورمیانه تاثیر زیادی دارند ـ همان تاثیری که ایپاک به آن مباهات و افتخار می کند ـ به احتمال قوی به یهودی ستیزی متهم خواهد شد.

هر کس که بگوید گروه های فشاری حامی منافع اسرائیل یا لابی اسرائیل وجود دارد باید مخاطرات مربوط به متهم شدن به یهودی ستیزی را نیز به جان بخرد. وی این در حالی است که حتی رسانه های صهیونیستی هم به "لابی یهودی آمریکا" اشاره می کنند. در حقیقت این لابی به توان و قدرت خود افتخار می کند، اما با هر کس هم که تلاش کند توجه عموم را به این قدرت و این گروه های فشار جلب کند، از در مبارزه و تهدید وارد می شود. این تاکتیک به شدت تاثیرگذار است، زیرا یهودی ستیزی در غرب به شدت مورد تنفر است و هیچ مقامی دوست ندارد که به آن متهم شود.

اروپایی ها در سال های اخیر آمادگی بیشتری برای انتقاد از "اسرائیل" داشتند، برخی همین تفاوت اندک میان اروپا و آمریکا را به برانگیخته شدن روحیه یهودی ستیزی در اروپا منسوب می کنند. سفیر آمریکا در اتحادیه اروپا در اوایل سال 2004 گفت: ما به راه خود ادامه می دهیم و احتمالا به همان جایی خواهیم رسید که در دهه سی (قرن بیستم) شاهد آن بودیم. ارزیابی یهودی ستیزی بسیار پیچیده است، اما دلایل نشان می دهد که موضوع چیز دیگری است. برای نمونه در بهار سال 2004 میلادی هنگامی که در آمریکا اتهامات مربوط به تقویت یهودی ستیزی در اروپا همه جا را گرفته بود، نظرسنجی های مختلف و مستقل از افکار عمومی اروپایی ها که از سوی مؤسسات مبارزه با تخریب چهره ها و مرکز پژوهش های "بیو" انجام شد، نشان می داد که یهودی ستیزی در حال نابودی است.

برای نمونه به بخشی از این نظرسنجی درباره فرانسه که از نظر گروه های حامی اسرائیل مهم ترین کشور یهودی ستیز است نظرسنجی از شهروندان فرانسوی نشان داد که  درصد انها نمی توانند تصور کنند که با یک یهودی زندگی می کنند.  درصد از انها نیز معتقدند که نوشتن شعارهایی در مخالفت با یهودیان جنایتی بزرگ است.  87درصد از انها نیز معتقدند که حمله به معابد یهودیان در فرانسه رسوایی اور است. 85 درصد از مسیحیان کاتولیک فرانسه هم با این اتهام که یهودیان از نفوذ  گسترده ای در جهان برخوردارند مخالفند.

عجیب نیست که رهبر جامعه یهودیت فرانسه در تابستان 2003 اعلام کند:" تفکر ضدیت علیه یهود در فرانسه از آمریکا شدیدتر نیست". بر اساس مقاله ای که اخیراً در روزنامه "اسرائیلی" هاآرتص به چاپ رسیده است، پلیس فرانسه اعلام کرد که حوادث ضد یهودیت در فرانسه در سال 2005 تقریباً تا 50 درصد کاهش یافته است و این در حالیست که شمار مسلمانان در فرانسه بیش از هر کشور دیگری در اروپاست.

اگر تأثیر لابی صهیونیستی بر کمک های اقتصادی آمریکا به "اسرائیل" کم بود نفوذ آن تا این حد نگران کننده نبود. کمک های خارجی باارزشمند است اما به آن اندازه که قدرت های بزرگ جهان امکانات فراوانی را در اختیار "اسرائیل" قرار می دهند، مفید نیست. بنابر این لابی تلاش می کند که چهارچوب کلی سیاست آمریکا را در زمینه خاورمیانه پی ریزی کند و به طور ویژه بکوشد که رهبران آمریکایی را قانع سازد از زورگویی های پیاپی "اسرائیل" در قبال فلسطنییان حمایت و دیدگاه خود را نسبت به دشمنان اصلی "اسرائیل" در منطقه یعنی ایران، عراق و سوریه اصلاح کنند.

 

چسباندن برچسب شرارت به فلسطینیان

از جمله اموری که به فراموشی سپرده شده این است که دولت بوش در تابستان سال 2001 به ویژه بهار 2002 تلاش کرد از احساسات ضد آمریکایی در جهان عرب بکاهدو از حمایت گروه های تروریست همچون جنبش القاعده دست بکشد و بکوشد سیاست های توسعه طلبانه "اسرائیل" را در سرزمین های اشغالی متوقف و بر تشکیل دولت جدید تأکید کند.

بوش از نفوذ نهفته و بالایی برخوردار و قادر بود که تهدید به کاهش حمایت اقتصادی آمریکا از "اسرائیل" کند و به طور حتم تقریباً همه مردم آمریکا به او در این کار یاری می رساندند. نظر سنجی مه 2003 نشان داد که بیش از 60% از آمریکایی ها خواستار عدم حمایت از "اسرائیل" شدند. این میزان در میان فعالان سیاسی امریکا حدود 70 درصد است. 73% هم گفتند که بهتر است آمریکا از هیچ یک از طرفین جانبداری نکند.

با این وجود دولت بوش در تغییر سیاست های "اسرائیل" شکست خورد و در پایان نیز واشنگتن مجبور شد که به جای آن از روش تندرویانه "اسرائیل" حمایت کند. با گذشت زمان دولت آمریکا همان توجیهاتی را که "اسرائیل" ارائه می داد، تکرار کرد تا جایی که موضع آمریکا و "اسرائیل" یکسان گردید. در فوریه 2003 در تیتر اصلی روزنامه واشنگتن پست وضعیت مذکور این گونه تشریح شد:"موضع بوش و شارون در قبال خاورمیانه کاملاً به هم نزدیک است ". و سبب اصلی این تحول لابی صهیونیستی است.

داستان از اینجا آغاز گردید که در اواخر سپتامبر 2001 هنگامی که بوش رئیس جمهور آمریکا شارون نخست وزیر "اسرائیل" را تحت فشار قرار داد تا در مناطق اشغالی خوددار باشد و اجازه دهد که شیمون پرز وزیر امور خارجه "اسرائیل" با یاسر عرفات رهبر فلسطینیان دیداری داشته باشد این در حالی بود که بوش شدیداً از رهبری عرفات انتقاد می کرد. همچنین بوش علناً اعلام کرد که با تشکیل دولت فلسطینی موافق است. شارون از تحولات احساس خطر کرد و بوش را متهم کرد که می کوشد " از حساب ما عرب ها را خشنود سازد" و هشدار داد که "اسرائیل" هرگز چکسلواکی نخواهد بود".

بوش از تشبیه وی به نویل چامبرلین ( نخست وزیر انگلیس که سیاست جلب رضایت آلمان نازی را در تاریخ 1869ـ 1940 در پیش گرفت) خشمگین شد و آری فلیشر مسئول دفتر مطبوعاتی کاخ سفید این اظهارات شارون را "غیر مقبول" خواند. نخست وزیر "اسرائیل" عذرخواهی صوری انجام داد اما بلافاصله دست به دامن لابی شد تا بوش و مردم آمریکا را قانع سازند که آمریکا و "اسرائیل" به طور مشترک از سوی تروریسم تهدید می شوند و مقامات "اسرائیلی" و نمایندگان لابی به طور مکرر تأکید کردند که بین عرفات و اسامه بن لادن تفاوت چندانی وجود ندارد و اصرار ورزیدند که بهتر است ایالت متحده آمریکا و "اسرائیل" رهبر منتخب فلسطینیان را طرد کنند و با آن تعامل نکنند.

لابی نیز در کنگره به تکاپو افتاد و در 16 نوامبر 89 سناتور را با نامه ای به نزد بوش فرستادند و او را به خاطر مقابله با عرفات ستودند و همچنین از ایالت متحده خواستند که مانع انتقام جویی "اسرائیل" از فلسطینیان نشود و اصرار داشتند که دولت آمریکا علناً یادآور شود که از "اسرائیل" حمایت می کند . بر اساس نوشته روزنامه نیویورک تایمز این نامه در نشستی که دو هفته پیش بین رهبران جامعه یهودیان آمریکا و اعضای برجسته مجلس سنا برگزار شد تهیه گردید. در این روزنامه یادآورد شده است که تنظیم کننده اصلی این نامه سازمان "ایپاک" بود.

در اواخر نوامبر روابط بین تل آویو و واشنگتن بسیار بهبود یافت که بخشی از آن به تلاش های لابی باز می گشت که برای سوق دادن سیاست آمریکا به سمت " اسرائیل" کوشش فراوان کرد و بخش دیگر به پیروزی اولیه آمریکا در افغانستان مربوط می شد که نیاز به حمایت عرب ها در تعامل با جنبش القاعده را کمتر کرد. شارون در اوالیل دسامبر از واشنگتن دیدن کرد و نشست دوستانه ای با بوش برقرار ساخت.

اما در آوریل 2002 پس از آغاز عملیات سپر دفاعی ارتش رژیم صهیونیستی و سیطره دوباره بر مناطق اصلی فلسطین در کرانه باختری از سوی این رژیم بار دیگر مشکلات بروز کرد. بوش می دانست که این کار "اسرائیل" به وجهه آمریکا در جهان عرب و اسلام  ضربه می زند و به جنگ با تروریسم زیان می رسدند از این رو در 4 آوریل از شارون خواست که تهاجمات را متوقف و عقب نشینی را آغاز کند. بوش دو روز پس از ارسال این درخواست برای شارون گفت یعنی اینکه "عقب نشینی بدون تأخیر". کوندالیزا رایس مشاور امنیت ملی بوش در 7 آوریل به خبرنگاران گفت"منظور از عبارت بدون تأخیر یعنی بدون تأخیر است یعنی اینکه هم اکنون باید اجرا شود. در همان روز کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا به خاورمیانه آمد تا طرف های درگیر را تحت فشار قرار دهد تا جنگ را متوقف و مذاکرات را آغاز کنند."اسرائیل" و لابی فعالیت را آغاز کردند. یکی از اهداف اصلی کالین پاول که از سوی مسئولان حامی "اسرائیل" در دفتر دیک چینی و در پنتاگون و همچنین از سوی کارشناسان نو محافظه کار همچون رابرت کاجان و ویلیام کریستول که وی را متهم کرده بود بین تروریست ها و کسانی که با تروریست ها مقابله می کنند، تفاوتی قائل نیست، همین بود. هدف دوم شخص بوش بود که از سوی رهبران یهود و مسیحیان تندرو که از مهم ترین عناصر تشکیل دهنده سیاست به شمار می رفتند، تحت فشار بود. تام دیلی و دیک آرمی به طور صریح تأکید کردند که باید از "اسرائیل" حمایت گردد همچنین دیلی و ترینت لوت رهبر اقلیت ها در مجلس سنا از کاخ سفید دیدن و شخصاً به بوش رئیس جمهور آمریکا گوشزد کردند که باید از موضع خود بازگردد.

از نخستین نشانه های عقب نشینی بوش از موضع خود این بود که در 11 آوریل یعنی یک هفته پس از اینکه بوش از شارون در خواست کرد نیروهایش را به عقب ببرد، این بود که آری فلیشر اظهار داشت که رئیس جمهور معتقد است که شارون "مرد صلح" است. بوش این عبارت را هنگام بازگشت پاول از مأموریت نافرجامش تکرار کرد و به خبرنگاران گفت که شارون به روش راضی کننده ای به درخواست او برای بازگشت فوری و کامل پاسخ داده است. شارون به این اقدام دست نزده بود، اما رئیس ایالت متحده دیگر تمایل نداشت این قضیه را دنبال کند.

 

جنگ علیه عراق به خاطر "اسرائیل"

در این خلال کنگره آمریکا به حمایت از شارون برخاست و در دوم مه کنگره اعتراضات دولت را نادیده گرفت و با تصویب دو لایحه بر حمایت از "اسرائیل" تأکید کرد در هر دو لایحه تأکید شد که ایالت متحده آمریکا پشتیبان "اسرائیل" خواهد بود و این دو کشور با توجه به تصویب مجلس نمایندگان به طور مشترک در دفاع از اسرائیل شرکت خواهند کرد". در مجلس نمایندگان همچنین "حمایت یاسر عرفات از تروریسم" محکوم گردید. چه بسا لابی و تبلیغاتی که وی از آن کمک گرفت یاسر عرفات را قطب اصلی مشکلات تروریسم جلوه داد. در پی آن چند روز بعد اعلام گردید که هیئتی از اعضای کنگره تشکیل شده اند تا حقایق را در "اسرائیل" برملا سازند و شارون باید در برابر فشارهای آمریکا برای کشیده شدن به پای میز مذاکرات با عرفات مقاومت کند. در نهم مه کمیته اعتبارات مالی وابسته به کنگره تشکیل جلسه داد تا اعطای اعتبار اضافی بالغ بر 200 میلیون دلار را به رژیم صهیونیستی برای مبارزه با تروریسم بررسی کند. کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا به این معامله اعتراض کرد اما لابی از آن حمایت کرد و مانند دو مصوبه گذشته کنگره پاول از میدان به در شد.

خلاصه اینکه شارون و لابی با رئیس جمهور آمریکا شاخ به شاخ شدند اما آن دو بر وی پیروز شدند. جیمی شالیف روزنامه نگاری که برای روزنامه "معاریو" مطلب می نویسد در گزارشی آورده است که همکاران شارون "تلاش نکردند که خوشحالی خود را در برابر شکست پاول مخفی کنند". شارون معتقد بود که این شکست در نظر بوش شکست بزرگی است، هر دو به آن افتخار می کردند وهر یک انگشت دیگری را می گزید. از آن روز به بعد وضعیت هیچ تغییری نکرده است. دولت بوش هر گونه همکاری مجدد با عرفات را که در ماه نوامبر 2004 از دنیا رفت مردود شمرد. دولت بوش پس از آن با محمود عباس رهبر جدید فلسطینیان گفت و گو کرد اما وی کمک چندانی برای تشکیل دولت مستقل فلسطین نکرد. شارون به توسعه طرح خود برای جدایی یک جانبه از فلسطینیان ادامه داد و این کار را با عقب نشینی از غزه و توسعه همزمان مناطق تحت سیطره در کرانه باختری ادامه داد این طرح ساخت دیوار امنیتی را که زمین های فلسطینیان را مصادره و شهرک های اشغالی را توسعه می دهد و راه ها و جاده های ارتباطی زیادی را به این شهرک ها متصل می سازد، تحقق می بخشد. راهبرد شارون در مخالفت با مذاکره با عباس و مخالفت شدید با دستیابی فلسطینیان به امتیازاتی موجب شد که حماس پیروزی هایی در انتخابات کسب کند. با به قدرت رسیدن حماس اسرائیل بهانه دیگری برای خودداری از گفت و گو با فلسطینیان پیدا کرد. دولت بوش نیز با اقدامات شارون و کارهای ایهود اولمرت جانشین شارون موافقت کرد و حتی بوش از الحاق اراضی فلسطینی به اراضی اشغالی ابراز خرسندی کرد و بدین وسیله با تناقض سیاست هایش با سیاست های اعلام شده آمریکا که رؤسای جمهور قبلی آمریکا از لیندا جانسون گرفته تا پیش از بوش در پیش گرفته بودند صحه گذاشت. مسئولان آمریکایی فقط انتقادات اندکی از اقدامات اسرائیل داشتند و هیچ اقدامی عملی برای کمک به تأسیس دولت مستقل فلسطین انجام ندادند تا آنجا که برنت اسکاو کرافت در اکتبر سال 2004 اعلام کرد شارون بوش را تحت سیطره قرار داده تا جایی که بوش بسان انگشتری در انگشتش می چرخد، تا آنجا که اگر بوش بخواهد آمریکا اندکی از اسرائیل فاصله بگیرد یا از اعمال اسرائیل در مناطق اشغالی انتقاد کند یقیناً با خشم لابی یهودی و نمایندگان کنگره حامی این لابی مواجه می شود. نامزدهای رئیس جمهوری از حزب دمکراتیک نیز این حقایق را خوب درک کرده اند و به همین سبب بود که جان کری در سال 2004 از حمایت نامحدود خود از اسرائیل سخن گفت و همین امر سبب شد که هیلاری کلینتون نیز امروزه حمایت علنی خود را از اسرائیل اعلام کند.

درهمین راستا حمایت آمریکا از سیاست های "اسرائیل" بر ضد فلسطینیان اهداف لابی را برآورده می سازد اما خواسته لابی به این جا ختم نمی شود، لابی همچنین از آمریکا می خواهد به "اسرائیل" کمک کند تا قدرت برتر منطقه خاورمیانه باشد. عجیب نیست که تلاش های کابینه رژیم صهیونیستی و تشریک مساعی گروه های حامی اسرائیل در آمریکا در کنار هم قرار گیرد و آنها به همراه هم و با جدیت سیاست های دولت بوش را در قبال عراق و سوریه و ایران تدوین کنند و علاوه بر این، طرح های بزرگی برای تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه داشته باشند.

 

لابی و جنگ علیه عراق

نومحافظه کاران حاضر در دولت آمریکا مهم ترین گروه تاثیرگذار در آمریکا جهت آغاز جنگ علیه عراق بودند. آنها همچنین نزدیک ترین دوستان حزب اسرائیلی لیکود به شمار می روند. مضاف بر آن، بسیاری از رؤسای سازمان های اصلی وابسته به لابی اسرائیل از جنگ علیه عراق حمایت کردند. به نوشته مجله فوروارد، هنگامی که بوش تلاش می کرد جنگ علیه عراق را توجیه کند مهم ترین سازمان های یهودی آمریکا به حمایت از وی برخاستند و از او حمایت کردند. رهبران یهود آمریکا یکی  پس از دیگری با انتشار بیانیه هایی لزوم از بین بردن صدام حسین و سلاح های کشتار جمعی اش را مورد تاکید قرار دادند. این مجله در سرمقاله خود نوشته است، نگرانی سلامت اسرائیل و حفظ امنیت این این رژیم یقینا بزرگ ترین انگیزه ای بود که گروه های صهیونیستی در آمریکا بر آن تاکید می کردند و در جلسات آنان مطرح می شد.

نومحافظه کاران حتی پیش از آنکه بوش به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شود، تصمیم گرفته بودند که صدام را از سر راه بردارند. آنان در دو نامه سرگشاده به کلینتون این موضوع را مورد تاکید قرار داده بودند. امضا کنندگان این نامه ها افرادی مانند الیوت آبرامز و جان بولتون و داگلاس فیث و ویلیام کریستول و برنارد لوئیس و دونالد رامسفلد و ریچارد پرل و پس ولفوویتز بودند و این افراد دشواری چندانی در اقناع دولت کلینتون برای بر عهده گرفتن این هدف بزرگ که همان نابودی صدام بود، نیافتند.

حملات 11 سپتامبر فرصت مناسبی برای نومحافظه کاران آمریکا فراهم کرد تا بر اساس آن بهانه های خود برای جنگ علیه عراق را توجیه کنند.

ولفوویتز در پانزدهم سپتامبر در کمپ دیوید با بوش دیدار کرد و او را به حمله به عراق پیش از حمله به افغانستان ترغیب کرد. هر چند که بوش در عمل ابتدا به افغانستان حمله کرد، اما جنگ علیه عراق نیز احتمالی کاملا جدی بود و طولی نکشید که بوش در تاریخ 21 نوامبر سال 2001 طراحان عملیات نظامی آمریکا را مأمور توسعه برنامه ها و طراحی عملیاتی جنگی برای انجام تجاوز به عراق کرد.

نومحافظه کاران تلاش های خود را افزایش دادند و تلاش های زیادی در مراکز قدرت و نفوذ برای این کار مبذول داشتند. هر چند که ما اطلاعات کاملی از آنچه در پشت پرده اتفاق افتاده نداریم اما افرادی مانند لوئیس و فواد عجمی از دانشگاه جان هاپکینز گزارش هایی منتشر کردند که نشان می دهد نومحافظه کاران دیک چنی را به جنگ علیه عراق قانع ساخته بودند. نظرات چنی هم به صورت گسترده از نظرات نومحافظه کاران زیر مجموعه خودش مانند ایرک ایدلمان و جان حنا و لیپی (از قوی ترین شخصیت های دولت آمریکا) و رئیس هیأت معاونین چنی سرچشمه گرفته بود.

 

تحولات منطقه

هیچ گاه گمان نمی رفت که جنگ علیه عراق چنین هزینه هایی داشته باشد و هدف فقط آن بود که گامی مقدماتی برای تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه برداشته شود.

این راهبرد بلندپروازانه، نادیده گرفتن سیاست های سابق آمریکا بود و لابی یهودی و "اسرائیل" محرک این تحول بودند. این موضوع به ویژه پس از آغاز جنگ علیه عراق از طریق خبری که در صفحه اول روزنامه وال استریت ژورنال منتشر شد، افشا گردید. تیتر این خبر تمام داستان را نشان می دهد. "آرزوی رئیس: تغییر تمام منطقه" و ایجاد منطقه ای دمکراتیک و نزدیک به آمریکا که این فکر از "اسرائیل" و نومحافظه کاران ریشه گرفته است.

هنگامی که در سال 2002 میلادی جنگ در عراق اولویت مهمی را به خود اختصاص می داد، نومحافظه کاران فقط در فکر تغییرات در منطقه بودند.

چارلز کرامر این طرح بزرگ را چنین توصیف می کند و می گوید که این طرح از افکار ناتان شارانسکی سیاستمدار اسرائیلی که نوشته هایش بوش را تحت تاثیر قرار داده، سرچشمه گرفته است. اما شارانسکی در "اسرائیل" تنها نبود، بلکه طیف های وسیعی از اسرائیلی ها معتقد بودند که سقوط صدام خاورمیانه را به نفع اسرائیل تغییر می دهد. ادلف بین در مقاله ای در روزنامه هاآرتص نوشت، " افسران بلندپایه ارتش اسرائیل و نزدیکان آریل شارون از جمله افراییم هالیوی مشاور امنیت ملی وی تصویری خوشبینانه از آینده ای که پس از جنگ در انتظار "اسرائیل" است، ترسیم کرده بودند. آنان تصور می کردند که با سقوط صدام، دشمنان دیگر اسرائیل یکی پس از دیگری نابود می شود و با رفتن آنها، تروریسم و سلاح های کشتار جمعی هم از میان می رود.

خلاصه اینکه، سران رژیم صهیونیستی و نومحافظه کاران و دولت بوش همه جنگ عراق را نخستین گام برای تغییر وضع خاورمیانه می دانستند.

 

هواداران "اسرائیل" سوریه و ایران را نشانه می گیرند

سران اسرائیل پس از مارس سال 2003 تلا ش های خود را برای اقناع دولت بوش به حمله به سوریه و فشار بر این کشور متمرکز کردند، زیرا پیش از آن مشغول مسائل مربوط به جنگ علیه عراق بودند.

هنگامی که بغداد در آوریل آن سال سقوط کرد، شارون و ژنرال ها و مردانش واشنگتن را به حمله به دمشق تشویق کردند. برای نمونه شارون و شائول موفاز با انجام مصاحبه هایی در روزنامه های صهیونیستی انجام دادند. شارون در مصاحبه ای با روزنامه یدیوت اهارانوت از آمریکا خواست که فشارهای شدیدی علیه سوریه به اجرا گذارد. موفاز نیز به صراحت به معاریو گفته بود که ما فهرست بلندبالایی از مسائلی داریم که فکر می کنیم باید از سوریه بخواهیم آنها را انجام دهد و مناسب آن است که از طریق آمریکایی ها آن را عملی کنیم.

افراییم هالیوی مشاور امنیت ملی شارون هم خطاب به گروهی که در سالن مرکز مطالعات خاورمیانه واشنگتن گرد آمده بودند، گفت: وظیفه امروز آمریکا آن است که با قاطعیت و خشونت با سوریه برخورد کند. واشنگتن پست هم نوشت که "اسرائیل" تبلیغات علیه سوریه را تغذیه می کرد و گزارش هایی درباره اقدامات بشار اسد برای سازمان های اطلاعاتی آمریکا ارسال می کرد.

اعضای لابی یهودی آمریکا نیز دقیقا به همین کارها و انتشار همین بهانه ها دست زدند. ولفوویتز می گوید: نظام حاکم بر سوریه باید تغییر کند. ریچارد پرل نیز به یکی از روزنامه نگاران گفته بود که می توانیم یک نامه کوتاه منتشر کنیم، نامه ای دو کلمه ای به حکومت های خصم در خاورمیانه: " نوبت شماست". مرکز مطالعات خاورمیانه واشنگتن در اوایل ماه آوریل گزارشی درباره نظر دو حزب آمریکا منتشر کرد که در آن آمده بود، سوریه نباید به معنای این نامه بی تفاوت باشد. معنای این پیام آن است که کشورهایی که سیاست های صدام حسین مخلوع را پی می گیرند،ممکن است در پایان با همان سرنوشتی مواجه شوند که او شد. کلین هالوی در پانزدهم آوریل مقاله ای در روزنامه لوس آنجلس تایمز با نام " در قدم بعدی فشارها بر سوریه افزایش یافت" منتشر کرد. زیو چاویتز نیز در همان روز مقاله ای در نیویورک تایمز با عنوان " سوریه دوست تروریسم و نیازمند تغییر است"، چاپ کرد. لورنس کابلان نیز در تاریخ 21 آوریل مقاله ای در روزنامه نیو ریبیلک منتشر کرد تا بگوید که " بشار اسد رئیس جمهور سوریه برای آمریکا خطرناک است".

پس از آن لایحه مجازات سوریه در صورت خودداری از عقب نشینی از لبنان و دست کشیدن از سلاح های کشتار جمعی و توقف حمایت از تروریسم به وسیله ایلیوت اینگل نماینده کنگره از ایالات نیویورک به کنگره ارائه شد. در این لایحه همچنین از سوریه و لبنان خواسته شده است که اقداماتی عملی و ملموس برای امضای صلح با "اسرائیل" انجام دهند. لابی یهودی آمریکا و ایپاک به شدت از این مصوبه حمایت کردند.

 

حمله به ایران

"اسرائیلی ها" تمایل دارند که هر تهدیدی را با تندترین کلمات و عبارات مطرح کنند، اما آنها ایران را مهم ترین و خطرناک ترین دشمن خود می دانند. همه اسرائیلی ها بر این باورند که هر کشور اسلامی در خاورمیانه که سلاح اتمی داشته باشد، برای آنان یک تهدید سرنوشت ساز و جدی است. بنیامین بن الیعازر وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی مدتی پیش از جنگ علیه عراق گفته بود که "عراق یک مشکل است، اما شما باید این نکته را بپذیرید که اگر از من بپرسید، من ایران را از عراق خطرناک تر می دانم.

شارون در ماه نوامبر سال 2002 در مصاحبه ای با روزنامه تایمز لندن به صراحت از آمریکا خواست که با ایران مقابله کند. او پس از آنکه ایران را منشأ تروریسم جهان معرفی کرد و گفت که این کشور تصمیم گرفته است سلاح اتمی بسازد، اعلام کرد که دولت بوش باید پس از پاین جنگ علیه عراق از زور علیه ایران استفاده کند. روزنامه هاآرتص در اواخر آوریل سال 2003 در گزارشی نوشت که سفیر اسرائیل در آمریکا خواستار تغییر نظام حاکم بر ایران شده است. این سفیر گفته است که ساقط کردن صدام کافی نبود و آمریکا باید به راه خود ادامه دهد زیرا هنوز خطرات بزرگی ما را از سوی سوریه و بزرگ تر از آن از سوی ایران تهدید می کند.

نومحافظه کاران نیز حتی یک لحظه از تلاش برای بهانه تراشی و ربط امور به هم جهت توجیه قضیه تغییر نظام حاکم بر ایران، فروگذار نکردند. در ششم ماه مه این سال کنگره ای درباره ایران در یکی از مراکز تحقیقاتی آمریکا برگزار شد. مؤسسه دفاع از دمکراسی ها و مرکز مطالعات هدسون در برگزاری این کنفرانس مشارکت کردند.

همه سخنگویان این کنفرانس از حامیان "اسرائیل" بودند و بسیاری از آنها از آمریکا خواستند که در جهت تغییر حکومت ایران تلاش کند. طبق معمول مقالات زیادی هم از سوی نومحافظه کاران در جهت فراهم کردن مقدمات حمله به ایران منتشر کردند. برای نمونه ویلیام کریستول در مقاله ای که در تاریخ 12 مه سال 2003 در روزنامه ویکلی استاندارد به چاپ رساند، گفت: آزادی عراق نبردی بزرگ در مسیر ترسیم نقشه جدید خاورمیانه بود، اما نبرد بزرگ تر که امیدواریم نظامی نباشد، علیه ایران خواهد بود.

دولت بوش با تسلیم در برابر فشارهای لابی یهودی آمریکا، تلاش شبانه روزی خود را برای متوقف کردن برنامه هسته ای ایران آغاز کرد. اما هنوز موفقیتی قابل ذکر کسب نکرده است و به نظر می رسد که ایران تصمیم گرفته است که به زرادخانه هسته ای دست یابد. به همین سبب لابی فشارهای خود را افزایش داد و در این راه از همه توان راهبردی و حیله های خود استفاده کرد. اکنون هر روز مقالات و مطالب زیادی درباره اینکه اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد، خطر بزرگ جهان را تهدید می کند، منتشر می شود. در این مقالات عمدتا به جهان هشدار داده شده است که هر گونه سازش با نظام "تروریستی" ایران، خطرناک است و در صورت ناکام ماندن تلاش های سیاسی باید به اقدامات جدی تری دست زد. لابی یهودی آمریکا همچنین تلاش های خود را بر کنگره آمریکا متمرکز کرده تا لایحه حمایت از آزادی در ایران را در این کنگره به تصویب برساند و این امر می تواند تحریم ها علیه ایران را گسترش دهد. مقامات صهیونیستی نیز هشدار داده اند که اگر ایران به برنامه های هسته ای خود ادامه دهد، به اقدامی پیشگیرانه دست خواهند زد که بخشی از اهداف این هشدارها تاکید بر تمرکز واشنگتن بر این قضیه است.

 

خلاصه

بنابراین شگفت آور نیست که "اسرائیل" و حامیان و هوادارانش در آمریکا از دولت این کشور انتظار دارند که با هر تهدید علیه امنیت "اسرائیل" مبارزه کند و چنانچه تلاش های آنها برای تدوین سیاست های آمریکا در این راستا موفقیتی کسب کرد و دشمنان اسرائیل تضعیف یا نابود شدند، در آن صورت "اسرائیل" می تواند فلسطینیان را از میان بردارد و در انجام هر کاری علیه آنان آزاد خواهد بود. در آن صورت این آمریکاست که هم بیشتر تلاش های جنگی را در جبهه ها متقبل شده و کاروانی از کشته ها تشکیل داده است و هم مشکلات ناشی از بازسازی آنچه تخریب کرده و پرداخت تاوان آن را تحمل کند.

اگر آمریکا در ایجاد تغییر در خاورمیانه ناکام ماند و مجبور شد با جهان عرب و اسلام که هر روز به سمت اصولگرایی بیشتر به پیش می رود، درگیر شود، این "اسرائیل" است که از حمایت ابرقدرت جهان برخوردار شده است، البته از نظر لابی یهودی این بهترین نتیجه نیست، اما همین مسأله می تواند بهانه ای برای آمریکا باشد تا اندکی از "اسرائیل" فاصله بگیرد یا از زور خود برای وادار کردن "اسرائیل" به صلح با فلسطینیان استفاده کند.

 

نتیجه گیری

آیا می توان لابی یهودی را مهار کرد؟ انسان تمایل دارد که این اعتقاد جبهه عملی به خود بگیرد، زیرا آمریکا پس از شکست در عراق و نیاز به بهبود وجهه اش در جهان و پاک کردن غباری که در جهان عرب و اسلام بر چهره آمریکا باقی مانده، باید به این کار دست بزند، اما ناگهان رسوایی دیگری به بار می آید که نشان می دهد مقامات ایپاک حتی اسرار دولت آمریکا را برای "اسرائیل" می فرستند.

دلایلی منطقی وجود دارد که به رهبران آمریکا اجازه می دهد که گروگان کامل لابی یهودی نباشند و مقداری هر چند اندک از آنها فاصله بگیرند و در خاورمیانه سیاسی منسجم تر با منافع حقیقی آمریکا اتخاذ کنند و به ویژه استفاده آمریکا از فشار برای تحقق صلح عادلانه میان فلسطینیان و "اسرائیل" می تواند هدف های بزرگ از جمله مبارزه با افراطی گری و تقویت دمکراسی در خاورمیانه را تحقق بخشد.

اما این کار خیلی زود انجام نمی شود، زیرا ایپاک و همپیمانانش (در میان مسیحیان صهیونیستی) دشمنان قدرتمندی ندارند. آنان می دانند که دفاع از اسرائیل فردا از امروز دشوارتر است و به همین سبب فعالیت های خود را افزایش داده و گروه های کاری خود را بیشتر می کنند، مضاف بر آنکه سیاستمداران آمریکا نیز به شدت نسبت به کمک های مالی برای انتخابات و دیگر فشارهای حساسیت دارند و انتظار می رود که رسانه های اصلی هم همچنان به حمایت از "اسرائیل" ـ بدون در نظر گرفتن اقداماتش ـ ادامه دهند.

وضعیت نگران کننده است، زیرا نفوذ لابی یهودی مشکلات زیادی در جبهه های مختلف در بر دارد. این نفوذ موجب افزایش خطرات تروریسم برای همه کشورها از جمله کشورهای اروپایی هم پیمان آمریکا خواهد شد. این لابی با جلوگیری از فشار رهبران آمریکا بر "اسرائیل" جهت پذیرش صلح، پایان مناقشه "اسرائیلی ـ فلسطینی را ناممکن می سازند.

این وضع بهانه های لازم را به دست افراطی ها می دهد و دایره فعالیت تروریست های احتمالی و هواداران آنها را گسترش می دهد و به ایجاد رادیکالیسم اسلامی در جهان کمک می کند.

علاوه بر آن، تلاش لابی یهودی برای تغییر نظامی در ایران و سوریه ممکن است به حمله آمریکا به این کشورها منجر شود که این نیز می تواند عواقب وخیمی داشته باشد، زیرا ما به عراق دیگری نیاز نداریم. کمترین دشمنی این لابی با این دو کشور سبب می شود که آمریکا نتواند آنها را علیه سازمان القاعده و شورش ها در عراق با خود همراه کند، زیرا آمریکا در این زمینه به شدت نیازمند همکاری این دو دولت است.

این موضوع همچنین جنبه اخلاقی دارد، زیرا آمریکا به کمک این لابی به "اسرائیل" امکان داده است که مناطق اشغالی را توسعه دهد و به این سبب در ارتکاب جنایت های زیادی علیه فلسطینیان با این رژیم همراه و همکار بوده است. این وضع تلاش های آمریکا برای تقویت دمکراسی در خارج از فلسطین را کاملا نابود می کند و تلاش های این کشور برای تشویق کشورهای دیگر به احترام به حقوق بشر را با مانع مواجه می سازد.

به نظر می رسد که تلاش های آمریکا برای جلوگیری از توسعه سلاح های هسته ای ریاکارانه باشد، زیرا باید توجه داشت که زرادخانه هسته ای "اسرائیل" را نادیده گرفته است که این امر ایران و سایر کشورها را به تلاش برای در اختیار گرفتن توانایی های مشابهی تشویق و تحریک می کند.

مضاف بر آنکه تبلیغات لابی یهودی برای خفه کردن انتقادها از "اسرائیل" خود برای دمکراسی نیز کاملا مضر است. به سکوت واداشتن مخالفان از طریق تنظیم فهرست های سیاه و تحریم ـ یا به این بهانه که منتقدان یهودی ستیز هستند ـ با اصل گفت و گوی آزادی که دمکراسی بر آن استوار است، مغایرت دارد. کنگره آمریکا نیز از انجام گفت و گویی جدی درباره مسائل حیاتی در زمینه تمام امور دمکراتیک ناتوان مانده است و هواداران "اسرائیل" نیز باید در دفاع از نظر خود و مقابله با انتقادهای دیگران آزاد باشند، اما تلاش ها برای متوقف کردن گفت و گو از طریق ترساندن باید به صراحت از سوی کسانی که به آزادی بیان و گفت و گوی آزاد در مسائل مهم اعتقاد دارند، محکوم شود.

در پایان باید خاطر نشان شویم که تاثیر لابی یهودی برای "اسرائیل" بد بوده است، زیرا می توانست با اقداماتی مانند امضای توافق صلح با سوریه و اجرای کامل و فوری توافقات اسلو واشنگتن را به حمایت از خود وادار کند، اما محروم کردن فلسطینیان از حقوق مشروع سیاسی شان، یقینا "اسرائیل" را امن تر نمی کند و عملیات گسترده برای کشتار یا به حاشیه راندن نسلی از رهبران فلسطین قدرت سازمان هایی مانند حماس را افزایش داده و شمار رهبران فلسطینی علاقه مند به پذیرش سازش و توانا برای انجام آن را کاهش داده است.

این روند احتمال آنکه اشغالگری "اسرائیل" آن را به دولتی مطرود تبدیل کند ـ بلایی که در گذشته بر سر نظام حاکم بر آفریقای جنوبی آمد ـ را بسیار افزایش می دهد. جالب آنکه اگر لابی یهودی آمریکا قدرت کمتری داشت و سیاست های آمریکا منصفانه تر بود، "اسرائیل" وضعیت بهتری می داشت.

اما هنوز امیدهایی وجود دارد، زیرا به رغم قدرت زیاد لابی یهودی، اما نفوذ آن تاثیر معکوس گذاشته و این مسأله را نمی توان انکار کرد. ابرقدرت ها می توانند نقص ها و عیب های خود را برای اندک زمانی مخفی نگه دارند، اما این کار برای مدت طولانی امکان پذیر نیست. به همین سبب آنچه امروز مورد نیاز است، گفت وگوی شفاف و صریح درباره نفوذ لابی یهودی و گفت و گوی صریح تر درباره منافع و مصالح ایالات متحده در منطقه حساس خاورمیانه است. هر چ

ند که سلامت "اسرائیل" یکی از این منافع است، اما ادامه اشغال کرانه باختری به وسیله اسرائیل یا اجرای سیاست های فراگیرتر این رژیم در منطقه نمی تواند در این زمینه مفید باشد و بررسی صریح و آشکار حدود دفاع راهبردی و اخلاقی برای حمایت های آمریکا را مشخص خواهد ساخت و به آمریکا امکان می دهد موضعی هماهنگ تر با مصالح ملی اش و نیز با مصالح کشورهای منطقه و نیز "اسرائیل" اتخاذ کند.

 -------------------------------------------------------------

این پژوهش که در ماه مارس سال 2006 میلادی در آمریکا منتشر شد واکنش های گسترده ای در آمریکا و جهان در پی داشت.

نویسندگان معروف و آکادمیک این پژوهش هدف حملات شدید لابی صهیونیستی در آمریکا و هوادارنش قرار گرفتند. دانشگاه هاروارد مجبور شد که نام خود را از سربرگ این تحقیق حذف کند.

این متن از ترجمه عربی گزارش یاد شده که در روزهای 31 مارس و 7 آوریل سال 2006 در روزنامه الخلیج چاپ امارات منتشر شد، ترجمه شده است.                                         

 م.ا.ر.ف

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

آيا رسميت يافتن از نگاه جامعه جهانی معيار صلاحيت است؟

کابینه فلسطین این روزها به شدت مورد انتقاد قرار دارد. این انتقادات از مرحله انتقاد مشمول حق آزادی بیان و اندیشه در چارچوب رفتار حرفه ای و ارزش های علمی فراتر رفته و به حملات مستقیم با اهداف و مقاصد معلوم تبدیل شده است که هدف از آن اسقاط دولت و تحقیر آن و ضربه زدن به برنامه ها و اهداف و مواضع آن در نظر مردم انتخاب کننده آن است و این کار نیز با مسئولیت ملی یا حرفه ای یا وجدان و اخلاق مغایر است.

اظهارات و نوشته ها و تحلیل های گوناگون همچنان عرصه سیلاسی و خبری فلسطین را پر کرده است و تندی و بی محتوا بودن آن، تاثیر نامطلوب زیادی بر روابط ملی  فلسطینیان گذاشته و تا حدود زیادی موجب تشنج اوضاع و افزایش جبهه گیری ها و حاکم شدن زبان اتهام و طعنه و تخریب به جای زبان گفت و گو و تماس و تفاهم شده است.

برخی ـ فریبکارانه و برای گمراه کردن ـ تلاش می کنند چنین وانمود کنند که کابینه در تعامل با مسائل فلسطین اندک اندک به سمت انحصار حرکت می کند و موضع خود را بر اساس آن کس که با من نیست، دشمن من است، تنظیم می کند و این کابینه توان شنیدن و پذیرش انتقاد را ندارد.

آنچه این مدعیان درک نمی کنند این است که کابینه فعلی چنان لیبرال بوده که از حد تصور بسیاری فراتر رفته است. این کابینه به رسانه ها و تریبون های اعلام نظر و بیان آزادی هایی داده است که هیچ گاه در کابینه های سابق وجود نداشته است. در این میان نیازی به آوردن مثال یا دلیل برای این موضوع نداریم، زیرا اگر مقایسه ای صورت پذیرد، مشخص می شود که این دولت تا چه اندازه برای اظهار نظر و انتقاد و آزادی مطبوعات و رسانه ها احترام قائل بوده است و حال آنکه با نگاهی به گذشته می توان دریافت که جنبش خبری و مطبوعاتی و رسانه ها و افکار با چه مشکلات و دشواری هایی روبرو بوده اند.

با نگاهی گذرا به برخی ابزارها و وسایل رسانه های و تبلیغاتی این امر مشخص می شود و برای آگاهی از این حقیقت تلخ تردیدی باقی نمی ماند و ماهیت این تهاجم تبلیغاتی سازمان یافته را که آتش آن به سوی کابینه و نهادهای دولتی روانه شده است و علیه این کابینه انواع اتهامات و اکاذیب مطرح شده و بدون توجه به ارزش های حرفه ای و اخلاقی یا ملی انواع تحریکات علیه آن صورت پذیرفته است.

صحنه سیاسی فلسطین شاهد آشفتگی و پیچیدگی زیادی است، نیز، تلاش ها و اقدامات زیادی برای اسقاط و تخریب وجهه کابینه جدید که برنامه های سیاسی جدیدی را به عرصه فلسطین و جهان تقدیم کرده، صورت گرفته است.

جالب توجه آن است که نه فقط هیچ یک از مخالفان سیاسی ـ مخالف به معنای رقیب ـ حتی یک فرصت اندک به کابینه نداده اند تا بتواند خود را اثبات کند، بلکه نبرد اسقاط کابینه و فشار بر آن و تلاش برای تحریف نگرش های آن از همان زمانی آغاز شد که کابینه هنوز به صورت رسمی مسئولیت های خود را به دست نگرفته بود. آشکار بود که بسیاری از طرف های داخلی و منطقه ای و بین المللی خواهان نابودی کابینه هستند و امید به اسقاط آن به شدت افزایش یافته و تلاش های سازمان یافته و اقدامات هدفمندی برای این منظور شکل گرفته است.

البته هر کس این حق را دارد که برنامه سیاسی کابینه را در چارچوب ارزش های علمی و وسایل دمکراتیک نقد کند، اما اعتراض به وسیله ابزارهای دمکراتیک یک چیز است و اعتراض از طریق بهره گیری از روش های نامشروع چیز دیگری است.

برای تحلیل وضع سیاسی موجود، باید تاکید کنیم که موانعی که در مسیر کابینه ایجاد شده است و تلاش هایی که برای تخریب و به شکست کشاندن کابینه صورت می گیرد، مسائل موجود عرصه داخلی فلسطین است که تاکنون شاهد چنین وضعی نبوده و بدترین شرایطی که کابینه های گذشته با آن روبرو بودند چنین آشفتگی هدفمند و البته خشنی را در روابط داخلی و ملی شاهد نبوده است. این امر تردیدها و علامت تعجب و پرسش را درباره وضع موجود تقویت می کند.

شاید برخی بتوانند اقدامات سیاسی و تلاش های خود را در مقابله با کابینه و برنامه های آن به نوعی توجیه کنند، اما یقینا این توجیهات با واقعیت و حقایق مغایرت دارد و با منطق صحیح سیاسی در تضاد است و نشان دهنده مقاصد ناصواب در برابر ارزش های مشترک و همکاری و مفاهیم مربوط به وحدت و توافق ملی است.

هیچ منصفی نمی تواند دو قضیه برنامه سیاسی و وضع داخلی را رد کند، زیرا برای همه می دانند که برنامه سیاسی مخالفین که بیش از دوازده سال بر عرصه فلسطین حاکم بود، کاملا شکست خورده است و راهکارها و سازوکارهای مطرح شده در این برنامه برای باز پس گیری حقوق ملی فلسطینیان در برخورد با صخره لجاجت و تروریسم "اسرائیل" در هم شکسته و از بین رفته است و این نشان می دهد که بکارگیری برنامه شکست خورده گذشته یا استفاده از سازوکارهایی که در آن برای اداره مناقشه و جنگ با دشمن اشغالگر استفاده شده است، ناکارامد بوده و آرمان ملی فلسطین را به ناکجاآباد برده و شکست های جدیدی بر آن تحمیل می کند و همه دستاوردهایی را نیز که ملت فلسطین با خون خود در طول انتفاضه الاقصی کسب کرده اند، نابود می کند.

دولت جدید در عرصه داخلی نیز راهکارهای تازه ای در قالب یک برنامه منسجم ارائه کرده است که با اصلاحات در دستگاه امنیتی آغاز می شود و پس از آن نیز اصلاحات در عرصه اجتماعی و اقتصادی و در پایان نیز اصلاحات اداری صورت می گیرد. این اصلاحات بر اساس برنامه ای تدریجی که ویژگی های وضع فلسطین و پیچیدگی های آن در آن لحاظ شده است، انجام می گیرد.

به رغم عدالت محور و عالی بودن این برنامه، اما موانعی که بر سر راه اجرای آن از همان ابتدای اجرایش از نظر سیاسی و تبلیغاتی و اداری و مالی و امنیتی قرار داده اند، آشکار است که این کارها جز به هدف به شکست کشاندن برنامه و جلوگیری از اجرای آن به هر بهای ممکن، انجام نشده است.

مظاهر مانع تراشی و تلاش برای به شکست کشاندن این برنامه در سلسله انتصاب ها و ترفیع هایی که پس از انتخابات انجام شد و نیز خالی کردن خزانه و بی توجهی به تلاش ها و برنامه های وزیران کاملا مشخص است. از طرف دیگر حملات سیاسی و تبلیغاتی گسترده و وحشیانه ای نیز علیه دولت جدید و عملکرد و اهداف سیاسی اش شکل گرفت و تصمیمات و دستورات وزیر کشور برای حمایت از جان و مال شهروندان و مهار وضع امنیتی موجود به سبب تعمیق بحران امنیتی جامعه کاملا نادیده انگاشته شد و دست هایی در گسترش آشفتگی و بحران و هرج و مرج مشاهده شد و تلاش هایی برای به آشوب کشیدن اوضاع داخلی از طریق اقداماتی بیهوده در جهت ایجاد درگیری و اختلاف و فتنه صورت گرفت.

برای رویارویی با این موانع و مشکلات کابینه ناچار شد اقداماتی جدی در سطح امنیتی بکار گیرد و این کار با ایجاد یک واحد جدید حامی پلیس زیر مجموعه این نیرو برای مقابله با خلافکاری ها و اقدامات غیر قانونی و سرکوب هرج و مرج سازمان یافته و آرام کردن اوضاع بحرانی کنونی انجام شد. در کنار این اقدام، گام های دیگری در عرصه سیاسی برداشته شد و سفرهای خارجی برخی از وزیران برای تقویت بنیه مالی و سیاسی دولت فلسطین نتایج خوب و مهمی در بر داشت و کشورهای عربی و اسلامی برای مقابله با محاصره بین المللی فلسطینیان تلاش های خود را تقویت بخشیدند.

هر انسان منطقی و متعادل یا پژوهشگر منصفی می داند آن همه اموالی که در طول سال های گذشته به کیسه تشکیلات خودگردان سرازیر شد، با اهداف سیاسی صورت گرفته است و این کار با پذیرش برنامه های سیاسی مشخصی و قید و بندهای خارجی آشکاری همراه بوده است. این موضوع بدیهی است و جایی برای مناقشه و تاویل و رد آن باقی نمی ماند.

ادعا درباره اینکه این اموال رابطه ای دو طرفه با شرط ها داشته است یا اینکه پایداری را در برابر حقایق بدیهی و مسلمات سیاسی که برای فلسطینیان مانند آفتاب روشن است، افزایش داده است، هیچ دلیل و سندی ندارد.

برخی گمان می کنند که اموال اعطا شده به تشکیلات خودگردان به هدف کسب اهداف سیاسی نبوده است و حقوق و اصول ملی مانند گذشته حفظ شده است. آنان برای این منظور مثال هایی مطرح می کنند که مهم ترین آن گفت وگوهای کمپ دیوید در سال 2000 است که یاسر عرفات از پذیرش پیشنهادهای آمریکا و رژیم صهیونیستی و پایان دادن به موضوع مناقشه فلسطینی ـ اسرائیلی خودداری کرد.

این عده فراموش کرده اند که نخستین تفاوت میان برنامه دولت کنونی و برنامه های شکست خورده گذشته این است که داوطلبانه حقوق کامل ملت فلسطین در کل این سرزمین نادیده گرفته نشده و به حقوق و مبادی فلسطینیان در اراضی اشغالی 1967 فلسطین که کمتر از 22 درصد کل فلسطین است، اکتفا نشده است.

آنها همچنین فراموش کرده اند که این برنامه سیاسی (شکست خورده گذشته ) حقوق و اصول ملی فلسطینیان و مسائل سرنوشت ساز این ملت را به نتیجه گفت و گو و مناقشه و مذاکره گذاشته و از پیش آمادگی خود را برای پذیرش راه حل های میانی برای این قضایا و حقوق و اصول اعلام کرده است و حال آنکه برنامه سیاسی دولت جدید با هر گونه حذف یا نادیده گرفتن حقوق و اصول ملی مخالف است، اما همزمان راه حل های مرحله ای را که در آن هیچ یک از اصول و حقوق پایمال نشود، می پذیرد و حاضر است ضرورت های زمانی را متناسب با واقعیت بپذیرد و در چارچوب سیاستی انعطاف پذیر و هوشمندانه بدون امتیازدهی رایگان با سیاست های منطقه ای و بین المللی همراه شود.

بدون تردید، این دولت در حال پرداخت تاوان مواضعش در خصوص مناقشه با اشغالگران صهیونیست و پایبندی به حقوق و اصول ملی فلسطینیان است و در این راه هیچ گاه شعارهایی را نیز که در گذشته فضای فلسطین را پر کرده بود، سر نداده است و توازن موجود در عرصه جهانی همراه با اموال سیاسی اعطا شده در مقابل امتیازدهی و تسلیم را بهانه ای برای پذیرش دیکته ها و مطالبات و شرط و شروط معروف گذشته قرار نداده است.

به همین سبب محاصره تحمیل شده از جانب غرب و قطع کمک ها و تسهیلاتی که علت آن پیش از هر زمان دیگری مشخص شده است، صلابت موضع دولت و امکان ناپذیری دست کشیدن آن از حقوق و اصول ملتش را بر همگان آشکار ساخت. به همین سبب اتحادیه اروپا در پی یافتن راه های جدیدی برای پشت سر گذاشتن بحران کنونی برآمده است و تلاش می کند روش های دیگری برای ارائه اموال و کمک های بشردوستانه به فلسطینیان بیابد تا وضع بهداشتی و خدماتی و انسانی مناطق فلسطینی نشین بیش از این بحرانی نشود ( و خود آنها از بروز چنین وضعی زیان نبینند).

اگر برخی گمان می کنند که موافقت منطقه ای و بین المللی با یک نوع برنامه سیاسی به مثابه تبرئه مطرح کنندگان آن برنامه و صحت آن است، به خطا رفته اند. در این جا این پرسش پدید می آید که اگر بیشتر کشورهای جهان از ما بخواهند ما باید از میهن و آرمان خود دست بکشیم؟! آیا موافقت بین المللی معیار قبولی و صلاحیت قضایای سرنوشت ساز ملی ماست؟! آیا حقوق و اصول باید بر اساس مزاج و تحولات و منافع کشورهای غربی و غیره که اشغالگران اسرائیلی را در برابر ملت ستمدیده فلسطین ـ که حقوقش غصب شده است ـ برتر می داند، سنجیده و تعیین شود؟!

آن عده باید بدانند که حقوق و اصول ملی ما بسیار گرانبهاتر از آن است که با مشتی دلار از آن دست برداریم یا آنکه به باج خواهی سیاسی تن بدهیم و شعارها و مواضعی که آنها مطرح می کنند تا دولت را به پذیرش و گردن نهادن به فشارهای خارجی وادار کنند، خود آنان را از نظر ملت صبور و مقاوم ما که برای حفظ دین و میهن و آرمان خود حاضر به تحمل گرسنگی شده است، متهم می کند. آنها باید بدانند که ملت ما همچنان به حمایت از برنامه های تغییر و اصلاحی که از آن حمایت کرد و در انتخابات اخیر مجلس قانونگذاری به آن رای مثبت داد، ادامه می دهد.

نمی دانیم که چرا برخی که تا در عهد تشکیلات گذشته به شدت با مقاومت مسلحانه مخالفت می کردند، اکنون از آن به عنوان مستمسک استفاده می کنند!!

شاید آنها مفهوم مقاومت فراگیری را که همه جنبه های زندگی فلسطینیان را در مقابل اشغالگران اسرائیلی در بر می گیرد، فراموش کرده باشند. آنها منطق اولویت ها را که به صورت کلی بر مصالح عالی ملی حاکم است و جزر و مدها را در نظر می گیرد و بسیج و آمادگی را که مقاومت هر از چند گاهی از آن استفاده می کند، فراموش کرده اند. آنان چشم خود را به روی گزارش های مختلفی که اشغالگران درباره مبارزان واقعی و مبارزاتی منتشر کرده اند که به رغم دشواری وضع و مشکلات موجود در مسیر همچنان ادامه دارد، بسته اند و انگار که چیزی از این گزارش ها نمی دانند و نشنیده اند.

همین افتخار بس است که اصل مقاومت مشروع و قانونی قلمداد شده و در عهد حکومت کنونی فلسطین قوانینی برای آن وضع شده است و همین شرف و افتخار کافی است که یک مبارز یا مجاهد به هیچ وجه در زندان های فلسطینی که پیش از این هزاران مجاهد و مبارز شریف را در خود جای داده بود، زندانی نیست!

بی گمان سند وفاق ملی که از سوی گروهی از رهبران جنبش اسیران در زندان های اشغالگران تدوین کردند زمینه مناسبی برای برنامه ای با اجماع ملی فراهم کرد و امکان گذار از وضع به وجود آمده ناشی از اجتناب گروه ها و نیروهای فلسطینی از مشارکت در کابینه وحدت ملی را ایجاد کرد، اما این سند نیز خود حاوی نکاتی مورد اختلاف است که باید با بحث و گفت و گو درباره آن حل و فصل شود تا فلسطینیان به تفاهم همگانی دست یابند.

با این وجود، نگرانی هایی از تمایل و تلاش برخی برای به شکست کشاندن مذاکرات بروز کرده است، زیرا آنها بر شکل گیری گفت و گوها در قالب جغرافیایی مشخصی اصرار می ورزند و گاه و بی گاه به بیان نظراتی تشنج آفرین اقدام می کنند و همزمان برگه همه پرسی را به دیگران متذکر می شوند، به این گمان که همه پرسی خود یک هدف است و روند امور به سوی اجرای آن پیش می رود تا به رغم آنکه این اقدام اساس و توجیه قانونی و حقوقی درستی ندارد، این کار به اجرا گذاشته شود.

امیدواریم که مذاکرات ملی با موفقیت به پایان برسد، زیرا نقاط اشتراک بسیار بیشتر از نکات اختلاف است و ما بر این باوریم که فرصت به دست آمده ـ اگر تلاش ها صادقانه و مخلصانه باشد ـ برای تدوین سندی مشترک و مورد توافق که جامع همه جریان های داخلی فلسطین باشد، فراهم است و این کار می تواند زمینه را برای تشکیل کابینه وحدت ملی فراهم آورد تا مسئولیت ها و مشکلات وضع موجود میان همه تقسیم و با چالش های فرا رو مقابله شود.

آیا همه می دانند که وضع موجود دیگر جایی برای ریسک یا برداشتن گام های غیر مسئولانه ندارد و فقط مذکراتی جدی همراه با تلاش مخلصانه و مقاصد صادقانه می تواند ابرهای غم آلود را از فضای جامعه ما بزداید و پرچم ملی ما زیر اهدافی تاثیرگذار برای حمایت از فلسطین و بی ثمر ساختن محاصره و از بین بردن آن، برافرازد و قضایای ملی در مقابله با حملات خارجی تثبیت شود.

مشکلات ما داخلی نیست، هر چند که برخی تلاش می کنند ما را به سمت اختلافات داخلی بکشانند، مشکل ما با رژیم صهیونیستی است که شبانه روز در کمین ماست و بر همین اساس باید از خطا رفتن در مسیر امنیت ملی اجتناب کنیم.

                                                نوشته: دکتر احمد یوسف

منبع: روزنامه الشرق چاپ قطر

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

دبير شوراي عالي امنيت ملي با محكوم كردن حملات رژيم صهيونيستي به لبنان ،تصريح كرد: براي مقاومت در مقابل رژيم صهيونيستي در كنار مردم لبنان خواهيم بود.

به گزارش خبرنگار سياسي ايرنا،"علي لاريجاني"روزپنجشنبه درجمع خبرنگاران گفت: حركت‌هايي كه اسراييل در روزهاي اخير آغاز كرده نشان مي‌دهد كه اين رژيم مي‌خواهد شرايط منطقه را طوري تغيير دهد كه زير چتر آن، دولت فلسطين را تحت فشار قرار دهد.

لاريجاني افزود: اين حركت‌هاي تند رژيم صهيونيستي در داخل مراكزي كه نيروهاي غيرنظامي حضور دارند چه در غزه و چه در لبنان نشان مي‌دهد كه هدف "ناامن‌سازي " را دنبال مي‌كند.

وي تاكيد كرد: اين گونه رفتارها به ضرر رژيم صهيونيستي است،چون مقاومت بيشتر منطقه را برانگيخته خواهد كرد.

لاريجاني از اعلام آمادگي دولت جمهوري اسلامي ايران براي بازسازي تاسيسات زيربنايي لبنان خبر داد كه بدست نيروهاي رژيم صهيونيستي منهدم شده است .

نيروهاي هوايي و زميني رژيم صهيونيستي در ‪ ۲۴‬ساعت گذشته مناطق مختلف لبنان از جمله فرودگاه بين‌المللي بيروت و چندين پل و نيروگاه را بمباران كردند كه به كشته شدن ‪ ۶۰‬لبناني و زخمي شدن بيش از ‪ ۷۰‬نفر منجر شد.


وزارت امور خارجه كويت در بيانيه‌اي اعلام كرد دو تن از اتباع اين كشور براثر بمباران روز پنجشنبه شهر صيدا توسط رژيم صهيونيستي كشته شدند .

بنابراين بيانيه ،در كنار دو كويتي كشته شده كه يك مرد‪ ۷۰‬ساله و فرزند ‪ ۳۰‬ساله اوست ، يك خدمتكار زن آنهااز كشوري آسيايي نيز كشته شده است .

بمباران فرودگاه بين‌المللي بيروت توسط جنگنده‌هاي رژيم صهيونيستي، موجب شده اكنون هزاران تن ازاتباع كويت كه براي رهايي از دماي شديد هواي كشورشان به لبنان آمده ان ، براي بازگشت به كويت سرگردان شوند.

هزاران تن از ثروتمندان كويت طي سالهاي اخير ويلاها و آپارتمانهاي مجللي را در شهرهاي توريستي لبنان خريده‌اند تا در تابستان‌ها كه دماي هوا در كشورشان بالاست به اين كشور مسافرت كنند .


ژاك شيراك رييس جمهوري فرانسه خواستار توقف سريع حملات رژيم صهيونيستي اسراييل به لبنان شد.

گزارش كاخ رياست جمهوري فرانسه"اليزه" در روز پنجشنبه حاكيست: رييس جمهوري اين كشور در تماس تلفني امروز خود با كوفي عنان دبير كل سازمان ملل خواستار توقف سريع حملات اسراييل به لبنان و درعين حال آزادي سربازان ربوده شده اسراييلي شد.

كاخ اليزه ربودن دو سرباز اسراييلي را به عنوان يك اقدام غير مسوولانه محكوم و اعلام كرده است كه اين عمل سبب شعله ور شدن آتش در منطقه شده‌است.

شيراك در اين تماس تلفني همچنين حمايت خود از تلاش‌هاي سازمان ملل براي پايان دادن به اين خشونت‌ها را اعلام كرده و به عنان گفت كه با همكاري تنگاتنگ با ديگر اعضاي شوراي امنيت وكشورهاي منطقه، براي پايان دادن به اين خشونت‌ها تلاش خواهد كرد.

فرانسه هم اكنون رياست شوراي امنيت را برعهده دارد.

تلويزيون خبري فرانسه" ال.ث.يي" نيز امروز اعلام كرد كه شيراك با اشاره به بمباران نيروهاي اسراييلي درلبنان تاكيد كرده كه اوضاع اين كشور را به دقت زير نظر دارد.

به گزارش اين شبكه تلويزيوني فرانسه، شيراك افزود: همه از اوضاع لبنان بسيار نگران هستند.

براساس اين گزارش، شيراك دستورات لازم براي فراهم آوردن زمينه‌هاي كاهش درگيريها درمنطقه را صادر كرده است.

ژاك شيراك رييس جمهوري فرانسه در همين راستا امروز با دومينيك دوويلپن نخست وزير اين كشور در كاخ اليزه ديدارو گفت وگو كرده است.

فيليپ دوست بلازي وزير خارجه فرانسه نيز امروز حمله اسراييل به لبنان را محكوم كرده است.

ارتش رژيم صهيونيستي ازشب گذشته حملات زيادي را عليه لبنان آغاز كرده و فرودگاه و بسياري از پل‌هاي مواصلاتي در اطراف بيروت را منفجر كرده است.

براساس گزارش‌هاي رسيده تاكنون نزديك به ‪ ۳۰‬تن از مردم عادي لبنان در اين عمليات كشته شده اند.


گذرگاه مرزي "جديده- يابوس" ميان سوريه و لبنان هم اينك با ازدحام كم سابقه‌يي روبه روست.


به گزارش خبرنگار ايرنا، خيل متقاضيان ورود به سوريه، ترافيك سنگيني را در اين گذرگاه مرزي ايجاد كرده است .

"عمر شهاب العيسي" مسوول گمرك جديده- يابوس در گفت وگويي با خبرنگار ايرنا، علت اين شلوغي كم سابقه را تجاوزات نظامي رژيم صهيونيستي به لبنان عنوان كرد.

وي گفت: در پي تجاوزات ديروز و امروز صهيونيست‌ها به جنوب لبنان و نيز بيروت، بسياري از لبناني‌ها و گردشگران خارجي وحشت زده در پي فرار از لبنان برآمده اند.

العيسي افزود: گمرك مرزي سوريه تسهيلات لازم را براي ورود اين افراد به سوريه فراهم كرده است .

در حمله‌ي هوايي امروز ارتش رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان دستكم ‪ ۳۱‬نفر و در ‪ ۲۴‬ساعت گذشته ‪ ۵۹‬نفر كشته و دهها تن ديگر زخمي شده اند.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

روشن از آمدنت دیده بیدار اهر

پرثمر باد چنین توشه دیدار اهر

 رجایی زمان و رییس جمهور شجاع و قهرمان ایران اسلامی

بدین وسیله و با بیتی از سروده های خویش سفر حضرتعالی را به خطه هنر پرور و ادیب و سرسبز اهر خیر مقدم عرض نموده و آرزوی موفقیت و بهروزی برای شما رییس جمهور گرامی مسئلت می نمایم.

مهدی خالقی بفراجرد کارشناس علوم سیاسی و

طلبه مدرسه علمیه معصومیه قم و راهنمای فرهنگی

 اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهر

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |


سالگرد تولد بوش بدون جشن گذشت
تهران- خبرگزاري كار ايران

ايلنا, گروه بين‌‏الملل: رئيس‌‏جمهوري آمريكا روز پنجشنبه شصتمين سالگرد تولد خود را بدون جشن و در ميان رسوايي‌‏هاي فزاينده آمريكا در عراق برگزاركرد.
آسوشيتدپرس گزارش داد: «در ميان رسوايي جديد نظاميان آمريكايي در عراق مبني بر قتل‌‏عام و شكنجه يك خانواده عراقي در محله «محموديه» بغداد توسط يك سرباز 21 ساله آمريكايي, «جورج بوش» رئيس‌‏جمهوري آمريكا روز پنجشنبه بدون برگزاري جشن وارد شتصمين سالگرد تولد خود شد.»
بوش روز تولد خود را روز سه‌‏شنبه در كنار دوستان در كاخ‌‏سفيد در طول برگزاري جشن روز استقلال برگزاركرد و براي روز پنجشنبه هيچ جشني را تدارك نديد. در همين حال روز تولد بوش با برگزاري نشست‌‏ها و همچنين برگزاري مصاحبه مطبوعاتي با نخست‌‏وزير كانادا گذشت.
از سويي ديگر «ولاديمير پوتين» رئيس‌‏جمهوري روسيه و «هو جين‌‏تائو» رئيس‌‏جمهوري چين جشن تولد بوش را از طريق تلفن تبريك گفته و درباره آزمايش موشك كره‌‏شمالي گفت‌‏وگو كردند.
+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

65 شخصا بين شهيد وجريح في اعتداء انتحاري بسيارة مفخخة في الكوفة
06 تموز, 2006 03:59 م [القدس المحتلة]
افاد مراسل المنار في العراق أن 13 شخصا على الاقل استشهدوا واُصيب نحو 50 آخرين بجروح بينهم زوار ايرانيون في اعتداء بتفجير سيارة مفخخة قرب مرقد الصحابي الجليل ميثم التمار في مدينة الكوفة. التلفزيون الرسمي الايراني قال إن 5 ايرانيين على الاقل قضوا ...
التفاصيل» [ عسكري وامني ]

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

"محمد البرادعي" مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي روز پنجشنبه در آنكارا گفت: "حل سياسي مساله هسته‌اي ايران به نفع همه خواهد بود." البرادعي كه بعد از ظهر امروز وارد آنكارا شد، اين مطلب را در پايان ديدار خود با "رجب طيب اردوغان" نخست وزير تركيه در گفتگو با خبرنگاران عنوان كرد.

البرادعي افزود: "در مورد لزوم حل اين مساله از طريق سياسي با اردوغان نخست وزير تركيه هم عقيده هستم."
مدير كل اژانس بين‌المللي انرژي اتمي گفت: "حل مساله از طريق سياسي به نفع همه خواهد بود. چرا كه هم ايران از حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي استفاده خواهد كرد و هم از بروز بحران در منطقه خاورميانه جلوگيري خواهد شد."
البرادعي در پاسخ به سووالي در مورد طرح احداث نيروگاه اتمي تركيه و موضوع غني‌سازي اورانيوم در تركيه گفت: "اين گونه فعاليتها بايد تحت نظر سازمان بين‌المللي انرژي اتمي صورت بگيرد."
قرار است البرادعي فردا (جمعه) در بازگشت "عبدالله گل" وزير امور خارجه تركيه از واشنگتن با وي نيز گفتگو كند.

رسانه‌هاي تركيه روز پنجشنبه گفتند در ديدار عبدالله گل با البرادعي نتايج گفتگوهاي اخير عبدالله گل با مقامهاي ايراني و آمريكايي در خصوص برنامه هسته‌اي ايران مورد مذاكره قرار خواهد گرفت.

البرادعي در بدو ورود به آنكارا در فرودگاه اين شهر به خبرنگاران گفته بود: "در مورد برنامه هسته‌اي ايران و موضوع احداث نيروگاه هسته‌اي تركيه با مقامهاي تركيه گفتگو خواهم كرد."
وي از تلاشهاي تركيه براي حل سياسي مساله هسته‌اي ايران قدرداني كرد.

تركيه خواهان احداث نيروگاههاي هسته‌اي است و در اين خصوص از ماهها پيش با سازمان بين‌المللي انرژي اتمي وارد مذاكره شده است.

محل احداث نيروگاه هسته‌اي تركيه در حومه شهر سينوپ واقع در سواحل درياي سياه در شمال تركيه اعلام شده است.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |

مسوول نهاد خيريه ايراني موسسه حمايت سبز پارسيان در عراق اسامي تعدادي از مجروحان ايراني حادثه بمب‌گذاري صبح پنجشنبه كوفه را اعلام كرد.

يك خودرو بمبگذاري شده بامداد پنجشنبه درنزديكي دو اتوبوس حامل زايران ايراني در كنار مرقد "ميثم تمار" از اصحاب باوفاي امام علي (ع) منفجر شد.

"مرتضي رفيعي" مسوول اين موسسه عصر پنجشنبه در گفت وگو با ايرنا گفت :
علي اصغر شايق ،محمد علي اخوتيان ،عبدالرضا قاني ،خديجه قاسمي ، معصومه غلامحسيني،فاطمه كمالي ، محمد يوسف و صادق نيكنام در اين حادثه زخمي شده‌اند.

همچنين به گفته برخي منابع، تنها جسد باقيمانده در بيمارستان نجف واقع در شهر كوفه به بيمارستان حكيم در نجف اشرف منتقل شده است.

براساس اعلام قبلي، تعداد هشت تن از مجروحان اين حادثه تا ساعاتي ديگر براي مداوا به داخل خاك ايران منتقل خواهند شد.

خبرديگري حاكيست كه مسوولان درماني جمهوري اسلامي ايران بافراهم آوردن امكانات مورد نياز،براي انتقال مجروحان حادثه‌امروز به ايران، آمادگي خود را براي ارايه خدمات درماني وبهداشتي به مجروحان عراقي حادثه‌روز پنجشنبه نيز اعلام داشته‌اند.

گزارش‌هاي رسيده حاكيست كه موج ابراز انزجار نهادهاي عراقي عليه عوامل حادثه تروريستي صبح پنجشنبه شهر كوفه كه منجر به شهادت ‪ ۱۲‬تن و مجروح شدن ‪ ۳۸‬تن شد ، ادامه دارد و خبر اين حادثه در صدر خبرهاي رسانه‌هاي عراق جاي گرفته است.

معاون استاندارنجف مقارن ظهر پنجشنبه در پي اين حادثه در اظهاراتي ضمن محكوم كردن اين جنايت تروريستها، ارتكاب به چنين اعمالي را گامي براي لطمه زدن به اوضاع امن استان نجف و نيز اخلال در جريان تردد زوار خارجي به اين استان ذكر كرد.

خبرگزاری جمهوری اسلامی۱۵/۴/۸۵

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |


مشاور وزير و مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قم، راه‌اندازي موزه مطبوعات ديني در كشور را يك ضرورت عنوان کرد و بهترين مكان را برای چنین کاری شهر مذهبي قم دانست. به گزارش رسا، حجت‌الاسلام حميد رسايي، امروز در جمع خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي استان قم با اعلام اين مطلب اظهار داشت: با نظر مساعد وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ،راه‌اندازي موزه مطبوعات ديني مسأله مهمي است كه بايد اتفاق بيافتد. مشابه اين موزه در كشور وجود ندارد و وجود آن براي جمهوري اسلامي ضروري است.

وي با بيان اين‌كه بهترين مكان براي موزه مطبوعات اسلامي قم است، تصريح كرد: متأسفانه در سال هاي اخير روند ايجاد موزه مطبوعات ديني در استان قم به شکلی بود كه مشكلاتي را به وجود آورد.
مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قم افزود: در سال گذشته بر اساس توافق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دستور معاون اول رييس‌جمهور وقت، دويست ميليون تومان از حساب ذخيره ارزي برداشت و براي احداث موزه مطبوعات ديني به حساب فصل دوم اداره ارشاد قم واريز شد و اين اداره مبلغ فوق را در قالب كمك، در اختيار مؤسسه‌اي به نام تماشاگر مطبوعات ديني قرار داد.

هيأت مديره این مؤسسه را برخي از مديران ارشد و حتي وزراتخانه و مديران سابق استاني تشکیل می دادند و اين اقدام در حالي صورت گرفت كه اين مؤسسه به ثبت نرسیده بود و طبق قوانين وزارتخانه هرگونه كمكي فقط به مؤسساتي تعلق مي‌گيرد كه مجوز فعاليت دارند و اين كمك بايد از فصل 5 باشد.

وي تأكيد كرد مدير كل سابق اين اداره نيز با اين امر مخالف بود. اما فشارهاي وزارتخانه و استان باعث خروج اموال از اداره شد.
وي اضافه كرد: با پيگيري‌هاي صورت گرفته در صدد بازگشت اموال خريداري شده و كمك‌هاي ارایه شده به اين مؤسسه خصوصي هستيم و در اين راستا ديوان محاسبات نيز تذكرات قانوني درباره تسريع در برگشت اين اموال به بيت المال را به اداره ارشاد قم داده است.

مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در ادامه طي ارايه گزارشي از اقدامات صورت گرفته توسط اين اداره در شش‌ماه گذشته گفت: در سال گذشته نمايشگا‌ه هاي كتاب اسلام، قرآن و عترت، عاشوراييان و فجر آفرينان، جشنواره فرهنگي، هنري امام رضا (ع) و جشنوراه توان مندي‌هاي بانوان عرصه فرهنگ و هنر در قم برگزار شد و در اقدامي براي حمايت از هيأت‌هاي مذهبي، هزار و دويست و پنجاه هيأت از تسهيلات اعطايي برخودار شدند.

وي نظم بخشی به فعاليت‌هاي داخلي و بازسازي بخش‌هاي مهم و متوقف مانده را از مهم‌ترين تحولات در مديريت جديد اين اداره برشمرد و توضيح داد: استفاده از برنامه‌ها و نرم افزارهاي روز براي خدمت‌رساني فرهنگي به جامعه، تخصصي شدن فعاليت‌هاي اداره ارشاد قم، ارتقاي سطح جايگاهي اين اداره به عنوان اداره ويژه در سطح وزارتخانه، پيگيري براي ايجاد اداره شهرستان و افزايش تعداد كارمندان اداره ارشاد قم از 36 نفر به 64 نفر، از اقدامات و تحولات ساختاري صورت گرفته است.

حجت‌الاسلام رسايي، ايجاد هفتصد و هشتاد و پنج فرصت شغلي، در سال گذشته اهداي 5394 جلد كتاب به مراكز و مؤسسات آموزشي، فرهنگي و مساجد، چاپ 2445 عنوان كتاب جديد، معرفي پنجاه و پنج مركز فرهنگي هنري به بانك‌ها براي دريافت تسهيلات و روان‌سازي بررسي نظارت بر چاپ كتب را از ديگر اقدامات صورت گرفته توسط اين اداره را در دو ماه گذشته عنوان كرد و ادامه داد: در دو ماه ابتداي سال جديد نيز، تعداد پنج مورد بازرسی از مؤسسات فرهنگی، سيصد و هفتاد مورد بازرسي از چاپخانه‌هاي استان و 105 مورد بازرسی و ارزيابي از هفتصد مؤسسه عرضه محصولات فرهنگي، بازي‌هاي رايانه‌اي و گيم‌نت انجام شده است. وي اضافه كرد: 1052 عنوان كتاب در دو ماه گذشته بررسي شده كه مجوز چاپ 1032 عنوان صادر شده است و فقط 22 عنوان كتاب جهت اصلاح برگشت داده شده است.

وي همچنين از حضور فعال ناشران قمي در نوزدهمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران خبر داد و خاطر نشان ساخت: در سال گذشته يكصد ناشر از استان در نمايشگاه كتاب تهران شركت كردند كه اين آمار در سال جديد و با برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته به يكصد و پنجاه ناشر ارتقا يافت، كه بيانگر جايگاه فرهنگي استان قم مي‌باشد.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی خالقی بفراجرد |