هويت و سوابق جانشين الزرقاوي منتشر شد تهران- خبرگزاري كار ايران نخستين تصاوير جانشين الزرقاوي در عراق منتشر شد.رويترز گزارش داد: «ارتش آمريكا روز پنجشنبه براي نخستينبار تصاويري را از جانشين «ابومصعب الزرقاوي» رهبر سابق شبكه «القاعده در عراق» به نام «ابوايوب المصري» معروف به «ابوحمزه المهاجر» را به نمايش گذاشت.» ژنرال «ويليام كالدويل» سخنگوي نظاميان آمريكائي در عراق گفت: «از زمان مرگ الزرقاوي در هفتهگذشته تاكنون، 104 شورشي مسلح كشته و 800 نفر ديگران نيز زخمي شدهاند.» وي افزود: «المصري به همراه الزرقاوي در سالهاي 2001 و 2002 ميلادي، پايگاه نظامي «الفاروق» در افغانستان را با هدف آموزش عناصر القاعده مديريت ميكردند.» اين سخنگوي نظامي آمريكا در كنفرانس مطبوعاتي خود در بغداد درباره فعاليت جانشين الزرقاوي در عراق، گفت: «ابوايوب المصري در سال 1982 ميلادي فعاليت خود را با پيوستن به سازمان «جهاد اسلامي» در مصر به رهبري «ايمن الظواهري» آغاز كرده است.» وي گفت: «المصري همچنين در سال 1999 ميلادي وارد افغانستان شد و با گذراندن دورههاي آموزشي، به ديگر تروريستها آموزشهاي اسلامي ميداده است.» كولدويل درباره چگونگي عملياتهاي مسلحانه المصري در عراق گفت: «المصري كارشناس موادمنفجره به ويژه در زمينه مسلحكردن خودروهاي بمبگذاريشده و تهيه بمبهاست.» اين سخنگو افزود: «معتقديم كه «ابوايوب المصري» همچنان از تجربيات و توانمنديهاي خود در عملياتهاي مسلحانه در «فلوجه» و «بغداد» استفاده ميكند.» بنابراين گزارش، «ابوايوب المصري» معروف به «ابوحمزه المهاجر» پيش از اين با صدور بيانيهاي، ضمن اعلام بيعت با «اسامه بنلادن» رهبر سازمان القاعده، «صليبي»ها و «شيعيان» در عراق را تهديدكرد. المصري همچنين در سال 2003 ميلادي و پيش از اقدام الزرقاوي به تشكيل شاخه القاعده وارد عراق شد. پايگاه خبري ايلاف نيز گزارش داد كه المصري مسؤول سرويس اطلاعات و امنيت شبكه القاعده در سطح كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا به مدت سه سال بوده است و به شكل ويژه نيز مأموريت سازماندهي جوانان كشورهاي عربي براي پيوستن به القاعده را بر عهده داشته است. بنابراين گزارش، المصري چندين گذرنامه دارد و در ميان كشورهاي مختلف خاورميانه در رفتوآمد بوده و تا دو سال گذشته به الجزائر سفر ميكرده است. المصري در امور عراقي زياد دخالت نميكرد اما به دليل اينكه از مسؤولان اطلاعاتي و امنيتي بوده و داوطلبان را جلب ميكرد، به ناگهان به عنوان مسؤول شاخه القاعده در عراق معرفي شد. المهاجر 40 ساله همچنين مدتي را در سودان زندگي ميكرد و پس از سال 1995 به پاكستان و از آنجا به افغانستان رفت. |
بسماللهالرحمنالرحيم
از .... به همه مردان شجاع در زمان بردگي .... تا مردان كوهستان و عقابها و شيرهاي دلاور و به همه برادران بزرگوار
سلامعليكم
اميدواريم كه همگي در سلامت باشيد و از خداوند منان ميخواهم كه نامه من به دستان شما برسد. شما در كمال سلامت و پيروزي به سر ببريد. بحث ما متناسب با شرايط كنوني است كه پرده از رازهاي خوب و بد در عرصه عراق برميدارد.
همانطور كه ميدانيد، جهاد امت در راه خدا در سرزمين رافدين (عراق) واجب است و در جريان هستيد كه اين عرصه همانند ديگر عرصهها نيست، زيرا در آن نقاط مثبت و منفي وجود دارد كه در عرصههاي ديگر يافت نميشود. از بزرگترين نقاط مثبت اين ميدان، جهاد در اعماق سرزمين عرب ـ كه بين آن تا سرزمين حرمين و مسجدالاقصي، فاصله نزديكي است ـ ميباشد. ما از دين خدا ياد گرفتيم كه معركه واقعي و فاصله بين كفر و اسلام در اين سرزمين وجود دارد؛ يعني شام و اطراف آن پس بايد براي تثبيت جاي پا در اين سرزمين، تلاش و سعي فراواني مبذول داشت، شايد كه پس از آن خداوند تغييري ايجاد كند. در حقيقت اي بزرگواران! بر ماست تا با ديدهاي عميق و نشأت گرفته از شريعت و واقعيت معيشتي خود، به اين مسأله بنگريم. من اين واقعيت را با چشم خود ميبينم و به شما ميگويم و از خداوند مسألت دارم تا گناهان و خطاياي من را عفو كند. پس ميگويم، خداوند ياريدهنده است.
همانطور كه از شما پنهان نيست، آمريكاييها براي برپايي دولت اسراييل، از نيل تا فرات به عراق آمدهاند و دولت صهيونيستي آمريكا معتقد است كه تسريع در برپايي دولت اسراييل، موجب تسريع در خروج مسيح ميشود، پس با همه عزم و افتخار و همه امكانات خود به عراق آمدهاند. در حالي كه گمان ميكردند، موضوع اشغال عراق ساده خواهد بود، ليكن با واقعيتي كه مغاير با گمان آن بود، روبرو شدهاند. عمليات برادران مجاهد از همان لحظه نخست آغاز شد و اوضاع آميختهاي را به وجود آورد، سپس سلسله عملياتي در مثلث سني به وجود آمد كه اين عمليات، آمريكاييها را به امضاي توافقنامه با مخالفان واداشت. مفاد توافقنامه بر اساس اين بود كه مخالفان (شيعيان) براي ايستادن در صفوف صليبيها و رويارويي با مجاهدين، از ثلث (دوسوم) غنايم به دست آمده برخوردار شوند.
اولا؛ تركيب عراق در يك فضاي سياسي و اختلافات مذهبي و قومي به سر ميبرد كه جز از يك دولت مركزي نيرومند و حاكم قوي و مستبد ـ كه از زياد بن ابيه آغاز و به صدام حسين پايان يافت ـ پيروي نميكند. اين كشور، براي همه بازيگران و سختكوشان، سرزمين رنجها و دشواريها است.
اكراد: اين ملت به رهبري بارزاني و طالباني، حمايت و ثمره قلبهاي خود را به آمريكا تقديم كرده و سرزمينشان را بر روي يهوديها گشودهاند و درواقع به پايگاه پشتيباني از آنها و اسب تراوا براي توطئههايشان تبديل شدهاند. آنها (آمريكا) از اين سرزمين عبور كرده، از آن به عنوان پلي جهت تسلط مالي و اقتصادي استفاده ميكنند و مضافا بر آن، پايگاه جاسوسي در سراسر اين منطقه براي خدمت به آنها گسترده شده است. صداي اسلام و دين در نزد اكراد و در سرزمينشان پنهان شده است و درواقع دعوت عراقي آنها را مست كرده و تنها خيرخواهان ـ كه قشر مستضعفان هستند ـ از حوادث پيرامون خود ميترسند.
مخالفان (شيعيان): افعيها و دشمنان در كمين نشسته و عقربهاي حيلهگر، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيلهگري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت ميكند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده، ميپردازيم. يك ناظر جستجوگر درك ميكند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات ميكنند، شرك نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را ميپرستند و در اطراف قبور ائمه طواف ميكنند، به حدي رسيدهاند كه ياران پيامبر را كافر ميدانند و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشنام ميدهند و قرآن كريم را جعل ميكنند و در كتب شيعيان ـ كه تاكنون در حال انتشار است ـ به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يكي از تصاوير كفر و كفرشناسي است. كساني كه گمان ميكنند شيعيان ميتوانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر ميبرند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) از مسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري ميكند؟ اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش ميكنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمانهاي خود با همپيمانانشان همكاري كنند.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسنن را به مبارزه ميطلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام، شعار «انتقام از تكريت تا انبار» را سر ميداد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت ميكند، ليكن علماي سياسي و ديني آنها توانستند براي جلوگيري از وقوع جنگ قومي با سنيها، امور قوم خود را تثبيت كنند. زيرا ميدانند كه با اين روش، موفق و پيروز نميشوند و اگر چنين جنگي رخ دهد، بسياري از افراد ملت براي پيروزي سنيها به پا ميخيزند، يا اينكه دين آنها دين پرهيزكاري است، ولي حيله و كينه خود را به طريق ديگري ابراز ميكنند. آنها بر مراكز دولتي، امنيتي، نظامي و اقتصادي تسلط دارند و به درون اين مراكز نفوذ ميكنند، در حالي كه امنيت و اقتصاد، از پايههاي هر كشور است. در اين مورد مثال ميزنم؛ سپاه بدر كه يكي از جناحهاي نظامي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي در عراق است، با كندن لباس خود و پوشيدن لباس پليس و ارتش، وارد مؤسسات دولت شده و تحت نام حفظ امنيت وطن و هموطن، شروع به تسويه حساب خود با سنيها كرده است. از سوي ديگر، نيروهاي آمريكايي، كار تسويهحساب با اهل تسنن را آغاز كرده و برخي از شهرها را ترك يا حضور خود را در آنجا كم كردهاند و به جاي آنها ارتش عراقي جايگزين شدهاند؛ اين امر مشكل حقيقي ماست.
مبارزه ما با آمريكاييها كاري آسان است، زيرا دشمن آشكارند و نسبت به ماهيت اين سرزمين و امكانات مجاهدين نادان هستند. ما مي دانيم كه اين نيروهاي مسيحي به زودي اينجا را ترك ميكنند، در حالي كه دشمن براي تشكيل ارتش و پليس تسريع ميكند. اين دشمنان شيعي، گاهي با مزدوران سني تقويت ميشوند، كه اين امر يك خطر واقعي براي ماست، زيرا آنها فرزندان اين وطن هستند و راه و روشهاي كشور خود را ميشناسند. آنها حتي از اربابان مسيحي خود حيلهگرترند، تا جايي كه سعي در تسلط بر اوضاع امنيتي عراق دارند و حتي به تسويهحساب با سنيها پرداختهاند و از باب خصومت خود با رژيم بعثي سابق و سني دانستن آنها (بعثيها) به قتل رساندن بسياري از برادران مجاهد، علما، متفكران، پزشكان و مهندسان و غيره را آغاز كردهاند. خداوند ميداند كه اوضاع دگرگون خواهد شد و ارتش محرمانه شيعيان و سپاهيان نظامي آن به نمايندگي از آمريكا خواهند جنگيد و نيروهاي آمريكايي نيز در صفوف پشتيباني از آنها ظاهر خواهند شد.
آنها همانند افعي و اربابان يهودي خود ميخواهند كه بر ارتش، پليس و اقتصاد كشور تسلط يابند و آرزوهايشان برپايي دولتي مخالف (شيعي) است كه از ايران آغاز و به عراق، سوريه، لبنان و ممالك خليج فارس (ن) منتهي شود. سپاه بدر با شعار «انتقام از تكريت و الانبار» وارد (عراق) شد و پس از آن، لباس خود را خلع كرد، تا بتواند تحت نام ارتش و پليس به اهل تسنن حمله كند و با نام قانون و حكومت، اهل اسلام را به قتل برساند. سپاه بدر تحت پوشش دروغ و نفاق است و آنها از سادهلوحي بسياري از سنيهاي پاكدل سوءاستفاده ميكنند. ما نميدانيم كه آنها تا كي امت ما را كه از تجربه تاريخ درس عبرت نگرفتهاند، گمراه ميسازند. دولت صفوي شيعه، همواره مانعي در راه اسلام و خنجري براي ضربه زدن به اسلام و پيروانش بوده است. به درستي كه برخي از شرقشناسان در مورد آنها گفته بود، اگر دولت صفوي وجود نداشت، همه ما امروزه در اروپا قرآن قرائت ميكرديم، همانطور كه بربريهاي الجزائري آن را ميخوانند.
بله، سپاه دولت عثماني در نزديك دروازههاي وين ايستاد و در آستانه فروپاشي دژهاي محكم اروپا بود و خواستند كه اسلام را در سراسر اروپا گسترش دهند، ليكن اين سپاهيان، مجبور به عقبنشيني و بازگشت به وطنشان شدند، زيرا ارتش دولت صفوي، بغداد را اشغال و مساجد را ويران كرد و ساكنان آن را به قتل رساند. از اين رو ارتش عثماني براي حمايت از حرمت اسلام و ساكنان به وطنشان بازگشتند و درنهايت، جنگ سختي ـ كه دو قرن طول كشيد ـ به وقوع پيوست. اين جنگ پايان نيافت تا زماني كه دولت اسلامي ضعيف شد و ملت نيز تا زمان بيدار شدن با طبلهاي اشغالگران غربي به خواب رفت. قرآن براي ما حكايت كرده است كه دسيسههاي منافقين و نيرنگ ستون پنجم و كساني كه با ما همزبان هستند، ليكن قلبهايشان شيطاني است و در اجسام انسانگونه پنهان شدهاند، درواقع به كمين نشسته و منشأ بلا و مصيبتاند؛ «آنها دشمن هستند، پس هشيار باشيد».
همچنين شيخالاسلام ابن تميمه راست گفت كه «به اين دليل با كفار عليه مسلمانان همكاري ميكنند و آنها از بزرگترين اسباب حمله چنگيزخان به سرزمينهاي اسلامي و آمدن هولاكو به عراق و اشغال حلب و صالحيه بودند و از اين رو هنگام عزيمت به مصر، پادگانهاي مسلمانان را ويران كردند و راه را بر روي مسلمانان بستند و به اين دليل با تاتار و فرانسويها عليه مسلمانان همكاري كردند و از پيروزي اسلام خشمگين و ناراحت ميشدند. درواقع آنان طرفداران يهود و مسيح و مشركان هستند و قلبهايشان مملو از كينه و خصومت با مسلمانان است. همچنين از بزرگترين عبادتها نزد آنها، لعنت فرستادن بر اولياءالله در ميان مسلمانان است و حريصترين مردم در جدايي افكندن بين مسلمانان هستند و عاليترين اصول آنها، كفرگويي، لعنت و دشنام به علماي مسلمان و خلفاي راشدين است و اعتقاد دارند، هيچ جايي براي كساني كه به امام معصوم (دوازده امام) ايمان ندارند، وجود ندارد. شيعيان، قوم و حكومت تاتار را دوست دارند، زيرا از اين حكومت، بزرگي و عزتي كسب كردند كه در دولت مسلمان از آن برخوردار نشده بودند. آنها از بزرگترين همكاران اين قوم براي حمله به سرزمينهاي مسلمان و قتل عام مسلمين بودهاند و ماجراي ابنالعلقمي و امثال آن با خليفه و قضيه مشهور آنها در حلب، براي همه مردم شناخته شده است. همچنين در صورت پيروزي مسلمانان بر كفار و مسيحيان، شيعيان غمگين و در صورت پيروزي مشركان و مسيحيان بر مسلمانان، آنها شادمان و مسرور ميشدند» (الفتاوي جزء 28، صفحات 478 الي 527). سبحانالله! مانند اينكه برايشان جزييات امور غيبي كشف و برايش روشن شده است.
بزرگان ما خطمشي روشن را در اختيار ما گذاشته و پرده از اين قوم برداشتهاند تا جايي كه امام البخاري ميگويد: در پشت سر شيعه، يهود و مسيحي نماز نخوانيد، به آنها سلام ندهيد، با آنها ازدواج نكنيد و از گوشت ذبحشده توسط آنان نخوريد. (خلق افعال العباد ص 125). امام احمد نيز ميگويد: از كسي كه به ابوبكر و عمر و عايشه دشنام ميگفت، علت امر را پرسيدم، جواب داد: آنها مسلمان نيستند. امام مالك ميگويد: كسي كه به اصحاب رسول(ص) دشنام ميگويد، در اسلام سهم و نصيبي ندارد. (كتاب السنه رقم 779). الفاريابي نيز ميگويد: «هيچ شيعهاي جز اينكه كافر بوده، نديدهام». (اللالكائي، جزء 8، صفحه 1545). اين حزم هنگامي كه ادلهاي درباره اقدام يهوديان و مسيحيان در جعل كردن تورات و انجيل ارايه داد، آنها كه هيچگونه پناهي نيافتند، تنها گفتند كه شيعيان نيز قرآن را جعل ميكنند. همچنين وي (ابن حزم) گفت كه شيعيان، مسلمان نيستند و تنها خطمشي يهوديان و مسيحيان را در كفر و دروغ دنبال ميكنند.
ابن تميمه ميگويد: «از اين رو معلوم ميشود كه آنها شرور و از طرفداران هواي نفس هستند، كه قتل آنها از خوارج، واجبتر است و اين دليل سخني است كه در بين عموم رواج يافته و ميگويند كه اهل بدعت، شيعيان هستند. به طور كلي در نزد عموم، اين طور است كه هر مخالف سني، شيعه نام دارد، زيرا با سنت رسول خدا(ص) و مباني اسلام دشمني ميكند» (جزء 28 ص 428).
وي (ابن تميمه) در ادامه گفته است كه چنانچه اهل سنت متفقالقولند، اگر مبارز مسلمان، به سمت قتل دشمن پيش نرود، كشته خواهد شد. پس به طريق اولي، قتل اين گروه خارج از اسلام و دشمن خدا و رسول(ص) لازم است. (جزء 4 ص 251). با وجود اين مسلمانان ميدانند كه ما نخستين كساني نيستيم كه در اين مسير گام برميداريم و شمشير در دست گرفتهايم. درواقع آنها (شيعيان) پيشتر مبلغان اسلام و مجاهدين را به قتل رسانده و از پشت به آنها خنجر زدهاند، در حالي كه اين عمل آنها در سكوت جهانيان و حتي برخي از طرفهاي سني بوده است. همچنين آنها خاري در چشمان مجاهدين و خنجري عليه آنها بودهاند. ليكن مردم ميدانند، مجاهداني كه در خلال جنگ كشته شدند، توسط همين افراد به قتل رسيدهاند. اين زخم همچنان در حال گسترش است و آنها با خنجرهاي كينه و نيرنگ در طول شب و روز در حال فعاليت هستند.
2ـ اهل تسنن: آنها حتي بيشتر از ايتام بر سر سفرههاي لئيمان مينشينند و در بيابان سادهلوحي و غفلت گمراه شدهاند و رهبر خود را كه آنها را در زير يك پرچم جمعآوري ميكرد، از دست دادهاند. اين دسته به سه گروه تقسيم ميشوند:
1ـ عموم اين دسته، ساكتين و حاضران غايب و در عين حال، مردماني بيتمدن هستند كه بويي از علم نبرده و به اركان مطمئن تمسك نميجويند. اين دسته آمريكاييها را دوست ندارند و خواستار بيرون راندن و رهايي از تسلط آنها هستند، ليكن به فردا و آينده و رفاه اجتماعي چشم دوختهاند. آنها پس از قرباني شدن، تبليغات حيله گرانه و جنگ سياسي ـ كه صدايش بلند شده است ـ به آن روز ميرسند.
2ـ بزرگان و علما: اين افراد كه اغلب صوفي هستند، تنها مولودي ميخوانند و ميرقصند و بر سر سفرههاي چرب مينشينند. آنها شبيه مواد مخدر و لباس كاذبند و تنها در تاريكي (پنهاني) به راهشان ادامه ميدهند. اما روحيه جهاد و شهادت و برائت از كفار در خود ندارند و اصلا در مورد جهاد و فداكاري و ايثار صحبت نميكنند.
3ـ اخوان: اين گروه از تجارت خون شهيدان استفاده ميكنند و اسب و سلاح خود را كنار گذاشتهاند و ميگويند كه جهاد نميكنند. همه تلاش آنها، تسلط سياسي و حاكميت در مناصب نمايندگي اهل تسنن در حكومت در حال تشكيل است و حريصانه در تلاش براي تسلط بر گروه مجاهدين با حمايت مالي هستند كه در اين كار دو هدف وجود دارد؛
اول: براي يك حمله تبليغاتي در خارج جهت جمعآوري مال و حمايت همگان، كما اينكه در ماجراي سوريه رخ داد.
دوم: براي كنترل اوضاع و فرافكني بين اين گروه در هنگام پايان جشن (تشكيل حكومت) و توزيع هدايا (توزيع سهميه). اكنون نيز آنها در تلاش براي تشكيل هيأت شوراي اهل تسنن هستند، تا اينكه بتوانند به نام اهل سنت و پيروانش سخنگو باشند. در واقع هدف آنان، گرفتن فضا و تقلب در جو سياسي است. دين آنها، جيوهاي (قابل تغيير) است و اصول ثابتي ندارد.
مجاهدين:
اين افراد، نخبگان اهل تسنن و برگزيده خيرخواهان اين كشورند. آنها در مجموع به عقايد اهل سنت و جماعت و مذهب سلفي ميگرايند. البته سلفي در (منطقه) منعرجاللوي، دچار پراكندگي شدند و اهلالرجا نيز از قافله عقبافتادگان هستند. اين مجاهدين داراي ويژگيهاي زير هستند:
1ـ اكثر آنها تجربه كمي به ويژه در كار سازماندهي گروهي دارند. بيشك وجود اين افراد، نتيجه حكومت سركوبگري است كه كشور را نظامي و رعب و وحشت در بين مردم ايجاد كرده، اعتماد ميان آنان را از بين برده است. بنابراين بيشتر گروهها جداگانه و بدون داشتن افق سياسي يا بعد نظر و يا مهيا ساختن زمينه، براي به ارث بردن زمين فعاليت ميكنند، هرچند كه انديشه آنها رو به رشد است و زمزمه آرامي براي تبديل به صحبت درباره ضرورت تجمع و يكپارچگي نمايان شده، ولي اين مسأله هنوز در مرحله آغازين ميباشد و ما تلاش ميكنيم، آن را به مرحله رشد برسانيم.
2ـ متأسفانه جهاد در اينجا عبارت است از مينهاي كارگذاري شده و موشكها و خمپارههايي كه از دور شليك ميشوند و برادران عراقي ما، سلامتي و روي آوردن به آغوش همسران خود را ترجيح ميدهند و مرعوب چيزي نميشوند. چه بسا اين گروهها در ميان خود، نسبت به كشته نشدن و يا اسارت عناصر خود افتخار ميكنند. ما در مجالس زيادي به آنها اعلام كرديم كه سلامت و پيروزي با هم تحقق نمييابند و درخت پيروزي و ظفر بدون خونريزي و دلاوري رشد نميكند. امت تنها با عطر شهادت و خوني كه در راه خدا ريخته ميشود، احيا ميگردد و مردم نيز با گرويدن به شهادت، از خواب غفلت بيدار ميشوند؛ اين مسأله به صبر و قناعت مضاعف و اميد به خدا نياز دارد.
مجاهدين مهاجر:
تعداد اين افراد در مقايسه با حجم بزرگ جنگ پيشبينيشده، كم به شمار ميآيد. ما ميدانيم كه گروههاي خيرخواه، زيادند و خيزش براي جهاد ادامه دارد و تنها كريه كردن پرچم و وارونه جلوه دادن واقعيات، آنها را از اعلام آمادهباش منع ميكند. مسألهاي كه ما را از اعلام آمادهباش عمومي منع ميكند، اين است كه در اين كشور، كوهها و جنگلهايي براي پناه بردن و مخفي شدن وجود ندارد. حركت ما آشكار است و جاسوسان در همه جا حضور دارند. دشمن نيز جلوي ما و دريا در پشت سر ماست و بسياري از عراقيها به عنوان ميهمان، براي شما سخاوتمندي ميكنند و به عنوان صلحجو به شما پناه ميدهند، ليكن آنها خانههايشان را به پايگاههايي براي شروع عمليات يا نقطه آغاز عمليات تبديل ميكنند كه اين امر همچون گوگرد سرخ، كمياب است. لذا در موارد بسياري، تأمين امنيت و پناه دادن به برادران، باري بر دوش ماست و به اين ترتيب، آموزش افراد جديد، به منزله كشيدن بار (سنگين) ميباشد. به شكر خدا، ما توانستهايم با تلاش مداوم و جستجوي زياد به برخي از اماكن كه تعداد آن رو به افزايش است، دست يابيم. اين مناطق با گذشت زمان به نقطه اتكاي برادران تبديل ميشود كه جنگ را شعلهور و مردم را به عمليات ميكشاند، تا اينكه به ياري خداوند جنگي واقعي صورت گيرد.
واقعيت و آينده:
بيشك خسارت آمريكاييها به دليل ثبات آنها در نقاط گسترده بين مردم و دستيابي به سلاح، زياد است. به همين دليل آنها آماج حملات مجاهدين ميشوند، ولي آمريكا نيامده است كه پس از اين اقدام از كشور خارج شود و حتي در صورت افزايش خسارت و ريختن خون نيروهايش، عراق را ترك نميكند. آمريكا به آينده نزديكي چشم دوخته است كه در آن با اطمينان در پايگاههاي خود استقرار يابد و عراق را به يك حكومت غيرمشروع ـ كه ارتش و پليس آن روند صدام و مزدورانش را احيا نمايند ـ تبديل كند. بيشك حجم حركت مجاهدين كمتر و حلقه محاصره آنان تنگتر شده است و با استقرار عناصر ارتش و پليس، آينده ترسناك ميشود.
ما كجا هستيم؟
خداوند متعال به رغم كاهش هواداران، حمايت نكردن دوستان و تنگدستي اين هديه را به ما عنايت كرده است تا بتوانيم به دشمن آسيب برسانيم. همه عملياتهاي شهادتطلبانه به جز عمليات شمال، با پيگيري و شناسايي و برنامهريزي شروع شده است و تاكنون 25 سلسلهعمليات از جمله عليه شيعيان و مظاهر آنها و نيز آمريكاييها و نظاميان آنها، پليس، سربازان و نيروهاي ائتلاف انجام گرفته است و انشاءالله در آينده بيشتر خواهد شد. اين امر مانع اعلام اين مسأله از سوي ما بود، ما بردباري نشان ميداديم تا اينكه در عرصه، ثقل داشته باشيم و دستگاههاي كامل و قادر به تحمل پيامدها را مهيا كنيم، قوي شويم و شكست نخوريم. ما به ياري خدا به مرحله خوبي رسيدهايم و مراحل مهمي را گذراندهايم و با نزديك شدن به زمان سرنوشتساز، احساس ميكنيم كه بدنهاي ما به ياري خدا در جهت ايجاد هسته حركت و رستاخيزي در فراغ امنيتي امتداد مييابد.
دستور كار:
پس از بررسي و پيگيريها ميتوانيم دشمن خود را به 4 گروه تقسيم كنيم:
1ـ آمريكاييها: همانطور كه ميدانيد، آنها ترسوترين خلايق هستند و به شكر خداوند، طمعه آساني به شمار ميروند. من از خداوند ميخواهم كه به ما اين توان را بدهد كه آنها را به قتل برسانيم يا به اسارت درآوريم، تا آنها را براي مبادله با مشايخ و برادران بازداشتي وادار استفاده كنيم.
2ـ اكراد: اينها چنگالي هستند كه هنوز زمان شكستشان فرا نرسيده است، هرچند ما تلاش ميكنيم كه برخي از مظاهر آنها را به سزاي اعمالشان برسانيم، انشاءالله ما آنها را در آخر ليست قرار ميدهيم.
3ـ سربازان پليس و مزدوران: آنها چشم، گوش و دستان اشغالگراناند، كه (اشغالگران) از طريق آنها ميبينند، ميشنوند و مردم را سركوب ميكنند. ما به ياري خدا تصميم گرفتهايم كه آنها را پيش از قدرتمند شدنشان مورد هدف قرار دهيم.
4ـ شيعيان: به نظر ما اينها كليد تغييرند. منظور من اين است كه هدف قرار دادن و ضربه زدن به اين افراد در عمق ديني، سياسي و نظامي آنها، موجب تحريك آنان خواهد شد و همانند سگ، هاري خود را نسبت به اهل تسنن نشان خواهند داد و اگر ما موفق به كشاندن آنها به ميدان جنگ فرقهگرايي شويم، آنگاه ميتوانيم اهل تسنن غافل را در هنگام احساس خطر موجود و مرگ حتمي، به دست اين افراد بيدار كنيم. سنيها حتي به رغم ضعف و سستي خود در رويارويي با اين باطنيها (شيعيان)، از شجاعترين و صادقترين و تيزترينها هستند. باطنيها اهل خيانت و در عين حال ترسو هستند و تنها ضعيفان را مورد تعرض و حمله قرار ميدهند. بيشتر سنيها، خطر اين افراد را درك كرده، از آنان برحذر هستند و نسبت به عواقب دستيابي آنها به قدرت، واهمه دارند و اگر شكستخوردگاني در ميان شيوخ صوفيه و برادران وجود نداشته باشد، آنگاه مردم صحبت ديگري خواهند داشت. اين امر علاوه بر ايجاد اميد نسبت به پيدا كردن افراد به خواب رفته، به معني كوتاه كردن ناخن و كندن دندانهاي اين افراد پيش از آغاز جنگ حتمي است. همچنين اميد ميرود اين امر، مردم را عليه آمريكاييها ـ كه عامل نابودي و مصيبتاند ـ تحريك كند و شما بايد به اين مردم، نسبت به اقدام در نوشيدن عسل و دستيابي به امكاناتي كه تاكنون از آن محروم بودند، هشدار دهيد، زيرا با اين روش، سلامت را ترجيح ميدهند و به رويارويي با دشمن پشت ميكنند.
مكانيزم كار:
همانطور كه بيان كردم، ما بايد با تلاش و شجاعت تمام مسأله را حل كنيم در غير اين صورت، نتيجهاي كه دربردارنده ظهور دين باشد، به دست نخواهد آمد. ما معقديم كه راهحل، اين است كه شيعيان را به جنگ بكشانيم، زيرا اين تنها راه طولاني شدن جنگ ميان ما و كافران است (واللهاعلم). ما به دلايل زير بايد شيعيان را به جنگ سوق دهيم:
1ـ شيعيان جنگ مخفي را عليه اسلام اعلام كردهاند و دشمني خطرناك و نزديك براي اهل تسنن هستند، هرچند آمريكاييها نيز دشمن اصلي به شمار ميروند، ولي خطر و زيان شيعيان بيشتر است.
2ـ اينها از آمريكاييها حمايت كرده، در كنار آنها در برابر مجاهدين صف ميكشند و در راه سركوب جهاد و مجاهدين، با جان و مال خود ايثار ميكنند.
3ـ جنگ با شيعيان، راه كشاندن امت به جنگ است. ما در اين خصوص به تفصيل صحبت ميكنيم. ما اعلام كردهايم كه شيعيان لباس پليس، ارتش و نيروهاي امنيتي عراق را بر تن كردهاند و شعار حفظ ميهن و شهروندان را سر ميدهند و با اين شعار و به بهانه عضويت اهل تسنن در حزب بعث و تروريست بودن آنها، اقدام به تسويهحساب با اهل تسنن ميكنند. در اينباره نيز شوراي حكومتي و آمريكاييها با توجيه تبليغاتي خود، توانستهاند ميان اهل تسنن و مجاهدين فاصله اندازند. به عنوان مثال؛ ارتش و پليس در مناطق به اصطلاح مثلث سني، پراكنده شدهاند و هر روز تقويت ميشوند. مسؤولان آنها از مزدوران سني هستند و افراد پليس و ارتش، احتمالا با نسبت و خويشاوندي با مردم اين مناطق ارتباط دارند؛ اين مناطق درواقع پايگاه ماست و هنگامي كه آمريكاييها از اين مناطق متواري شدند، آنگاه اين مزدوران و افرادي كه با منطقه ارتباط سرنوشتسازي دارند، جانشين آنها ميشوند. اگر ما با آنها جنگيديم، وضعيت چطور خواهد بود؟ در اين صورت ما تنها دو راه حل در پيشرو خواهيم داشت:
1ـ عليه آنها بجنگيم و اين امر به دليل شكاف موجود ميان ما و اهل سرزمين (ملت)، دشواريهايي را در بر خواهد داشت، زيرا پس از عقبنشيني آمريكاييها از پايگاههاي خود ـ كه زمام امور را نيز در دست دارند ـ عراقيهاي باتجربه، زمام امور را در دست ميگيرند و آنگاه دموكراسي در راه است، پس چگونه و با چه بهانهاي عليه آنها (ملت) بجنگيم و فرزندانشان را به قتل برسانيم.
2ـ يا اينكه متاع و توشه خود را برداريم و به دنبال سرزمين ديگري بگرديم، هرچند كه اين داستاني اندوهگين و تكراري در ميادين جهاد است. دشمن ما روز به روز قويتر ميشود و اطلاعات جاسوسي آن، روز به روز در حال افزايش است. به خداي كعبه سوگند كه اين همان استبداد است و موجب كشاندن مردم به خيابانها خواهد شد.
مردم از دين پادشاهان خود پيروي ميكنند. دلهايشان با شماست، ولي شمشيرهاي آنها با بنياميه، يعني با نيرو و غلبه است، مگر اينكه خداوند رحم كند. من ميگويم، تنها راهحل اين است كه ما به رافضيها (شيعيان) نظامي و غيرنظامي و ساير كادرهاي آنها به طور پي در پي ضربه وارد آوريم، تا اينكه از اهل تسنن فاصله گيرند. چه بسا افرادي ميگويند كه اين امر، بيانگر شتابزدگي، حماقت و وارد كردن مردم به جنگي است كه امت هنوز آماده آن نيست. همچنين اين امر قتل و خونريزي به دنبال خواهد داشت كه اين هدف ماست، زيرا براي مصالح و مفاسد در واقعيتها، جايي نميماند. شيعيان همه موازين را نابود كردهاند، در حالي كه دين خدا از دل و جان گراميتر است. پس چه موقع اغلب مردم در صفوف حق ميايستند؟ بايد در راه اين دين، فداكاري و ايثار شود و اگر كسي در راه خير گام بردارد، ما در فرستادن وي به بهشت تسريع ميكنيم و اگر غير از آن باشد، از شر او راحت ميشويم. به خدا قسم كه دين خداوند از همه چيز گرانتر و نسبت به جان، مال و فرزندان مقدمتر است. قصه »اصحاب الاخدود» كه خداوند آنان را مورد ستايش قرار داده، بهترين دليل براي اين امر است. «نووي» در اينباره ميگويد: اگر شهروندان و باديهنشينان در راه توحيد خداوند بميرند، بهتر خواهد بود. تنها با فداكاري در راه اين دين جانهاي زنده، خون و شرف حفظ ميشود. برادران! به خداوند سوگند كه ما با شيعيان، درگيري سخت و شبهاي سياهي خواهيم داشت و به تأخير انداختن اين امر، تحت هيچ شرايطي حلال نيست. خطر آنها هويداست و آنچه ما و شما نسبت به آن واهمه داريم، حتما پيش خواهد آمد. بدانيد كه آنها ترسوترين خلايق خدا هستند و قتل رؤساي اين افراد، موجب افزايش ضعف و ترس آنها ميشود. با مرگ يكي از رؤساي آنان، آن فرقه نيز از بين ميرود، ولي در هنگام مرگ يكي از رؤساي اهل تسنن، كس ديگري جاي او را ميگيرد. آنها در جنگ نيز افراد ضعيف اهل تسنن را هدف قرار ميدهند. اگر از ترس اهل تسنن و عوام آنها اطلاع داشته باشيد، براي غم آنان گريه ميكنيد؛ چه بسا مساجدي كه به حسينيهها تبديل شدند و چه بسا خانههايي كه به دست آنها بر روي سر صاحبانشان ويران ميشود و چه بسا آنها، افرادي را به قتل رساندهاند و چه بسا حرمت خانههايي كه به دست اين كافران پست، هتك شده است.
اگر ما بتوانيم ضربات دردناك و پيدرپي بر آنها وارد كنيم، تا اينكه به جنگ كشيده شوند، براي شوراي حكومتي و حتي آمريكا كه بار ديگر در كنار شيعيان در جنگ شركت خواهند كرد، ارزش و تأثيري باقي نميماند. اين عين هدف ماست و بسياري از اهل تسنن، خواه يا ناخواه در كنار مجاهدين قرار خواهند گرفت و آنگاه مجاهدين، زميني پيدا ميكنند كه از آن براي حمله به شيعيان در خانه آنها استفاده ميكنند. در كنار آن فعاليت تبليغاتي روشني انجام ميشود و عمق استراتژيكي و ارتباط ميان برادران در خارج و مجاهدين در داخل ايجاد ميشود.
ما تلاش فشرده و سريعي براي تشكيل گردانهاي مجاهدين ـ كه مراكز امني نيز باشند ـ مبذول ميداريم و دشمن، اعم از آمريكاييها، پليس و سربازان را در كوچه و خيابان هدف قرار ميدهيم. ما به آموزش تعدادي از اين افراد ادامه ميدهيم و به ياري خدا سرانجام با عمليات شهادتطلبانه و خودروهاي بمبگذاري شده، شكست نصيب شيعيان خواهد شد.
مدتي است كه ما در جستجوي افراد باصداقت و داري خطمشي صحيح، جهت همكاري و هماهنگي آنها هستيم و در خصوص برخي از فعاليتها در راستاي يكپارچگي و اتحاد پس از تجربه و بررسي همه، آنها را زير نظر داريم. ما اميدواريم كه پيشرفت خوبي در اين زمينه داشته باشيم و شايد به زودي بطور تدريجي آن را اعلام كنيم، تا فعاليت ما علني شود. زمان اختفا، طولاني شده است و ما در تهيه مطالب تبليغاتي هستيم كه واقعيت را افشا و عزم و همت را احيا كند، تا اينكه به زمينهاي براي جهاد كه در آن لوح و قلم تجلي يابد، تبديل شود.
3ـ در كنار آن تلاشهايي براي كشف شبهات و بيان احكام شرعي از طريق نوار، كلاس و دورههاي علمي، به منظور نشر آگاهي و تحكيم عقايد، توحيد و آمادهسازي زيرساختها و بريءالذمه نمودن، مبذول ميشود كه اميدواريم اينگونه تلاشها افزايش يابد.
زمان پيشنهادي اجرا:
ما اميدواريم كه روند فعاليت سريعتر شود و با تجربه، كارداني و صبر، گردانها تشكيل شود و تا زمان ظهور علني ما و به دست گرفتن كنترل عرصه در شب منتظر بمانند. ما اميدواريم كه ظهور علني ما ظرف حدود 4 ماه آينده و پيش از تشكيل حكومت محقق شود. همانطور كه ملاحظه ميكنيد، ما از زمان سبقت ميگيريم و اگر بتوانيم، ميز را بر روي آنها واژگون و نقشههاي آنان را خنثي ميكنيم؛ اين اميد ماست. اگر خداي نكرده حكومت، كنترل اين كشور را به دست گيرد، چارهاي جز مهاجرت به سرزمين ديگري كه در آن بتوانيم پرچممان را دوباره برافرازيم نداريم، يا اينكه خداوند ما را به عنوان شهيد در راه خود قبول كند.
درباره شما؟
برادران ارجمند! رهبران و چهرههاي جهاد و صبر! ما خود را شايسته منازعه با شما نميبينيم و هيچگاه جهت كسب افتخار براي خود تلاش نكردهايم. ما ميخواهيم سرنيزه پيشگامان و پلي براي عبور امت جهت تحقق پيروزي موعود و دستيابي به آينده مورد نظر باشيم. ما اين ديدگاه را تشريح كرديم. اين راه ماست و اگر شما با آن موافق هستيد و آن را به عنوان راه، انتخاب ميكنيد و به جنگ عليه فرقههاي مرتد، قانع باشيد، پس ما سربازان و فرمانبرداران شما هستيم و زير پرچم شما ميجنگيم و در حضور همگان و حتي رسانههاي گروهي براي برانگيختن خشم كافران و به خاطر اهل توحيد، با شما اعلام بيعت ميكنيم. آنگاه مؤمنان به پيروزي خدا شادمان ميشوند و اگر شما نظري غير از اين داريد، ما برادر شما هستيم و اختلاف به خاطر محبت، اين مسأله را تباه نميسازد. ما با هم در راه خير همكاري و در راه جهاد، از يكديگر پشتيباني ميكنيم و در انتظار جواب شما هستيم و اميدواريم كه خداوند، شما را به عنوان مسلمان و توشه اسلام محفوظ نگاه دارد.
آمين والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته
|
| |||||||||
|
خبر كشته شدن ابومصعب زرقاوي سركرده تشكيلات القاعده درعراق موجي ازشادماني در بسياري از شهرهاي عراق ايجاد كرد. گزارشهاي دريافتي ازبصره, كربلا, نجف اشرف , واسط و ديگر شهرهاي جنوبي عراق حاكي از حضور مردم در خيابانها و ابراز خوشحالي آنان از كشته شدن زرقاوي است. همزمان رييس جمهوري عراق در بيانيهاي كشته شدن زرقاوي را نشانه ناكامي و شكست تكفيريها در اين كشور عنوان كرد. جلال طالباني گفت:بارزترين درس عبرت از مرگ زرقاوي اين است كه خشونت در عراق مردود است و اينكه جريانهاي سياسي از طريق صندوقهاي راي ميتوانند رقابت كنند. نخست وزير عراق هم كشته شدن زرقاوي را دستاوردي بزرگ براي مردماين كشور دانست و تاكيد كرد:كشته شدن زرقاوي عامل روحيه بخش و محكمي براي مقابله با تروريسم است. عبدالعزيز حكيم رييس ائتلاف يكپارچه عراق هم با تبريك كشته شدن زرقاوي به ملت عراق تاكيد كرد:همه گروههاي عراقي نبرد و مخالفت خود را با تروريستها ,تكفيريها و صداميها ادامه ميدهند. جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا گفت:مرگ ابومصعب زرقاوي ضربه سختي به القاعده محسوب مي شود. توني بلر نخست وزير انگليس هم ضمن ابراز خرسندي از كشته شدن سركرده القاعده در عراق اعلام كرد:كشته شدن زرقاوي براي عراق بسيار مهم است . خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا هم در بيانيهاي ابرازاميدواري كرد كه تحولات اخير در عراق به كاهش خشونت در اين كشور كمك كند. حامد كرزاي رئيس جمهوريافغانستان نيزمرگ زرقاوي را گام مهمي در رهايي جهان از تهديد تروريسم دانست .
|
رهبر معظم انقلاب خطاب به مسوولان آمريكايي فرموند: شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد. رييس جمهورتان را با رييس جمهوري ما مقايسه كنيد.
دولت شما امروز در داخل آمريكا، منفورترين دولتها در تاريخ ايالات متحده است.
ايشان خطاب به مسوولان آمريكايي اضافه كردند: رييس جمهوري شما، آقاي بوش ، در هرجاي دنيا كه وارد ميشود با تظاهرات مخالفتآميز و نفرت مردم مواجه ميشود.
رهبر معظم انقلاب با بيان اينكه دولتها در آمريكاي لاتين با شعار مخالفت با آمريكا سركار ميآيند، خطاب به مسوولان آمريكايي فرمودند:
داوطلبان رياست جمهوري در آمريكاي لاتين شعار ضد آمريكايي سر ميدهند و مردم به آنها راي ميدهند، آيا منفوريت بيشتر از اين.
حضرت آيت الله خامنهاي آنگاه به سفر محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران به اندونزي و همچنين سفر روساي جمهور پيشين به ساير كشورها اشاره كردند و استقبال مردم اين كشورها از مسوولان ايراني مورد توجه قرار دادند و خطاب به مسوولان آمريكايي فرمودند: چرا اينها را نميفهميد و اعتراف نميكنيد.
ايشان با اشاره به شكست آمريكا در عراق و فلسطين براي رويكار آوردن دولتي دست نشانده تصريح كردند: چرا بوش
اعتراف نميكند كه با رفتارش ، كشور آمريكا را در دنيا منفور كرده است. چرا اعتراف نميكنيد كه ضعيف شدهايد و تيغتان در دنيا كند شده است.
ادامه دارد.....



|
|
|

|
|
|

|
|
امام خمينى از ولادت تا رحلتروز شمار تبعيد حضرت امام خمينى (س)زندگى امام به روايت امامسفرى به تاريخ. . . و آن روز قلب ملت از كار ايستادمبارزه تاريخى امام و پيروزى انقلاب اسلامى |
|
زندگينامه امام خميني ( ره )
مولودي از سلاله ي عصمت و طهارت در 20 جمادي الاخر 1320 ه. ق مصادف با ميلاد دخت گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله گام به عرصه وجود نهاد . نام پدرش آيت الله شهيد سيد مصطفي موسوي و نام مادرش هاجر احمدي بود . وي را روح الله نامگذاري كردند. مرحوم سيد مصطفي كه تحصيلات خود را در زادگاهش شروع و در نجف و سامرا با كسب معارف الهيه ادامه داده بود ، زمان ميرزاي شيرازي در زمره علما و مجتهدين آن عصر قرار داشت و از نجف كه بازگشت ، زعامت اهالي خمين را عهده دار شد و به رفع تجاوزات و تعديات دستگاه ظالم پرداخت . او در خمين ، با ايجاد جلسات معارف اسلامي به آگاه ساختن توده مردم ، اقدام كرد؛ و سرانجام در راه خمين و اراك به دست طاغوتيان و اصحاب شقاوت شهيد شد. امام ( ره ) در پنج ماهگي يتيم شد و بعد از شهادت پدر، تحت سرپرستي مادر ، عمه و دائي مهربانش پرورش يافت. امام تحصيلات مقدماتي را در خمين نزد ميرزا محمود شروع كرد و سپس آن را در مكتب ملاابوالقاسم در مدرسه جديد التأسيس احمديه ي آن ديار ادامه داد. در سن پانزده سالگي ، تحصيلات فارسي آن روز را به اتمام رسانيد و نزد برادر بزرگش مرحوم آيت الله پسنديده ، صرف ، نحو و منطق را شروع كرد و تا سال 1338 ه. ق از محضر ايشان بهره كافي برد . در سن 19 سالگي هنگامي كه چهار سال از وفات مادرش مي گذشت ، به واسطه روح تشنه و جستجوگرش راهي حوزه علميه اراك شد كه ازحوزه هاي بزرگ ديني به شمار مي رفت و تحت زعامت و سرپرستي مؤسس حوزه علميه ي قم مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ، از مجتهدين حوزه علميه نجف اشرف واز شاگردان برجسته حوزه درس مرحوم ميرزاي شيرازي ، اداره مي شد. در سال 1340 ه.ق آيت الله حائري يزدي به درخواست علماي بزرگ شهر مذهبي قم از اراك مهاجرت و تحت الطاف الهي موفق شد حوزه علميه قم را تأسيس كند . امام ره در پي استاد، حوزه اراك را ترك كرد و در حوزه علميه ي قم به تحصيل پرداخت و درمحضر آيت الله حائري يزدي پايه هاي علمي و مباني فقهي و اصولي را تكميل كرد و در محضر مرحوم آيت الله شيخ علي اكبر يزدي ( معروف به حكيم) درعلم هيئت مهارت يافت. امام ( ره ) از استاد و مراد خود مرحوم آيت الله شاه آبادي متون مختلف عرفان، حكمت و فلسفه را فراگرفت و خود را در درياي علوم اسلامي غرق كرد . در سال 1345 ه. ق سطوح را به پايان رسانيد و به درجه اجتهاد نايل آمد و بدون نياز علمي و فلسفي به حوزه هاي علميه نجف در زمره ي مجتهدين و نوابغ فقهي قرار گرفت. در سال 1348 ه.ق با دخت مكرمه مرحوم آيت الله آقاي حاج ميرزا محمد ثـقفي تهراني ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج دو پسر و سه دختر بود . امام ( ره ) در سال 1347 ه.ق در حالي كه فقط 27 سال داشت، تدريس فلسفه را آغاز كرد. سپس در سال1364 ه. ق همزمان با ورود آيت الله بروجردي به قم به تدريس علوم منقول ، خارج فقه و اصول پرداخت . قبل از آن ، مدتي به تدريس " سطوح" اشتغال داشت و كتاب هاي فقه و اصول را با بياني شيوا و رسا براي طلاب و فضلا شرح و بسط مي داد . ايشان از همان اوان جواني ، مبارزات سياسي خويش را عليه ظلم و جور آغاز نمود و چندين بار تبعيد و زنداني شد. امام در پيروزي انقلاب اسلامي ، نقش بزرگي را در رهبري مردم برعهده داشت و بالاخره در12 بهمن 1357 پس از سال ها تبعيد به وطن بازگشت و تا سال 1368 ، هدايت جامعه را بر عهده داشت و بالاخره در 14/ خرداد/1368 ، دنياي خاكي را وداع گفت و به عرش الهي هجرت نمود. |
رياست محترم جمهوري ايران اسلامي جناب آقاي دكتر احمدي نژاد
بدينوسيله رحلت ابوي گراميتان را به حضرتعالي و خانواده محترم و داغدارتان تسليت عرض مي نمايم
اميد است ما را نيز در غم خويش شريك بدانيد.
مسؤول وبلاگ روايت فتح و كارشناس علوم سياسي
مهدي خالقي بفراجرد
بار دیگر دست اجانب موجب اختلاف دو برادر ترک و فارس شد
وا اسفا که خائنین به ملت و مملکت و دشمنان قسم خورده ولایت فقیه یکبار دیگر با راهنمایی و حمایت استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل فرصت یافتند تا یکبار دیگر از موقعیت حاصله سواستفاده نموده و عده ای عوام را با خود همراه ساخته و بلوا بیافرینند.
وخوشا بحال آنانکه با تبعیت وبیعت مجدد با علی زمان حضرت آیه الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی و ولی امر مسلمین حرکات تفرقه افکنانه کاریکاتوریست بی فکر و عکس العمل های دشمن پسند را محکوم نموده و اتفاق و وحدت و یکپارچگی ملی را حفظ کردندو به حبل المتین و ریسمان محکم الهی که همان حمایت از ولایت مطلقه فقیه و اعلام بیعتی دوباره با ایشان می باشد چنگ زده و مجددا دشمنان اسلام و ایران اسلامی را مایوس نمودند و به این کلام مقدس الهی تاکید کردند که "انّ اکرمکم عندالله اتقیکم"
هیچ کس نمی تواند رشادتهای ملت غیور آذربایجان را در انقلاب اسلامی و نیز در هشت سال دفاع مقدس کتمان کند و غیورمردانی چون باکری ها و جان برکفان لشکر ۳۱ عاشورا را فراموش کند.
با لحظه ای تفکر در می یابیم که ایشان نه برای تنها قومیت بلکه برای عزت ایران جان بر کف نهادند و ایشان نیز از درون همین مردم بودند و از طرفی برادران فارس نیز کسانی چون چمران -شهید همت -جهان آرا و....داشتند که همه هر چه داشتند در طبق اخلاص گذاشته و برای یکپارچگی میهن اسلامی و آسایش ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ وسایر قومیت های ایران اسلامی فدا کردند.حال دشمن که نتوانسته به واسطه زور و اسلحه به اتحاد ایرانیان خللی ایجاد کند سعی فراوان دارد تا از ضربه کاری تری مثل نفاق و تفرقه و برتری جویی نازیستی استفاده نموده و قومیتها را به جان هم بیاندازد و از درون موجب تزلزل و اضمحلال ملت و حکومت ایران را فراهم کندو با سیاست تفرقه افکنانه به همه چیز ایران ایسلامی مسلط شود.همانگونه که چندی پیش در جلسه ای که دشمنان مسلمانان در عراق داشتند و با راهنمایی های مشرقیان مغرب پرستی چون زلمای خلیل زاد(جاسوس سرسپرده سیا در خاورمیانه)طرح چنین تفرقه هایی ریخته شد و از آن موقع به بعد هست که ما شاهد قتل عام برادران و خواهران و فرزندان این مرز و بوم در جنوب شرق کشور یعنی در جاده های بم-کرمان و منطقه تاسوکی سیستان هستیم و از طرفی توهین های عده ای کوته بین به قومیتها و عکس العمل کوته بینانه عده ای عجول که می بایست عمیقتر فکر کرده و سنجیده تر عمل می کردند تا همان خواسته دشمنان اتحاد-رشد-و بالندگی ایران اسلامی یعنی تفرقه بین قومیتها و نهایتا هرج و مرج و آشوب و تنش بین برادران همزادگاه(ایرانیان)تحقق پیدا نمی کرد و صورت عمل به خود نمی گرفت.
هنوز هم دیر نشده و می توان دشمنان را مایوس کرد و می توان با افتخار گفت که ما سردارانی چون باکری ها چمرانها و همت ها داریم و آذری برادر فارس و فارس برادر آذری است و بدین شیوه با اتحاد با یکدیگر با اشخاصی که بین اتحاد ایرانیان موش دوانی می کنند برخورد کنیم که همانا برترین ما نزد خداوند با تقواترین ماست.