ایران در نقد 131 صفحهای خود از گزارش اخیر مدیر كل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مورد فعالیتهای هستهای ایران اعلام كرد: «با نگاهی مختصر به ابعاد حقوقی و فنی، به سادگی میتوان به این نتیجه گیری رسید كه جامعه بین المللی تا اندازه زیادی با جانب داری، و اطلاعات اغراق آمیز و سیاسی شده در ارتباط با برنامهها و فعالیتهای هستهای ایران به راه خطا رفته است.»
ایران در این گزارش برای اولین بار به صورت تفصیلی به نقد روند سیاستها و پرونده هستهای ایران و بررسی گزارش البرادعی (infcirc) پرداخت. 30 صفحه اول این گزارش، متن توضیحات ایران و بقیه، پیوستها و مستندات آن است.
به گزارش خبرگزاری فارس، در این گزارش آمده است: با نگاهی مختصر به ابعاد حقوقی و فنی، به سادگی میتوان به این نتیجه گیری رسید كه جامعه بین المللی تا اندازه زیادی با جانب داری، و اطلاعات اغراق آمیز و سیاسی شده در ارتباط با برنامهها و فعالیتهای هستهای ایران به راه خطا رفته است.
موضوعات هستهای ایران كه بایستی به شیوه ای كاملاً فنی در چارچوب آژانس بین المللی انرژی اتمی مورد بررسی قرار گیرد، سیاسی شده است. این امر به منظور منحرف ساختن توجه جامعه بین المللی از نگرانیهای امنیتی فوری و جدی ناشی از نقض ماده 6 معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای، وجود تعداد انبوهی از كلاهكهای هستهای، تحولات اخیر در ساخت انواع جدید تسلیحات هستهای بوسیله دو دولت هستهای و مورد دیگر اما نه آخرین آنها یعنی تهدید بالقوه اتمی اسرائیل، كه تنها كشور غیرعضو در NPT در منطقه استراتژیك خاورمیانه میباشد صورت میگیرد.
ضمن قدردانی از كار بسیار سازنده آژانس، و تلاشهای بی دریغ آقای دكتر البرادعی دبیركل آژانس در حل موضوعات، با این حال ایران نگرانیهایی جدی درباره سوء تفاهمها، آشفتگیها، سوء برداشتها و دست كم گرفتن پیشرفت بسیار زیادی كه تاكنون بوسیله تعدادی از اعضای شورای حكام برای حذف موضوعات صرفاً فنی از چارچوب آژانس صورت گرفته است، دارد. آنها تلاش میكنند اقتدار آژانس را با درخواست دستور العملها از سایر نهادهای بین المللی كاهش دهند. این امر بدون شك در تعارض با اساسنامه آژانس است كه آژانس بین المللی انرژی اتمی را یك نهاد مستقل مرتبط در زمینه انرژی اتمی در نظر میگیرد و اقتدار آن نیز در اساسنامه آژانس قرار دارد. هر تلاشی در این راستا چندجانبه گرایی را به مخاطره میافكند. این سند كه با هدف رفع ابهامات احتمالی در خصوص فعالیتهای هستهای ایران تنظیم شده است، از نكات و موارد مطرح شده در اسناد گوناگون آژانس بین المللی انرژی اتمی، گزارشهای بازرسی و بویژه گزارشهای دبیركل به شورای حكام بهره گرفته است كه فهرست آنها به گزارش پیوست شده است.
بخش یك- مروری كوتاه بر برنامهها و سیاست هستهای ایران در گذشته، حال و آینده:
--------------------------------------------------------------------------------------------
فعالیتهای هستهای ایران با تاسیس مركز اتمی دانشگاه تهران و احداث راكتور تحقیقاتی پنج مگاواتی با سوخت 93% غنی شده بوسیله یك شركت آمریكایی با عنوان AMF كه از سال 1968 در آمریكا فعالیت خود را شروع نموده بود، آغاز گردید. لازم به ذكر است كه دو راكتور تحقیقاتی مشابه تقریباً همزمان از سوی آمریكاییها در پاكستان و تركیه ساخته شد.
سازمان انرژی اتمی ایران AEOI در سال 1974 تاسیس گردید. AEOI موظف به كاربر روی چرخه سوخت و تكمیل نمودن آن شامل تولید بیست و سه هزار مگاوات برق با استفاده از نیروگاههای برق هستهای گردید. AEOI مركز اتمی به همراه راكتور تحقیقاتی 5 مگاواتی آنرا در اختیار گرفت. این مركز از آن پس مركز تحقیقات هستهای NRC نام گرفت. ایران یك قرارداد چرخه سوخت هستهای ده ساله قابل تمدید با آمریكا در سال 1974، آلمان 1976 و فرانسه 1977 منعقد نمود. كشورهای غربی در ارائه چرخه سوخت هستهای از جمله غنی سازی به ایران با یكدیگر رقابت میكردند.
باید یادآوری شود كه در سال 1975، ده درصد سهام تاسیسات غنی سازی اورانیوم یورودیف Eurodif را كه در تریكاستین فرانسه در حال ساخت بود و بخشی از فناوری غنی سازی توسعه یافته بوسیله یوردیف محسوب میشد خریداری نمود و برای خرید یك سهم از اورانیوم غنی سازی در تاسیسات جدید توافق بعمل آمد. شاه همچنین یك میلیارد دلار بعنوان كمك مالی به شركت مذكور داد اما ایران حتی یك گرم اورانیوم از كارخانه مذكور را كه بشدت برای تولید رادیوایزوتوپهای راكتور خود و عمدتاً برای استفادههای پزشكی نیاز داشت دریافت نكرد.
مسئله توجیه انتخاب انرژی هستهای بعنوان یك گزینه برای ایران كه گاز طبیعی و منابع نفتی داشت در آن زمان اصلاً مطرح نشد. با در نظر گرفتن این واقعیتها كه نسبت به 30 سال قبل جمعیت ایران دو برابر شده است، قیمت نفت بشدت افزایش یافته است، كاربردهای گسترده محصولات نفتی كه در صنایع پتروشیمی تولید شده اند و سرانجام گزارشهای IAEA در خصوص توجیه فنی و مالی انرژی هستهای در كمك به عرضه انرژی ملی (طراحی توسعه نظام برق بوسیله WASP )، هیچ تردیدی وجود ندارد كه یك استاندارد دو گانه با مقاصد صرفاً سیاسی بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شده است.
آینده برنامه هستهای:
-----------------------
مجلس ایران تولید 20 هزار مگاوات از انرژی هستهای تا سال 2020 را تصویب كرده است. برنامه آینده مبتنی بر موارد و آمار زیر است:
-در دو دهه گذشته متوسط افزایش در تقاضای برق p.a. 37/8 بوده است و در دو دهه گذشته بالغ بر 91 درصد از تولید برق با استفاده از سوخت فسیلی بوده است.
-مزایای فرآوری سوخت فسیلی بجای سوخت آن در نیروگاههای برق (پتروشیمی و غیره).
-افزایش احتمالی بیشتر در قیمت سوخت فسیلی در دهههای آینده.
-امتیاز انرژی هستهای با توجه به تاثیرات زیست محیطی (آلودگی، تاثیرات گلخانه ای).
-با در نظر گرفتن تجربه تلخ گذشته مبنی بر فقدان تضمینهای حقوقی الزام آور برای عرضه و سرمایه گذاری انبوه در خصوص چرخه سوخت هستهای بومی و دست آورد 25 سال گذشته كه با تحریم همراه بوده ایران مجبور است فعالیتهای خود در زمینه چرخه سوخت هستهای تحت نظارت پادمانهای جامع آژانس را ادامه دهد.
سیاست عدم اشاعه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران
---------------------------------------------------------------
پیمان NPT در سال 1974 در ایران اجرایی شد. متعاقب آن قرارداد پادمان جامع (INFCIRC/214) براساس مدل قرارداد (INFCIRC/153) منعقد شد. رهبر كبیر و بنیانگزار انقلاب اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در موارد متعددی در صحبتهای عمومی خود سلاحهای هستهای را محكوم كردند. اگر ایران قصدكار روی سلاح هستهای را داشت، باید آن موقع از NPT خارج میشد. زمان قابل توجیه برای خروج از NPT دقیقاً بعد از پیروزی انقلاب بود، زیرا یك مرور انتقادی نسبت به همه توافقنامههای چندجانبه و دوجانبه كه توسط رژیم پیشین صورت گرفته بود در حال انجام بود و این موضوع برای جامعه بین الملل منطقی و قابل هضم بود.
ایران تصمیم گرفت كه عضویت و پایبندی خود را به NPT و قرارداد پادمان و اساسنامه آژانس حفظ نماید. در طول 26 سال گذشته، انقلاب اسلامی ایران از هیچ تلاشی برای همكاری با آژانس تا جایی كه مربوط به تعهدات این كشور طبق NPT است فروگذار نكرده است. ایران تنها كشوری است كه بصورت داوطلبانه در اواخر دهه 80 بازرسان آژانس به ریاست معاون مدیركل آنزمان آژانس را دعوت كرد تا از تاسیسات ایران به انتخاب خود بازرسی بعمل آورند. هرچند الزامی برای اعلام این تاسیسات طبق قرارداد پادمان جامع وجود نداشت. علاوه بر آن، ایران در حال اجرای پروتكل الحاقی از دسامبر 2003 است و این اجرا بگونه ای است كه گویا پروتكل الحاقی در ایران تصویب شده است.
تاثیرات تحولات بین المللی روی سیاستهای هستهای ایران:
----------------------------------------------------------------
تحولات بین المللی مخصوصاٌ آنهایی كه ذیلاً مطرح میشوند، تاثیرات جدی روی سیاست هستهای ایران، برنامه ریزیها و فعالیتهای مربوطه ایران داشت:
-مجمع عمومی در سال 1980 قطعنامه ای را تصویب كرد تا یك كنفرانس بین المللی در مورد ارتقای همكاری بین المللی در زمینههای صلح آمیز هستهای (UNPICPUNE) برگزار نماید. كنفرانس دستور العمل داده شد تا محدودیتهای موجود را مشخص و پیشنهاداتی را برای ارتقای همكاریهای بین المللی در این زمینه ارائه نماید. شایان توجه است كه این كنفرانس سازمان ملل آنقدر برای كشورهای درحال توسعه مهم بود كه یك كنفرانس مقدماتی در سال 1983 از سوی كشورهای در حال توسعه و جنبش عدم تعهد NAM درهاوانا در این مورد برگزار شد. بعد از تقریباً یك دهه زمینه سازی و مذاكره، نهایتاً كنفرانس در سال 1987 در ژنو برگزار شد، اما در نتیجه ایجاد موانع از سوی برخی كشورهای صنعتی مخصوصاٌ كشورهای هستهای غربی، این كنفرانس نتوانست به هیچ نتیجه گیری خاصی برسد.
-همین واقعه در آژانس نیز اتفاق افتاد، جائیكه كمیته تضمین عرضه كه انتظار میرفت با ایجاد اصول شناخته شده بین المللی و اسناد الزام آور حقوقی عرضه هستهای پایدار را تضمین نماید، در سال 1987 بعد از 8 سال مذاكره با شكست مواجه شد.
-فعالیتهای همكاریهای فنی (TC) آژانس كه یك وظیفه اساسنامه ای مهم آژانس است و ارتباط مستقیم به كشورهای در حال توسعه دارد، توسط كمكهای داوطلبانه تامین اعتبار میشود. در حالیكه بودجه فعالیتهای پادمان از طریق بودجه عادی آژانس تهیه شود. در طول سه دهه گذشته، كشورهای در حال توسعه خواهان بهبود وضعیت و ایجاد یك مكانیزم مطمئن و قابل پیش بینی برای بودجه همكاریهای فنی آژانس شده اند. این انتظار مشروع بخاطر مخالفت برخی كشورهای توسعه یافته از جمله برخی كشورهای هستهای تاكنون برآورده شده است. هدف اصلی آنها این است كه آژانس تنها یك سگ نگهبان باشد و وظایف ارتقایی آن به تدریج محو گردد. در برخی موارد با لحاظ ملاحظات سیاسی كشورهای تامین كننده اعتبار تهدید كرده اند كه كمكهای داوطلبانه خود را كاهش دهند یا ارائه نكنند.
-آمریكا طبق قراردادی كه پیش از سال 1979 با ایران منعقد كرده بود باید سوخت راكتور تحقیقاتی 5 مگاواتی تهران كه تحت نظارت پادمانهای آژانس قرار داشت و كار آن تولید رادیوایزوتوپها با كاربرد پزشكی، كشاورزی و صنعتی بود را تامین میكرد. این كشور نه تنها سوخت را ارائه نكرد بلكه دو میلیون دلار پول دریافت شده برای آن را نیز پس نداد. ایران پروژههایی را با آژانس برای تولید رادیوایزوتوپها با استفاده از این راكتور داشت. هیچ یك از سازمانهای بین المللی از جمله IAEA كاری برای بهبود وضعیت و مجبور كردن آمریكا برای عمل به تعهدات قراردادی و حقوقی خود كه سبب توقف فعالیتهای هستهای صلح آمیز بود نكردند. با توجه به تحولات فوق الذكر كه این ادعا را اثبات میكند كه محور فعالیتهای ارتقایی اساسنامه آژانس همچنین مقررات ماده 4 NPT اجرا نشده است، همچنین تحریمهای مداوم برخی كشورها، جمهوری اسلامی ایران هیچ انتخابی جزء اتكا به منابع و قدرت انسانی خود برای اعمال حقوق ذاتی خود برای استفاده از انرژی هستهای برای مقاصد صلح آمیز نداشت.
بخش دوم - نگاهی كوتاه به تحولات قبل و بعد از اختلاف سیاسی هستهای ایران:
-------------------------------------------------------------------------------------
دكتر البرادعی، مدیركل آژانس اولین دیدار خود از ایران را در سال 2000 به عمل آورد كه در آن دیدار به طور كامل درباره هدف سازمان انرژی اتمی ایران در اتخاذ فعالیتهای مشخص در زمینه فناوری چرخه سوخت هستهای و ساخت تاسیسات مربوط به آن همچون تاسیسات تبدیل اورانیوم(UCF) به وی اطلاعات لازم داده شد. اگرچه ایران در آن زمان هنوز به ترتیبات فرعی اصلاح شده نپیوسته بود با این وجود با كمال میل پرسشنامه اطلاعات طراحی (DIQ) مربوط به تاسیسات تبدیل اورانیوم در اصفهان و دیگر فعالیتهای مربوط به چرخه سوخت هستهای را ارائه داد. آژانس پرسشنامه اطلاعات طراحی (DIQ) تاسیسات تبدیل اورانیوم (UCF) را در سال 2000 دریافت نمود كه حدود چهارسال پیش از زمانی بود كه ایران براساس موافقتنامه جامع پادمانها (INFCIRC/214) متعهد شد كه به آژانس گزارش دهد. از اینرو ایده پرده برداری از فعالیتهای اعلام نشده همچون UCF یا پنهانكاری كاملاً بی پایه و غلط است.
مدیركل بار دیگر در سال 2003 به ایران دعوت شد او از كارخانه آزمایشی غنی سازی سانتریفیوژ اورانیوم (PFEP) در نطنز در 21 فوریه 2003 دیدن كرد. او در دیدار با رئیس جمهور ایران این دستاورد عظیم را تبریك گفت. او به ایران پیشنهاد داد تا با موافقتنامه فرعی تعدیل شده همراهی و پروتكل الحاقی را امضاء كند. رئیس جمهور پاسخ مثبت در قبال موافقتنامه فرعی داد و از كارشناسان آژانس دعوت نمود تا ابعاد مختلف فنی، حقوقی و امنیتی پروتكل الحاقی را برای هموار نمودن مسیر روند تصمیم گیری بررسی نمایند.
مدیركل هیچ تردیدی نداشت كه ایجاد تاسیسات غنی سازی اورانیوم در تعارض با تعهدات پادمانها نیست و ایران بر اساس موافقتنامه پادمانها متعهد نبود كه پرسشنامههای اطلاعات طراحی (DIQ) تاسیسات غنی سازی نطنز را قبل از آن دیدار ارائه دهد. ایران بایستی پرسشنامههای اطلاعات طراحی (DIQ) را تنها 180 روز قبل از خوراك دهی مواد هستهای به تاسیسات ارائه میداد.
در نشست مارس 2003 شورای حكام، بعد از دیدار مدیركل از ایران، نماینده یونان در بیانیه اش از سوی اتحادیه اروپا، اهمیت پذیرش اصلاح موافقتنامه فرعی موافقتنامه پادمانها از سوی مقامات ایران را خاطرنشان نمود، كه ایران را متعهد میكند كه اطلاعات اولیه طرح مربوط به تاسیسات را (كه تا قبل از آن الزام قانونی برای آن نداشت) ارائه نماید. در همان نشست نماینده انگلیس گفت كه از آنجایی كه اصلاحیه موافقتنامه فرعی ایران، در پی دیدار مدیركل از این كشور مورد پذیرش قرار گرفت، اگر آنها پیشتر اصلاح شده بودند، ایران ملزم به اطلاع رسانی اولیه تاسیسات غنی سازی میشد. در واقع آژانس بسیار زودتر از آن زمانی كه براساس موافقتنامه جامع خود، ایران ملزم به گزارشدهی بود، كاملاً مطلع شد. چرا كه كارخانه آزمایشی غنی سازی سوخت PFEP هنوز به طور كامل در آن زمان عملیاتی نشده بود و حتی هنوز نیز بعد از دو سال عملیاتی نشده است.
ایران بعد از دیدار مدیركل به بازرسان آژانس اجازه داد تا نمونه گیریهای محیطی از كارخانه آزمایش غنی سازی سانتریفیوژ (PFEP) بعمل آورند. نتایج ارزیابیها گواه بر وجود ذرات اورانیوم با غنای پایین و اورانیوم با غنای بالا بود. این نتایج باعث ابهاماتی شد، چرا كه كارخانه آزمایشی غنی سازی سانتریفیوژ (PFEP) دارای ظرفیت انجام چنین غنی سازی نبود. از اینرو ایران تصمیم گرفت اطلاعات بسیار محرمانه مربوط به معاملات اجزای سانتریفیوژ با واسطه گران خارجی را در اختیار آژانس قرار دهد، واسطه گرانی كه مسئول تحویل اقلام دست دوم و آلوده به جای اقلام نو بودند. ایران اعلام نمود كه منبع این اورانیوم با غنای بالا و اورانیوم با غنای پایین از خارج از ایران میباشد.
نتایج اطلاعات تجزیه و تحلیل این نمونهها كه نیازمند زمان بیشتر برای بررسیهای فنی زمانبر بود تبدیل به موضوع مطرح در محافل دیپلماتیك در مقر آژانس و شورای حكام شد. چنین اطلاعات حساس محرمانه ای بلافاصله در رسانهها منتشر میشد.
از اینرو یك مسأله كاملاً فنی در مراحل اولیه تجزیه و تحلیل آن به عنوان خوراك تبلیغاتی برای مقابله سیاسی با یك كشور خاص مورد استفاده قرار گرفت كه تلاش برای ایجاد اختلاف در جهت توجیه خارج كردن مساله از چارچوب آژانس، یگانه سازمان بین المللی مربوطه بود. به عبارت دیگر، آن مصمم بود كه سیاست یك جانبه خود را با وجود اینكه در دیگر مقاطع به طور جهانی محكوم شده بود، تحمیل نماید. نمونههایی كه در پی میآید ثابت خواهد كرد كه بزرگنمایی و اتهامات پی در پی همچون 18 سال پنهانكاری فعالیتهای هستهای از قبیل تبدیل اورانیوم كاملاً بی پایه است.
1- با توجه به پادمانهای جامع، كنسانتره اورانیوم معروف به كیك زرد موضوع هیچگونه رویههای پادمان نیست به غیر از اعلام واردات و صادرات كه در پاراگراف (a) 34 و b موافقتنامه پادمانها آمده است. ایران 530 تن از این مواد را وارد كرده و به آژانس اطلاع داده است. اگرچه چنین موادی از قبل پادمان شده اند، اما این مواد كاملاً توسط آژانس در 1998 حسابرسی شده اند. پرسشنامه اطلاعات طراحی (DIQ) تاسیسات تبدیل اورانیوم (UCF) در سال 2000 به آژانس ارائه شده اند كه قبل از زمانی است كه ملزم به آن شد. ایران طی 26 سال گذشته تنها 58 كیلوگرم از این مواد را در چند پژوهش در حد آزمایشگاهی، بعضی در پایان نامههای دانشجویی، استفاده كرده است. در چند مورد نتایج این تحقیقات به چاپ رسیده اند، در كنفرانسهای بین المللی ارائه شده اند و حتی در فرمهای درخواست بورس آژانس منعكس شده اند. علیرغم شفافیت كامل و مقدار بسیار كم اورانیوم طبیعی كه در تحقیق و توسعه مورد استفاده قرار گرفته است محافل سیاسی سروصداهای زیادی درباره آن به راه انداخته اند.
پس از تقریباً دو سال تنش سیاسی، آژانس اعلام كرد كه فعالیتهای تبدیل اورانیوم به طریق عادی اجرای پادمانها دنبال خواهد شد. (بند 6 و 43 از 67/2005/GOV)
2- كل مقدار پلوتونیوم جداسازی شده در فعالیتهای تحقیقاتی از سوی آژانس حدود 200 میلیگرم تخمین زده شده، در حالی كه باید خاطر نشان ساخت كه چندین تن پلوتونیوم مستمراً در حال تولید و جداسازی توسط كشورهای دارای سلاحهای هستهای و همچنین كشورهای فاقد سلاحهای هستهای عضو NPT میباشد. همانطور كه توسط مدیركل گزارش شده، پروژه تحقیقاتی پلوتونیوم در سال 1993 خاتمه یافت. تجهیزات برچیده شده به بازرسان آژانس ارائه شده بود. لازم به یادآوری است كه فقدان تمایز فنی روشن میان تولید، جداسازی و تخلیص پلوتونیوم در یكی از گزارشهای قبلی به شورای حكام سوء تفاهمات زیادی برای محافل غیرفنی و سیاسی ایجاد كرد (رجوع به ضمیمه 3).
همكاری پایدار و فعالانه ایران با آژانس و جامعه بین المللی:
---------------------------------------------------------------
الف) ایران همكاری نزدیكی با آژانس داشته است حتی فراتر از تكالیف حقوقی اش (از جمله اعطای دسترسی حتی به سایتهای نظامی، تسهیل مصاحبه با چندین نفر، اجرای پروتكل الحاقی بنحوی كه گویی تصویب شده است، ارائه اطلاعات غیرمرتبط با پادمانها، تعلیق داوطلبانه،... )
ب) ایران دیپلماسی چندجانبه با اعضای آژانس اعضای جنبش عدم تعهد و اتحادیه اروپا، چین، روسیه و دیگر كشورهای عضو شورای حكام را افزایش داد.
پ) ایران دو سال اخیر بطور فعالانه و به شیوه ای فوق العاده طی و بهمراه بازرسهای تقریباً مستمر كه به 1300 ساعت نفر روز بالغ میگردد با آژانس همكاری داشته است كه در تاریخ آژانس بی سابقه است.
ت) در یك اقدام تاریخی و بی سابقه، ایران تصمیم به تعلیق داوطلبانه و موقت فعالیتهای غنی سازی و بازفرآوری خود گرفت تا به آژانس فرصت دهد كه فعالیتهای فنی خود را از جمله نمونه گیری و تجزیه و تحلیل نمونههای آلوده در نطنز را انجام دهد.
ث) مدیركل در گزارش خود به شورای حكام تایید كرد كه از دسامبر 2003، ایران بنحوی بموقع دسترسی آژانس را به مواد، تاسیسات همچنین مكانهایی در كشور، طبق توافقنامه پادمانها و پروتكل الحاقی تسهیل نموده است و به آژانس اجازه داده است نمونه گیریهای محیطی خواسته شده توسط آژانس را بعمل آورد.
ج) مدیركل به شورا اطلاع داد كه از اكتبر 2003، همكاری ایران بنحو قابل فهمی بهبود یافته است.
اقدامات عمده ذیل توسط ایران مبنای این ارزیابی هستند:
-امضای پروتكل الحاقی در مورخ 18 دسامبر 2003؛
-اجرای موقتی و داوطلبانه پروتكل الحاقی در مورخ 18 دسامبر 2003، پیش از تصویب، گویی كه ایران آنرا تصویب كرده است؛
-دسترسی كامل و نامحدود به تمامی مواد و تاسیسات هستهای بویژه تاسیسات غنی سازی نطنز و UCF اصفهان؛
-دسترسی تكمیلی (بیش از 20 بار) طبق پروتكل الحاقی، در بسیاری موارد با اطلاع دو ساعت قبل از بازرسی یا كمتر؛
-ارائه اطلاعات مفصل در رابطه با واردات مواد و قطعات هستهای مرتبط با سانتریفیوژ و فعالیتهای غنی سازی لیزر؛
-ارائه اطلاعات مفصل و كامل در خصوص تاریخچه، فعالیتها، تحقیقات، گزارشهای پیشرفت كار در خصوص فعالیتهای غنی سازی، تبدیل اورانیوم، جداسازی پلوتونیوم، معدن كاوی و تولید، راكتور تحقیقاتی، تولید آب سنگین؛
-ارائه دسترسی به سایتهای نظامی بدنبال اتهامات توسط یك كشور خاص و گروههای تروریستی اپوزیسیون كه از سوی آن كشور خاص حمایت میشود. بازرسی ثابت كرد كه اتهامات بی پایه و اساس هستند؛
-در اكتبر 2003، به آژانس اجازه داده شد تا از مجموعه نظامی صنعتی كلاهدوز بازدید كند كه از سوی گروه تروریستی (MKO,NRCI) اعلام شده بود كه به فعالیتهای غنی سازی مرتبط است. بدنبال این بازرسی، آژانس در بند 49 گزارش مدیركل (GOV/2005/67) گزارش نمود: نتایج هیچ نشانه ای از فعالیتهایی كه استفاده از مواد هستهای را در برداشته باشد را نشان نمیدهد؛
-در ژوئن 2004، به آژانس بازدید از مجموعه نظامی لویزان - شیان اعطا شد، جایی كه آژانس از آن نمونه گیری محیطی بعمل آورد. همانطور كه مدیر كل در بند 102 (GOV/2004/83) گزارش نمود:... نمونههای خاكی و گیاهی گرفته شده از سایت لویزان شیان تجزیه و تحلیل شده است و هیچ شواهدی از مواد هستهای را نشان نمیدهد.
-در ژانویه 2005، دسترسی آزاد به سایت نظامی پارچین اعطا شد. نمونههای محیطی گرفته شد. مدیركل سپس گزارش داد كه نتایج هیچ نشانهای از حضور مواد هستهای نشان نداد و بازرسان آژانس هیچ تجهیزات یا مواد مرتبط دو منظوره را مشاهده نكردند؛
-فراتر از تكالیف و رویههای عادی، نسبت به انتقال قطعاتی از تجهیزات (laser collector, pu discs, …) و نمونههای از مواد برای تجزیه و تحلیل (تخریبی و غیرتخریبی) به لابراتوارهای آژانس اجازه داده شد، در كنار نمونههای محیطی (Swipes)؛
-ارائه اطلاعات در مورد كارخانه تولید آب سنگین، پیش از اجرای موقتی پروتكل الحاقی، در حالی كه ایران در آن موقع طبق توافقنامه جامع پادمان (INFCIRC/153) موظف به چنین كاری نبود؛
-ارائه بیش از 1000 صفحه اظهارنامههای اولیه پروتكل الحاقی در مورخ 21 مه 2004 و متعاقباً بطور معمول این اظهارنامهها را به روز نمود كه توسط آژانس راستی آزمایی شده است.
عملكرد آژانس از زمانی كه مناقشات شروع شد:
عملكرد آژانس را میتوان بر مبنای كار ویژهها و تصمیمات شورای حكام و دبیرخانه بطور خلاصه و به قرار زیر ارزیابی شود:
1- تحت فشارهای سیاسی از سوی كشورهای غربی، شورای حكام در موارد بسیاری سیاسی شد تا حدی كه مسائل فنی فدا شدند و قطعنامهها عمدتاً فراتر از نص و روح اساسنامه آژانس و NPT بودند. مقایسه میان مورد ایران و موارد دیگر كه توسط شورای حكام طی این دوره بررسی شدند، اظهار ایران مبنی بر اینكه مورد تبعیض واقع شده و اینكه این نهاد فنی بین المللی تا حد زیادی سیاسی شده است را حمایت میكند. مواضع و انتقادات تاریخی كشورهای عدم تعهد طی جلسات شورای حكام و نیز چهل و هشتمین نشست كنفرانس عمومی نشانه ای روشن از وضعیت موجود ناموجه است (ضمیمه 2).
2- عبارت پنهانكاری كه اولین بار توسط آمریكا و سپس توسط دبیرخانه در گزارشهایش استفاده شد. كاملاً نادرست و گمراه كننده میباشند.
عدم گزارش فعالیتهایی نظیر ایجاد تاسیسات اتمی كه ایران موظف بود به موجب موافقتنامه جامع پادمانهای خود، آژانس را از طریق پرسشنامه اطلاعات مربوط به طراحی، فقط 180 روز قبل از تغذیه مواد هستهای معین از آن مطلع میساخت، به معنی پنهانكاری نیست. باید یادآوری كرد هنگامی كه بعضی از فعالیتها و طراحی و ساخت تاسیسات آغاز شد، پروتكل الحاقی حتی وجود نداشت. حتی اگر ساخت نیروگاه هستهای بوشهر تقریباً 25 سال پیش شروع شد، اما ایران فقط مكلف بود كه وجود این نیروگاه و مشخصات آن را تنها 180 روز قبل از دریافت سوخت توسط راكتور، گزارش كند. همین امر در مورد سایر تاسیسات نظیر كارخانه غنی سازی در نطنز و كارخانه تبدیل اورانیوم مصداق دارد كه چهارسال قبل از آنكه ایران موظف باشد، آژانس از آن مطلع گردید. لازم به توجه است كه گزارشهای اجرای پادمانهای آژانس شامل تعداد زیادی قصور توسط سایر كشورهای عضو میباشد كه برجسته نشده است. نكته آخر اینكه آژانس قانوناً نه در موقعیت و نه قادر به قضاوت در مورد نیات كشورهای عضو میباشد و بدین ترتیب استفاده از عبارت پنهانكاری خارج از موضوع است. دبیرخانه مكلف است كه اظهارنامههای كشورهای عضو را از طرق فنی راستی آزمایی كند.
3- اگرچه دبیرخانه قصد داشت و تلاش كرد تا بیطرفانه و در چارچوب مقررات پادمانها و پروتكل الحاقی رفتار كند اما در مواردی فراتر از این مقررات عمل كرد و از ایران تقاضا كرد تا اطلاعاتی ارائه نماید و یا دسترسی به اماكنی را فراهم سازد كه ایران به موجب مقررات پادمانها یا پروتكل الحاقی موظف به آن نبود اما با توجه به درخواست شورای حكام برای همكاری و شفافیت، آن را اجابت كرد.
4- در پاره ای موارد كه ایران به دلیل تنگناهای زمانی، لجستیك یا نگرانیهای امنیت ملی قادر به اجابت درخواستهای فوق العاده دبیرخانه نبود، دبیرخانه موضوع را به گونه ای به شورای حكام منعكس كرد كه گویی ایران به تعهدات قانونی خود عمل نكرده است. چند عضو شورای حكام را باید بخاطر گشودن فصل جدیدی از فعالیتهای بی سابقه برای دبیرخانه نظیر فعالیتهای اطلاعاتی غیرفنی كه فراتر از اساسنامه میباشد، مقصر دانست.
5- در بسیاری از موارد، قبل از تكمیل نمونه گیری، آنالیز و تحقیقات فنی، نتیجه گیریهایی بعمل آمد و به شورای حكام گزارش گردید. به رغم درخواستهای مكرر ایران در اجتناب از نتیجه گیری عجولانه پیش از اتمام تحقیقات فنی، چندین قطعنامه علیه ایران براساس اطلاعات ناقص بویژه در زمینه آلودگیها صادر شد. تایید اظهارات مكرر ایران در خصوص منشأ خارجی آلودگی اورانیوم (پاراگرافهای 12 و 45 از گزارش مدیركل (GOV/2005/67 این مدعا را ثابت میكند. ایران ناخرسندی خود را از نارسائیهایی موجود در اسناد شماره INFCIRC/630, INFCIRC/628 و نیز بیانیههای نشستهای شورای حكام (ضمیمه 4) نشان داد.
6- از آنجا كه واژههای شفافیت، همكاری كامل و كامل بودن اطلاعات تا اندازه ای كه به دامنه و حدود مربوط میشود تعریف نشده اند، گاهی اوقات به منظور متقاعد كردن هر یك از بازرسان مباحثات طولانی صورت میگیرد، در حالی كه در اكثر موارد كه واژهها بخوبی در موافقت نامه پادمانها و پروتكل الحاقی تعریف شده اند، بازرسیها آرام و بطور موثر انجام میشود.
7- در واقع حامیان قطعنامهها كه از واژههای جدید استفاده میكنند باید مقصر قلمداد شوند نه دبیرخانه. هرچند بسیاری از كشورهای عضو صبر و همكاری ایران را در این زمینه ستوده اند اما نگرانی جدی خود را نیز از این موضوع ابراز داشته اند كه چنین صبری ممكن است به ایجاد سابقه در واژگان مربوط به تعهدات قانونی بویژه در پادمانهای آژانس تبدیل گردد.
8- باید توجه داشت كه در یك مناسبت، هنگامی كه ثابت شد دبیرخانه در ارزیابی و نتیجه گیری خود از اظهارات ایران در مورد پروژه ای دچار اشتباه شده و آن را متناقض و متغیر خوانده بود، مدیركل علناً خطای بازرسان را پذیرفت. باید از مدیركل بخاطر رهیافت صادقانه ای كه در این خصوص داشته، تقدیر كرد.
پاسخ نامناسب به همكاری گسترده ایران:
به رغم گامهای مهم بی سابقه و همكاری فعالانه ایران در زمینه اعتمادسازی، شورای حكام در قطعنامههای خود ابتدا از ایران فقط درخواست كرد كه تغذیه UF6 به ماشینهای سانتریفیوژ را به حال تعلیق درآورد اما بتدریج تعداد كمی از كشورهای غربی با اعمال فشار سیاسی بر شورای حكام از آن خواستند كه از ایران مصرانه بخواهد تا نه تنها تمام فعالیتهای غنی سازی بلكه فعالیتهای تبدیل اورانیوم را كاملاً تعلیق نماید و در پروژه راكتور تحقیقاتی آب سنگین و حتی فعالیتهای تحقیق و توسعه تجدید نظر كند.
درخواست از ایران مبنی بر گسترش و ادامه تعلیق فعالیتهای اتمی اش كه تحت پادمانهای آژانس قرار دارد، مغایر روح و مفاد پیمان عدم اشاعه هستهای، اساسنامه آژانس و موافقتنامه پادمانها میباشد. چند تن از اعضای شورای حكام با طولانی كردن تعلیق، از هیچ تلاشی برای تحمیل سیاست تبعیض آمیز خویش فروگذار نكرده اند، در حالی كه این تعلیق در تمام قطعنامهها به عنوان اقدامی داوطلبانه، غیر الزام آور و اعتماد ساز با هدف توقف كامل فعالیتهای هستهای ایران شناخته میشود. هرچند دبیرخانه گزارشهای خود به شورای حكام را با تمایز میان موضوعات داوطلبانه و موارد الزامی تهیه میكند ولی تا آنجا كه به مقررات پادمانها مربوط میشود بین موضوعات جزیی و مهم اولویت قایل نمیشود. جامعه بین المللی نتوانسته است تا میزان اهمیت تعدادی از موضوعاتی را كه بطور پی درپی در اسناد دبیرخانه فهرست گردیده اند، شناسایی كند. نباید اعضای جامعه جهانی را بخاطر آنكه قادر نیستند فرق میان پلونیوم (كه طبق گزارش قبلی مدیركل ماده شكافت پذیر نبوده و قابل گزارش نیست) و پلوتونیوم را تشخیص دهند، مقصر خواند. در یكی از جلسات شورای حكام نماینده امریكا از معاون مدیركل پرسید كه ایران با چهار هزار مگنت كه قصد خرید آن را برای سانتریفیوژ P-2 داشت، اگرچه خریداری نشد، قادر به ساخت چند سانتریفیوژ و بمب اتمی میباشد. معاون مدیركل در پاسخ به این سئوال فرضی و ساده لوحانه گفت كه دو ماده انفجاری هستهای! با توجه به این حقیقت كه برای ساخت یك ماشین سانتریفیوژ علاوه بر تعدادی مگنت كوچك كه ارزش آن چند دلار بیشتر نیست، بیش از 90 قلم لوازم دیگر مورد نیاز است، اینگونه نگرش و رهیافت غیرفنی در شورای حكام بدون شك اعتبار آژانس به عنوان تنها سازمان فنی بین المللی را به مخاطره انداخته و خواهد انداخت.
موجب نگرانی و ناامیدی فراوان است كه هرچقدر ایران بیشتر همكاری كرد و گامهای بیشتری ورای تعهدات قانونی خود برداشت و میران بیشتری از موضوعات باقیمانده حل و فصل شد و تدابیر پادمانها با شدت بیشتر اجرا گردید، لحن قطعنامههای پیشنهادی توسط آمریكا و سه كشور اروپایی تندتر شد و بازرسیها با شدت بیشتر و سختگیرانه تر انجام گرفت.
اطلاعات زیر از گزارش مدیركل به شورای حكام و قطعنامههای حامی اظهارات مربوط به این روند ناعادلانه و طاقت فرسا استخراج گردیده است:
در ژوئن 2003 ابتدا از ایران درخواست شد: به عنوان یك اقدام اعتمادساز مواد هستهای را در كارخانه غنی سازی وارد نكند. بتدریج در نشستهای بعدی در سپتامبر 2003، نوامبر 2003، فوریه 2004، مارس 2004، ژوئن 2004، سپتامبر 2004 و نوامبر 2004 از ایران خواسته شد كه دامنه تعلیق داوطلبانه خود را به: تست، مونتاژ ماشین آلات، ساخت قطعات سانتریفیوژ، تولید UF6 و سرانجام تعلیق كامل تبدیل اورانیوم در UCF و عدم انجام فعالیتهای تحقیق و توسعه تسری دهد. با توجه به اینكه تعلیق حتی از سوی قطعنامههای آژانس به عنوان یك اقدام داوطلبانه، غیر الزام آور و اعتمادساز شناخته میشود، لذا این درخواستها مغایر تمام مقررات پیمان عدم اشاعه هستهای و اساسنامه آژانس میباشد.
اجلاس ویژه شورای حكام ( اوت 2005 ):
-----------------------------------------
سابقه:
الف) ایران پیشنهاد سازنده ای را بر مبنای توافقنامه پاریس، در خصوص تضمینهای عینی برای فعالیتهای هسته أی صرفا صلح آمیز از جمله غنی سازی اورانیوم ارائه داده ( ضمیمه 5 ) سه كشور اروپایی این پیشنهاد را رد كردند.
ب) بعد از ماهها تاخیر، سه كشور اروپایی پیشنهاد و طرحی را ارائه دادند كه خلاف روح و مفاد موافقتنامه پاریس بود. در این پیشنهاد سه كشور اروپایی / اتحادیه اروپا حق ایران در زمینه انجام فعالیتهای چرخه سوخت هسته ای نادیده گرفتند. موافقتنامه تهران و پاریس كه به ترتیب در سال 2003 و سال 2004 به امضاء رسید، حق ایران را برای فعالیت در زمینه چرخه سوخت هسته ای از جمله غنی سازی به رسمیت میشناسد. طبق موافقتنامه پاریس، ایران موافقت كرد كه به عنوان اعتماد سازی، داوطلبانه و نه به عنوان یك اقدام الزام آور حقوقی، غنی سازی را مادامی كه مذاكره برای حصول به یك توافق دراز مدت قابل قبول ادامه دارد، به حالت تعلیق درآورد. مدتها قبل از آنكه فعالیتها در UCF ( كارخانه تبدیل اورانیوم اصفهان ) از سر گرفته شود، ایران در نشستهای مختلف از جمله جلسه وزراء در ژنو هشدار داد كه هر پیشنهادی از طرف سه كشور اروپایی كه حق انكار ناپذیر ایران در زمینه چرخه سوخت را به رسمیت نشناسد، خلاف موافقتنامه پاریس است و در نتیجه ادامه مذاكرات را با مشكل مواجه میكند. بر اساس تحولات و بحثهای فوق الذكر، ایران انتخاب دیگری جز از سر گیری فعالیتهای UCF نداشت.
به رغم ابتكارات عمده و مثبت ایران از قبیل تعلیق داوطلبانه غنی سازی، سه كشور اروپایی اقدامی عجولانه و توجیه ناپذیر بعمل آوردند و درخواست تشكیل نشست ویژه شورای حكام برای یك موضوع كوچك مربوط به توافق دو جانبه نمودند. این طرف مذاكره، قطعنامه ای علیه ایران ارائه داد ! گرچه در این قطعنامه تاكید شده است كه تعلیق فعالیتهای هسته ای از جمله UCF داوطلبانه و برای اعتماد سازی بوده است و الزام حقوقی در بر نداشته است، اما این اقدام ناپخته و غیر معمول سه كشور اروپایی تا حدود زیادی فضای اعتماد، همكاری، گفتگو و به عبارت دیگر روحیه وین را مسموم كرد.
حفاظت از اسرار توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی:
-----------------------------------------------------------
مقامات ایرانی در مناسبتهای مختلف نگرانی جدی خود را از این روند اظهار داشتند و از مدیر كل انتظار داشتند كه از هر اقدامی برای حفظ اطلاعات محرمانه كه به بازرسان و مقامات آژانس ارائه میشود و بویژه اطلاعاتی كه برای تدوین گزارش مدیركل به شورای حكام ارائه میشود فروگذار نكند. آژانس باید به موضوع امنیت ملی ایران توجه داشته باشد به ویژه آن كه یك تهدید بالقوه از ناحیه اسرائیل و گروههای تروریستی مخالف، برای حمله به تاسیسات هسته ای وجود دارد. گزارشهای مدیركل كه حاوی اطلاعات محرمانه میباشد صرفاٌ برای استفاده اعضای شورای حكام میباشد. در حالی كه همواره این گزارشها قبل از نشستهای شورای حكام در رسانههای جمعی غربی منتشر میشود. در برخی موارد اطلاعات خیلی محرمانه بویژه در خصوص پایگاههای نظامی كه به آژانس ارائه شده منتشر شده است. به دلیل همین مشكلات به رغم خواستهای مكرر آژانس برای بازدید از یك پایگاه نظامی كه بدنبال اتهامات آمریكا، در شرف تشكیل شورای حكام صورت گرفت موافقت نشد. گروه كشورهای عدم تعهد نگرانی جدی خود را از این مسئله ابراز داشتند. مدیركل نیز نگرانی خود را از این بابت ابراز داشت و به دبیر خانه دستور داد كه اصول مربوط به حفاظت از اطلاعات را رعایت كنند، اما هنوز این مشكل برطرف نشده است.
اخیراً گزارش خیلی محرمانه معاون دبیركل در خصوص طرح تحقیقاتی پلوتونیوم، قبل از آنكه وی این گزارش را به شورای حكام در ژوئن 2005 ارائه دهد توسط رسانههای جمعی غربی منتشر شد. گزینش و انتشار اطلاعات صرفاٌ فنی برای اهداف سیاسی، موجب سردرگمی تقریباٌ همه اعضای شورای حكام شد، و بعضاٌ اعتبار فنی و بی طرفی آژانس بین المللی انرژی اتمی را مخدوش كرد.
نقش تاریخی و مشاركت جنبش عدم تعهد:
----------------------------------------------
از زمانی كه موضوع هسته ای ایران در سال 2003 مطرح گردید، گروه كشورهای عدم تعهد در وین فعالیتهای خود را آغاز كرد. این گروه همواره بر اساس همان اصولی كه جنبش عدم تعهد را پایه گذاری كرده بود، موضع گیری كرده است. تاكید این گروه بر چند جانبه گرایی و چالشهای موجود برسر راه خلع سلاح هستهای و عدم اشاعه از یك سو، و از سوی دیگر موضع سازش ناپذیرانه در خصوص حق غیر قابل انكار و تبعیض ناپذیر استفاده همه كشورها از انرژی صلح آمیز هسته ای، از اصول ارزشمند گروه كشورهای عدم تعهد بوده است كه طی دو سال اخیر در شورای حكام و كنفرانس عمومی بر روی آنها تاكید شده است.
ذیلا نمونههایی از بیانیههای گروه عدم تعهد آورده میشود:
...گروه عدم تعهد معتقد است كه موضوعات بایستی در قالبهای فنی حل و فصل شود.
...گروه عدم تعهد اهمیت زیادی برای رسیدن به اجماع در تصمیم گیریهای شورای حكام قائل است تا این موضوع هر چه سریعتر حل و فصل شود و از دستور كار اجلاس آتی شورای حكام خارج و در روندی معمول بررسی شود.
...گروه عدم تعهد سپاسگذار است كه آژانس توانسته تعلیق فعالیتهای غنی سازی را در تاسیسات و پایگاههای مورد نظر راستی آزمایی كرده و توانستند این موضوع را مورد تائید قرار دهد كه تا این تاریخ هیچ گونه فعالیتی خلاف تصمیم داوطلبانه ایران در این تاسیسات صورت نگرفته است.
...گروه عدم تعهد حق اساسی و انكار ناپذیر همه كشورهای عضو را برای توسعه انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز را مورد تائید قرار داده و بر این باور است كه این اقدام داوطلبانه در جهت اعتماد سازی و موقتی است و صرفا برای تسهیل در حل و فصل سریع این ماده از دستور كار است.
...گروه كشورهای عدم تعهد از این قطعنامه استقبال میكند چراكه در آن اصول اساسی كه بنیان عدم تعهد را شكل میدهد اشاره شده است:
-یعنی حق اساسی و انكار ناپذیر همه كشورها برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای، و تمایز روشن در اقدامات اعتماد سازی داوطلبانه و تعهدات پادمانی حقوقی.
در جریان اجلاس ویژه شورای حكام كه بنا به درخواست سه كشور اروپایی در اوت سال 2005 برگزار شد كشورهای عدم تعهد بر این موضوع تاكید كردند و تلاش نمودند كه مواضع اصولی خود را در این قطعنامه بگنجانند. این موضوع به شرح ذیل است:
گروه عدم تعهد مایل است بر این نكته اساسی تاكید كند كه بایستی یك تمایز واضح و روشن میان تعهدات حقوقی كشورهای عضو در قابل تعهدات پادمانیشان و تعهدات داوطلبانه وجود داشته باشد به گونه ای كه این تضمین وجود داشته باشد كه تعهدات داوطلبانه كشورهای عضو به تعهدات پادمانی تبدیل نشود. گروه عدم تعهد بر این نظر است كه اگر این دو موضوع به طور مشخص از هم تمیز داده نشوند ممكن است كشورهای عضو به خاطر عدم رعایت تعهدات داوطلبانه خود مجازات شوند.
بعد از تصویب این قطعنامه، گروه عدم تعهد ملاحظات و انتظارات زیر را در این نشست ابراز داشت:
عدم تعهد همچنان تاكید دارد كه همه مشكلات بایستی از طریق گفتگو و ابزارهای صلح آمیز حل و فصل شود و در این ارتباط از سه كشور اروپایی و ایران میخواهد به گفتگوهای خود ادامه دهند تا به توافق دراز مدت متقابل در چارچوب وظایف آژانس بین المللی انرژی اتمی دست یابند.
باید به این نكته توجه شود كه گروه عدم تعهد تصمیم گرفت كه به اجماع ملحق شود، با این درك كه اصول فوق الذكر در بحثهای بعدی ملحوظ شود.
متن كامل بیانیههای گروه عدم تعهد از آغاز شروع بحث ایران در شورای حكام در ضمیمه 3 آمده است.
چشم انداز آتی بر اساس آخرین ارزیابی كلی آژانس:
--------------------------------------------------------
بعد از حدود 2 سال، بررسیها، نمونه برداریها و تحلیلهای فنی، منسجم و فشرده، موضوع اصلی مربوط به منشاء آلودگی اورانیوم با غنای پایین مشخص شده است. مدیركل اظهارات ایران را تائید كرده است و گفته است كه بر اساس اطلاعاتی كه در حال حاضر در اختیار آژانس میباشد، نتایج تحقیقات نشان میدهد كه بیانیه ایران در مورد منشاء خارجی داشتن آلودگی با غنای بالا اورانیوم صحت داشته است در پی همكاری كشور ثالث اظهارات ایران در این زمینه بار دیگر مورد تائید قرار گرفت.
مدیركل همچنین گزارش كرد كه قصورهای صورت گرفته در گذشته در حال اصلاح میباشد. همه مواد هسته ای اعلام شده در ایران مورد حسابرسی قرار گرفته و در نتیجه مشخص شده است كه هیچ ماده ای به سوی فعالیتهای ممنوعه منحرف نشده است. آژانس همچنان فعالیتهای پادمانی در ایران و اجرای موافقتنامه پادمان جامع و پروتكل الحاقی را تحت نظارت خود دارد. ایران مصمم است طبق موافقتنامه پادمان و پروتكل الحاقی با آژانس همكاری كامل بعمل آورد.
بخش 3- نقطه نظراتی پیرامون گزارش مدیركل ( سند شماره GOV/2005/67)
---------------------------------------------------------------------------------
نظرات عمومی:
اینكه از مدیركل خواسته شود كه یك گزارش جامع برای هر اجلاس شورای حكام ارائه دهد و گزارشات جدید كاملا تكرار گزارشات قبلی در خصوص فعایتهای ایران در 26 سال گذشته باشد، نه تنها فشار سنگینی بر دبیرخانه تحمیل میكند بلكه كشورهای عضو و مالا جامعه بین المللی نیز سر درگم میشوند. بنابراین از آژانس انتظار میرود كه به طور منطقی و با روشی كارآمد تنها تحولات جدید را به هر اجلاس گزارش كند و در مورد موضوعاتی كه در گذشته مطرح بود و برخی از آنها در سال گذشته حل و فصل شده است صرف دادن اشاره به گزارشات قبلی كافی میباشد تا خواننده اشتباها اینگونه تلقی نكند كه موضوع جدیدی اتفاق افتاده است. همه گزارشات قبلی در پایگاه اینترنتی آژانس موجود میباشد و نیازی نیست كه دبیرخانه، وقت و بودجه هنگفتی را از بودجه عادی كشورهای عضو برای تهیه و ارائه اینگونه مطالب تكرای صرف كند.
گزارشاتی كه به شورای حكام ارائه میشود بایستی موجز باشد و به موضوعات عمده بپردازد و كشورهای عضو را از آخرین تحولات مطلع نماید و اقدامات آتی را كه قرار است از سوی دبیرخانه صورت گیرد، برشمارد. لازم به ذكر میباشد كه نبایستی در این قضیه مدیركل را مقصر دانست چراكه ایشان موظف است آنچه را كه از سوی كشورهای عضو از جمله شورای حكام از وی خواسته شده است، انجام دهد.
در این جا هدف این نیست كه به جزئیات گزارش مدیركل پرداخته شود و ذیلا تنها به مواردی كه بیشترین سر در گمی را بوجود آورده است ذكر میگردد:
استخراج سنگ اورانیوم و كنسانتره كردن آن ( بندهای 31 ـ 28 )
در ابتدا بایستی به این نكته توجه شود كه گرچه ایران طبق موافقتنامه همه جانبه پادمان (INFCIRC/214 ) تعهدی برای مطلع كردن آژانس از معادن اورانیوم ندارد، اما در طول 25 سال گذشته اطلاعات جامعی را در مورد معادن اورانیوم از جمله معدن گچین در بندرعباس ارائه داده است كه در كتاب منتشر شده از سوی آژانس با عنوان منابع اورانیوم، تولید و تقاضا، معروف به كتاب قرمز منتشر شده است.
در جریان بازدید رئیس بخش عملیات B آژانس از معدن اورانیوم و كارخانه كنسانتره در بندر عباس، رئیس تیم اسكورت ملی به ایشان یادآور شد كه بعد از اینكه ایران تصمیم گرفت داوطلبانه پروتكل اضافی را قبل از تصویب آن در مجلس اجرا نماید، ایران اظهار نامههای مربوط را تكمیل كرده كه قبلا به آژانس تسلیم شده است. طبق بند الف (شق V ) ماده 2 پروتكل اضافی ایران بایستی اظهار نامه ای را حاوی اطلاعات در خصوص مكان، وضعیت عملیاتی و برآورد ظرفیت سالانه تولید از معادن اورانیوم و كارخانجات كنسانتره اورانیوم و كارخانجات كنسانتره توریوم و نیز تولید سالانه فعلی این معادن و كارخانجات كنسانتره در ایران ارائه نماید. ایران طبق درخواست آژانس بایستی تولید جاری سالانه هر یك از معادن و كارخانه كنسانتره را ارائه دهـد. محتـوای این اطلاعات شامل حسابرسی تفصیلی از مواد هسته ای نمیشود.
رئیس بخش عملیات B اداره پادمان آژانس از ایران خواست كه در چارچوب روحیه همكاری و شفافیت اطلاعات ذیل را به آژانس ارائه دهد:
1 ـ نقشههای طراحی.
2 ـ دانش فنی استخراج اورانیوم كه از سوی سازمان انرژی اتمی ایران در اختیار شركت كیمیا معدن قرار گرفته است.
3 ـ قرارداد میان سازمان انرژی اتمی ایران و شركت كیمیا معدن.
با این درك كه این همكاری به صورت شفاف صورت میگیرد و این تصور كه این اطلاعات تنها اطلاعات تكمیلی مورد نیاز آژانس میباشد، ایران اطلاعات درخواست شده را همراه با اسناد حجیم آن ارائه نمود. اما متعاقب آن آژانس بار دیگر اطلاعات بیشتری را در مورد اسناد اصلی زیر خواستار شد:
1 ـ قرارداد میان سازمان انرژی اتمی ایران و كیمیا معدن برای پروژه آسیاب گچین.
2 ـ مهندسی طراحی، اولین الی آخرین نسخهها ( كه برای ساخت و ساز مورد تصویب قرار گرفت ) برای احداث ساختمانهای اداری و ساختمان پردازش شیمیایی و ساختمانهای پردازش سنگ معدن اورانیوم.
3 ـ مهنـدسی طراحی، اولین الی آخرین نسخهها ( كه برای ساخت و ساز تصویب شد ) برای اقلام عمده در تجهیز روند پردازش شیمیایی مثل مخازن شستشوی برای تصفیه، ستون استخراج، تجهیزات مربوط به تبخیر و انبساط و ایستگاه خرد كردن و سائیدن U308
4 ـ دستور خرید اقلام عمده تجهیزات پردازش شیمیایی كه در بند 3 فوق ذكر شد.
5 ـ دستور خرید اقلام عمده تجهیزات مربوط به پردازش سنگ معدن اورانیوم ( مسیر آسیاب ) و مسیر آسیاب جدید.
همچنین توضیح داده شد كه طبق قرارداد، شركت كیمیا معدن تنها متعهد است كه متن نهایی اسناد و طراحیها را به سازمان انرژی اتمی ارائه دهد و اینكار قبلا انجام شده و سند نهایی از سوی این شركت به سازمان تسلیم شده است. شركت الزامی برای ارائه اسناد ابتدایی و موقتی ندارد. در عین حال كیمیا معدن به صورت غیر رسمی برخی اسناد مربوط به این پروژه از جمله اولین نسخههای اسناد این پروژه و اولین نسخههای طراحی را بعد از انحلال شركت به سازمان انرژی اتمی ارائه داد ( كه متعاقباً به بازرسان آژانس ارائه شد )
طراحیهای مهندسی به نشست ماه اوت 2005 ارائه گردید. در این طراحیها مخفف اسامی افرادی كه در طراحی نقشهها و یا كنترل و تصویب آن نقش داشتند و نیز اشاراتی كه به شماره پروژه و اسامی كاركنان شركت ( شركتهای فرعی و طرف قرارداد شركت كیمیا معدن ) كه این طراحیها را آماده كرده بودند از طرف این شركت خصوصی با ماژیك سیاه در دو سوی كاغذهای ارائه شده پوشانده شده و به بازرسان گفته شده كه پوشاندن اسامی برای حفاظت از اسرار تجاری مربوط به یك شركت خصوصی بوده است. آژانس در گزارش بازرسی خود نتیجه گیری كرد كه از اطلاعات باقی مانده موجود برای آژانس در خصوص این اسناد هیچ سر نخی كه بتوان نتیجه گیری كرد كه اسناد مذكور اسناد اصلی نمیباشند بدست نمیآید.
بعد از بررسی اسناد خرید تكمیلی كه به بازرسان ارائه شد آنها نتیجه گیری كردند روشن است كه كار اولین مدار آسیاب اورانیوم بسیار گسترده بوده است و در یك دوره زمانی كوتاه برقرار شده است. بنابراین اظهارات ایران مبنی بر اینكه اینكار در یك دوره كوتاه صورت گرفته مورد تائید آژانس قرار گرفت.
گرچه ایران به طور فعال اسناد اصلی متعددی را در زمینه دانش فنی، طراحی و حتی اسناد خریدی كه مربوط به ماموریت فنی بازرسان نبوده را ارائه كرد اما ایران نگرانی جدی خود را از این مطلب بیان داشت كه این درخواستها ورای پروتكل اضافی است و رویه جدیدی را بنا مینهد كه تاثیر منفی بر تصمیمات دیگر كشورها كه در حال بررسی و یا تصویب پروتكل اضافی هستند میگذارد.
بازرسی از پایگاههای نظامی:
---------------------------------
در شرف تشكیل اجلاس شورای حكام، بر حجم تبلیغات سیاسی آمریكا علیه ایران از طریق طرح ادعاهای بی اساس افزوده شده است. این نكته تا حدودی موجب دلسردی است كه همكاری فعالانه ایران در اعطای دسترسی فوری به پایگاههای نظامی كه ارتباط مستقیم با امنیت ملی دارد، آنطور كه باید و شاید در گزارشات به شورای حكام لحاظ نشده است. حقیقت این است كه در مواردی كه بازرسیهای آژانس پوچ بودن این ادعاها را ثابت كرده است به نحو صحیح به مدیركل و نیز برای عموم گزارش نشده است. بنابراین ضروری است كه هر چه سریعتر مقررات قانونی توسط آژانس به تصویب برسد كه مانع از طرح و تكرار ادعاهای بی اساس توسط یك كشور عضو علیه دیگران شود تا تحقق یافتن این امر آژانس بایستی دقت لازم را در مورد عواقب تداوم چنین روندی به كار بندد. ذیلا به اختصار به بررسی سه مورد ادعاهای بی اساس در مورد كلاهدوز، لویزان شیان و پارچین پرداخته میشود:
در بند 49 مدیركل گزارش كرده است كه حیطه اختیارات قانونی آژانس برای راستی آزمایی فعالیتهای اتمی مربوط به سلاحهای هسته ای محدود است. در عین حال، آژانس همچنان خواستار همكاری ایران است كه موارد مطروحه در گزارشات و موضوعات مربوط به تجهیزات، مواد و فعالیتهایی كه در حیطه امور نظامی متعارف و حیطه غیر نظامی و نیز حیطه هسته ای نظامی كاربرد دارد پیگیری شود. ایران به عنوان یك اقدام شفاف سازی به آژانس اجازه داد كه از پایگاههای مرتبط با فعالیتهای دفاعی یعنی كلاهدوز، لویزان و پارچین بازدید نماید. در حالی كه آژانس هیچ فعالیت هسته ای مرتبط در كلاهدوز نیافت. هنوز هم در حال ارزیابی اطلاعات است و ( منتظر دریافت اطلاعات تكمیلی ) در خصوص پایگاه لویزان میباشد. آژانس هنوز منتظر است كه بازدید مجدد از پایگاه پارچین را بیابد.
1 ـ نظرات عمومی:
الف) در صورتی كه دبیرخانه در صدد كسب اختیارات قانونی بیشتری، فراتر از اساسنامه آژانس، موافقتنامه جامع پادمان ( INFCIRC/153 ) و پروتكل اضافی (INFCIRC/540 ) است نبایستی این موضوع را به هنگام بررسی موضوع ایران مطرح كند. بایستی این موضوع را مد نظر داشت كه بسیاری از كشورهای عضو از قبل نگرانی جدی خود را نسبت به افزایش چارچوبهای حقوقی و اختیارات فعلی در مقطع حاضر كه هنوز بسیاری از كشورهای عضو در حال بررسی جهت امضاء یا تصویب پروتكل اضافی هستند، ابراز داشته اند و اظهاراتی كه حاكی از ضعف، نقص یا كمبود در پروتكل اضافی باشد میتواند جامعیت این پروتكل را زیر سوال برده و آینده آنرا دچار مخاطره كند.
ب) به رغم تبلیغات سنگین و نیات سیاسی علیه ایران، آژانس نتوانسته است حقایق مربوط به همكاری كامل ایران در اعطای دسترسی به پایگاههای نظامی، نمونه برداریها و نتایج یافتههایش را به طور شایسته و بایسته، منصفانه و زمان مناسب به جامعه بین الملل منعكس نماید.
ج) این نگرانی جدی است كه دبیرخانه یك موضوع جدیدی را یعنی تجهیزات و مواد با كاربرد دوگانه را مطرح میسازد. این عبارت در ابزارهای حقوقی الزام آور آژانس مثلا موافقتنامههای پادمان، شناسایی یا تعریف نشده است. بازكردن حیطه تعدادی از اقلام كه كاربردهای متعدد در پزشكی، كشاورزی و صنعت دارد یك خطر بزرگ برای اعتبار و كارایی و اختیارات آژانس است. كشورهای عضو نگرانی جدی در مورد رویههای جدید بویژه چنانچه این رویهها ورای اصطلاحات و اشارات تعریف شده و قابل قبول پادمانهای آژانس باشد، دارند. دبیرخانه از ویژگیهای استفاده دو گانه از تجهیزات كه از سوی گروه تامین كنندگان هسته ای ( NSG ) عنوان شده را در بازدیدهای خود از پایگاه لویزان و پارچین بكار برد به گونه ای كه گویی توصیههای NSG از نظر حقوقی برای كشورهای عضو الزام آور است.
2 ـ نظریات خاص و مشخص:
در خصوص پایگاه كلاهدوز آژانس نظر خود را تنها محدود به عبارت زیر نمود.
باید توجه داشت كه در خلال بازدید از كلاهدوز، بازرسان، بر اساس منبع اطلاعاتی آشكار، درخواست نمودند، در همان محل، همچنین از سایت نظامی دیگری در نزدیكی كلاهدوز، به نام شهید كاظمی بازرسی نمایند، به نشانه همكاری و شفافیت، ایران بسرعت ( ظرف 15 دقیقه ) امكان دسترسی به این سایت را فراهم نمود. همچنین یادآوری میگردد كه در خلال همین بازدید، آژانس درخواست دیگری را برای دسترسی به محلی كه به نظر آژانس یك سایت نظامی بود بعمل آورد. این درخواست نیز برآورده گردید بعدا ملاحظه شد كه محل مذكور یك انبار دارویی میباشد و نه آنگونه كه منابع آشكار ادعا كرده بودند كه یك سایت نظامی است. این همكاریهای فعالانه مهم ایران هرگز در گزارشهای ارائه شده به هئیت حاكمه منعكس نگردید.
ب) در ارتباط با سایت لویزان ـ شیان بعد از شماری از ملاقتها، به بررسی سوابق، بازرسیها، نمونه برداری و مصاحبهها آژانس در پاراگراف 37 اطلاع میدهد كه از اكتبر سال 2003 ایران بر اساس درخواست بعمل آمده و بعنوان یك اقدام شفاف ساز، امكان دسترسی آژانس به اطلاعات و اماكن اضافی معینی را كه خارج از موافقتنامه پادمان و پروتكل اضافی است فراهم نمود. گرچه دبیركل نسبتا گزارش نمود كه این بازدیدها و بازرسیها در جوی از شفافیت سازی و همكاری و نه اجباری بعمل آمدند. اما حقیقت مورد تاكید قرار نگرفت كه نتایج نمونه برداری و تحقیقات حاكی از یافت نشانه ای برخلاف اظهارات ایران نبوده و لذا ادعاهای بعمل آمده بی اساس میباشند.
دبیركل در پاراگراف 39 گزارش، اطلاع داد كه به نظر میرسد اطلاعات ارائه شده توسط ایران با توضیحات داده شده در مورد تخریب ساختمانهای موجود در منطقه لویزان ـ شیان مطابقت دارد.
ج ) در ارتباط با پارچین، آژانس مطلع گردید كه این سایت بعنوان یك سایت نظامی متعارف كاملا شناخته شده بوده و در آن هیچگونه فعالیتی كه قابل اظهار به آژانس باشد وجود ندارد، اما بعنوان یك عمل شفاف سازی و به منظور رفع هر گونه ابهام و اثبات اینكه ادعاها بی اساس میباشند، از بازرسان آژانس مشروط به اینكه ملاحظات امنیتی ایران را رعایت نمایند استقبال میشود. متن این مباحثات و تصمیمات اكنون به منظور ارائه تصویری روشن از تحولات منعكس میگردد.
در خلال این ملاقات، هئیت ایرانی اعلام نمود:
-جمهوری اسلامی ایران مصمم است نگرانیهای جامعه بین الملل را با اجرای موافقتنامه پادمان و پروتكل اضافی رعایت نماید. البته ایران از ادامه ادعاهای بی اساس كشوری معین و گروه تروریستی شناخته شده و درخواستهای آژانس برای بازدید كه بر اساس این ادعاها است نگران میباشد.
-ایران به آژانس اطمینان میدهد كه مجتمع پارچین یك سایت هستهای نبوده و هیچگونه فعالیتی كه براساس موافقتنامه پادمان و پروتكل الحاقی قابل اعلام باشد، در آن بعمل نمیآید.
-جمهوری اسلامی ایران بر این اعتقاد است كه درخواستهای مكرر آژانس برای بازدید براساس چنین ادعاهایی، همانگونه كه در بازدیدها و بازرسیهای قبلی ثابت گردید، بی اساس بوده و اعتبار و شهرت آژانس را بخطر میاندازد.
با توجه به نگرانیهای فوق و رعایت نكات ذیل توسط آژانس، ایران با دسترسی آژانس به سایت پارچین موافقت نمود:
الف) درخواست آژانس، تا جائیكه به طول و عرض و مشخصات جغرافیایی محل مربوط میشود، باید به اندازه كافی مشخص باشد.
ب) آژانس محلی را با بالاترین اولویت در مجتمع انتخاب خواهند نمود.
پ) بازرسان آژانس مقررات امنیتی وزارت دفاع را بطور كامل در خلال بازدید رعایت خواهند نمود.
ت) آژانس از انتشار اطلاعات بدست آمده در خلال بازدید از این سایت (چه شفاهی و چه كتبی)، با توجه به ماهیت محرمانه بودن اینچنین اطلاعاتی، اجتناب خواهد نمود.
ث) با توجه به تاثیرات منفی احتمالی در افكار عمومی ایران و در نتیجه بر همكاری آینده، آژانس قبل از انجام بازدید، این موضوع را به اطلاع عموم نخواهد رساند.
ج) پس از بازدید و اثبات كذب بودن (ادعاها) و فقدان مدرك مبنی بر انحراف برای اهداف ممنوعه، آژانس، رسماً، ماهیت بی پایه و اساس ادعاها به اطلاع جامعه بین الملل خواهد رساند.
چ) با توجه به تاثیرات منفی چنین ادعاهای بی پایه ادامه دار و بازدیدهای آژانس، انتظار میرود كه چنین روندی ادامه نیابد.
ح) هرگونه درخواستی در آینده، برای روشن سازی یا دسترسی، بر طبق موافقتنامه پادمان ایران و پروتكل الحاقی خواهد بود.
در همین ملاقات، آژانس منطقه ای را كه دارای بالاترین اولویت میباشد انتخاب نمود. مدیركل نیز این توافق را تایید نمود. البته وی درخواست نمود، در صورت امكان، منطقه دیگری نیز مورد بازدید قرار گیرد، اما تاكید گردید كه این درخواست شرطی برای توافق بعمل آمده نمیباشد. قبل از حركت بازرسان به سوی این سایت، مقامات ایرانی فرصت دیگری برای آژانس داد تا در صورت علاقه منطقه دیگری را بجای آن انتخاب نماید.
بازرسان اطلاع دادند كه آنها كماكان مایلند منطقه تعیین شده در ملاقات وین را بازرسی نمایند. این بازرسی همانگونه كه در گزارش مدیركل تایید شده است با همكاری كامل وزارت دفاع بعمل آمد. در پاراگراف 41 گزارش سپتامبر 2005 (GOV/2005/67) مدیركل همچنین گزارش داد: آژانس دسترسی آزادانه به آن ساختمانها و اطراف آن داشت و اجازه داشت نمونههای محیطی بگیرد كه نتیجه آن حاكی از عدم وجود هرگونه ماده هستهای یا تجهیزات یا موادی مرتبط كه مصرف دوگانه داشته باشد، بود. بنابراین درخواست جدید برای بازدید از پارچین، خلاف موافقتنامه ای بود كه در بالاترین سطح در وین حاصل شد و متعاقب آن بازرسی به شیوه ای بسیار رضایت بخش همانگونه كه قبلاً در گزارش آژانس نیز مطرح شد انجام گردید.
پروژه تحقیقات پلوتونیوم ( بندهای 8 و 24 مندرج در سند GOV/2005/67)
-----------------------------------------------------------------------------
عبارتهای اطلاعات جدید در بند 8، و یافته پیشین آژانس مبنی بر اینكه زمان تولید محلولهای پلوتونیوم در شیشهها به نظر كمتر از 12 الی 16 سال میباشد واین كه گفته شده است پلوتونیوم بعد از سال 1993 جدا سازی شده درست نمیباشد ایران این اختلاف فنی در مورد زمان تولید پلوتونیوم را در بیانیه خود به شورای حكام در ژوئن 2005 روشن ساخت و بدین ترتیب ابهامی كه قبلا در این زمینه وجود داشت مرتفع گردید ( به ضمیمه 3 این سند رجوع شود )
از آژانس انتظار میرود كه به جای ارائه اطلاعات فنی كوچك و نسبی كه میتواند خواننده غیر فنی را دچار اشتباه سازد، تصور كاملی از این موضع ارائه دهد. به عنوان مثال این عبارت در بند 24 كه میگوید تعداد كل مواد موجود در این محفظه بیشتر از آنچه اعلام شده بوده است ممكن است سوء برداشت ایجاد كند زیرا كه آژانس از این حقیقت آگاه است كه تعداد كل مربوط به بستهها بوده است و نه لزوما تعداد محفظهها. در اینجا موضوع میزان مواد هسته ای پرتو افشانی شده مطرح است و نه ظروفی كه بایستی به عنوان زباله كنار گذاشته شود ! همچنین باید یادآور شد كه خود ایران پیشنهاد داد كه از مواد زباله ای پرتو داده شده نمونه برداری شود. زیرا این مواد بازفرآوری نشده بودند و بدین ترتیب تاریخ پرتو افشانی و جدا سازی را میشد مشخص نمود.
غنی سازی سانتریفیوژ ( 1 - p و 2 - p ):
---------------------------------------------
بعد از دو سال بحث و گفتگو مشترك میان ایران و آژانس و انجام بازدیدهای متعدد و مصاحبه با كارشناسان، مقامات ذیربط در این پروژه، نمونه برداریهای محیطی كه به حل و فصل موضوع كلیدی مربوط به آلودگی مواد اورانیوم با غنای بالا و اورانیو.م با غنای پایین، منجر شد، آژانس به نقطه أی رسید كه میتوانست به صداقت كامل بودن و صحت اطلاعات ارائه شده از سوی ایران در زمینه برنامههای غنی سازی را اعلام كند. اما تا این زمان ایران از چنین اعلامی به خاطر فشارهای سیاسی برخی كشورهای غربی خودداری كرده است. این كشورها این موضوع را با فعالیتهای فوق العاده غیرفنی و بررسیهای اطلاعاتی به اصطلاح شبكه هستهای گره زده اند. بازرسان آژانس با سابقه علمی و هستهای صرفاً به فعالیتهای امنیتی اطلاعاتی میپردازند كه مستلزم همكاری نزدیك با آژانسهای اطلاعاتی كشورهای غربی است. در عین حال دبیرخانه ادعا میكند كه تصمیمات شورای اجرایی را اجرا میكند. بنابراین ضرورت فوری دارد كه یك سازوكار قانونی بوجود آید كه وظیفه آن ارائه مشورتهای حقوقی به كشورهای عضو شورای حكام قبل از تصویب هر تصمیم یا قطعنامه است تا اینكه تعلیق تصمیمات و قطعنامههای شورا با اساسنامه آژانس تضمین شود. این فعالیتها مطمئناً خارج از وظایف اساسنامه ای آژانس است. بیشتر موضوعات مربوط به P2 , P1 كه هنوز آژانس آنها را معوق در نظر میگیرد، اطلاعات مربوط به معامله انجام شده با دلالان است. آژانس اصرار دارد اطلاعاتی را در مورد تاریخ و مكان ملاقات با دلالان و ریز صورت مذاكرات انجام شده در این ملاقاتها و فهرست افراد شركت كننده در ملاقاتها، شغل و آدرس این افراد، گذرنامه اصلی خدمت یا شخصی كارشناسان ایرانی، میزان پول پرداخت شده و غیره را دریافت دارد. این در حالی است كه در مواردی كه نام تامین كنندگان در بازرسیها مشخص شده بود بعدها از دریافت مجوزهای صادراتی محروم شدند (ایران در جریان بازرسی نام این افراد یا شركتها را مخفی نگاه نداشته بود) یا اینكه برخی از دانشمندان ایرانی كه علاقمند به شركت در كنفرانسهای بین المللی یا سفرهای شخصی بودند متاسفانه از دریافت روادید محروم ماندند.
بدون شك هیچ كشور عضوی نمیتواند تصور این را بكند یا به بازرسان آژانس اجازه دهد كه به خط قرمزهای امنیت ملی و مسائل خصوصی اتباع اش وارد شوند.
خلاصه:
--------
با عنایت به اینكه:
-بعد از 1300 نفر ـ روز بازدید منسجم و فعال از ایران،
-اجرای كامل پروتكل اضافی، از جمله انجام بیش از 20 بازدید تكمیلی كه برخی از آنها تنها 2 ساعت یا كمتر از دو ساعت اطلاع قبلی در دو سال گذشته صورت گرفته است،
-آژانس تائید دارد كه آژانس هیچ مدركی دال بر اینكه مواد و فعالیتهای هسته ای ایران به اهداف ممنوعه منحرف شده است ندارد،
-از همه مواد هسته ای صورت برداری شده است،
-ایران تصمیم گرفته یك اقدام فعالانه عمده دیگر یعنی تعلیق داوطلبانه فعالیتهای غنی سازی خود را انجام داده تا به آژانس این فرصت داده شود تحلیلهای فنی خود را از نمونه برداریها انجام دهد،
-آژانس همان گونه كه توسط مدیركل گزارش شده است (سند شماره GOV/2005/67) تائید دارد كه منشاء آلودگی اورانیوم با غنای بالا خارج از ایران بوده است. ثابت شده است كه ذرات اورانیوم غنی شده در نتیجه غنی سازی در ایران نبوده است،
-ایران موافقتنامه جامع پادمان را اجرا میكند و داوطلبانه پروتكل اضافی را اجرا مینماید به گونه ای كه آنرا تصویب كرده است،
-تاریخ تلخ گذشته در مورد انحصار طلبی، تحریمها و نیز نقصان ابراز بین المللی الزام آور برای تضمین تامین هسته ای،
-همان گونه كه در بیانیههای گروه غیر متعهدها و قطعنامهها و حتی قطعنامه اخیر اجلاس فوق العاده شورای حكام آمده است، تعلیق فعالیتهای مربوط به غنی سازی داوطلبـانه و غیـر الـزام آور از نظـر حقـوقی بـوده و یك اقدام اعتماد سازی به شمار میرود،
-وجود سازكارهای كاملا توجیه پذیر و قابل اتكا از نظر فنی و پیچیدگی تجهیزات نظارتی در اداره پادمانهای آژانس، میتواند فعالیتهای اعلام شده غنی سازی و سطوح غنی سازی را راستی آزمایی نموده و تضمین دهد كه اینگونه فعالیتها صرفا برای اهداف صلح آمیز است،
-جمهوری اسلامی ایران در مناسبتهای مختلف اعلام داشته است كه از هیچ تلاشی برای اطمینان دادن به جامعه بین المللی در مورد صرفا صلح آمیز بودن فعالیتهایش دریغ نمیكند،
-هیچ دلیلی برای ایران وجود ندارد كه تعلیق داوطلبانه و كسالت آور تبدیل اورانیوم (UCF ) و غنی سازی را ادامه دهد چراكه همچنان از حق انكار ناپذیر خود در زمینه چرخه سوخت هسته ای محروم میماند در حالی كه هدف از آن تولید سوخت لازم برای راكتورهای تحقیقاتی و تاسیسات تولید انرژی هسته ای است.
نتیجه گیری:
--------------
بر اساس حقایق و اسنادی كه در این مقاله به آن اشاره شده است، كشورهای عضو آژانس بین المللی اتمی، بایستی روند تدریجی و سازنده را در چارچوب آژانس تسهیل نمایند و بدین ترتیب تضمین بیشتری در مورد چند جانبه گرایی و دیپلماسی چند جانبه داده شود. در عین حال كشورهای عضو باید مانع از آن شوند كه یك كشور خاص كه در مناسبتهای دیگر سیاست یكجانبه ای را در تعارض با حقوق بین الملل اجرا كرده است و نگرانی جدی امنیتی جامعه بین المللی را به بهانههای واهی وجود سلاحهای كشتار جمعی نادیده گرفته است، دستاوردهای آژانس را كه تاكنون حاصل شده را به گروگان بگیرد و روند بررسی پرونده ایران را به خارج از آژانس منحرف سازد و در جهت رویارویی فشار آورد كه مطمئناً میتواند امنیت منطقه ای و جهانی را به مخاطره اندازد.
جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تعهد كامل خود را نسبت به اصول خلع سلاح هسته ای و عدم اشاعه ابراز میدارد و اعلام میدارد كه تسلیحات هسته ای جایی در دكترین دفاعی ایران ندارد. جمهوری اسلامی ایران اعلام میدارد كه مصمم است به همكاری كامل خود با آژانس بین المللی انرژی اتمی و اجرای تعهداتش طبق پادمان آژانس ادامه دهد بشرط آن كه از حق انكار ناپذیر خود در استفاده صلحآمیز از انرژی هسته ای از جمله چرخه سوخت هسته ای كه در اساسنامه آژانس و در پیمان عدم اشاعه تصریح شده است محروم نشود.
بقیه این گزارش اسناد و ضمیمههایی است كه به این گزارش پیوست شده است.
بنياد شهيد و امور ايثارگران در اطلاعيهاي اعلام كرد: در مراسم «ميهماني لالهها» بياييد با عطر حسيني غبار از مزار شهداء بر گيريم.
بنياد شهيد و امور ايثارگران ضمن تبريك ايام الله دهه مباركه فجر كه يادگاري گرانقدر از امام شهيدان و شهيدان راه امام ميباشد از امت حزب الله و شهيد پرور به ويژه خانوادههاي معظم شهداء، جانبازان و آزادگان سرافراز دعوت ميكند تا در مراسم معنوي «ميهماني لالهها» كه از ساعت 14:30 روز پنجشنبه 13 بهمن با پيام مقام معظم رهبري در سالن دعاي ندبه گلزار شهداي بهشت زهرا«س» و همزمان با گلزار شهداي سراسر كشور برگزار ميشود، حضوري با شكوه داشته باشند تا با عطرافشاني و غبار روبي تربت پاك شهيدان فيضي معنوي توشه راه مقدس خود كنند.
میثاق نامه جنبش مقاومت اسلامی "حماس"
بسم الله الرحمن الرحیم
"کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله و لو آمن أهل الکتاب لکان خیراً لهم، منهم المؤمنون و أکثرهم الفاسقون* لن یضروکم إلا إذی و إن یقاتلوکم یولوکم الأدبار ثم لا ینصرون* ضربت علیهم الذلة أین ما ثقفوا إلا بحبل من الله و حبل من الناس و باءوا بغضب من الله و ضربت علیهم المسکنة ذلک بأنهم کانوا یکفرون بأیات الله و یقتلون الأنبیاء بغیر حقٍّ ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون" (آل عمران/110-112) «شما بهترین امتی هستید که به سود انسان ها آفریده شده اید، امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است ، برخی از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق هستند. آنان هرگز نمی توانند به شما زیانی برسانند مگر آزار مختصری و اگر با شما بجنگند پشت کرده و پای به فرار می نهند، سپس یاری نمی شوند.آنان هر کجا یافت شوند، خواری بر ایشان است، مگر (اینکه از روش ناپسند خود دست بردارند و در اعمال خویش تجدید نظر کنند و ) با پیمان خدا (یعنی رعایت قوانین شریعت) و پیمان مردم (یعنی رعایت مقررات همزیستی مسالمت آمیز، خویشتن را از اذیت و آزار در امان دارند و از مساوات حقوقی و قضائی برخوردار گردند) و آنان شایسته خشم خدا شده اند و (مهر) بیچارگی بر ایشان خورده است، چرا که آنان به آیات خدا کفر می ورزیده اند و پیغمبران را به ناحق می کشته اند ( و هر کس هم در هر عصر و زمانی به چنین کارهایی دست یازد و اعمال ننگین گذشتگان را بپسندد، جزای او همین خواهد بود) این (جرأت بر گناهان بزرگ، ناشی از استمرار گناهان کوچک است و ) به سبب سرکشی (از فرمان خدا) و تجاوز (از حدود شریعت یزدان) است».
"اسرائیل تشکیل خواهد شد و همچنان باقی خواهد ماند تا آنکه اسلام آن را از میان ببرد همان گونه که پیش از آن را از بین برد"
امام شهید حسن البنا رحمة الله علیه
"جهان اسلام در آتش می سوزد و همه ما باید و لو اندکی آب برای خاموش کردن این آتش روی آن بریزد و منتظر دیگران نباشد"
شیخ امجد الزهاوی رحمة الله علیه
مقدمه
الحمدلله، نستعینه و نستغفره و نستهدیه و نتوکل علیه و نصلی و نسلم علی رسول الله و علی آله و صبحه و سلم و من والاه و دعا بدعوته و استن بسنته صلاةً و تسلیماً دائمین ما دامت السماوات و الأرض و بعد:
"ای مردم"
از بطن حوادث و از میان مشکلات و از عمق دل های مؤمن و دست های وضو دار و با احساس وظیفه و جهت اجابت امر خداوند، دعوت و تجمع شکل گرفت و عرب در مسیر منهاج الهی گام بر داشت و به وظیفه خود در حیات عمل کرد و همه مشکلات و موانع راه را پشت سر گذاشت و تربیت نسل ها ادامه یافت و همه برای جانفشانی و ایثار جان و همه دارایی در راه خداوند آماده شدند.
هسته ها شکل گرفت و راه خود را در میان این دریای پر تلاطم امیدها و آرزوها با دلی پر از اشتیاق و علاقه و با وجود مشکلات و موانع و رنج ها و چالش ها در داخل و خارج شکافت.
هنگامی که طرح تکمیل شد و دانه سر از زمین بیرون آورد و ریشه هایش در زمین استوار گشت و دیگر از شور و عجله مذموم خبری نبود، جنبش مقاومت اسلامی برای ایفای نقش خود در راه پروردگارش تشکیل شد و نیروهایش دست در دست همه مجاهدانی قرار دادند که برای آزادی فلسطین مبارزه می کردند و روح این نیروها با روح آن مجاهدانی که از زمان اصحاب رسول الله رضوان الله تعالی علیهم اجمعین تا به امروز جان خویش در سرزمین فلسطین تقدیم کرده اند، پیوند خورد.
این سند "میثاق نامه جنبش مقاومت اسلامی "حماس" است که ماهیت، هویت، موضع، آرمان و آرزوهای این جنبش را به تصویر می کشد و از همگان برای حمایت از این راه و همکاری با این جنبش و پیوستن به صفوف آن دعوت به عمل می آورد، زیرا نبرد ما با یهودیان صهیونیست بسیار بزرگ و حساس است و به اتحاد همه مخلصان نیاز دارد و این گامی است که باید برداشته شود و جماعتی است که باید با گروه گروه از مسلمانان جهان عرب و اسلام مورد حمایت قرار گیرد تا آنکه دشمنان اخراج شوند و نصر خداوند فرود آید.
ما به این شیوه است که آمدن خویش را به همگان بشارت می دهیم " و لَتعلمُنَّ نبأَهُ بعد حین" (ص/88)« هر آینه که خبر آن را پس از مدتی خواهید شنید».
"کتب الله لأغلبن أنا و رسلی إن الله قوی عزیز"(مجادله/21)« خداوند چنین مقرر فرموده است که "من و پیغمبرانم قطعا پیروز می گردیم و بیگمان خداوند نیرومند و چیره است"
"قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیرة أنا و من اتبعنی و سبحان الله و ما أنا من المشرکین" (یوسف/108)«بگو: این راه من است که من با آگاهی و بینش به سوی خدا می خوانم و پیروان من هم و خدا را منزه می دانم و من از زمره مشرکان نیستم».
بخش اول: آشنایی با جنبش
اصول فکری
ماده اول:
اسلام قانون و روش جنبش مقاومت اسلامی است و این جنبش اندیشه ها و مفاهیم فکری و اصول هستی شناسی، زندگی و انسان خود را از آن می گیرد و همه فعالیت های خود را بر اساس موازین آن انجام می دهد و جهت حرکت خود را از آن می گیرد.
ماده دوم
جنبش مقاومت اسلامی یکی از شاخه های جماعت اخوان المسلمین در فلسطین است. جماعت اخوان المسلمین یک سازمان جهانی و بزرگ ترین جنبش اسلامی در دنیای معاصر است و از ویژگی های فهم عمیق، نگرش دقیق و همه جانبه و کامل از همه مفاهیم اسلامی در کلیه عرصه های زندگی از جمله در اعتقاد، نگرش، سیاست، اقتصاد، تربیت، جامعه، قضاوت، حکومت، دعوت، آموزش، هنر، رسانه و غیب و آشکار و دیگر عرصه های زندگی، برخوردار است.
مبانی تأسیس
ماده سوم
جنبش مقاومت اسلامی از مسلمانانی تشکیل شده است که تسلیم امر الهی شده اند و او را با فروتنی و آگاهانه عبادت می کنند " و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون"(الذاریات/56)«من پری ها و انسان ها را جز برای پرستش خود نیافریده ام» مسلمانانی که وظیفه و مسئولیت خود را در قبال خود، خانواده و وطن خود می دانند و در همه امور تقوای الهی پیشه می کنند، پرچم جهاد را در برابر طاغوت و متجاوزان بر افراشته اند تا این سرزمین و بندگانش را از لوث وجود پلید و شر آنان پاک سازند.
" بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهق" (انبیاء/18)
« بلکه حق را به جان باطل می اندازیم و حق مغز سر باطل را از هم می پاشد و باطل بسیار زود محو و نابود می شود»
ماده چهارم
جنبش مقاومت اسلامی از هر مسلمانی که به آنچه این جنبش عقیده دارد، معتقد باشد و اندیشه اش را بپذیرد و به منهاج پایبند باشد و اسرارش را حفظ کند و به پیوستن به این جنبش برای انجام واجباتش علاقه مند باشد، استقبال می کند.
جایگاه زمانی و مکانی جنبش مقاومت اسلامی
ماده پنجم
جنبش مقاومت اسلامی با پذیرش اسلام به عنوان برنامه زندگی در حقیقت از زمان ظهور دین مبین اسلام آغاز شده و با تربیت سلف امتداد یافته است، زیرا الله هدف این جنبش، رسول الله رهبر و قرآن قانون آن است. از نظر مکانی هم هر جا که مسلمانی که به اسلام پایبند باشد، زندگی کند، آنجا حضور دارد، بنابراین این جنبش ریشه دار و شاخه هایش در آسمان سر به فلک کشیده است.
"ألم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی أکلها کل حین بإذن ربها و یضرب الله الأمثال للناس لعلهم یتذکرون" (ابراهیم/24 و 25) «بنگر که خداوند چگونه مثل می زند: سخن خوب به درخت خوبی می ماند که تنه آن استوار و شاخه هایش در فضا باشد. بنا به خواست و اراده خداوند هر زمانی می ه خود را بدهد و خداوند برای مردم مثل ها می زند تا متذکر شوند».
تمایز و استقلال
ماده ششم
جنبش مقاومت اسلامی یک جنبش فلسطینی است که ولایتش را به الله سپرده و اسلام را قانون و برنامه زندگی برگزیده است و برای اعتلای کلمة الله در وجب به وجب از خاک فلسطین تلاش می کند. بنابراین در سایه اسلام همه ادیان می توانند در امنیت و آسایش به سر برند و جان و مال و حقوق پیروان همه ادیان در سایه این دین محفوظ می ماند و در نبود اسلام است که درگیری ها و اختلافات بروز می کند و ستم و فساد گسترش می یابد و جنگ ها و مناقشات پدیدار می گردد.
جهانی بودن جنبش مقاومت اسلامی
ماده هفتم
از آنجا که مسلمانانی که برنامه شان همان برنامه جنبش مقاومت اسلامی است در تمام دنیا پراکنده اند و از این جنبش و مواضعش حمایت و جهادش را تقویت می کنند، بنابراین این جنبش یک جنبش جهانی است و شایستگی آن را نیز دارد چرا که اندیشه اش روشن و اهدافش شریف و والا است.
بر همین اساس باید به این جنبش توجه و جایگاهش محترم شمرده شود و حضورش به رسمیت شناخته شود و هر کس که حق این جنبش را نادیده بگیرد و از کمک به این جنبش شانه خالی کند یا بصیرتش کور گردد و از در تلاش برای از بین بردن آن درآید، راه به جایی نخواهد برد و هر کس که چشم خود را در برابر حقایق ـ دانسته یا ندانسته ـ ببندد، زمانی متوجه خواهد شد که رخدادها او را به کناری نهاده اند و بهانه هایش هیچ خریداری ندارند و آنگاه موفقیت قرین آن کس خواهد بود که گوی سبقت را از دیگران ربوده باشد.
و ظلم ذوی القربی أشد مضاضة علی النفس من وقع الحسام المهند
« ستم نزدیکان برای انسان بسیار تلخ تر است از ضربه شمشیر بسیار برنده»
" و أنزلنا إلیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه و من الکتاب و مهیمنا علیه فاحکم بما أنزل الله و لا تتبع أهواءهم عما جاءک من الحق لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلکم أمة واحدة و لکن لیبلوکم فی ما آتاکم فاستبقوا الخیرات إلی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون" (مائده/48) « و بر تو کتاب را نازل کردیم که ملازم حق و موافق و مصدق کتاب های پیشین و شاهد و حافظ آنها است، پس میان آنان بر طبق چیزی داوری کن که خدا بر تو نازل کرده است و به خاطر پیروی از امیال و آرزوهای ایشان از حق و حقیقتی که برای تو آمده است روی مگردان (ای مردم!) برای هر ملتی از شما راهی و برنامه ای قرار داده ایم، اگر خدا می خواست همه شما را ملت واحدی می کرد، اما (خداوند چنین نکرد) تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید، پس به سوی نیکی ها بشتابید، جملگی بازگشتتان به سوی خدا خواهد بود و از آنچه در آن اختلاف می کرده اید آگاهتان خواهد کرد.»
جنبش مقاومت اسلامی حلقه ای از زنجیره جهاد در مقابل تجاوزات صهیونیستی است که با جهاد شهید عزالدین قسام و برادران مجاهدش در جماعت اخوان المسلمین در سال 1936 پیوند دارد و به حلقه دیگری از این زنجیره جهادی و مبارزات اخوان المسلمین در نبرد سال 1948م. و عملیات جهادی اخوان المسلمین در سال 1968م. و پس از آن مرتبط می گردد.
به رغم فاصله موجود میان این حلقه ها و موانعی که حلقه به گوشان صهیونیسم در برابر ادامه جهاد مجاهدان ایجاد کردند، اما جنبش مقاومت اسلامی به تحقق وعده الهی یقین دارد هر چند که این امر ممکن است اندکی به طول انجامد. پیامبر گرامی اسلام (ص) در این باره می فرماید: "تا زمانی که مسلمانان با یهودیان نجنگند و مسلمانان آنان را نکشند و یهودیان در پس سنگ و درخت پنهان نشوند و سنگ و درخت به سخن نیاید و نگوید: ای مسلمان، ای بنده خدا، یک یهودی در پس من است، بیا و او را بکش، جز غرقد که از ریشه یهودیان است، قیامت برپا نمی شود" (بخاری و مسلم این حدیث را روایت کرده اند).
شعار جنبش مقاومت اسلامی
ماده هشتم
الله هدف، رسول الله رهبر، قرآن قانون و جهاد راه و شهادت در راه خدا بزرگ ترین آرزوی اعضای این جنبش است.
فصل دوم: اهداف
انگیزه ها و اهداف
ماده نهم
جنبش مقاومت اسلامی خود را در زمانی می بیند که (تعالیم) اسلام از زندگی حذف شده است و به همین سبب معیارها و مفاهیم دگرگون شده و ارزش ها تغییر یافته و اشرار بر دنیا مسلط شده اند و ستم و تاریکی بر جهان سایه افکنده است و بزدلان به لباس شیران درآمده اند و سرزمین های مختلف غصب گردیده و مردم از آنجا کوچانده و آواره شده و در نقاط مختلف زمین پراکنده و پناهنده شده اند و دولت حق از میان رفته و جایش را دولت باطل گرفته است و هیچ چیز در جای صحیح خود قرار ندارد. آری، این گونه است که هر گاه اسلام از صحنه بیرون رود همه چیز دگرگون می شود و این همان انگیزه است.
اهداف
به پایین کشیدن پرچم باطل، سیطره بر آن و بیرون راندنش، جهت برقراری حاکمیت حق و بازستاندن سرزمین های غصب و اشغال شده و پخش اذان از سر گلدسته های مساجد به منظور اعلام تأسیس دولت اسلامی به منظور بازگشت مردم (آواره) به دیار و کاشانه خود و بازگرداندن همه چیز به جای صحیح خود، هدف ماست و خداوند متعال تنها یار و یاور حقیقی است.
" و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن الله ذو فضل علی العالمین" (بقره/251) « و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نکند، فساد زمین را فرا می گیرد، ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.»
ماده دهم
جنبش مقاومت اسلامی در ادامه طی طریق خود، با تمامی توان از همه مستضعفان حمایت و از همه ستمدیدگان پشتیبانی می کند و از هیچ تلاشی برای احقاق حق و نابودی باطل با گفتار و عمل در هر جایی که امکان دسترسی به آن وجود داشته باشد، فرو گذار نیست.
فصل سوم: راهبردها و سازوکارها
راهبردهای جنبش مقاومت اسلامی:
"فلسطین موقوفه اسلامی است"
ماده یازدهم
جنبش مقاومت اسلامی عقیده دارد که سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و به همه نسل های مسلمانان تعلق دارد و چشم پوشی از آن یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست و هیچ دولت یا دولت های عربی از چنین حقی برخوردار نیستند و هیچ پادشاه یا رئیس جمهور یا پادشاهان و رؤسای جمهوری چنین اجازه ای ندارند و هیچ سازمان یا سازمان هایی ـ خواه فلسطینی باشند یا عربی ـ هم از این حق برخوردار نیستند، زیرا این سرزمین (فلسطین) تا روز قیامت وقف اسلامی برای همه نسل ها است.
حکم این سرزمین در شریعت اسلامی مانند حکم همه سرزمین هایی است که مسلمانان با زور از دشمن پس گرفته اند و آن را وقف کرده اند. این حکم در پی فتح سرزمین های شام و عراق به دست فرماندهان سپاه مسلمانان و در استفساریه آنان از خلیفه دوم مسلمانان درباره روش تعامل با اراضی فتح شده مبنی بر اینکه این سرزمین ها را میان سربازان تقسیم کنند یا به دست صاحبانش بسپارند یا روش دیگری در تعامل با این زمین ها پیش گیرند، جاری شده است. پس از مشورت خلیفه دوم با یاران رسول گرامی اسلام، تصمیم گرفته شد که این زمین ها در دست صاحبان آنها باقی بماند و آنان از آن زمین ها بهره برداری کنند و اصل آن زمین ها به عنوان موقوفه برای همه نسل های مسلمانان تا روز قیامت باقی بماند و صاحبان این زمین ها فقط اجازه بهره برداری از آنها را دارند و این حکم تا زمانی که آسمان و زمین باقی است، جاری است و هر گونه استفاده از این زمین ها در فلسطین یا غیر آن مغایر با شریعت اسلامی، باطل و مردود است.
" إن هذا لهو الحق الیقین * فسبح باسم ربک العظیم" (واقعه/95 و 96) «این همان حق یقینی است، بنابراین پروردگار خود را تعظیم کن»
میهن و میهن پرستی از نظر جنبش مقاومت اسلامی فلسطین
ماده دوازدهم
از نگاه جنبش مقاومت اسلامی میهن دوستی جزئی از عقیده دینی است و برای اثبات این عقیده همین بس که هر گاه سرزمین مسلمانان مورد حمله دشمنان قرار گیرد، جهاد و مقابله با این تجاوز بر هر مرد و زن مسلمان واجب عینی خواهد بود و زن اجازه می یابد بدون اجازه همسرش و برده بدون اجازه صاحبش به سوی آن بشتابد.
چنین حکمی در هیچ قانون دیگری غیر از اسلام وجود ندارد و جای هیچ شکی تردیدی در این حقیقت باقی نیست. اگر وطن دوستی در مکاتب دیگر بر دلایل مادی و انسانی و منطقه ای استوار می گردد، جنبش اسلامی علاوه بر این ها به چیزی بالاتر و کلی تر نظر دارد که این دلیل مهم ترین دلیلی است که به آن ماهیت و زندگی می بخشد، زیرا به امر پروردگار و خالق هستی پیوند دارد که سرچشمه حیات است.
با آمدن موسی و رها شدن عصا، جادو و جادوگران از بین می روند
" قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم" (بقره/256)
«اجبار و اکراهی در (پذیرش) دین نیست، چرا که هدایت و کمال از گمراهی و ضلال مشخص شده است، بنابراین کسی که از طاغوت نافرمانی کند و به خدا ایمان بیاورد به محکم ترین دستاویز در آویخته است و اصلا گسستن ندارد و خداوند شنوا و دانا است.»
راه حل های سازش، طرح ها و همایش های بین المللی:
ماده سیزدهم
طرح ها و آنچه راه حل های مسالمت آمیز و سمینارهای بین المللی برای حل و فصل قضیه فلسطین نامیده می شود، با عقیده جنبش مقاومت اسلامی در تضاد است، زیرا چشم پوشی از جزئی از فلسطین به معنای چشم پوشی از بخشی از دین است، زیرا میهن پرستی جنبش مقاومت اسلامی بخشی از دین و عقیده این جنبش است و بر این اساس اعضای خود را تربیت می کند و آنان برای به اهتزاز درآوردن پرچم دین الهی در میهن خود جهاد می کنند.
"و الله غالب علی أمره و لکن الناس لا یعلمون" (یوسف/21)«و خداوند بر کار خویش چیره است، اما مردم آن نمی دانند»
هر از چند گاهی فراخوانی به منظور برگزاری سمیناری یا کنفرانسی بین المللی به منظور حل قضیه فلسطین منتشر می شود و برخی راه حل های ارائه شده را می پذیرند و برخی رد می کنند و هر یک برای برگزاری کنفرانسی یا مشارکت در آن شرط و شروطی می گذارند. جنبش مقاومت اسلامی به سبب آنکه برگزار کنندگان این کنفرانس ها و سمینارها را می شناسد و از مواضعی که آنان در گذشته و حال در قبال قضایای مسلمانان گرفته اند، آگاه است، عقیده دارد که این کنفرانس ها و سمینارها خواسته های مسلمانان را محقق نمی سازد و حقوقشان را به آنان باز نمی گرداند و انصاف را در حق ستمدیدگان رعایت نمی کند. این جنبش همچنین بر این باور است که این سمینارها و کنفرانس ها یکی از راه های تحکیم سیطره اهل کفر در سرزمین مسلمانان است، بنابراین کی دیده شده است که اهل کفر در حق اهل ایمان انصاف قائل شوند؟
" و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم قل إن هدی الله هو الهدی و لئن اتبعت أهواءهم بعد الذی جاءک من العلم ما لک من الله من ولی و لا نصیر" (بقره/120)« یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد، مگر این که از آئین آنان پیروی کنی، بگو: تنها هدایت الهی هدایت است و اگر از خواست ها و آرزوهای ایشان پیروی کنی، بعد از آنکه علم و آگاهی یافته ای، هیچ سرپرست و یاوری از جانب خدا برای تو نخواهد بود.»
قضیه فلسطین راه حلی جز جهاد ندارد و طرح ها و پیشنهادها و سمینارها و کنفرانس های بین المللی جز تلف کردن وقت و تلاش بیهوده ثمری ندارد و نباید به کسی اجازه داده شود که آینده و سرنوشت ملت فلسطین و حقش را در تعیین سرنوشتش به بازی بگیرد.
در حدیث شریفی آمده است که" اهل شام شمشیر اين سرزمین هستند که خداوند به وسیله آنان از هر بنده ای که بخواهد، انتقام می گیرد و منافقانش نمی توانند بر مؤمنانش غلبه کنند و آن منافقان با اندوه و ناراحتی از دنیا خواهند رفت" (طبرانی و احمد آن را روایت کرده اند، راویان آن همه ثقه هستند و الله اعلم).
سه محور
ماده چهاردهم
موضوع آزادی فلسطین در سه محور خلاصه می شود، محور فلسطین، محور عربی و محور اسلامی. هر یک از این محورهای سه گانه در نبرد علیه صهیونیسم نقش و وظایف و مسئولیت هایی دارند. نادیده گرفتن هر یک از این محورها اشتباه فاحش و جهل آشکار به شمار می آید، زیرا فلسطین سرزمینی اسلامی است و نخستین قبله مسلمانان و سومین حرم شریف اسلامی و نیز محل اسرای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم در آن قرار دارد، " سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام إلی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر" (اسرا/1)«تسبیح و تقدیس خدائی را سزاست که بنده خود (محمد پسر عبدالله) را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد، آنجا که اطرافش را پر برکت ساخته ایم تا برخی از نشانه های خود را به او بنمایانیم، بی گمان خداوند بس شنوا و بینا است.»
به همین سبب، آزادسازی این سرزمین بر همه مسلمانان در همه نقاط جهان فرض عین است و بر همین اساس باید به این قضیه بهای لازم داده شود و تک تک مسلمانان باید این امر را دریابند.
هنگامی که قضیه فلسطین بر این اساس حل و فصل گردد و امکانات سه محور برای آن متمرکز گردد، وضعیت کنونی تغییر خواهد کرد و زمان آزادی فرا می رسد.
" لأنتم أشد رهبة فی صدورهم من الله ذلک بأنهم قوم لا یفقهون" (حشر/13)« هراس شما در سینه های ایشان، بیش از هراس آنان از خداست، این بدان سبب است که ایشان مردمان نفهم و نادانی هستند».
جهاد برای آزادی فلسطین فرض عینی است
ماده پانزدهم
هر گاه دشمنان منطقه ای از سرزمین اسلامی را غصب و اشغال کنند، جهاد بر همه مسلمانان فرض عینی خواهد بود. برای مقابله با اشغال فلسطین به دست یهودی چاره ای جز به اهتزاز درآوردن پرچم جهاد وجود ندارد. این امر هم نیازمند آگاهی اسلامی عموم مردم مسلمان در جای جای مناطق جهان اسلام است، نیز، باید روحیه جهاد را در میان امت اسلامی توسعه داد و با آغاز نبرد علیه دشمنان، به صفوف مجاهدان پیوست.
افزایش آگاهی عمومی نیز نیازمند فعال شدن اندیشمندان و علمای مسلمان و فعالان عرصه های آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت و اصحاب مطبوعات و رسانه ها و عموم اهل فرهنگ به ویژه جوانان و پیران عضو جنبش های اسلامی است. برای این منظور باید تغییراتی پایه ای در نظام آموزشی ایجاد شود و آثار تجاوزات فکری که به دست خاورشناسان و مبشران مسیحی در نظام های آموزشی کشورهای اسلامی نفوذ کرده است، زدوده شود. این متجاوزان پس از آنکه صلاح الدین ایوبی ارتش های صلیبی را از منطقه بیرون رانده بود و صلیبی ها فهمیدند که سرکوب و سیطره بر مسلمانان جز با یورش فکری به آنان و آشفته کردن اندیشه های اسلامی و تخریب وجهه میراث این تمدن و تخریب وجهه تمدن آنان امکانپذیر نیست و پس از آن است که تجاوز نظامی میسر می شود و این تهاجم فکری بود که مقدمات تجاوز استعماری غرب را فراهم کرد و ژنرال آلنبی فرمانده ارتش انگلیس به هنگام ورود به قدس گفت: " امروز جنگ های صلیبی پایان یافت" و یک ژنرال دیگر انگلیسی به نام " گورو" در برابر مقبره صلاح الدین ایستاد و گفت: "آری، صلاح الدین، ما دوباره بازگشته ایم". استعمار زمینه را برای تقویت تهاجم فرهنگی و فکری و تعمیق ریشه های این تهاجم که همچنان نیز پابرجا مانده است، فراهم کرد و همه این ها زمینه ساز از دست رفتن فلسطین گردید.
می بایست قضیه فلسطین در ذهن و فکر نسل های مسلمانان به عنوان یک قضیه دینی احیا گردد و بر این اساس این قضیه حل و فصل شود، زیرا بخشی از مقدسات اسلامی از جمله مسجد مبارک الاقصی که با مسجد الحرام و با اسرا و معراج رسول گرامی اسلام (ص) پیوندی ناگسستنی دارد، در این سرزمین واقع است.
" یک روز جهاد در راه خدا از دنیا و هر آنچه در آن است، بهتر است و جای شمشیر یکی از شماها بهتر از دنیا و همه چیزهایی است که در آن است و رفت و آمد بنده در مسیر جهاد در راه خداوند از آنچه در دنیا و هر آنچه در آن است بهتر است"(امام بخاری و امام مسلم و امام ترمذی و اما ابن ماجه این حدیث شریف را روایت کرده اند).
" قسم به آنکه جان محمد در دست اوست، دوست داشتم در راه خداوند جهاد کنم تا آنکه کشته شوم و سپس به پا می خواستم تا باز جهاد کنم و باز کشته شوم و باز همین گونه زنده و کشته شوم" (امام بخاری و امام مسلم).
تربیت نسل ها
ماده شانزدهم
مسلمانان باید بر اساس تعالیم اسلام شامل انجام وظایف و فرایض دینی، تأمل عمیق و آگاهانه در کتاب خدا و بررسی سنت نبوی و آگاهی از تاریخ و میراث و تمدن اسلامی از منابع موثق و با نظارت متخصصان و دانشمندان آموزش ببینند و تربیت شوند و از نظام هایی آموزشی ای در این راستا بهره گرفته شود که بینشی صحیح و سالم در اندیشه و اعتقاد را به مسلمانان انتقال دهند. ما همچنین معتقدیم که ماهیت دشمن و امکانات مادی و انسانی اش باید به دقت بررسی شود و از نقاط ضعف و قوتش آگاهی حاصل گردد و نیروهایی که به این دشمن یاری می رسانند و از آن پشتیبانی می کنند، شناسایی شوند و رخدادهای جاری کاملا زیر نظر گرفته شود و از حوادث مختلف غفلت نشود و تحلیل ها و واکنش های مرتبط با آنها مورد بررسی و دقت نظر قرار گیرد. لزوم برنامه ریزی و آینده نگری و بررسی همه پدیده ها نیز بر کسی پوشیده نیست، زیرا مسلمان مجاهد در زمان خود با آگاهی از اهداف، مقاصد و راه ها و همه آن چیزهایی که در اطرافش رخ می دهد، زندگی می کند.
" یا بنی إنها إن تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة أو فی السماوات أو فی الأرض یأت بها الله، إن الله لطیف خبیر* یا بنی أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ما أصابک إن ذلک من عزم الأمور و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الأرض مرحا إن الله لا یحب کل مختال فخور" (لقمان/16-18) «پسر عزیزم، اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی باشد و در دل سنگی یا در آسمان ها و یا اینکه در میان زمین باشد، خدا آن را حاضر می آورد، چرا که خداوند بس دقیق و آگاه است. ای پسر عزیزم! نماز را چنانکه شاید بخوان و به کار نیک فرمان بده و از کار بد نهی کن و در برابر مصائبی که به تو می رسد شکیبا باش، این ها از کارهایی است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ثبات ورزید؛ با تکبر و بی اعتنائی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو، چرا که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد»
نقش بانوی مسلمان
ماده هفدهم
بانوان مسلمان در نبرد رهایی بخش وظیفه ای همسنگ مردان بر عهده دارند، زیرا آنان تربیت کننده مردان بزرگند و نقش آنان در تربیت و هدایت نسل ها بسی سترگ است. دشمنان با آگاهی از این نقش، گمان می کنند که اگر بتوانند زنان را به راهی که خود می خواهند هدایت کنند و آن گونه که خود می خواهند تربیت کنند، جنگ را به نفع خود سوق داده اند و به همین سبب از طریق رسانه های مختلف و فیلم ها و نظام های آموزشی و پرورشی دائما در تلاشند تا به اهداف خود جامه عمل بپوشانند و این کار را در زیر پوشش نام های مختلفی چون فراماسونی، باشگاه های روتاری، گروه های جاسوسی و غیره انجام می دهد و همه این ها لانه های فساد و تباهی و مخرب هستند که به آن سازمان های صهیونیستی امکانات مادی گسترده ای می دهد تا اهداف پلید خود را در جوامع اسلامی پیاده کنند تا از این راه اسلام را از صحنه بیرون کنند و این دین را در میان پیروانش به غربت دچار سازند، بنابراین اسلام گرایان باید برای مقابله با توطئه های ویرانگر این سازمان های خطرناک دست به کار شوند و آن روز که اسلام هدایت زندگی را به دست گرفت، آن سازمان های پلید و مخالف انسانیت و اسلامیت از بین خواهند رفت.
ماده هجدهم
بانوان مسلمان در درون خانه و خانواده مجاهدان چه وظیفه مادری را بر عهده داشته باشند و خواه نقش خواهری، مسئولیتی بس بزرگ در مدیریت خانه و پرورش بذر مفاهیم ارزش های اخلاقی مبتنی بر تعالیم دین اسلام و هدایت فرزندان در جهت انجام واجبات دینی و آمادگی آنان برای ایفای وظیفه جهاد، بر عهده دارند، به همین سبب باید به مدارس و نظام های آموزشی که دختران مسلمان در آن پرورش و تربیت می یابند تا آنکه به مادرانی صالح و آگاه بدل گردند و مسئولیت خویش در نبرد آزادیبخش بر عهده گیرند، اهمیت کافی مبذول گردد.
به این سبب بانوان مسلمان باید آگاهی کافی از اداره امور منزل کسب کنند، زیرا رعایت میانه روی و دوری از اسراف در مصرف درآمد خانواده از لوازم ادامه زندگی در شرایط دشوار کنونی جامعه است. بانوان مسلمان باید به این نکته توجه کنند که مالی که در دست آنان است خونی است که فقط باید در رگ ها جاری شود تا زندگی در وجود کودکان و سالمندان به صورت مساوی جریان یابد.
" إن المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین لفروجهم و الحافظات و الذکرین الله کثیرا و الذاکرات أعد الله لهم مغفرة و أجرا عظیما" (احزاب/35)«مردان مسلمان، زنان مسلمان، مردان با ایمان، زنان با ایمان، مردان فرمانبردار خدا و زنان فرمانبردار خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان شکیبا و زنان شکیبا، مردان فروت و زنان فروتن، مردان بخشایشگر و زنان بخشایشگر، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار خدا را یاد می کنند و زنانی که بسیار خدا را یاد می کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداش بزرگی را فراهم ساخته است»
هنر اسلامی و نقش آن در نبرد آزادیبخش
ماده نوزدهم
هنر ضوابط و معیارهایی دارد که از طریق آن می توان دریافت که این هنر به اسلام تعلق دارد یا به جاهلیت. قضایای مربوط به مبارزات آزادیبخش اسلامی نیازمند هنری اسلامی است که روح را تعالی بخشد. این هنر برخی از جنبه های انسانی را قربانی جنبه های دیگر نمی کند و همه جوانب آن را با تعادل و انسجام حفظ می کند و توسعه می دهد. آدمی مصنوعی شگفت آور از مشتی خاک و روح است. هنر اسلامی نیز بر همین اساس انسان را خطاب قرار می دهد، اما هنر جاهلی تنها جسم را مخاطب قرار می دهد و جنبه خاکی انسان را بر بعد دیگر آن ترجیح می دهد.
بنابراین اگر در کتاب، مقاله، نشریه، وعظ، پیام، اشعار عامیانه، قصاید، سرود، نمایش و غیره ویژگی های هنر اسلامی یافت شود، این هنر وسیله و ابزاری برای هدایت فکری و غذای تجدید کننده توان روحی است برای ادامه راه و آرام بخش جان، زیرا که راه طولانی است و سختی ها فراوان و جان ها گاهی ملول و خسته می گردد و این هنر اسلامی است که نشاط و حرکت را باز می آفریند و معانی والایی را در وجود تثبیت می کند و قدرت تفکر و تدبیر سالم را بر می انگیزد.
" از نشانه های جان تدبیرگر تحول و دگرگونی است و همه این ها جدی است و مزاحی در آن نیست، زیرا امت مجاهد مزاح و بیهوده بودن را در خود راه نمی دهد".
همبستگی اجتماعی
ماده بیستم
جامعه اسلامی یک جامعه به هم پیوسته است و پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: " اشعری ها قوم خوبی هستند که اگر در سفر یا حضر کاری می کنند، آنچه را در اختیار دارند گرد می آورند و سپس به صورت مساوی میان خود تقسیم می کنند. این روحیه اسلامی باید بر همه جوامع مسلمان حاکم شود، جامعه ای که با دشمنی ددمنش و نازیست که میان زن و مرد و کبیر و صغیر تفاوتی قائل نیست، باید به روح و معانی اسلام و تعالیم و آموزه های آن متصف باشد. دشمن ما از روش مجازات دسته جمعی استفاده می کند، میهن و املاک مردم را غصب و اشغال کرده و آنان را در پناهگاه ها و اردوگاه هایشان هم راحت نمی گذارد و از انواع ترفند و عملیات ها مانند "شکستن استخوان" و غیره و با بهانه و بدون بهانه به سوی زنان و کودکان و سالمندان تیراندازی می کند و آنان را هدف قرار می دهد و هزاران نفر را در زندان هایش با وضعیتی اسفناک به اسارت گرفته است، مضاف بر آنکه منازل را تخریب، کودکان را یتیم و احکام جائرانه ای در حق هزاران جوان صادر می کند تا آنان بهترین دوره زندگی خود را که جوانی است در سیاهچال های اسارتگاه های صهیونیستی سپری کنند.
سیاست فاشیستی صهیونیست ها حتی زنان و کودکان را نیز استثنا قرار نمی دهد، زیرا بر اساس افکار و اندیشه های برگرفته از صهیونیسم همه باید از این جنایت ها آسیب ببینند، آنان معیشت مردم را نیز مورد تهاجم قرار داده اند و اموال آنان را غارت و چپاول و شرف آنان را لگدمال کرده اند و با این جنایت های بی شرمانه با مردم حتی بدتر از جنایتکاران جنگی رفتار می کنند، سیاست تبعید از وطن نیز نوعی کشتار است. در برابر این اقدامات و جنایت ها و تجاوزها، همبستگی، اتحاد، انسجام و یکپارچگی میان مردم فلسطین ضروری است و برای مقابله با دشمن صهیونیستی باید متحد بود و چون پیکره ای واحد عمل کرد که اگر عضوی به درد آید، سایر اعضا با تب و درد، بیماری را نشان دهند.
ماده بیست و یکم
تقدیم کمک های مادی و معنوی به نیازمندان یکی از مظاهر همبستگی اجتماعی است و مشارکت در انجام کارها نیز بخشی دیگر از آن است. اعضای جنبش اسلامی باید منافع عموم مردم را همسان منافع شخصی خود بدانند. آنان باید از هیچ تلاشی برای تحقق منافع عمومی و حفظ و حراست از آن فرو گذار نکنند و از هر چیزی که بر آینده نسل ها تأثیر منفی می گذارد یا برای جامعه ای که در آن زندگی می کنند زیانبار باشد، جلوگیری کنند، زیرا این مردم از طیف همین عناصر هستند و آنها نیز از مردمند، قدرت مردم قدرت آنان به شمار می آید و آینده ملت آینده آنان است. اعضای جنبش مقاومت اسلامی باید در غم و شادی مردم با آنان شریک باشند و از خواسته ها و مطالبات آنان حمایت کنند و از هر آنچه منافع و اهداف جنبش اسلامی و مردم را تأمین کند، دفاع کنند. اگر روزی این روحیه بر جامعه ما حاکم شود انس و الفت میان مردم تعمیق می یابد و همکاری و همفکری صورت واقعی می پذیرد و وحدت تثبیت می گردد و صفوف در برابر دشمنان متحدتر و منسجم تر می شود.
حامیان دشمن صهیونیستی
ماده بیست و دوم
دشمنان از مدت ها پیش برنامه ریزی کرده و آن را به اجرا گذاشته اند تا آنکه به آنچه امروز در اختیار دارند، دست یافته اند. آنان در جریان امور به اسباب تاثیرگذار توجه کرده اند و با گردآوری منابع و ثروت های کلان مادی و تاثیرگذار، از آن برای تحقق آرزوهای خود بهره گرفته اند؛ آنان با این اموال بر رسانه های جهانی از جمله خبرگزاری ها، روزنامه ها و مجلات و مطبوعات، دفاتر انتشاراتی و رادیوها و غیره استیلا یافته اند؛ آنان با پول قیام های مختلفی در نقاط مختلف دنیا به راه انداخته اند تا مصالح خود را محقق سازند و بهره خود را از چنین اوضاعی ببرند، آنان در انقلاب فرانسه و انقلاب کمونیسم و بسیاری از انقلاب هایی که ما از آنها خبرهایی شنیده ایم و می شنویم، دست داشته اند و دارند.
با پول سازمان ها و گروهک های مخفی را در نقاط مختلف دنیا تأسیس و سازماندهی کرده اند تا جوامع مختلف را نابود کنند و منافع صهیونیسم را محقق سازند. فراماسونری، کاباره ها، قمارخانه ها و دیگر انواع مراکز فحشا که همه آنها در حقیقت مراکز جاسوسی و گسترش فساد هستند، ساخته دست و پرداخته ذهن و اندیشه صهیونیسم است. آنان با سرمایه بر کشورهای استعمارگر سلطه یافته اند و آنان را به سوی استثمار بسیاری از مناطق جهان سوق داده اند تا منابع و ثروت های این مناطق را نابود کنند و فساد را در آنها رواج دهند.
درباره جنگ های طایفه ای و جهانی و منطقه ای هم حرف و حدیث بسیار است، آنان در جنگ جهانی اول دست داشته اند، همان جنگی که در آن خلافت اسلامی نابود شد، صهیونیسم از این امر سودهای کلان مادی برد و سرانش بر بسیاری از منابع و ثروت های بلاد اسلامی سیطره یافتند و اعلامیه بالفور را به دست آوردند و جامعه ملل را تأسیس کردند تا از طریق سازمان های وابسته به آن بر جهان حکومت کنند. همین صهیونیست ها جنگ جهانی دوم را به راه انداختند و با تجارت تسلیحات و مهمات و ملزومات این جنگ، سودهای هنگفتی به جیب زدند و زمینه را برای تأسیس دولت خود فراهم کردند. سپس تصمیم گرفتند که سازمان ملل و شورای امنیت را به جای جامعه ملل تأسیس کنند تا از طریق این سازمان جدید سیطره خود را بر جهان تکمیل کنند.
هر جا که جنگی درگیر است، ایادی صهیونیسم نیز در آن هویداست " کلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله و یسعون فی الأرض فسادا و الله یا یحب المفسدین" (مائده/ 64) «آنان هر زمان جنگی افروخته باشند خداوند آن را (با شکست ایشان و پیروزی پیغمبر و مؤمنان) خاموش کرده است، آنان به خاطر ایجاد فساد در زمین می کوشند و خداوند مفسدان و تبهکاران را دوست نمی دارد».
قدرت های استعماری در غرب سرمایه داری و شرق کمونیسم از دشمن صهیونیستی با تمام توان مادی و انسانی پشتیبانی می کنند و فقط نقش آنان هر از چند گاهی عوض می شود و آن روز که اسلام ظهور کند، نیروهای کفر به مقابله با آن بر می خیزند، زیرا کفر ملت واحده است.
"یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لا یألونکم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من أفواههم و ما تخفی صدورهم أکبر قد بینا لکم الآیات إن کنتم تعقلون" (آل عمران/118).« ای کسانی که ایمان آورده اید، از غیر خود محرم اسرار بر نگزینید، آنان از هیچ گونه شر و فسادی در حق شما کوتاهی نمی کنند، آنان آرزوی رنج و زحمت شما را دارند و دشمنانگی از دهان آنان آشکار است و آنچه در دل دارند بزرگ تر است. ما نشانه هایی را برای شما بیان کردیم اگر اهل عقل و درایت هستید».
و بی دلیل نیست که خداوند متعال در پایان آیه می فرماید: "إن کنتم تعقلون" (اگر اندیشه کنید).
فصل چهارم: موضع ما
الف: در قبال جنبش های اسلامی
ماده بیست و سوم
جنبش مقاومت اسلامی به دیگر جنبش های اسلامی به دیده احترام می نگرد و از آنان قدردانی می کند، زیرا هر چند که ممکن است در موضوع یا مبحثی اختلافی میان آنان باشد، اما در بسیاری از جوانب و تصورها با یکدیگر اتفاق نظر دارند. جنبش مقاومت اسلامی بر این باور است که اختلاف با این جنبش ها ـ در صورت وجود مقاصد سلیم و اخلاص برای خداوند متعال ـ اختلافی اجتهادی است و تا زمانی که اقدامات در دایره اسلام باشد، هر مجتهدی دست کم یک اجر خواهد برد.
جنبش مقاومت اسلامی این جنبش ها را پشتیبان و حامی خود می داند و از خداوند متعال برای همه هدایت طلب می کند و همیشه در تلاش است تا پرچمدار وحدت میان همگان باشد و این وحدت در چارچوب کتاب و سنت عملی گردد.
" و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمة الله علیکم إذ کنتم أعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته أخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون" (آل عمران/ 103) «و همگی به رشته (ناگسستی قرآن) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید که بدان گاه که دشمنانی بودید و خدا میان دل های شما پیوند داد، پس برادرانی شدید و بر لبه گودالی از آتش بوددید، ولی شما را از آن رهانید، خداوند چنین برایتان آیات خود را آشکار می سازد، شاید که هدایت شوید».
ماده بیست و چهارم
جنبش مقاومت اسلامی اهانت یا بی احترامی به هیچ فرد یا گروهی را جایز نمی داند، زیرا مؤمن نه به دیگران اهانت می کند و نه آنان را مورد لعن و نفرین قرار می دهد، هر چند که میان این موضوع و مسأله مواضع و اقدامات باید تفاوت قائل شویم، زیرا جنبش مقاومت اسلامی حق خود می داند اشتباهات را گوشزد کند و نسبت به آنها هشدار دهد و در جهت بیان حق بکوشد و در موضوعات مطرح شده جانب حق را بگیرد، زیرا حکمت گمشده مؤمن است و هر جا یافت، به آن مستحق تر است.
" لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم و کان الله سمیعا علیما* إن تبدوا خیرا أو تخفوه أو تعفوا عن سوء فإن الله کان عفوا قدیرا" (نساء/148- 149) «خداوند دوست ندارد زبان به بدگویی گشایند مگر آن کسی که مورد ستم قرار گرفته باشد و خدا شنوای آگاه است* اگر نیک را آشکار یا پنهان سازید یا اگر از بد چشم پوشی کنید(کار خداپسندانه ای کرده اید) چرا که خداوند بسیار با گذشت و بس توانا است».
ب: جنبش های ملی در فلسطین
ماده بیستم و پنجم
جنبش مقاومت اسلامی به این گروه ها احترام متقابل می گذارد و شرایط آنان و عوامل تأثیرگذار بر آنها را درک می کند و تا زمانی که خود را نوکر شرق کمونیسم یا غرب صلیبی نمی دانند جنبش اسلامی دست همکاری با آنان را می فشارد و به همه اعضا و هواداران این گروه ها تاکید می کند که جنبش مقاومت اسلامی حرکتی جهادی و اخلاقی است و آگاهانه به هستی می نگرد و همراهی اش با دیگران نیز آگاهانه است، از فرصت طلبی بیزار است و برای افراد و گروه های مختلف مردم خیر و نیکی طلب می کند و برای ادای واجب و جلب خشنودی خداوند متعال است که به آیه "و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة" استناد می کند و هدفی جز این ندارد.
جنبش مقاومت اسلامی به همه جریان های فلسطینی که برای آزادی فلسطین فعالیت می کنند، اطمینان می دهد که از آنان حمایت می کند و در گفتار و عمل و حال و آینده جز این چنین نخواهد بود. جنبش اسلامی با تفرقه مخالف و به دنبال اتحاد است و هر سخن و گفتار پاک و تلاش مخلصانه و ستوده ای را ارج می نهد و راه را بر اختلافات حاشیه ای می بندد و به شایعه ها و اظهارات مغرضانه وقعی نمی نهد، هر چند که به حق دفاع از نفس نیز پایبند است.
هر آنچه با این نگرش و این بینش در تعارض و تناقض باشد، زاییده تبلیغات دشمنان یا حامیان و همپیمانان آنان است و هدف از آن ایجاد تفرقه و آشوب و منحرف ساختن ما به سوی امور حاشیه ای است.
" یا أیها الذین آمنوا إن جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا أن تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین" (حجرات/6) «ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی ـ بدون آگاهی ـ آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید».
ماده بیست و ششم
جنبش مقاومت اسلامی که به گروه های ملی فلسطین ـ که به شرق یا غرب وابسته نیستند ـ این چنین با دیدی مثبت می نگرد، با این وجود چنین امری موجب نمی شود که مسائل و رخدادها و حوادث عرصه بین الملل و منطقه ای را درباره قضیه فلسطین به مناقشه و بحث و بررسی نگذارد تا در تحلیل علمی این وضع، میزان همنوایی و انسجام یا اختلاف و تعارض آن را با مصلحت ملی و در سایه بینش و نگرش اسلام بسنجد.
ج: سازمان آزادیبخش فلسطین
ماده بیست و هفتم
سازمان آزادیبخش فلسطین نزدیک ترین گروه به جنبش مقاومت اسلامی است، زیرا شماری از اعضای این سازمان پدران، برادران، بستگان و دوستان اعضای جنبش مقاومت اسلامی هستند، پس آیا مسلمان به پدر، برادر، نزدیکان یا دوستانش جفا می کند، بنابراین وطن، درد و مشکلات، سرنوشت و دشمن ما یکی است.
سازمان آزادیبخش از شرایطی که در آن تأسیس شد، تأثیر بسیار گرفته است. این سازمان در حالی تأسیس شد که بحران فکری که به سبب تهاجم فرهنگی و فکری که پس از عقب نشینی و فرار صلیبی ها از منطقه بر جهان عرب حاکم گردید و فعالیت های خاورشناسان و مبشران مسیحی و استعمار این وضع را تقویت کرد و همچنان نیز بر همان منوال است، تمام منطقه را زیر سیطره خود گرفته بود. در چنین وضعی بود که سازمان آزادیبخش فلسطین موضوع تشکیل حکومت لائیک را مطرح کرد و تاکنون نیز بر آن پایبند مانده است. تفکر لائیسم با اندیشه دینی تناقض کامل دارد و مواضع و اقدامات بر اساس اندیشه ها شکل می گیرد و تصمیمات اتخاذ می گردد.
به همین سبب، ما بر این باوریم ـ به رغم احترامی که برای سازمان آزادیبخش فلسطین و نقشی که در منازعه عربی ـ اسرائیلی برای این سازمان قائلیم ـ امکان ندارد دولتی لائیک را بر اسلامی بودن حال و آینده فلسطین ترجیح دهیم، زیرا اسلامی بودن فلسطین بخشی از عقیده دینی ماست و هر کس که از دینش چشم بپوشد، زیان می کند. " و من یرغب عن ملة إبراهیم إلا من سفه نفسه" (بقره/130) «چه کسی از آئين ابراهیم رویگردان خواهد شد مگر آن که خود را خوار و کوچک داشته است» هر گاه سازمان آزادیبخش فلسطین اسلام را به عنوان نظام زندگی برگزید، ما هم سرباز این سازمان و تقویت کننده مواضع این سازمان در مقابل دشمنان خواهیم بود. بنابراین تا زمانی که این امر محقق گردد ـ از خداوند می خواهیم که این امر زود محقق شود ـ موضع جنبش مقاومت اسلامی در قبال سازمان آزادیبخش فلسطین موضع پسر در برابر پدر و برادر در برابر برادر و فامیل در قبال فامیل خواهد بود که از هر گونه آسیب رسیدن به آن اندوهگین می شود و در برابر دشمنان از آن حمایت خواهد کرد و از خداوند متعال برایش هدایت طلب می کند.
د: کشورها و دولت های عربی و اسلامی
ماده بیست و هشتم
تجاوز و تهاجم صلیبی ها علیه بلاد اسلامی بسیار شدید است و از هر ابزار و وسیله ممکن و پلیدی برای تحقق اهداف و مقاصدش بدون درنگ استفاده می کند و برای پیشبرد اهداف و عملیات تجسسش از گروهک های مخفی که از فراماسونری و باشگاه های روتاری و گروه های مشابه بهره می گیرد. همه این سازمان ها و گروهک های سری و آشکار به نفع صهیونیسم و با هدایت آن فعالیت می کند و هدفش نابودی جوامع و از بین بردن ارزش ها و لگدمال کردن اخلاق و نابود کردن اسلام است و برای این منظور از تجارت انواع مواد مخدر و اقسام مواد و مشروبات الکلی برای تسهیل روند سیطره و توسعه طلبی خود بهره می گیرد.
کشورهای عربی همجوار رژیم صهیونیستی باید مرزهای خود را به روی مجاهدان ملت های عرب و مسلمان بگشایند تا آنان به وظایف خود عمل کنند و در کنار برادران مسلمان خود در فلسطین جهاد کنند.
کشورهای عربی و اسلامی دیگر نیز باید تحرکات مجاهدان را در مناطق تحت سیطره خود تسهیل کنند تا آنان بتوانند آزادانه به سوی فلسطین بشتابند و این کمترین کاری است که در این زمینه می توانند انجام دهند.
در اینجا باید به همه مسلمانان یادآور شویم که یهودیان با اشغال قدس شریف در سال 1967م. بر دروازه مسجد مبارک الاقصی ایستادند و شعار دادند: "محمد پشت سر دختران مرده است"!
بنابراین اسرائیل به سبب هویت یهودی و مردمان یهودش اسلام و مسلمانان را به چالش کشیده است و یقین بدانید که توطئه گران هیچ گاه از توطئه گری باز نمی ایستند.
هـ: جمعیت های ملی، دینی، نهادها، روشنفکران جهان عرب و اسلام
ماده بیست و نهم
جنبش مقاومت اسلامی امیدوار است که این نهادها و مؤسسات و تجمعات در کلیه عرصه ها در کنار این جنبش قرار گیرند، از آن و مواضعش پشتیبانی کنند و فعالیت ها و تحرکاتش را مورد تایید قرار دهند و در جهت کسب حمایت برای این جنبش تلاش کنند تا ملت های اسلامی به عنوان پشتیبان و حامی این جنبش در کلیه جوانب نیروی انسانی، مادی و تبلیغاتی در زمان ها و اماکن مختلف، عمل کنند و این کار نیز از طریق برگزاری کنفرانس ها، انتشار کتاب های هدفمند و هدایت و توجیه عموم مردم درباره قضیه فلسطین و تهاجمی که علیه این ملت آغاز شده است و توطئه هایی که علیه آن جریان دارد، انجام می پذیرد. بسیج فکری، تربیتی و فرهنگی نیز می تواند از دیگر کارهای این نهادها و مؤسسات باشد تا از این طریق به وظیفه خود در نبرد رهایی بخش و سرنوشت ساز عمل کرده باشند، همان گونه که در شکست دادن صلیبی ها و بیرون راندن تاتار و نجات تمدن اسلامی نقش ایفا کردند و این ها بر خداوند متعال دشوار نیست.
" کتب الله لأغلبن أنا و رسلی إن الله قوی عزیز" (مجادله/21) «خداوند چنین مقرر فرموده است که "من و پیغمبرانم قطعا پیروز می گردیم و بیگمان خداوند نیرومند و چیره است»
ماده سی ام
از همه ادبا، روشنفکران، اصحاب رسانه ها و مطبوعات، خطبا، متصدیان آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت و دیگر اقشار جهان اسلام درخواست می شود که به وظیفه خود عمل کنند، زیرا سبب شدت و گستردگی تهاجم دشمن صهیونیستی و حضورش در بسیاری از کشورها و سیطره مادی و رسانه ای اش، این کار واجب است.
زیرا جهاد به حمل سلاح و حضور در میدان نبرد علیه دشمنان خلاصه نمی شود و هر سخن پاک، مقاله و کتاب مفید و اعلام حمایت و همبستگی در صورتی که نیت و قصد خالص باشد و هدف بر افراشتن پرچم الله باشد، جهاد فی سبیل الله است و " هر کس که مجاهدی را تجهیز کند، جهاد کرده است و هر کس از خانواده یک مجاهد به نیکی نگهداری و حفاظت کند، جهاد کرده است" (امامان بخاری، مسلم، ابوداود و ترمذی این حدیث را روایت کرده اند".
و: پیروان سایر ادیان
جنبش مقاومت اسلامی حرکتی انسانی است
ماده سی و یکم
جنبش مقاومت اسلامی حرکتی انسانی است و از حقوق بشر حمایت می کند در نگاهش به پیروان ادیان دیگر تسامح و تساهل اسلام را مد نظر دارد و با هیچ کس جز آنانی که با این جنبش از در دشمنی در آمده اند یا در مقابل آن ایستاده اند تا راهش را سد کنند و مانع از حرکتش شوند یا تلاشش را تحریف کنند، دشمنی نمی ورزد.
پیروان سه دین اسلام و مسیحیت و یهودیت می توانند در سایه اسلام در امنیت و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند و این امنیت و آسایش و آرامش جز در سایه اسلام ایجاد نمی شود. تاریخ گذشته دور و نزدیک بهترین دلیل این مدعاست. پیروان سایر ادیان نیز باید از مخالفت با اسلام و حاکمیت اسلام بر منطقه دست بردارند، زیرا هر گاه آنان بر منطقه سیطره یابند، جز جنگ و کشتار و شکنجه و آوارگی در پی ندارد، چرا که آنان عرصه را بر یکدیگر ـ چه رسد به پیروان ادیان دیگر ـ تنگ می کنند و گذشته و حال مملو از شواهدی است که این نظر را تایید می کند.
" لا یقاتلونکم جمیعا إلا فی قری محصنة أو من وراء جدر بأسهم بینهم شدید تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی ذلک بأنهم قوم لا یعقلون" (حشر/14)
«یهودیان هرکز با شما به صورت دسته جمعی جز در پس دژهای محکم و یا از پشت دیوارها نمی جنگند. عداوت و دشمنی در میان خودشان شدت دارد. تو ایشان را متحد می بینی ولی پراکنده دل بوده و هماهنگ نمی باشند. این بدان خاطر است که مردمان بی شعور و ناآگاهی هستند.»
دین مبین اسلام حق هر کس را به او می دهد و از تجاوز به حقوق دیگران جلوگیری می کند و اقدامات صهیونیست های نازیست علیه ملت فلسطین نمی تواند موجب طولانی تر شدن عمر تجاوزشان گردد، زیرا حکومت ظلم یک ساعت است و باقی تا روز قیامت به دست حکومت حق خواهد بود.
" لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین" (ممتحنه/8)
«خداوند شما را باز نمی دارد از این که نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده اند. خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.»
ز: تلاش برای انحصار دایره درگیری به ملت فلسطین
ماده سی و دوم:
صهیونیسم جهانی و قدرت های استعماری با حرکتی هوشمندانه و برنامه ریزی شده و هدفمند تلاش می کنند که کشورهای عربی را یکی پس از دیگری از دایره درگیری با صهیونیست ها کنار بگذارند تا ملت فلسطین در این مسأله تنها بماند.
صهیونیسم مصر را با امضای توافق ننگین کمپ دیوید عملا و تا حد زیادی از دایره منازعه کنار گذاشت. رژیم صهیونیستی همچنین تلاش می کند که با امضای توافقاتی مشابه با دیگر کشورها، آنها را نیز از دایره درگیری دور سازد.
جنبش مقاومت اسلامی از ملت های عرب و مسلمان می خواهد که مانع اجرای این توطئه پلید شوند و در جهت توجیه عموم مردم بکوشند و عموم مردم را نسبت به خطری که فاصله گرفتن از مبارزه با دشمن صهیونیستی برای همه مسلمانان در بر دارد، آگاه سازند، زیرا امروز فلسطین با این خطر مواجه است و فردا منطقه یا مناطق دیگری با همین خطر مواجه خواهند بود و توطئه صهیونیسم حد و مرزی ندارد و آنان پس از فلسطین قصد دارند طرح شوم "نیل تا فرات" خود را اجرا کنند و هنگامی که منطقه مورد نظر خود را بلعیدند به فکر بلعیدن و توسعه سلطه خود بر دیگر نقاط خواهند افتاد و طرح های آنان در "پرتکل های دانشوران صهیون" و وضعیت کنونی آنان بهترین دلیل این امر است.
بنابراین دور شدن و خروج از دایره درگیری با صهیونیسم خیانتی بزرگ محسوب می شود و کسانی که به این خیانت دست می زنند، مطرود و ملعون جامعه مسلمانان خواهند بود. " و من یولهم یومئذ دبره إلا متحرفا لقتال أو متحیزا إلی فئة فقد باء بغضب من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر" (انفال/16)
«هر کس در آن هنگام بدانان پشت کند و فرار نماید مگر برای تاکتیک جنگی یا پیوستن به دسته ای گرفتار خشم خدا خواهد شد و جایگاه او دوزخ خواهد بود و دوزخ بدترین جایگاه است.»
به همین سبب باید همه نیروها و توانایی ها برای مقابله با این تجاوز وحشیانه و ددمنشانه بسیج گردند و در غیر این صورت سرزمین های اسلامی از دست خواهند رفت، ساکنان آنها آواره خواهند شد و فساد در زمین گسترش خواهد یافت و همه ارزش های دینی نابود خواهد شد و هر انسانی باید بداند که در برابر خداوند متعال مسئول است. "فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره" (الزلزله/7- 8)« پس هر کس که به اندازه یک خردل کار نیک انجام دهد (پاداش) آن را خواهد دید و هر کس که به اندازه یک خردل کار بد انجام دهد (پادافره) آن را خواهد دید».
در نبرد با صهیونیسم جهانی، جنبش مقاومت اسلامی خود را رأس پیکان یا خط مقدم جبهه نبرد می داند و در تلاش است تا همه فعالیت ها و تلاش های فعالان عرصه فلسطین را در خود گرد آورد و پس از آن باید از سوی جهان اسلام و جهان عرب گام های دیگری در این مسیر برداشته شود، زیرا فردا مسئولیت مقابله با توسعه طلبی یهودیان، آن تجار جنگ ها، بر عهده جهان اسلام و جهان عرب است.
" و ألقینا بینهم العداوة و البغضاء إلی یوم القیامة کلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله و یسعون فی الأرض فسادا و الله لا یحب المفسدین" (مائده/64)
«ما در میان آنان تا روز قیامت دشمنی و کینه توزی افکنده ایم. آنان هر زمان که آتش جنگی (علیه پیامبران و مومنان) افروخته باشند، خداوند آن را خاموش ساخته است. آنان به خاطر ایجاد فساد در زمین می کوشند و خداوند مفسدان و تباهکاران را دوست نمی دارد.»
ماده سی و سوم
جنبش مقاومت اسلامی که همزمان با اعلام این مفاهیم عمومی منطبق بر سنت های هستی، حرکت خود را در مسیر مبارزه علیه دشمنان و دفاع از مسلمانان و تمدن و مقدسات اسلامی به ویژه مسجد مبارک الاقصی آغاز می کند از ملت ها و دولت های عرب و مسلمان می خواهد که در نگرش خود نسبت به این جنبش و تعامل با آن تقوای الهی پیشه کنند و آن گونه که خداوند متعال اراده فرموده است یاور و پشتیبان این جنبش باشند و از این جنبش حمایت کنند تا آنکه سنت های الهی جاری شود و امر الهی محقق گردد و صف های مجاهدان یکی پس از دیگری تشکیل گردد و گروه گروه به جهاد بپیوندند و مردم از جای جای جهان اسلام در پاسخ به ندای "حی علی الجهاد" به سوی جبهه ها بشتابند و این ندا تا زمان رهایی این بخش از سرزمین اسلامی و فرار متجاوزان و فرود آمدن یاری و نصر خداوند متعال، همچنان تکرار شود.
"و لینصرن الله من ینصره إن الله لقوی عزیز" (حج/40)
«وبه طور مسلم خدا یاری می دهد کسانی را که او را یاری دهند. خداوند نیرومند و چیره است.»
فصل پنجم: تاریخ این سرزمین شاهد مقابله با متجاوزان است
ماده سی و چهارم
فلسطین در طول تاریخ پر از نعمت و محل تلاقی قاره ها بوده است و طمعکاران همیشه به این سرزمین چشم طمع دوخته اند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم در حدیث شریفی که معاذ بن جبل آن را روایت کرده به این موضوع اشاره فرموده است. معاذ می گوید: رسول الله فرمودند: ای معاذ، خداوند پس از من شام را از عریش تا فرات به روی شما می گشاید، مردان و زنان این سرزمین تا روز قیامت پاسدار باقی می مانند، بنابراین هر یک از شما که در یکی از مناطق شام یا بیت المقدس سکنی گزید، او تا روز قیامت در جهاد است.
طمعکاران تاریخ بارها به این سرزمین چشم طمع دوخته و با ارتش های خود جهت تحقق آرزوهایشان به آن یورش برده و آن را اشغال کرده اند. صلیبی ها نیز با شعار عقیده و بر افراشتن پرچم صلیب به این سرزمین حمله کردند و پس از مدتی مسلمانان را از این سرزمین بیرون راندند، مسلمانان نیز در مقابل فقط زمانی موفق به دفع متجاوزان و بیرون راندن آنان از این سرزمین شدند که در زیر پرچم دین خود گرد آمدند و متحد شدند و تکبیر گویان جهاد در راه خدا را به رهبری و فرماندهی صلاح الدین ایوبی آغاز کردند و پس از دو دهه پیروزی به دست آمد و صلیبی ها از منطقه فرار کردند و فلسطین آزاد شد.
" قل للذین کفروا ستغلبون و تحشرون إلی جهنم و بئس المهاد" (آل عمران/12)
«(ای پیغمبر!) به کسانی که کافرند بگو شما شکست خواهید خورد و (در آخرت) گرد آورده می شوید و به دوزخ افکنده می شوید و (دوزخ) چه بد جایگاهی است!»
این تنها راه آزادسازی سرزمین فلسطین است و در شهادت تاریخ شکی نمی توان کرد. این سنتی از سنت های هستی و یکی از ناموس های آن است، زیرا فقط عقیده حق می تواند عقیده باطل و دروغین را نابود سازد، زیرا عقیده جز با عقیده از بین رفتنی نیست، و پیروزی نهایی از آن حق است. " لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین، إنهم لهم المنصورون و إن جندنا لهم الغالبون" (صافات/171- 173)
(وعده ما راجع به بندگجان فرساده ما قبلا ثبت و ضبط گشته است. و آن این که ایشان قطعا یاری می گردند. ولشکر ما حتما پیروز می شوند.)
ماده سی و پنجم
جنبش مقاومت اسلامی شکست صلیبی ها به دست صلاح الدین ایوبی و رهایی فلسطین از دست آنان و نیز شکست سپاه تاتارها در عین جالوت و شکسته شدن عظمت و شوکت آنان به دست "قطز" و "ظاهر بیبرس"و نجات جهاد عرب از یورش ویرانگر تاتارها که می توانست همه تمدن بشری را نابود کند، به دقت می نگرد و از آن درس عبرت می گیرد، زیرا تجاوز و تهاجم امروزی صهیونیست ها پس از آن تجاوزات و تهاجمات صلیبی غربی ها و یورش تاتارهای شرقی تبار صورت گرفته است و همان گونه که مسلمانان با آن تهاجم ها مقابله کردند و اقداماتی برای دفع آن انجام دادند و عاقبت آنان را شکست دادند، این بار نیز می توانند با این تهاجم صهیونیستی مقابله کرده و متجاوزان را دفع کنند و آنان را شکست دهند و این امر بر خداوند متعال دشوار نیست، اگر مسلمانان نیت ها را خالص و عزم و اراده خود را تقویت کنند و از تجربه های گذشته بهره بگیرند و اثرات تجاوز فکری را بررسی کنند و روش های گذشتگان خود را در پیش گیرند.
پایان
اعضای جنبش مقاومت اسلامی سربازند
ماده سی و ششم
جنبش مقاومت اسلامی حماس در ادامه راه خود یک بار دیگر به همه فلسطینیان و ملت های عربی و اسلامی تاکید می کند که این جنبش در پی کسب شهرت برای خود یا کسب منافع مادی یا جایگاه اجتماعی برای خود نیست و دشمن یا رقیب هیچ یک از فرزندان ملت فلسطین نیست و درصدد گرفتن جایگاه هیچ یک از آنان نیز نیست. این جنبش همچنین دشمن هیچ یک از مسلمانان یا غیر مسلمانانی که از در صلح با مسلمانان درآمده اند، نیست و فقط یار و پشتیبان تجمعات و سازمان های فعال علیه صهیونیسم و حامیان آنها در فعالیت هایشان است.
جنبش اسلامی اسلام را قانون زندگی می داند و این عقیده جنبش اسلامی است و تنها به این اصل گردن می نهد و هر کس که اسلام را به عنوان قانون حیات خویش برگزیده باشد، خواه گروه باشد یا دولت یا هر نهاد دیگری، جنبش اسلامی خود را سرباز آن می داند و در پایان از خداوند متعال می خواهیم که ما را هدایت کند و به وسیله ما دیگران را نیز هدایت کند و میان ما و قوم ما به حق بگشاید.
"ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و أنت خیر الفاتحین" (اعراف/89)
(پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن و تو بهترین داورانی)
"و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین"
تهاجم آمریکا به خاورمیانه
مرکز تحقیقات "المستقبل" - نوامبر 2005
مقدمه
منطقه خاورمیانه هر روز شاهد رویدادهای تازه ای است و شمار این رویدادها در مقایسه با سایر مناطق جهان بسیار زیاد است. طرف های بین المللی و منطقه ای شریک یا تاثیرگذار بر روند حوادث و جریان امور در منطقه نیز رو به فزونی گرفته است، زیرا هر یک از این جریان ها و طرف ها منافع حیاتی و راهبردهای ویژه خود را در منطقه دارند و از آن حفاظت می کنند. ایران و پرونده هسته ای آن و {ادعای غرب درباره} احتمال ساخت بمب هسته ای، عراق و بن بست آمریکا و انگلیس در این کشور به سبب مقاومت شدید مردمی در آن، سوریه و موضوع ترور حریری و ورود مبارزان عرب از طریق مرزهای این کشور به عراق، لبنان و طرح دوباره موضوع سلاح حزب الله لبنان و اردوگاه های فلسطینی در این کشور و سر آخر فلسطین اشغالی و ادامه تجاوزات دشمن صهیونیستی به ملت و سرزمین فلسطین و درخواست قدرت های جهانی از تشکیلات خودگردان برای مقابله با گروه های مبارز، موضوعات مطرح شده در تحولات جهانی است که همه در منطقه خاورمیانه جریان دارد.
اما مهم تر از همه این موضوعات که اخیرا مطرح شده است تهاجم آمریکا به منطقه و سوء استفاده شرم آور از ترور حریری و بازگشایی پرونده های قدیمی مانند سلاح آوارگان فلسطینی در اردوگاه های لبنان و سلاح جنبش حزب الله و تهاجم تبلیغاتی علیه برنامه هسته ای ایران و تهدید به منزوی کردن نظام حاکم بر سوریه در جامعه بین المللی است که در حال به فراموشی سپرده شدن بودند، اما این پرسش مطرح می شود که هدف از این تهاجم چیست و با رژیم صهیونیستی چه رابطه ای دارد؟ این موضوع همان چیزی است که ما در این گزارش پژوهشی به آن خواهیم پرداخت.
برای درک بهتر حوادثی که در منطقه جریان دارد و مسیری که به سوی آن جریان می یابد، ناچاریم ماهیت دخالت های بین المللی و منافعی را که به ویژه ایالات متحده آمریکا در ورای این دخالت ها دارد، بررسی کنیم. ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم وارد منطقه شد تا جانشین امپراتوری انگلیس در منطقه شود. سران آمریکا در آن زمان از اهمیت منطقه خاورمیانه کاملا آگاه بودند و می دانستند که این منطقه چه نقش مهمی در آینده رشد اقتصادی نه فقط آمریکا که تمام جهان دارد، زیرا مناطق نفت خیز یکی پس از دیگری در ابتدای قرن بیستم میلادی در منطقه کشف می شد و مشخص بود که چه ثروت عظیمی در زیر زمین این منطقه نهفته است.
دولت آمریکا سیاست خود را بر این اصل استوار ساخته است که بر امور جهان سیطره یابد و در مقابل هر قدرتی که در آینده می تواند به رقابت با این دولت برخیزد، بایستد حتی اگر چنین قدرتی از همپیمانان آمریکا باشد، به همین سبب آمریکا تصمیم گرفت که بر منابع غنی نفتی منطقه سیطره یابد، زیرا رشته عصب اصلی اقتصاد جهان به ویژه کشورهای صنعتی در این منطقه قرار داشت. آمریکا برای تحقق این هدف تلاش کرد که منطقه خاورمیانه و خلیج را از نظر راهبردی و اقتصادی به دیگر مناطق اطراف خود پیوند دهد تا منافع ملی ایالات متحده در آن تأمین شود. به سبب اهمیت بسیار زیادی که منطقه برای همپیمانان آمریکا داشت و آنان این منطقه را به مثابه بازار مصرف بزرگ و زرادخانه عظیم سلاح می دانستند و نیز به سبب منبع نفت سرشاری که این منطقه از آن برخوردار است، واشنگتن برخی از جریان های بین المللی از جمله انگلیس را در اداره منطقه با خود شریک گرداند، زیرا دولت انگلیس تابع سیاست های آمریکا در منطقه بود و برای تحقق منافع خود در منطقه به این همپیمانی های سیاسی و مالی و حتی نظامی به هر وسیله ممکن نیاز داشت. به همین سبب واشنگتن برای تثبیت اصول سیاست خارجی بلندمدت خود از سیاست مشارکت با قدرت های دیگر در کوتاه مدت، استفاده می کند و همزمان تلاش می کند که حضور اروپایی ها و ژاپن را در این منطقه به تدریج کاهش دهد.(1)
منافع آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم میلادی تا حوادث 11 سپتامبر 2001 (20 شهریور 80) بر سه اصل اساسی استوار بود و دشمن صهیونیستی نیز که پیوند مستقیم یا غیر مستقیم با رویدادهای منطقه دارد، بخشی از این منافع آمریکا قلمداد می شود. در گزارشی که مرکز تحقیقات راهبردی و بین المللی در واشنگتن در سال 2001م. درباره چالش های سیاست خارجی آمریکا منتشر کرد، این سیاست ها تبیین شده است که خاورمیانه در رأس منافع حیاتی آمریکا قرار دارد که سه اصل اساسی آن عبارتند از:
1. حفظ صلح و ثبات در منطقه و تضمین ادامه تولید و صادرات نفت و گاز آن
2. تضمین حیات "اسرائیل" به عنوان یک دولت مستقل
3. آماده کردن زمینه واکنش هماهنگ و تأثیرگذارتر بر تروریسمی که از خاورمیانه سرچشمه می گیرد.(2).
سیاست های آمریکا در آغاز قرن بیست و یکم تغییراتی اساسی نداشته است، زیرا منافع آمریکا در منطقه تغییر نکرد و همچنان بر موضوع نفت استوار بود، اما تحول تازه در این عرصه به عملیات 11 سپتامبر باز می گردد، زیرا 19 مجری این عملیات که نماد هیبت و قدرت آمریکا را در اقدامی بی سابقه در تاریخ آمریکا هدف قرار دادند، همگی از این منطقه بودند. این مسأله به موضوعی بسیار مهم در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد و آمریکا آن را تهدید "افراط گرایی یا تروریسم اسلامی" لقب داد.
مرکز سیاست های خاور نزدیک واشنگتن در گزارشی با نام "پشتوانه های راهبرد آمریکا در خاورمیانه" در سال 2005م. نگرش دولت آمریکا را درباره منطقه چنین ترسیم کرده است:
علاوه بر:
- تأمین منابع نفتی در منطقه
- حفظ امنیت "اسرائیل"
آمریکا مسائل زیر را نیز در برنامه های خود قرار داده است:
1. تعیین راهبردی فراگیر جهت جنگ ایدئولوژیک علیه افراط گرایی اسلامی
2. سرعت بخشیدن به روند آموزش نیروهای امنیتی عراق جهت تشکیل اسکلت حکومت آزاد و دمکراتیک عراق
3. تدوین سیاستی درباره برنامه هسته ای ایران با هماهنگی اروپایی ها و شورای امنیت
4. تلاش برای تغییر سیاسی و امنیتی تحولات فلسطین(3)
به همین سبب در چارچوب این راهبرد و نگرش آمریکا در قبال منطقه، این کشور خود را مسئول حفاظت از منابع نفتی خاورمیانه می داند و آماده است تا با هر دخالت سیاسی یا نظامی جهت سیطره بر این منابع مقابله کند و با اهمیت دادن به ادامه قدرت نظام های قبیله ای حاکم بر کشورهای عرب حاشیه خلیج، مانع از دست اندازی دیگر کشورهای منطقه به آنان شود.
به نظر می رسد که دشمن صهیونیستی خود را برای آمریکا و غرب به عنوان یک دولت مزدور معرفی کرده است که هدفش دفاع از منافع غرب به ویژه منافع ایالات متحده است که این امر از طریق تقسیم منطقه و انزوای مصر از خاور عربی و اسلامی و مقابله با همه جریان هایی است که در اندیشه تهدید منافع غربی در این منطقه هستند. به همین سبب امنیت دولت عبری و موجودیت آن یکی از محورهای مهم سیاست خارجی آمریکاست که پشتیبانی نظامی و سیاسی از آن لازم و ضروری است تا بتواند همچنان قدرت اول منطقه باشد و هر کس که آن را تهدید کند در جهتی مغایر با رفتار این دولت حرکت کند، با برخورد شدید آمریکا مواجه خواهد شد.
بر همین اساس، می توان نوع تعامل آمریکایی ـ صهیونیستی و اطرافیان آنها در قبال سوریه و ایران و حزب الله لبنان و گروه های فلسطینی در لبنان و نیز جنبش اسلامی "حماس" و دیگر گروه های فلسطینی تفسیر کرد که در کنار مقاومت عراق هلالی را در جهت مقابله با سلطه جویی آمریکایی ـ صهیونیستی بر منطقه تشکیل داده اند. هر چند که ممکن است همه این جریان ها و گروه ها در علت مخالفت خود با سیاست های آمریکا هم نظر نباشند، اما در نهایت به مانعی برای جلوگیری از تکمیل و اجرای طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی در منطقه تبدیل شده اند، همان طرح هایی که هدف آن سلطه بر منطقه و تسلیم و تبدیل آن به حیات خلوت آمریکا و "اسرائیل" است.
سوریه
ایالات متحده آمریکا نظام حاکم بر سوریه را یکی از قدرت های مخالف خود در خاورمیانه می داند، هر چند که این کشور در زمان بوش پدر با دولت آمریکا علیه نظام حاکم بر عراق و در جریان جنگ دوم خلیج که به جنگ آزادی کویت مشهور شد، همپیمان بود، اما تحولات مربوط به جهان عرب و مخالفت سوریه با روند "صلح" به مفهوم آمریکایی، سبب شد که این کشور در برابر طرح ها و توطئه های صهیونیستی ـ آمریکایی که هدف از آن ایجاد جغرافیای سیاسی جدیدی در منطقه به منظور پذیرش رژیم صهیونیستی و استقبال از موجودیت آن در خاورمیانه، قرار گیرد.
دلایل گوناگونی وجود دارد که موجب شد سوریه در طول سال های گذشته همواره هدف حملات ایالات متحده قرار بگیرد که از جمله آنها می توان به علل زیر اشاره کرد:
1. مخالفت سوریه با تسریع سازش کشورهای عربی با "اسرائیل" که در توافقات اسلو و عقبه نمود یافت و تشکیلات خودگردان و نظام حاکم بر اردن مجری آن بودند.
2. حمایت گسترده سوریه از مقاومت لبنان؛ پیروزی هایی که جنبش حزب الله در جنوب لبنان کسب کرد و به فرار رژیم صهیونیستی از این منطقه منجر شد یکی از نتایج آن بوده است.
3. سوریه درهای خود را به روی گروه های مبارز فلسطینی گشود و این اتفاق به ویژه پس از آنکه نظام حاکم بر اردن رهبران جنبش "حماس" را در سال 1999م. از این کشور اخراج کرد، اهمیت زیادی یافت.
4. متهم شدن سوریه به مانع تراشی در برابر پیشبرد روند سازش لبنان با رژیم صهیونیستی به سبب نفوذی که سوریه پیش از ترور حریری در نهادهای قدرت در لبنان از آن برخوردار بود.
5. همکاری راهبردی با ایران که دشمن صهیونیستی به شدت از آن نگران است و ایران نیز از زمان انقلاب اسلامی در آن دشمنی گسترده ای با ایالات متحده آمریکا دارد.
به همین سبب سوریه از زمان پایان جنگ دوم خلیج به عنوان مانعی بر سر راه سازش با رژیم صهیونیستی در منطقه تلقی شد که این امر تاثیرات منفی بر تکمیل پروژه آمریکا در منطقه دارد.
در چند سال گذشته، عوامل جدیدی ظهور کرد که سرعت حملات ایالات متحده آمریکا به نظام حاکم بر سوریه را افزایش داده است. از جمله این عوامل می توان به نکات زیر اشاره کرد:
اول، نزدیک شدن جغرافیایی آمریکا به سوریه پس از اشغال عراق و ناخشنودی آمریکا از شیوه برخورد سوریه با اشغال عراق و متهم شدن این کشور به عدم برخورد مثبت و خوب با این اقدام آمریکا.
دوم، علاقه مندی راستگرایان و نومحافظه کاران در آمریکا به استفاده از وزنه خود در کاخ سفید برای ایجاد تغییراتی متناسب با منافع آمریکا و "اسرائیل" در منطقه خاورمیانه، حتی اگر این امر استفاده از ابزارهای قدرت و خشونت را نیز طلب کند.(4)
سوم، آرایش جدید صهیونیست ها و آمریکایی ها در قضیه فلسطین و تلاش آنان برای مثبت جلوه دادن طرح های یکجانبه شارون و فشار بر گروه های مبارز و سوریه جهت پذیرش مطالبات "اسرائیل" (چشم پوشی از جولان، آوارگان و قدس).
این عوامل سبب گردید که روند حملات علیه سوریه سرعت بگیرد و فشار بر این کشور افزایش یابد. همزمان بسیاری از کارشناسان و تصمیم گیران در آمریکا بر این باورند که نظام حاکم بر سوریه ضعیف و فشار بر آن آسان است و رئیس جمهور جوان این کشور به اندازه کافی بر تصمیم گیری ها در سوریه سیطره ندارد.
همین عوامل موجب شده است که تصمیم گیران در آمریکا و رژیم صهیونیستی زمان را برای کاهش قدرت سوریه در منطقه در جهت تسهیل اجرای توطئه های صهیونیستی ـ آمریکایی مناسب بدانند." اکنون محور شرارت جدیدی در منطقه ظهور کرده است که سوریه، ایران، حزب الله، حماس و جهاد اسلامی آن را تشکیل می دهند و سوریه نقطه ضعف این محور است، زیرا فشار بر آن آسان است و اگر وضعیت در این کشور دگرگون شود، این محور شکسته خواهد شد".(5)
زیرا دولت سوریه امروز بر سر دو راهی دشواری قرار گرفته است و دولت آمریکا و فرانسه تلاش می کنند که مجازات هایی بین المللی علیه سوریه اعمال کنند و از نتایج گزارش میلتس برای تنگ کردن حلقه محاصره این کشور بهره برداری می کنند، زیرا قتل حریری از جانب مجامع بین المللی، منطقه ای و داخلی در لبنان محکوم شده است. اولین نتیجه کشته شدن حریری خروج سوریه از لبنان و اجرای قطعنامه 1559 سازمان ملل عریه سوریه بود و فشارها علیه این کشور همچنان در حال افزایش است و هر چند که سوریه با همه طرف های بین المللی همکاری کرده است، اما دولت آمریکا جز به تسلیم سوریه در برابر مطالبات این ابرقدرت و قطع حمایت های سوریه از گروه های مبارز فلسطینی و لبنان و نیز گسیل ارتش سوریه به مرزهای این کشور به عراق جهت حمایت از اشغالگران آمریکایی در برابر ورود و نفوذ مبارزان عرب به داخل عراق و مشکل تراشی بر سر عملیات نظامی آمریکا در عراق، رضایت نمی دهد.
اهداف آمریکا از تضعیف سوریه جهت ایجاد تغییرات در آن
هدف اول: تضعیف دیوار مقاومت ها در منطقه از سوی سوریه و حزب الله و حماس.
هدف دوم: حرکت به سمت جلو برای محاصره ایران و در تنگنا قرار دادن این کشور به منظور اقدام برای پایان دادن به برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران.
هدف سوم: تقویت دایره نفوذ "اسرائیل" در منطقه و رهایی از مانع سیاسی در برابر توسعه طلبی سیاسی "اسرائیل" در خاورمیانه.
تحولات مختلف نشان می دهد که طرح مجازات سوریه هم اکنون آماده است تا پس از اعلام گزارش نهایی مهلیس _ که احتمال می رود منفی تر از گذشته باشد ـ به اجرا درآید. به همین سبب بشار اسد در سخنرانی اخیر خود تلاش کرده است تا فرصت های جدیدی کسب کند.
برخی نیز سخنان اخیر اسد را به چالش فرا خواندن آمریکا تعبیر کرده و گروهی نیز آن را اعلام جنگ می دانند، اما یک سخنرانی نمی توان چنین معناهای گوناگونی داشته باشد، زیرا چنین نگرشی نیازمند اقدامات و کاهش محدودیت های داخلی در سیاست سوریه است.
سوریه اکنون چه برگ برنده هایی برای مقابله در اختیار دارد؟ برای پاسخ به این پرسش باید وضعیت کنونی سوریه را از ابعاد مختلف مورد ارزیابی قرار دهیم:
الف: وضعیت نظامی
سوریه یک قدرت متوسط منطقه ای است و از امکانات کلاسیک معقول و راهبرد نظامی زیرکانه ای برخودار است.
هر چند که سوریه از نظر توان نظامی با دشمنانش در "اسرائیل" و ترکیه قابل مقایسه نیست و نیز این کشور عضو "ناتو" نیست، اما رهبری سوریه توانسته است نقشی مهم در سیاست های منطقه ای ایفا کند که این امر با ائتلاف با ایران و سازمان ها و گروه هایی مانند حزب الله لبنان و حماس در فلسطین میسر بوده است.
بر اساس اطلاعات موجود 11% تولید ناخالص ملی سوریه صرف هزینه های ارتش این کشور می شود و این امر یکی از علت های افزایش بدهی های این کشور است. بیشتر بودجه ارتش نیز برای تعمیر و نگهداری تجهیزات، دستمزدها و نیازهای اساسی ارتش از جمله اسکان و اطعام نیروهای آن هزینه می شود. در نتیجه، سوریه توافق هزینه کردن بودجه برای توسعه زرادخانه نظامی یا آموزش فناوری های نظامی مدرن به کارکنان خود ندارد.
مسأله دیگر این است که گزارش مؤسسه بین المللی تحقیقات راهبردی نشان می دهد که آخرین معامله خرید سلاح از سوی دولت سوریه به سال 1999 تعلق دارد و اگر فرض بگیریم که میانگین کارکرد مفید هر سلاح نظامی 5 سال است، می توان گفت که بیشتر جنگ افزارها و تجهیزات نظامی سوریه اکنون کارکرده محسوب می شود.(6)
ب: امکانات اقتصادی
اقتصاد دولتی حاکم بر سوریه از این کشور یک کشور فقیر ساخته است. اقتصاد کشور سوریه دولتی است، اما هر چند که شاید اعتقادی به اقتصاد خصوصی نداشته باشد، ولی بخش خصوصی نیز در این کشور فعالیت چشمگیری دارد.
دولت سرمایه اصلی حرکت اقتصاد ملی را در اختیار دارد و خود به احداث راه ها و کارخانه ها و صنایع سنگین و غیره اقدام می کند. مضاف بر آنکه صنایع ملی اصلی ترین منبع اشتغال زایی و بخش اعظم سرمایه گذاری و تولید را به خود اختصاص داده است.
ج: سوریه و ائتلاف ها
آنچه سوریه را صاحب قدرت سیاسی گسترده کرده است، ائتلاف این کشور با بازیگران منطقه ای است. این امر در برخی تحولات مهم، ویژگی هایی به سوریه داده است که تیرگی روابط این کشور با دولت عراق پس از ائتلافش با ایران از آن جمله است. سوریه همچنین با ائتلاف با بسیاری از گروه های فلسطینی از جمله جبهه خلق/ فرماندهی کل و جنبش های چپگرا، زمینه را برای سیطره بر لبنان فراهم ساخت.
اوج تحرکات منطقه ای سوریه با حمایت کامل این کشور از حزب الله بروز کرد و این حزب در دو دهه اخیر توانسته است نقشی بسیار مهم در سیاست های لبنان ایفا کند.
د: سوریه و ایران
روابط میان سوریه و لبنان از سال 1980م. و پس از آغاز جنگ عراق علیه ایران آغاز شد. ایران در آن زمان با مشکلات ناشی از انقلاب مواجه بود. علت این ارتباط را می توان به سبب اختلاف و دشمنی میان حافظ اسد و صدام حسین دانست، هر چند که این دو تن از ریشه های مشترک بعثی برخودار بودند. سوریه تنها دولت عربی بود که در طول جنگ هشت ساله و پس از آن از ایران حمایت کرد. ایران نیز صدها میلیون دلار نفت ارزان قیمت در اختیار سوریه قرار داد و سوریه نیز به ایران اجازه داد که به آسانی از حزب الله لبنان پشتیبانی کند. هنگامی جنگ عراق علیه ایران در سال 1988م. به پایان رسید، مشارکت راهبردی ایران و سوریه همچنان ادامه یافت و مخالفت آن دو با "اسرائیل" اصلی ترین عامل پابرجایی اتحاد میان این دو کشور بود.
اشتراک نظر سوریه و ایران برای ادامه حمایت های آنان از قضیه فلسطین و مقابله با "اسرائیل" و برنامه های این رژیم در منطقه بسیار حائز اهمیت است، زیرا این دو کشور می توانند با یکپارچه کردن مواضع خود در قضیه عراق و مقابله با "اسرائیل" و آمریکا، به همراه یکدیگر روابط رو به گسترشی را با اتحادیه اروپا ایجاد کنند.
همه این عوامل موجب شد که روابطی بسیار قوی میان دو کشور در زمینه های اقتصادی، بازرگانی و گردشگری شکل گیرد و نیز ایران در شماری از طرح های توسعه و اقتصادی مهم در سوریه از جمله ساخت کارخانه ها که ارزش آن به بیش از 200 میلیون دلار بالغ می شود و نیز ساخت کارخانه بزرگ سیمان در حما با توان تولید سالانه یک میلیون تن سیمان با ارزش تقریبی 190 میلیون دلار، مشارکت دارد.(7)
حزب الله و معادله سوریه
هیچ کس نقش سوریه را در قدرت گرفتن حزب الله و پشتیبانی از آن انکار نمی کند. این حزب پس از آنکه کاملا استقرار یافت، نقشی فعال در حیات لبنان بر عهده گرفت. حزب الله از مهم ترین ارکان نفوذ سوریه در لبنان به شمار می آید و این نقش پس از عقب نشینی سوریه از لبنان افزایش یافته است، زیرا لبنان اهمیت زیادی برای حیات سیاسی و حکومت سوریه دارد.
سوریه به همراه همپیمان خود، ایران، از این حزب به ویژه در جریان اشغال جنوب لبنان به وسیله "اسرائیل" به شدت پشتیبانی می کرد. "اسرائیل" همیشه سوریه را به حمایت از حزب الله متهم کرده و حزب الله نیز در اثنای فرار اشغالگران "اسرائیلی" از جنوب لبنان، نقش سوریه را در کسب این پیروزی انکار نکرد.
"حزب الله در سال 1982م. از جنبش أمل لبنان انشعاب یافت و مقاومت ضد صهیونیستی خود را در سال 1985م. آغاز کرد. این حزب به صورت مستمر با جنبش امل برای به دست گرفتن رهبری شیعیان در لبنان درگیر بوده است. با پایان یافتن جنگ داخلی در لبنان، حزب الله توانست فراغت بیشتری برای جنگ با "اسرائیل" به دست آورد به خصوص که بر خلاف سایر احزاب، این جنبش در جنوب خلع سلاح نشد. همزمان با آنکه حزب الله به عنوان حامی شیعیان جنوب لبنان فعالیت می کرد، تلاش کرد برای کسب حمایت های همه گروه های لبنانی، بسیاری از مسلمانان اهل سنت و مسیحیان را نیز به عضویت گرفتند. این امر موجب شد که همه گروه های لبنانی به این جنبش به دیده احترام بنگرند. فعالیت های جنبش حزب الله فقط در مقاومت در برابر اشغالگران صهیونیست خلاصه نمی شود، این جنبش بیمارستان ها، مدارس و مؤسسات زیادی در جنوب لبنان بنا کرد و همین امر نیز حمایت های مردمی زیادی برای این حزب به ویژه در جنوب لبنان فراهم کرد.(8)
دولت سوریه به کمک های حزب الله به ویژه پس از آنکه این دولت به حزب الله اجازه داد سلاح خود را حفظ کند و به کمک های خود به این حزب ادامه داد و کانال های تماس خود را با ایران ایجاد کرد، بسیار دل بسته است تا این حزب در زمان تشدید محاصره سوریه از این کشور حمایت کند.
سوریه و گروه های فلسطینی
دولت سوریه برای قضیه فلسطین اهمیت بسیار قائل است و با نفوذ به برخی از گروه های فلسطینی، حمایت کامل برخی را برای خود کسب کرده است و برخی از گروه ها نیز تحت سیطره کامل این کشور در آمده اند. از مهم ترین همپیمانان سوریه از میان گروه های فلسطینی می توان به جبهه خلق/ فرماندهی کل و فتح ابو موسی (انتفاضه) اشاره کرد. دولت سوریه اخیرا نیز روابط بسیار گسترده ای با جنبش حماس برقرار کرده است و همین امر موجب شد فشارهای زیادی بر سوریه جهت اخراج حماس از این کشور وارد آید.
این ها مهم ترین ائتلاف های سوریه برای مقابله با خطر حمله آمریکا علیه این کشور است، اما ناتوانی های آمریکا در عراق دولت این کشور را با مشکلات زیادی روبرو و مقابله با سوریه را برای این کشور بسیار دشوار کرده است. به همین سبب سناریوهای مختلفی برای شیوه برخورد آمریکا با نظام سوریه پیش بینی می شود:
1. انزوای نظام حاکم بر سوریه
به نظر می رسد که این گزینه یکی از مهم ترین روش های تعامل آمریکا با موضوع آینده سوریه باشد خصوصا که دولت آمریکا از دو قطعنامه 1559 و 1595 مربوط به لبنان و نیز گزارش میلیس نیز در این راستا بهره برداری می کند. همچنین ممکن است که آمریکا قانون مجازات سوریه را که بوش در دسامبر سال 2003 میلادی امضا کرد، به اجرا بگذارد.
در این راستا نیکولاس بلاندفورد خبرنگار روزنامه کریستین ساینس مانیتور بر این باور است که انتقاد شدیدی که دولت آمریکا در این روزها علیه سوریه مطرح می کند به اعتقاد تحلیلگران آغاز تلاشی است که واشنگتن به عنوان "تکرار نمونه لیبی" علیه سوریه اعمال خواهد کرد و این بدان معناست که نظام حاکم بر سوریه را برای وادار کردن جهت ایجاد تغییرات ریشه ای در سیاست هایش از نظر اقتصادی و سیاسی به صورت همه جانبه منزوی سازد.
بلندفور به نقل از پروفسور جان لاندیس از کارشناسان تحقیقات خاورمیانه گفته است:" دولت آمریکا در آینده سوریه در محاصره شدید خواهد گرفت و بر آنان فشار وارد خواهد کرد و با شدت آنان را تکان خواهد داد تا ببیند که چه مقدار می تواند از جیب های آنان بیرون آورد".
خبرنگار کریستین ساینس مانیتور در ادامه آورده است، "اولین نمونه های این انزوای بین المللی هنگامی نمود یافت که رئیس جمهور سوریه مجبور شد سفر خود را به آمریکا برای شرکت در کنفرانس سران کشورهای عضو سازمان ملل لغو کند، زیرا در آخرین لحظات پیش از پرواز پیام هایی دریافت کرد که آمریکا با رفتن وی به نیویورک موافق نیست".
2. امتیاز دهی
این گزینه نیز تاحدودی به گزینه پیشین شباهت دارد، اما در آن به جای وارد کردن فشار مطلق، برخی امتیازها نیز پیشنهاد می شود. در تحقیقی که در ماه اوت سال 2005م. منتشر شد، دنیس راس هماهنگ کننده ویژه سابق آمریکا در مسائل صلح در خاورمیانه به دولت آمریکا پیشنهاد کرده است که سیاست عصا و هویج را پیش بگیرد، اما هشدار می دهد که این سیاست باید با دقت و کنترل انجام گیرد، زیرا بر این باور است که دولت آمریکا هنوز پاداش هایی را که باید پس از موافقت سوریه با تسلیم در برابر خواسته های این دولت به آن اعطا کند یا مجازات هایی را که به صورت تهدید مطرح کرده، مشخص نکرده است.
وی همچنین بر این باور است که پیگیری سیاست عصا و هویج نمی تواند در صورت عدم آمادگی اروپا برای همکاری با سیاست های آمریکا در قبال سوریه، موفقیت آمیز باشد.
شمار دیگری از کارشناسان آمریکایی از جمله فلنت لفریت از متخصصان امور خاورمیانه در مؤسسه تحقیقات سیاسی "سابان" آمریکا نیز با این طرح موافقند.
3. دخالت مستقیم نظامی در سوریه
کسانی که خطر ادامه حیات حکومت کنونی سوریه به رهبری بشار اسد را از خطرات ساقط کردن آن بیشتر می دانند، با این پیشنهاد موافقند.
مجله آمریکایی نیوزویک تاکید می کند که از سرگیری حملات تبلیغاتی نشان می دهد که سیاست های سختگیرانه تری علیه سوریه و ایران از سوی نومحافظه کاران اتخاذ شده است. این مجله می افزاید: به رغم آنکه تندروهای نومحافظه کار می دانند که حمله نظامی اولین گزینه آمریکا علیه سوریه نخواهد بود ـ به سبب مشغول بودن در عراق ـ اما حمله نظامی همچنان اولین گزینه این گروه است و آنها علاقه دارند نظام های حاکم بر سوریه و ایران هر چه زودتر تغییر کند.
اما به نظر می رسد که این گزینه از میان گزینه های مطرح شده، از کمترین مقبولیت برخوردار باشد چرا که:
اولا: وضعیت در عراق بسیار مبهم است و کارشناسان آمریکایی از آن بیم دارند که دخالت نظامی آمریکا در سوریه دشمنی های زیادتری در دنیای اسلام و جهان عرب علیه این کشور ایجاد کند.
ثانیا: نگرانی از این سوریه به باتلاق خطرناک و ویرانگر دیگری برای ایالات متحده آمریکا و همپیمانانش در منطقه به ویژه رژیم صهیونیستی تبدیل شود.
ثالثا: رژیم صهیونیستی ترجیح می دهد به جای تغییر حکومت بشار اسد، حکومتش را تضعیف کند. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در سوم اکتبر 2005 به نقل از منابع رسمی "اسرائیلی" نوشت که مقامات آمریکایی اخیرا درباره احتمال اینکه چه کسی جانشین اسد شود بهتر است و همزمان ثبات این کشور نیز حفظ شود با "اسرائیلی ها" مشورت کرده اند. آمریکایی ها گفتند که برداشتشان این است که "اسرائیل" ترجیح می دهد اسد تضعیف شود تا آنکه زیر فشار گذاشته شدن این کشور از سوی مجامع بین المللی آسان شود و او همچنان بر سر قدرت باشد و "اسرائیل" علاقه چندانی به تغییر نظام حاکم بر سوریه ندارد.
4. حمله نظامی محدود
این سناریو در سال 1998م. و در زمانی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود علیه نظام سابق حاکم بر عراق استفاده شد. کارشناسان بر این باورند که این گزینه برای آمریکا مزیت هایی دارد از جمله:
الف: ممکن است اعتماد به نظام حاکم در سوریه کاهش یابد و ملت از حمایت از نظام حاکم دست بردارند و این نظام هیبت خود را از دست بدهد.
ب: این گزینه خسارت های سنگینی به مواضع و مراکز مورد حمله، وارد می کند.
ت: هزینه های اندکی دارد و آمریکا با تلفات انسانی به ویژه اگر حمله از طریق هوا و موشک باشد، مواجه نمی شود.
اما این گزینه ـ اگر به صورت محدود اجرا شود ـ به تضعیف نظام سوریه می انجامد و نه اسقاط آن. دولت آمریکا در محاسبات راهبردی خود حمله نظامی علیه سوریه را نیز مد نظر دارد. مجله نیوزویک در شماره روز چهارم اکتبر 2005 خود نوشت که "شماری از ژنرال ها و آدمیرال های پنتاگون تحرکاتی را برای ترسیم مجدد طرح های حمله نظامی آمریکا به سوریه آغاز کرده اند".
5. کودتای نظامی داخلی
احتمال می رود شماری از افسران بلندپایه و با تجربه و با نفوذ ارتش سوریه پس از دریافت ضمانت های خارجی به تغییر نظام حاکم دست بزنند و گروهی که از نفوذ کمتر برخوردارند و حاضر به باز کردن درهای کشور هستند، بر سر کار آیند. رابرت ساتلوف با طرح این احتمال می گوید: برخی از شخصیت های بانفوذ طائفه علوی که از عملکرد بشار اسد ناامید شده اند، ممکن است تصمیم بگیرند شخصیت علوی دیگری را که از توان بیشتری برخوردار است به جای او بگمارند.
دنیس راس نیز با اشاره به این احتمال می گوید:" اگر بشار سقوط کند، احتمال می رود که سوریه به رهبر قدرتمندی مانند آصف شوکت سپرده شود که ائتلافی از میان افسران آگاه تر علوی و سنی از آن حمایت کند".
اما آمریکا با این گزینه موافق نیست، مگر آنکه نتایج بهتری داشته باشد، همان گونه که در پاکستان با روی کار آمدن پرویز مشرف رخ داد و او کمک های سیاسی زیادی به آمریکا ارائه داد و همزمان نظام خود را با لباس دمکراسی حفظ کرد.
تغییری که اخیرا در موریتانی ایجاد شد، آمریکایی ها را بر آن داشت که احتمالات مربوط به امکان تجربه این مورد را در سوریه بررسی کنند. روزنامه فاینشنال تایمز در شماره روز 10 اکتبر سال 2005 خود خبری را منتشر کرد که در آن آمده بود آمریکایی ها در پی یافتن یک نظامی هستند که بتواند چنین نقشی در سوریه ایفا کند.
لبنان
روابط میان سوریه و لبنان تاریخ منحصر به فردی داشته است، زیرا این دو کشور از نظر زبان و دین و جغرافیا دارای مشترکات زیادی هستند و به رغم تقسیمات ایجاد شده پس از توافق "سایکس ـ پیکو" اما روابط ملت ها این دو کشور در همه سطوح همچنان استوار مانده است. در جریان جنگ داخلی لبنان در سال 1976م. نیروهای سوری وارد لبنان شدند. این اقدام با توافق آمریکا و فرانسه و با موافقت "اسرائیل" انجام شد و در حدود 30 هزار نظامی سوری برای حفظ توازن طوایف لبنانی وارد این کشور شدند. اولین برخورد آنان برای حفظ موازنه در اواخر سال 1976م. پدید آمد و از درگیری میان نیروهای ملی لبنان و فدائیان فلسطینی جلوگیری کرد و در جنگ سال 1982م. نیز نیروهای سوری با نیروهای متجاوز "اسرائیلی" به اراضی لبنان جنگیدند. نیروهای سوریه همچنین در جریان محاصره بیروت که 86 روز به طول انجامید، شرکت کردند.
در آن زمان شارون که وزیر جنگ کابینه بیگن بود، برای اجرای سه هدف به این منطقه حمله کرده بود:
1. نابودی پایگاه های سازمان آزادیبخش فلسطین در لبنان
2. اخراج نیروهای سوریه از لبنان
3. امضای توافق صلح با لبنان مشابه توافق صلحی که با مصر امضا کرده بود.
شارون و کابینه رژیم صهیونیستی طرح های خود را با توافق مارونی های لبنان تدوین کردند تا اهداف مورد نظر خود را تحقق بخشند. در آن زمان بشیر جمیل رئیس حزب "کتائب لبنان" بود و در اثنای جنگ داخلی و به هنگام اشغال لبنان به وسیله رژیم صهیونیستی از پشتیبانی نظامی و سیاسی رژیم صهیونیستی برخوردار بود. پس از آنکه بشیر جمیل به ریاست جمهوری لبنان منصوب شد و طرح توافق با رژیم صهیونیستی برای امضا آماده شده بود، انفجار بزرگی در ساختمانی که بشیر و رهبران حزب کتائب در آن حضور داشتند، رخ داد که بشیر جمیل در آن کشته شد. این حادثه ضربه سنگینی برای رژیم صهیونیستی به شمار می آمد و در آن یکی از نیروهای امنیتی سوریه به طراحی انفجار متهم گردید.
طرح رژیم صهیونیستی همچنان و پس از انتخاب امین الجمیل برادر بشیر به عنوان جانشین وی ادامه یافت و توافقنامه مورد نظر رژیم صهیونیستی در تاریخ 17 مه سال 1983 م. به امضا رسید. این توافقنامه به لبنان اجازه می داد که روند عادی سازی روابط و سازش با رژیم صهیونیستی را آغاز کند و از جهان عرب فاصله بگیرد، اما این امر دوام چندانی نیافت، زیرا نیروها و احزاب ملی لبنان به ویژه حزب سوسیالیستی دروزی و گروه های فلسطینی مخالف با روند سازش که جبهه خلق/ فرماندهی کل و فتح ابوموسی در رأس آنان قرار داشتند، با حمایت سوریه حملات متقابل را علیه جناح مارونی های لبنان آغاز و شکست سنگین به آنان وارد کردند که در نتیجه توافق 17 مه لغو شد و به همین سبب طرح های صلح میان رژیم صهیونیستی و دولت لبنان به فراموشی سپرده شد.
سوریه و گروه های عضو "جبهه رد" در چارچوب طرح پروژه های صلح پس از جنگ سال 1982م. با راه های پیشنهادی آمریکا ایستاند. در مقابل، ابوعمار و رهبران فتح با حمایت مصر و اردن تلاش می کردند که این طرح ها پذیرفته شود. این اختلافات موجب بروز درگیری های شدید و خونین میان گروه های فلسطینی در شهر طرابلس لبنان ـ پس از آنکه عرفات به آنجا رفت ـ و نیز اردوگاه های نهر البارود و البداوی شد.
در زمانی که مبارزه علیه اشغالگران صهیونیست در اوج خود بود، حزب الله لبنان تأسیس شد. این حزب فعالیت خود را با اعلام شعار مبارزه علیه اشغالگران و آزادسازی اراضی اشغالی آغاز کرد و در میان شیعیان لبنان محبوبیت گسترده ای پیدا کرد. این حزب از ویژگی هایی چون مواضع ملی ثابت و مخالفت با طرح های آمریکا و "اسرائیل" در منطقه برخوردار است و از نظر سازمانی نیز گروهی کاملا منضبط و شفاف است و این وضعیت خود را حتی در زمان جنگ های ویرانگری که رهبران حزب امل علیه اردوگاه های فلسطینی در لبنان ـ در سال های 1984 تا 1986 به اجرا گذاشتند، حفظ کرد. این حزب همچنین با این درگیری ها به شدت مخالف بود و از همراهی با جنبش أمل در این راستا و در جنگ علیه فلسطینیان خودداری کرد. پس از عقب نشینی صهیونیست ها در سال 2000 میلادی از جنوب لبنان، حزب الله همچنان مواضع ضد آمریکایی و صهیونیستی خود را حفظ و با خلع سلاح خود نیز مخالفت کرد و اعلام کرد که دلیل این مخالفت نیز آن است که دشمن صهیونیستی همچنان لبنان و تمام منطقه را تهدید می کند.
گروه های فلسطینی نیز که پایگاه های انقلاب فلسطین را در سال 1970م. از اردن به لبنان منتقل کردند، در این کشور پایگاه هایی نظامی احداث کردند. در همین راستا جبهه خلق/ فرماندهی کل و پس از آن فتح انتفاضه پایگاه هایی در دره بقاع در جنوب لبنان و منطقه "تلال الناعمه" پایگاه هایی ایجاد کردند. در هر یک از اردوگاه های فلسطینی نشین در لبنان نیز هر یک از گروه های فلسطینی برای خود پایگاه هایی دارد که هدف اصلی آن حفاظت از این اردوگاه ها در برابر کشتارها و قتل عام هایی بود که بارها در این اردوگاه ها و به دست برخی گروه های لبنانی به وقوع پیوسته بود.
پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 میلادی، که آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش گسترده ای برای سوء استفاده از فضای به وجود آمده در زمینه موسوم به مبارزه با تروریسم، انجام دادند، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی به عراق تجاوز کردند که هدف از این حمله سیطره بر منابع نفتی این کشور و تشکیل حکومتی مزدور مشابه دیگر کشورهای عربی در آن بود. این دو رژیم همچنین تلاش کردند که منطقه را به زیر سیطره خود درآورند که به تسلیم واداشتن جریان های مخالف آمریکا و رژیم صهیونیستی از جمله سوریه و همپیمانانش در لبنان از آن جمله بود.
اما طرح های آمریکا و "اسرائیل" در لبنان با موانعی مواجه شده است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- سوریه و حضور نظامی اش در لبنان
2- حزب الله لبنان که ارتباط تنگاتنگی با ایران دارد
3- گروه های مخالف روند سازش مانند جبهه خلق/ فرماندهی کل و فتح انتفاضه
به همین سبب ایالات متحده و دشمن صهیونیستی تلاش می کنند که با خلع سلاح این طرف ها عملا آنان را از تأثیرگذاری در لبنان بازدارند تا زمینه برای :
الف: انداختن لبنان به دامن توطئه ها و طرح های آمریکا و سپس وادار کردن این کشور به امضای صلح با رژیم صهیونیستی
ب: تضعیف سوریه و موضع این کشور درباره مذاکرات در چارچوب بازگرداندن بلندی های اشغالی جولان به سوریه
فراهم شود. به همین سبب شورای امنیت که زیر سیطره آمریکا قرار دارد، قطعنامه 1551 خود را در ماه سپتامبر سال 2004م. صادر کرد. این قطعنامه در پاریس و با توافق میان آمریکا و فرانسه شکل گرفته بود و در آن بر خروج نیروهای سوری از لبنان و خلع سلاح گروه های شبه نظامی لبنان تاکید شده است.
فرصت طلایی که حادثه ترور حریری نخست وزیر سابق لبنان در ماه فوریه سال 2005 میلادی برای آمریکا فراهم کرد، زمینه تحقق اهداف آمریکا را در لبنان فراهم آورد.
در پی این حادثه و همزمان با فشارهای داخلی لبنانی ها برای خروج نیروهای سوری از این کشور، آمریکا نیز تبلیغات گسترده ای را برای این منظور و نیز برای خلع سلاح آوارگان فلسطینی و حزب الله لبنان و اجرای قطعنامه های بین المللی از جمله قطعنامه 1551 شورای امنیت به اجرا گذاشت. محاصره دو پایگاه وابسته به گروه فتح انتفاضه در جنوب منطقه بقاع واقع در نزدیکی مرز لبنان و سوریه از سوی ارتش لبنان نیز در همین چارچوب ارزیابی می شود.
روزنامه الخلیج در شماره تاریخ 1/10/2005 خود گزارش داد که ارتش لبنان واحدهای گشتی در اطراف پایگاه های جبهه خلق/ فرماندهی کل که احمد جبریل رهبری آن را بر عهده دارد، در مناطقی مانند الناعمه و البقاع، تشکیل داده است.
منابع فلسطینی یادآور شدند که این اقدام ارتش لبنان بی سابقه بود و با انگیزه های سیاسی انجام شده است. در همین چارچوب منابع دیپلماتیک لبنانی تاکید کردند که آمریکا و فرانسه طرحی به منظور احیای روند سازش میان لبنان و رژیم صهیونیستی ارائه کرده اند که این طرح در محافل مختلف منطقه ای و بین المللی به صورت کاملا پنهان در حال بررسی است.
این منابع گفتند: فؤاد سنیوره نخست وزیر لبنان در سفر ماه اکتبر خود به واشنگتن و پاریس از جزئیات این طرح که مقامات پاریس و واشنگتن آن را تدوین کرده اند، آگاه شده است. این طرح همچنین در گفت و گوهای کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا با مقامات سوریه نیز مطرح شده است. پاریس نیز با تاکید بر توافق خود با واشنگتن اعلام کرد که از سنیوره خواهد خواست که موانع موجود بر سر راه روند اجرای این طرح را که در لبنان وجود دارد، از میان بردارد که مقصود از موانع موجود سلاح حزب الله لبنان و موضوع اردوگاه های فلسطینیان است و سفر محمود عباس به پاریس نیز بخشی از برنامه های اجرای این طرح بوده است. (9)
ایران
علت ترس آمریکا و رژیم صهیونیستی از ایران آن است که این کشور با سلطه آمریکا بر منطقه کاملا مخالف است و حاضر به همنوایی با خواسته هایی آمریکا و اجرای سیاست های این کشور ـ مشابه آنچه در کشورهای خلیج می گذرد ـ در منطقه نیست. دلیل دیگر هم آن است که ایران از حزب الله لبنان به شدت حمایت می کند و این حمایت در قالب کمک های معنوی، سیاسی، مادی و نظامی است.
اما پس از انتشار گزارش های منابع غربی از فعالیت های هسته ای ایران و طرح احتمال ساخته شدن بمب اتم در ایران در چند سال آینده، آمریکا و دشمن صهیونیستی بر عدم حرکت ایران در مسیر اجرای برنامه های {صلح آمیز} هسته ای ایران و دسترسی به فناوری نظامی هسته ای پافشاری می کنند.
ایران نیز با پیگیری برنامه های هسته ای خود و پافشاری بر دستیابی به فناوری هسته ای اهداف زیر را پی می گیرد:
1- ایستادن در برابر تهدیدهای آمریکایی ـ صهیونیستی و جلوگیری از تکرار سناریوی عراق
2- به رسمیت شناخته شدن نظام ایران به عنوان دارنده فناوری هسته ای و تبدیل نقش منطقه ای و بین المللی ایران به نقشی برجسته و ویژه در عرصه نظام بین الملل.
ایران از وضعیت عراق و فرو رفتن آمریکا در باتلاق این کشور و نیز تحولات افغانستان برای ادامه تلاش جهت دستیابی به فناوری هسته ای بهره می گیرد، زیرا در چنین وضعی آمریکا هر چه بیشتر به موافقت و همراهی ایران نیاز دارد تا بر اوضاع در عراق از طریق شیعیان در این کشور مسلط شود و ایران نیز از این دوره برای ادامه برنامه های هسته ای خود استفاده می کند.(10)
به همین سبب ایالات متحده و "اسرائیل" که محاسبات سیاسی و جغرافیایی ویژه خود را صرف نظر از اهداف آمریکا و همپیمانانش در منطقه پی گیری می کند، در این مرحله همچنان از اشاره به حل و فصل دیپلماتیک مسائل یا تهدید به انتقال پرونده ایران به شورای امنیت و تهدیدات دیگر و افشای هر از چند گاه طرح های نظامی خود علیه ایران جهت ترساندن این کشور، بهره می گیرد.
اما در نهایت آمریکا و "اسرائیل" مجبور خواهند شد به مقابله جدی با برنامه های هسته ای ایران دست بزنند، زیرا ادامه تلاش های ایران برای دستیابی به فناوری هسته ای، معادلات راهبردی را در منطقه علیه "اسرائیل" تغییر می دهد. آنان برای تحقق این هدف از نیروی نظامی برای منهدم کردن تأسیسات هسته ای ایران مشابه عملیات نظامی که "اسرائیل" در سال 1980م. علیه تأسیسات هسته ای عراق انجام داد، استفاده خواهند کرد که به نظر می رسد بهترین فرصت آمریکا برای این اقدام زمانی است که بر مقاومت عراق سیطره یافته یا از قدرت و حدت مقاومت در عراق کاسته باشد.
در همین راستا استانیسلاو بیلکوفیسکی از کارشناسان مسائل راهبردی و رئیس مرکز راهبرد ملی روسیه، گفت که او معتقد است که آمریکا در سال 2006م. ایران را هدف حمله قرار خواهد داد. وی افزود، که سال آینده شاهد آغاز عملیات نظامی آمریکا علیه ایران خواهیم بود. به گفته این کارشناس مسائل راهبردی و تحلیلگر سیاسی علت اصلی تصمیم آمریکا برای حمله به تأسیسات هسته ای ایران، حذف ایران به عنوان یک بازیگر استراتژیک مستقل در منطقه است. وی می افزاید، این موضوع به ناتوانی منابع اقتصادی و نظامی در آمریکا که به سبب فرو رفتن این کشور برای مدت طولانی در تحولات عراق پدید آمده است، باز می گردد.(11)
در سناریویی که سازمان جاسوسی "اسرائیل" (موساد) آماده کرده است و هدف از آن تغییر نقشه سیاسی منطقه در کشورهای مجاور است و "آینده دولت اسرائیل" نام دارد، یک ضربه نظامی هوایی علیه ایران پیش بینی شده است که "اسرائیل" در آن نقش محوری دارد.
این گزارش می افزاید، ایران مرکز "تروریسم اسلامی" در منطقه خاورمیانه است و باید به عنوان یک نقطه سیاه از منطقه زدوده شود و رنگش تغییر کند، زیرا چالش هایی که ایران هسته ای ایجاد کرده است، سازمان های تروریستی اسلامی را در جهان جهت حمله به قلب جوامع دمکراتیک امروز تحریک می کند و این قدرت باید از بین برود و ساختار جدید آن به گونه ای باشد که در نقشه آینده خاورمیانه که در آن هیچ خطری متوجه "اسرائیل" نباشد، بازسازی گردد.(12)
حماس
ایالات متحده آمریکا و "اسرائیل" بر این باورند که وضعیت فلسطین پس از عقب نشینی نیروهای صهیونیستی از نوار غزه باید بر اساس بهره گیری از این اقدام، شکل بگیرد و گام هایی عملی در جهت تحمیل سیاست "عمل انجام شده" که دشمن صهیونیستی با همراهی و حمایت و پوشش آمریکا و ناتوانی اروپا و توطئه یا سستی کشورهای عربی پی می گیرد، بردارد، زیرا هر دو طرف بر تشکیل یک دولت فلسطینی اتفاق نظر دارند، اما این دولت باید بر اساس شروط صهیونیستی ـ آمریکایی و در بند شرایط تحمیل شده آنان تأسیس شود. بر اساس تعریف رژیم صهیونیستی، دولت فلسطین، دولتی است با مرزهای موقت که آغاز تشکیل آن از نوار غزه خواهد بود و سپس در حدود نیمی از مساحت کرانه باختری (واقع در خارج از دیوار نژادپرستانه) هم به آن افزوده می شود.
در این راستا، منابع خبری فاش ساختند که ایالات متحده از رهبری تشکیلات خودگردان خواسته است که نهادهای اصلی خود را به غزه انتقال دهد و وزارتخانه های موجود در کرانه باختری به دفاتر استانی تبدیل شوند. این منابع یادآور شدند که دولت آمریکا از ابومازن خواسته است که محمد دحلان یا روحی فتوح به سمت نخست وزیری منصوب شوند که البته این درخواست خشم شدید رهبران تشکیلات خودگردان را به همراه داشت و یکی از رهبران آن اعلام کرد که مقدرات ملت فلسطین در دست آمریکا نیست و درخواست آمریکا به صورت مطلق رد می شود و زبان حال فلسطینیان این است هر چند که وضعیت به محاصره بینجامد (اشاره ای است به محاصره عرفات در استانداری رام الله).(13)
اما این طرح ها با مخالفت شدید گروه های مسلح فلسطینی و در رأس آنها حماس مواجه است که با خلع سلاح و کنار گذاشتن مقاومت به شدت مخالفند. به همین سبب است که این گروه ها در هلال مخالف طرح های آمریکا و "اسرائیل" در منطقه قرار گرفته اند که حزب الله و نظام حاکم بر سوریه و نیروهای مقاومت عراق نیز جزوی از این هلال هستند.
رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا و برخی از نظام های حاکم بر کشورهای عربی به صورت مستمر خواهان خلع سلاح حماس و نابودی زیرساخت های این جنبش هستند که در صورت ادامه این درخواست ها ممکن است جنگ داخلی در اراضی فلسطین رخ دهد و برخی از افراد بانفوذ در تشکیلات خودگردان نیز با وقوع این وضع موافقند، اما ابومازن تاکنون از پذیرش این طرح سرباز زده است و گزینه آرامش و مذاکره و انجام توافق با گروه های مبارز را بهترین گزینه در مرحله کنونی می داند.
در چارچوب انتخابات مجلس قانونگذاری نیز ابومازن و جریان های تشکیلات خودگردان و اروپایی ها و نیز ـ موضع اخیر ـ آمریکا بر این باورند که مشارکت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری و حضور این جنبش در این مجلس و هیأت های اجرایی تشکیلات خودگردان می تواند روند زبان سیاست را بر زبان مقاومت ـ در آینده ـ غالب کند که در این صورت اهداف این جریان ها بدون استفاده از خشونت محقق خواهد گشت.
خواه انتخابات برگزار شود و خواه چنین امری رخ ندهد، دولت آمریکا با جنبش حماس پس از برگزای انتخابات و بر اساس وضعیت داخلی فلسطین تعامل و برخورد خواهد داشت.
از این رو چنانچه مقاومت از سر گرفته شود، دولت آمریکا تشکیلات خودگردان را برای مقابله با حماس زیر فشار خواهد گذاشت و از جنایتهای دشمن صهیونیستی در حذف فیزیکی و ترور فلسطینیان چشم خواهد پوشید، اما اگر آتش بس پس از انتخابات مجلس قانونگذاری ادامه یابد، ایالات متحده و اروپا برخی امتیازها را برای افزایش مشارکت سیاسی و پیوستن به فعالیت های مدنی ارائه خواهند کرد.
اکنون با توجه به نکات مطرح شده در پژوهش درباره وضعیت کشورهای منطقه و طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی برای سیطره بر خاورمیانه، نتایج ذیل حاصل می شود:
1. تهاجم به منطقه و علیه محور مخالف سلطه آمریکا یا هلال مخالف، عملیاتی هماهنگ شده و و چند بعدی خواهد بود که نمی تواند آن را تفکیک کرد، زیرا آمریکا و رژیم صهیونیستی در تلاش برای بهره گیری از حملات 11 سپتامبر تلاش می کنند که آرایش منطقه را به نفع خود تغییر دهند تا منافع راهبردی آمریکا در منطقه (از جمله ادامه صدور نفت ارزان قیمت) به آمریکا و امنیت دشمن صهیونیستی در برابر هر گونه تهدیدی که علیه موجودیت این رژیم شکل گیرد، حفظ گردد.
2. ایالات متحده بر این باور است که هر گونه حمله به هلال مخالف (ایران، مقاومت عراق، نظام سوریه، حزب الله، گروه های فلسطینی در لبنان، حماس و گروه های مبارز دیگر فلسطینی) بر دیگر بخش های آن تاثیر می گذارد، زیرا تضعیف هر یک از آنها صرف نظر از اختلافات مذهبی یا سیاسی میان آنها، به مثابه تضعیف دیگران است.
3. مقاومت در عراق و باتلاقی که آمریکا در آن فرو رفته است و عدم حرکت حوادث در مسیری که آمریکا برنامه ریزی کرده بود، می تواند محور اصلی موفقیت یا شکست طرح های آمریکا در منطقه باشد و البته تاکنون وضعیت بر این بوده است که مقاومت همچنان در عراق رو به افزایش است و این بدان معناست که وضعیت به سود سیاست آمریکا نیست.
4. آمریکا و دشمن صهیونیستی که مهم ترین هدف راهبردی و سیاسی اش در منطقه این است که برنامه های هسته ای ایران پیشرفت نکند و به مرحله دستیابی به بمب اتمی نرسد، تلاش می کنند که در صورت موفقیت آمیز نبودن تلاش های دیپلماتیک شان، به اقدامی نظامی مشترک یا منفرد علیه این کشور دست بزنند.
5. ترور حریری فرصتی طلایی برای آمریکا و همپیمانانش فراهم کرده تا نظام حاکم بر سوریه را به تسلیم در برابر خواسته های خود وادارند و در ابتدا لبنان را از دایره نفوذ سوریه خارج سازند و این کشور را به پایان دادن به مخالفت هایش با طرح های آمریکا و رژیم صهیونیستی وادار کنند و این اقدام نیز از طریق اخراج نیروهای سوری از لبنان میسر می گردد و پس از آن نیز تلاش ها برای خلع سلاح حزب الله و گروه های فلسطینی نزدیک به دمشق در لبنان آغاز می شود و آنگاه سلاح های اردوگاه های فلسطینی در لبنان برچیده می شود. این اقدامات با موافقت فرانسه و برخی نظام های عربی و موافقت تشکیلات خودگردان همراه است.
6. طرح آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره قضیه فلسطین پس از عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه آن است که دولتی فلسطینی با مرزهای موقت تشکیل شود که مقدمات آن در نوار غزه و تکمیل آن در کمتر از نیمی از مساحت کرانه باختری فراهم می گردد.
7. متأسفانه باید گفت که طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی با همراهی و توطئه برخی جریان های داخلی همراه است و این جریان ها بهانه برای اجرای سیاست های آمریکا در منطقه فراهم می کنند. برخی عناصر بانفوذ در تشکیلات خودگردان فلسطین از جمله محمد دحلان و مشهراوی و نبیل عمرو و طیب عبدالرحیم و دیگران و جریان موسوم به "جریان المستقبل" در لبنان با همراهی ائتلاف مارونی ها و برخی شخصیت هایی که اخیرا سوری که اخیرا و به صورت شگفت انگیزی در رسانه ها مطرح شده اند و بیشتر مدت زندگی خود را در غرب گذرانده اند، از جمله این جریان های داخلی در منطقه اند که با توطئه ها و طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی در منطقه همراهی می کنند.
منابع
1. مجله السیاسة الدولیة، شماره 133، ژوئن 1998
2. همان، شماره 134، ژوئن 1998.
3. روزنامه "الحقائق" 27/10/2005م.
4. محمد محمد/ الجزیره نت، 2/11/2005
5. چارلز کراوتامر در مقاله ای که در تاریخ یکم آوریل سال 2005 در روزنامه واشنگتن پست منتشر کرد به این موضوع اشاره دارد.
6. حمود صالحی، "التهدید السوری للمصالح القومیة الامریکیة" (مرکز خدمة المتابعات الصحفیة).
7. پایگاه "المصراوی" مقاله ای با نام " سوریا و البحث عن حلفاء جدد" نوشته معتز محمد.
8. اسلام اون لاین نت، بخش "قضایا سیاسیة"، مقاله "ماذا وراء الانسحاب الإسرائیلی من جنوب لبنان" نوشته محمود أمین.
9. المرکز الفلسطینی للإعلام 20/10/2005م.
10. مرکز خدمات المتابعات الصحفیة، اکتبر 2005م.
11. روزنامه الوطن، 25/2/2005م.
12. روزنامه الوطن (چاپ عربستان سعودی) 10/11/2005م.
13. روزنامه الحقائق 10/10/2005م.
فريب و خيانت، انحراف اخلاقی
بسيار مهم و مفيد می نمايد اگر با رفتار و اخلاق يهوديان از طريق خلق و خويشان که در نصوص توراتی آمده، آشنا شويم. يهوديان می پندارند که ملت برگزيده و مقدسی هستند که يهوه آنان را برای خود انتخاب کرده تا اينکه ملتش، ملتی خاص و او پروردگارشان باشد.
يقيناً چنين تئوری تنگ نظرانه دارای پايه های اصولی است که يهوديان در نظريه برتری جويانه خود به آن استناد می جويند. اين انديشه امت های ديگر را به پيروی از رفتار يهود، انديشه دينی و مدنی آنها وادار می کند تا اينکه خود الگو و نمونه آنها باشند. مانند ارزشهای اخلاقی، ديد انسانی، تلاش، تعامل، برادری و اتحاد، ديد باز نسبت به آفاق حقيقت، تسامح، آزادی، عدالت و مساوات.
الگو و نمونه هميشه بايد دارای خصايص مثبت و متمايزی باشد تا او را شايسته ترقی و استعلا گرداند. شايان ذکر است که اسوه و نمونه هميشه ديد باز، روحی تسامح گرا و روانی والا دارد که به همکاری، تسامح و برادری دعوت می کند.
چگونه می توانيم، قبول کنيم که يهوديان نطفه مقدس و ملت برگزيده ای هستند که “رب الجنود“، آنها را به عنوان ملت خاص خود انتخاب کرده است، به اين اعتبار که يهوديان تنها ملتی هستند که شايسته برتری و استعلا هستند و کليه ملتها بايد در خدمت آنها بوده و آنها را عبادت کنند و لو اينکه به نابودی خود آنها بيانجامد.
در فصل اول و دوم مسائل مربوط به خوی ستيزه جويانه و نژادپرستانه يهود که نصوص تورات بر آنها به عنوان خلاصه دين يهود و جوهره آن تأکيد می ورزد، آمده است و نهايت بسته بودن، تعصب، ستيزه جوی و نژاد پرستی آنها را با استناد به اين نصوص توضيح داده ام.
در اين فصل با استناد به نصوص تورات، آنچه را که از نشانه های فريب و خيانت و انحراف اخلاقی ملت برگزيده و مقدس خدا آمده، عرضه می کنم، اينها خلق و خوی اجداد يهوديان امروزی هستند که اجمالاً الگو و مرجع اساسی آنان در زندگی دينی و مدنی شان می باشند.
رهبران کنونی رژيم صهيونيستی به خلق و خوی شمشون و جدعون و داود و فرزندان يعقوب (بر اساس آنچه در کتابهای تحريف شده آنها درباره اين افراد آمده است) را به گمان اينکه آنها نمايندگان گذشتگان هستند استناد می کنند و آن را پيش روی خود ساخته اند و اعمال و کارهای آنان را قهرمانانه و بزرگ منشانه می نامند که اقتدا به رفتار اين اشخاص (گذشتگان) ضروری است. عليرغم خوی ناخوشايند و منفی يهود که بيانگر انحراف اخلاقی، فريب، خيانت، ستيزه جوی و نژادپرستی شرم آور است و در تاريخ آمده اما اين عمل يهوديان بازخوانی تاريخ است.
هر کسی نگاهی بر اسفار تورات بياندازد به اين نتيجه می رسد که، فريب، خيانت و انحراف اخلاقی از اصول و ارزشهای اسلاف يهوديان امروز است، اين اصول در انديشه دينی يهود اساسی و جوهری است.
يهوديت بر مبنای بيم و واهمه از ديگران، برتری جوی، ستيزه جويی و نژاد پرستی شکل گرفته است. اين خلق و خوی حتماً بايد روح يهوديی را با صفاتی چون فريب، خيانت و انحراف اخلاقی متصف گرداند، که در نتيجه يهوی حق دارد سرقت کند... اما نه از يهودی ديگر بلکه از افراد غير خودی و کارهای ديگر چون زنا، قتل، فريب و خيانت و غيره می تواند انجام دهد (بدين معنی که می توانند با غير خودی چنين کارهای انجام دهند).
يهوديان با چنين ديد تنگ نظرانه با ديگران برخورد می کنند، اين اصول درانديشه دينی يهود جوهری و اساسی هستند که در کتاب تورات و تلمود تدوين شده است و امروزه در مدارس رژيم صهيونيستی و همچنين در مدارس مخصوص يهوديان در اماکن اقامتی آنها در کشورهای جهان تدريس می شود.
کودکان يهودی با چنين انديشه های تربيت می شوند و اينگونه اخلاق آنها با افکار نابرابری، ستيزه جويی، فريب، واهمه، برتری جويی و نژادپرستی رشد می کند.
به همين خاطر ضروريست که بر نصوص تورات و لو به اختصار، نگاهی بياندازيم و در مورد خلق وخوی يهوديان که اسلاف آنان بر آن بوده اند و به عنوان روشی اساسی برای نسلهايشان در آمده است، سخن بگوييم.
فريب و خيانت:
در سفر پيدايش می خوانيم که يعقوب (اسرائيل) و فرزندانش هنگام بازگشت از “فدان آرام“ در منطقه “شکيم“ سکنی گزيدند. حاکم منطقه “يدعی حمور“ بود که متصف به اخلاق پسنديده، و روحيه انسانی بازی داشت. پسر ايشان “شکيم“ عاشق دختر يعقوب “دنيه“ شد. “حمور“او را برای پسرش خواستگاری کرده و گفت: پسرم شکيم عاشق دخترتان شده است. دخترتان را به همسری پسرم درآوريد و ما را به خويشاوندی خود قبول کنيد. با هم پيوند خويشاوندی برقرار کنيم، با ما زندگی کنيد و اين سرزمين نيز از آن شماست. در آن به زندگی و تجارت بپردازيد و می توانيد از آن بخريد و مالک شويد.
“سپس شکيم به پدر و برادران دختر گفت: دست از سرم برداريد، خير و برکت را از چشمهای شما می بينم. چيزی را که بخواهيد به شما می دهم و هر چه دلتان می خواهد مهريه را بيشتر کنيد، که من پرداخت می کنم و هر چه را بخواهيد به شما می بخشم اما اين دختر را به من بدهيد.“
بنی اسرائيل اين پيوند خويشاوندی را بی حرمتی به خود قلمداد کردند. زيرا دين يهود اجازه اختلاط با ديگر ملتها را نمی دهد و پيوند خويشاوندی هم نوعی اختلاط است که يهوديان هرگز آن را نمی پذيرند.
به خاطر اين که آنان در اين سرزمين غريب و تعدادشان کم بود توانايی روياروی با اهالی شکيم را نداشتند تا به آنها حمله کرده و از چنين پيوند خويشاوندی ممانعت کنند. به همين خاطر چاره ای جز فريب و خيانت برای رهايی از اين پيوند نداشتند و از پاک سرشتی و شجاعت حمور حاکم منطقه و فرزندش شکيم سوء استفاده کردند.
فرزندان يعقوب چاره ای انديشيدند که عبارت بود از موافقت ظاهری با اين پيوند به شرط اينکه حمور و فرزندش “شکيم“ و کليه اهالی شکيم ختنه شوند. در اين باره در تورات می خوانيم:“ فرزندان يعقوب به شکيم و پدرش “حمور“ با حيله خاصی جواب مثبت دادند به آنها گفتند که ما نمی توانيم دخترمان را به پسری که ختنه نشده بدهيم. اگر مانند ما که ختنه هستيم، افراد ذکور شما ختنه شدند دختر به شما می دهيم و از شما می گيريم.
حمور و فرزندش با اين شرط موافقت کردند بی خبر از اينکه اين نوعی حيله و دسيسه برای فريب دادن آنها و کليه اهالی شکيم است. در اين خصوص در تورات می خوانيم: سخن آنان به مذاق حمور و فرزندش خوش آمد. و پسرش در انجام اين شرط درنگ نکرد. چرا که وی عاشق دختر يعقوب بود. شکيم سخاوتمندترين فرد خانواده پدرش بود. حمور و شکيم به جلو در شهر آمدند و برای اهالی شهر چنين گفتند: اينها قومی هستند که صلح طلب بوده و سر دشمنی با ما ندارند، پس در اين ديار ساکن شوند و در آن به داد وستد بپردازند. اين سرزمين پيشکش آنهاست و با هم پيوند خويشاوندی برقرار می کنيم و اکنون که ما در يک مکان زندگی می کنيم و مانند آنها خود را ختنه می کنيم، يک ملت واحدی خواهيم شد.
دکتر علی خلیل
خوی نژاد پرستی
خوی نژاد پرستانه در ذات و عقول يهوديان ريشه دوانيده است و همچنين بر خوی هشدار دهنده به إله “خدای قدرت“ نسبت به بی اعتنايی اش تکيه دارد. اين خوی به مثابه اصل بنيادين اين روحيه ستيزه جويانه است درست مانند خوی نژادپرستی که در واهمه، تعصب، بسته بودن که نسبت به ديگران دارند و اعتقادشان مبنی بر اينکه نطفه مقدس و ملت برگزيده هستند. نژادپرستی در اصل خوی ستيزه جويانه است و چيزی جز آن نيست، زيرا مبتنی بر تبعيض، تمايز قائل شدن، برتری جوی و فردگرايی است.
دين يهود بر اين امر تأکيد دارد که يهوديان عناصری متمايز از ساير انسانها هستند و با ويژگيهای خود ملتی متمايز از کليه ملتها هستند. آموزه های دينی يهود با تأکيد بر تبعيض، قداست، برتری جويی، عدم اختلاط با ملت ها و امت ها به شدت بر خوی نژادپرستانه تأکيد می ورزند.
رژيم صهيونيستی امروزه نظام سياسی خود را با دين ارتباط می دهد و از دين جايگاهی برای خود درست می کند و از آن برای غصب سرزمين ديگران و تملک آنها استفاده می کند. دين يهود از نقطه نظر روشنفکران يهود و صهيونيسم، تکيه گاه ايدئولوژيک و ملی گرايی يهود است، مانند کنيسه يهودی که محور هويت شخصی يهوديان در کشورهای غربی است.
يهوديان با اين ديد به فلسطين می نگرند که اين سرزمين “ اسرائيل“ و ملک آنها می باشد و افراد متدين و غير متدين آنها در هر مناسبت و گردهمايی سياسی اعلام می کنند که با اين سرزمين پيوند تاريخی دارند. سياستمداران يهود و صهيونيسم در کتابها و گفتارهای سياسی خود متون دينی را تکيه گاه خود قرار می دهند. اين متون دينی پر از انديشه های نژادپرستانه و روحيه ستيزه جويانه است. در اين فصل که آن را به خوی نژادپرستانه در آموزه های دينی يهود اختصاص داده ام، از اين مطالب به عنوان شاهد استفاده خواهم کرد و از اين نقطه نظر که يهوديان و صهيونيستها عموماً در فعاليتها و رويکردهای سياسی و اجتماعی خود به دين استناد می جويند به آنها خواهم پرداخت. يهوديان متون دين را اساس هر گونه فعاليت خود در روی کره خاکی می دانند و دائماً اعلام می کنند که يهوديان نظام دينی ملی ـ نژادی را تشکيل می دهند. که نتوان در ملتهای ديگر ادغام شد و يا با آنها پيوند برقرار کنند.
کنعانی ها بر اساس متون تورات ذهنيتی باز داشتند و متصف به سخاوت، محبت و پاکی نفس بودند و درهای کشور آنها به روی ديگر ملتها باز بود.
حضرت ابراهيم خليل با آزادی و امنيت در سرزمين کنعان رفت و آمد داشت و حاکمان منطقه تسهيلات مربوط به تأمين مسکن، آسايش امنيت، زمين حاصلخيز، آزادی کار و فعاليت را برای ايشان فراهم
می کردند . و به ايشان احترام می گذاشتند.
در اين باره در سفر پيدايش می خوانيم: به سرزمين کنعان آمدند و ابرام (ابراهيم) اين سرزمين را پيموده و به “بلوطه مور“ در شکيم رفت. در آن هنگام کنعانی ها در فلسطين حضور داشتند و رب بر ابرام ظاهر شده و گفت اين سرزمين را به نسل تو می دهم و ابرام در آنجا قربانگاهی برای رب که بر او ظاهر شده بود، ساخت. پس از آن به الجبل در شرق “بيت ايل“رفت و در آنجا خيمه زد که بيت ايل در جانب مغرب و “عائی“ در شرق“ آن قرار داشت. آنجا هم قربانگاهی برای رب ساخت و به اسم رب فراخواند. سپس به صورت متوالی به طرف جنوب کوچ کرد.
ابراهيم در آزادی و در امنيت کامل می زيست و هيچ کس از کنعانيان با او رفتار بدی نداشت و از او نخواستند که قربانگاه خود را ويران کند و از آنجا کوچ کرده و إله آنها را عبادت کند. ايشان قبل از کوچ به مصر دو قربانگاه برای “رب“ الهش بنا نهاد. او هنگامی که از مصر بازگشت و از آنجا مهاجرت کرد، دو قربانگاه خود را همانگونه که قبل از کوچ به جا نهاده بود، سالم يافت که هيچ کس آسيبی به آن وارد نکرده بود. با اين که کنعانيان می توانستند، اين دو قربانگاه را ويران کنند و عبادت اله شان را بر ابراهيم تحميل کنند و او را وادار به کوچ کنند،... اما اين کار را نکردند. بلکه بر عکس، کنعانيان ابراهيم را مورد احترام قرار داده و به او آزادی عقيده و عبادت دادند و با او دوستی کرده و او را در آغوش محبت گرفتند. در اين باره می خوانيم: “سپس ابراهيم به “بلوطات ممرا“ که در حبرون واقع است، رفته و در آنجا قربانگاهی برای “رب“ بنا نهاد و با آسايش و آرامش در سايه حکومت “ممرا الاموري“ و برادرانش “أشکول“ و “عاتر“ زيست. اين افراد در يک دوره با ابراهيم بودند.
ابراهيم در سرزمين جنوب مابين “قادش“ و “شور“ ساکن شد و از جرار مهاجرت کرد. ابراهيم بسيار مورد احترام پادشاه “جرار“ “ابيمالک“ قرار گرفت کسی که به ابراهيم گفت: اين سرزمين پيش کش تو و در هر جای که دوست داری، زندگی کن“
ابراهيم روزهای زيادی را در فلسطين به دور از ديار خود سپری کرد و هنگامی که زنش “سارا“ درگذشت، بنی حث ساکنان منطقه با او ابراز همدری کردند و او را ياری رساندند محل و غاری را برای دفن همسرش “سارا“ به او دادند و هرگز او را بيگانه از خود نمی پنداشتند. حضرت ابراهيم عليرغم اينکه إله آنها را پرستش نمی کرد اما را مؤمنی متقی می دانستند. در اين باره در تورات می خوانيم: “ابراهيم از جلو پيکر همسر مرده اش برخاست و به بنی حث گفت: من اينجا نزد شما غريب و تنهايم. قطعه زمينی به من بدهيد تا قبری در آن بسازم و همسر مرده ام را در آن دفن کنم. بنی حث به اين درخواست ابراهيم پاسخ مثبت داده و گفتند یی سرور و آقای ما آيا درست شنيده ايم که شما فرستاده خداوند در ميان ما هستی در بهترين قبرها ميت شما را دفن می کنيم و کسی نمی تواند مانع دفن ميتت شود.
کنعانی ها با همان روح تسامح گری و سخاوتمندانه و انسانی فرزند ايشان “يعقوب“ را که بعد از درگذشت پدرش در منطقه “تدعی بئر لحی رئی “ ساکن شد، با آغوش باز پذيرا شدند. اسحاق سپس به منطقه جرار رفت و حاکم آنجا “حاکمها ابيمالک“ با گرمی از او استقبال و بسيار او را تکريم کرد و به ملت خود گفت: “کسی که زيانی به اين مرد يا همسرش برساند ، کشته می شود“.
سپس اسحاق در بئر سبع سکنی گزيد و در آنجا قربانگاهی برای “رب“ بنا نهاد. و در ميان کنعانيان در امنيت و آرامش زندگی کرد و زنی از بنی حث تدعی به اسم “يهوديت“ دختر “بيری حثی“ را به ازدواج پسرش “عيسو“ درآورد. ايشان همچنين با زنی ديگر از بنی حثی تدعی “بسمه“ دختر ايلون حثی ازدواج کرد.
کنعانيون به صفا، صميميت، تسامح، حسن مهمانوازی، شهامت ،انسانيت مشهور بودند، در واقع اين خلق و خوی بود که سبب شد کنعانيان اين مرد باديه نشين را در آغوش مهر و محبت خود جای دهند و به او محلی برای سکونت در سرزمينشان، آزادی عبادت و چريدن حيواناتش بدهند. به همين خاطر يعقوب بن اسحاق هنگامی که از “قدان آرام“ بازگشت و از دست برادرش “عيسو“ و مادر و پدرش او فرار کرد، در آسايش آرامش ميان کنعانيان زيست. عيسو همچنين ارشديت (را در ميان فرزندان پدرش) از او گرفت.
ايشان در جلو شهر “شکيم“ سکنی گزيده و در آنجا قربانگاهی برای “رب“ بنا نهاد. مسؤول منطقه “يدعی حمور“ او را تکريم کرده و انديشه اختلاط و ادغام را از طريق بستن پيوند خويشاوندی، داشتن همکاری و همبستگی با او مطرح کرد. در اين باره در تورات می خوانيم: با هم پيوند خويشاوندی برقرار کنيم، با ما زندگی کنيد که اين سرزمين از آن شماست در آن ساکن شويد، به داد و ستد بپردازيد و می توانيد از آن بخريد و مالک شويد.
عليرغم اين تسامح، تکريم و گشاده رويی که کنعانيان نسبت به بنی اسرائيل انجام دادند اما آنها با ديدی متعصبانه، نژادپرستانه و ستيزه جويانه به آنها می نگريستند. زيرا که إله شان اينگونه برای آنها تصوير کرده بودکه کنعانيان دشمنان آنها و کافر هستند و می بايست از آنها کناره بگيرند و اگر توانايی سرکوب و اشغال مناطق آنها را دارند، پيوند خويشاوندی حتماً امری نادرست بوده و مورد قبول نيست.
دکتر علی خلیل
بندهايی از تلمود
نگرش تلمود درباره فلسطين:
مفاهيمی که در تلمود در خصوص سرزمين مقدس “فسلطين“ آمده است؛ نقش مهمی را در عرصه انديشه و فعاليت صهيونيستی ايفا می کند. رهبران لائيک و متدين صهيونيسم برای توجيه اقدامات و طرحهای جنگ طلبانه خود در فلسطين عربی به آنها استنادجسته اند. امروزه اين مفاهيم و انديشه های غيبی هنوز هم نقش مهم و حساسی را در رژيم صهيونيستی در زمينه های اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و سياسی بازی می کنند. مسأله ای که صهيونيستها به آن استناد می جويند، انديشه ظهور حضرت مسيح است که بن گوريون در مورد آن می گويد: اين تفکر بقای ملت يهود را در طول تاريخ تضمين کرده و حکومتی را بوجود آورده که هم اکنون وسيله ای برای تحقق تفکر ظهور شده است.
اين تفکر، که تفکر انتظار فرج مسيحيان است نقش محوری را در يهوديت تلمودی ايفا می کند. اين تفکر پيوند مستحکمی با ايده ی بازگشت به سرزمين مقدس “موعود“ و بازسازی هيکل و بيرون راندن عربها دارد.
در سفرهای تلمود اهتمام احبار يهودی در تفکر ظهور، تجلی می يابد که در نزد آنان به عقيده أی جامع تبديل شده است که مؤلفه اساسی آحاد ملت يهود را تشکيل می دهد. اين ايده و تفکر آنها را با وطن قديمی خود پيوند زده و اميد آنان را معطوف به آينده کرده است و همچنين برای مقابله با کليه مشکلات (که از آن رنج برده اند) به آنان صبر و پايداری می بخشد.
دکتر اسعد رزوق در خصوص بيشتر اين بند ها که درباره تفکر ظهور سخن می گويند و نگرش احبار يهود به آن، زمان و اسباب و نتايج آن، مطالبی را بيان کرده است.
در سفر “سنهدرين“ در مورد انديشه های مختلف دينی يهود که نظريه “تنائيم“ از آنهاست ، اينگونه می خوانيم : بعد از گذشت هفت سال مسيح منتظر، که از نسل داود است خواهد آمد و نشانه های آن در هر سال از اين هفت سال ظاهر می شود. از جمله اينکه توبه شرط نجات است و علائم اين توبه رشد حاصلخيزی سرزمين فلسطين بر اساس نظر خاخام “ابا“ است. اين در حالی است که خاخام ديگر “حاما بن حانينان بن داود“ می گويد تا سيطره کوچکترين حکومتها بر اسرائيل از بين نرود اين فرج حاصل نخواهد شد. عده ای از خاخام ها طول عصر ظهور مسيح را بين 40 تا 70 سال می دانند. البته عده ای ديگر از علمای يهود (خاخام ها) بر اين عقيده اند که اين مدت بين 365 يا 400 سال است.
بر اساس نظر احبار يهود مسيح از نسل داود است و بر دشمنان اسرائيل غلبه می کند و آنان را برای رهايی “اسرائيل“ از بين می برد و فلسطين را به آنان باز می گرداند.
در سفر “تعانيت“ خاخام “يوحنان“ به سخنی که در سفر “هوشع“ در تورات، اصحاح يازدهم آمده است، اينگونه پاسخ می دهد: يکتای قدوس بلند مرتبه گفت: هرگز وارد قدس آسمانی نخواهم شد تا اينکه زمينه برای ورود به قدس زمينی فراهم شود.
احبار تملودی می گويند : جمع شدن يهوديان در فلسطين از دستاوردهای عصر ظهور مسيح است. در بخشی که سخنان حکيمانه خاخام “اليعازر“ آمده است مطلبی مشابه آن وجود دارد که می خوانيم: برای يکتای قدوس بلند مرتبه اين گونه تقدير شده است که بنی اسرائيل را از مناطق مختلف جهان دور هم جمع کند و همچنانکه کشاورز نهال را از خاکی به خاکی ديگر منتقل می کند و در آنجا می کارد يکتای قدوس بلند مرتبه نيز يهوديان را از سرزمين پست برمی دارد و به سرزمين پاک و طاهر می برد.
انديشه های تلمودی عصر ظهور مسيح، تصويری را از فلسطين در کنار مسئله جمع آوری تبعيدشدگان بنی اسرائيل ترسيم می کند و احبار از جمع شدن قوم بنی اسرائيل در فلسطين و تقسيم اين سرزمين مبان 12 نواده بنی اسرائيل سخن گفته اند و به هر اندازه که سرزمين فلسطين پر از يهودی شود، مرزهای آن گسترش می يابد.
رابی يوحنان در سفر “بابا بترا“ در باره تفسير عبارت “زيرا که او بر دريا آن را پايه ريزی کرده و بر روی رودخانه آن را تثبيت کرده است“ ( المزبور 24/2) می گويد: مقصود از آن سرزمين اسرائيل است و مقصود از درياها، درياهای هفت گانه و مقصود از رودخانه ها، رودخانه های چهارگانه آن است. درياچه ها و درياهای هفت گانه عبارتند از: طبريا، سدوم (بحر الميت)، إيلات، حولا، سيبکابی، أسباميا، مديترانه و رودخانه های چهارگانه: اردن، يرموک، کراميون، ينجاه، اوبيجا.
تصويری که ادبيات تلمودی برای مرزهای سرزمين اسرائيل در آينده ترسيم می کند بر اساس سفر “دباريم“ می باشد: مرزهای اسرائيل گسترش خواهد يافت و از هرطرف توسعه می يابد، و دروازه های قدس به دمشق می رسد و دياسبورا برای برافراشتن خيمه هايش در مرکز فلسطين خواهد آمد.
اجتهادات و تفسيرهای زيادی از احبار تلمودی درباره سرزمين فلسطين و محق بودن بنی اسرائيل روايت شده است که بر اساس وعده خداوند به يعقوب مبنی بر دادن سرزمين کنعانيان به او و نسلش تحت عنوان ميراث هميشگی می باشد.
آنها بر اين عقيده هستند که سرزمين کنعان از آن سام بن نوح بوده است و آنها هم از نوادگان او می باشند. در حاليکه کنعانيان از نسل حام بوده اند. که به اين سرزمين آمده اند تا از آن تا آمدن بنی اسرائيل پاسداری کنند و يکتای قدوس کليه امتها را مورد امتحان قرار داد و متوجه شد که تنها نسل سرگردان “بنی اسرائيل“ مستحق تورات است و همه شهرها را پيمود، متوجه شد که تنها قدس شايسته ساختن هيکل است. سپس کليه سرزمينها را پيمود، دريافت تنها سرزمينی که شايسته بنی اسرائيل است، سرزمين اسرائيل می باشد.
احبار تلمودی پيوسته بر اين نکته اشاره دارند که سرزمين کنعان مطابق آنچه در تورات سفر پيدايش، اصحاح نهم آمده است، متعلق به آنهاست. سفر پيدايش اصحاح نهم: "کنعان ملعون است به همين خاطر برده ای برای بردگان برادران خود خواهد بود". مطابق تفسير احبار بدين معناست که برده جزء اموال صاحبش است و اگر اين سرزمين به کنعانيان داده شده است، پس صاحبان آنها يهوديان هستند و حضرت ابراهيم همه فرزندان کنيزان را از ارث محروم ساخت و تمام دارايی خود را به فرزندش اسحق داد. در نتيجه پدر در قيد حيات اقدام به تقسيم ارث ميان فرزندانش نمود و سپس يکی پس از ديگری را از ارث محروم ساخت در اين صورت آيا حقی بر گردن يکديگر خواهند داشت.. که تلمود جواب می دهد هرگز چنين حقی نخواهند داشت.
نگرش تملود به ديگران:
نگرش تلمودی، يهود را از ديگران (امتهای غير يهودی) متمايز ساخته است که در نتيجه بر اساس اين نگرش، ملت يهود ملتی برگزيده و نطفه مقدس هستند و فقط آنها انسانند و ديگر ملتها حيواناتی هستند که بايد نحر شوند ... که نحر غير از ذبح است. ذبح نيازمند تبريک است اما نحر نيازمند آن نيست.
دکتر علی خلیل
گريه بر شارون
به قلم:عبدالباری عطوان
احمد قریع ، نخست وزیر تشكیلات خودگردان تنها كسی نبود كه تاسف خود را از بیماری شارون ابراز داشت و به روزنامه نگاران گفت كه برای شفای شارون، نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس نماز می خواند؛ صائب عریقات مذاكره كننده ارشد تشكیلات خودگردان نیز طی اظهاراتی، نگرانی خود را از پیامدهای منفی عدم حضور سیاسی شارون بر جریان صلح اعلام كرد.
این اظهارات نابخردانه و قرائت های نادرست از بازی های سیاسی، حكایت از ترویج تصویری دارد كه غرب از شارون درست كرده است. غرب از شارون تصویر مردی را ساخته كه در پی صلح است و تنها صهیونیستی است كه می تواند كشتی مذاكرات را به سمت ساحل تشكیل یك دولت مستقل فلسطینی بكشاند.
در این میان، شاید بتوان گفت كه كودكان فلسطینی ساكن اردوگاه های شهر خان یونس در بیان احساسات خود و شمار زیادی از عرب ها و مسلمانان بسیار صادقانه عمل كردند و با پخش شیرینی، شادی خود از سكته مغزی شارون و مرگ سیاسی وی ابراز داشتند.
در نگاهی به تاریخ می بینیم كه مسئولان دولت عبری و در راس آنها شارون به هیچ وجه در لحظه ای كه یاسر عرفات در بستر افتاده بود و با عوارض سمومی كه صهیونیست ها وارد بدنش كرده بودند، دست و پنجه نرم می كرد، برای او نماز نگذارند و برایش آرزوی سلامتی نكرده و حتی حاضر نشدند كه خوشحالی خود را از مرگ عرفات پنهان نگاه دارند چرا كه او را مانعی بر سر راه صلح می دیدند، مانعی كه باید در سریع ترین وقت و با استفاده از هر وسیله ممكن نابود كرد.
شاید در نظر شمار زیادی از عرب ها و فلسطینی های غربزده، كار كودكان فلسطینی ساكن اردوگاه های آوارگان شهر خان یونس، كاری خلاف تمدن باشد ولی چه انتظاری می توان از افرادی داشت كه پدران، برادران، خانه ها و حتی چند تكه لباس ژنده ای را هم كه داشتند، در جریان حملات بی امان نظامیان تابع فرمان شارون و كشتارهای هولناكی كه این مقام خونخوار صهیونیست در طول شصت سال زندگی ننگین خود به راه انداخته بود، از دست داده اند.
شارون، صهیونیست ها را نیز فریب داد. هنگامی كه به دروغ به آنها وعده تامین امنیت را داد. مسئولان آمریكایی و اروپایی را نیز فریب داد و این تفكر را در مغز آنان حك كرد كه شارون از یك گرگ وحشی به یك میش بی آزار تبدیل شده است و دوست دارد كه چند سال باقی مانده از عمرش را در راه اجرای نقشه راه صرف كند و سعی كرد كه عقب نشینی از غزه را اقدامی عظیم جلوه دهد.
در نگاهی دقیق تر می بینیم كه صهیونیست ها پیش از آنكه شارون زمام امور را در اختیار بگیرد، از امنیت بیشتر و حتی از چهره بین المللی بهتری برخوردار بودند. شارون پس از دیدار شوم خود از بیت المقدس روی كار آمد، دیداری كه به انتفاضه دوم انجامید؛ انتفاضه ای كه باعث افزایش عملیات های نظامی علیه صهیونیست ها شد و كشته شدن نزدیك به هزار "اسرائیلی" و ضعف بخش جهانگردی و اقتصاد دولت عبری را با خود به دنبال داشت.
شارون در صدد آن بود تا این توهم را در ذهن صهیونیست ها جای دهد كه با ساخت دیوار حائل و عقب نشینی از نوار غزه، می توان یهودی بودن دولت عبری و همچنین حفظ عرق یهودی "اسرائیل" را تضمین كرد و یهودیان را در برابر بافت جمعیتی رو به رشد فلسطینی ها در امان نگاه داشت؛ ولی زمان نشان داد كه یك میلیارد و نیمی كه این مسئول صهیونیست خرج ساخت دیوار حائل كرد، بی فایده بود چرا كه دیوار حائل نتوانست مانعی را بر سر راه شهادت طلبان فلسطینی برای وصول به نتانیا و الخضیره به وجود آورد، ضمن آنكه حملات موشكی مبارزان فلسطینی همچون سیلی به سمت شهرها و شهرك های صهیونیست نشین سرازیر می شود و با دقت به اهداف مشخص شده اصابت می كند.
شارون به بهانه جلوگیری از عملیات های مقاومت، كرانه باختری را مجددا اشغال كرد ولی این مسئله به افزایش عملیات علیه صهیونیست ها انجامید. شارون پیش از آنكه عرفات را با استفاده از سم بكشد، مقر او را نیز به محاصره خود درآورد چرا كه از نظر شارون، عرفات به عنوان مانعی بر سر راه صلح به شمار می آمد. نخست وزیر بیمار صهیونیست عامل اصلی ناامنی ها و نابسامانی های امنیتی در كرانه باختری و نوار غزه بود.
متاسفانه با تمامی این وجود، مسئولان غربی برای او می گریند و دست دعا برای شفایش بر می دارند چرا كه شارون به نظر آنه تنها كسی است كه می تواند روند صلح را به پیش برد. آری! اروپایی هایی كه انتظار می رفت، در تحلیل های سیاسی خود از شارون بسیار علمی عمل كنند، فراموش كرده اند كه شارون همان مردی است كه تمامی توافق نامه صلح میان عرب ها و "اسرائیل" - از كمپ دیوید یك و دو گرفته تا توافق نامه اسلو - را رد و زیر پا گذاشت و از اجرای تعهداتی كه به عرب ها داده بود، سر باز زد.
در نگاهی به زندگی سرتاسر جرم و جنایت این نخست وزیر ددمنش دولت عبری، می بینیم كه شارون همان فردی بود كه شهرك صهیونیست نشین "معالیه آدومیم" را با هدف محاصره شهر قدس، جدا كردنش از كرانه باختری و اسكان شهرك نشینان صهیونیست مقیم نوار غزه در آن، گسترش داد و 350 مایل مربع از زمین های قدس و اطراف آن را به منظور ساخت شهرك های جدید صهیونیست نشین مصادره كرد و شهرك های موجود را نیز گسترش داد، یعنی اینكه مساحت اشغال شده در كرانه باختری، دو برابر مساحت آزاد شده در نوار غزه بود.
سیاست های یك جانبه شارون باعث هرج و مرج در نوار غزه و كرانه باختری شد. شارون با زیر پا گذاشتن تمامی بندهای مربوط به توافق نامه آتش بس كه در شرم الشیخ به امضا رسیده بود، اعتباری را كه محمود عباس در نزد فلسطینی ها داشت، از بین برد.
آری! نخست وزیر بیمار صهیونیست بر خلاف اموری كه در توافق نامه آتش بس متعهد به اجرای آن شده بود، دست از شهرك سازی بر نداشت، همچنان به ترور رهبران جهاد و گردان های الاقصی ادامه داد، اسرای فلسطینی را آزاد نكرد و به منظور فشار هر چه بیشتر به اقتصاد فلسطین، 376 ایست بازرسی را در كرانه باختری ایجاد كرد.
به هر حال، مرگ سیاسی شارون بیش از آنكه به نفع فلسطینی ها باشد، به نفع "اسرائیلی ها" خواهد بود چرا كه این مقام برجسته دولت عبری رویای دروغین امنیت و آرامش را به صهیونیست ها فروخت. شارون به خوبی با نقطه ضعف جامعه صهیونیست آشنا بود و می دانست كه صهیونیست ها از عقده هستریك ترس رنج می برند و همیشه در پی ژنرالی هستند كه بتواند امنیت را برای آنان به ارمغان آورد.
فلسطینی ها هرگز به خاطر مرگ شارون و یا هر مسئول دیگر صهیونیست كه فلسطینیان را به عنوان نمونه ای برای آزمایش سلاح های آمریكایی و صهیونیستی می دانستند و هزاران زن و مرد و كوچك و بزرگ فلسطینی را هدف گلوله های خود قرار داده اند، قطره اشكی نخواهند ریخت و حتی اگر روزی فلسطینی ها به خاطر مرگ شارون شیرینی پخش كنند، نباید سرزنش شان كرد و آنها را به بی تمدنی متهم كرد و صد البته اگر بلایی كه شارون بر سر فلسطینیان آورد، بر سر هر قوم دیگری می آورد، نتیجه چیزی جز این نبود.
مرگ شارون و زوال صهیونیسم
به قلم: دكتر عبدالوهاب المسیری
همزمان با نامشخص بودن اوضاع جسمانی آریل شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی و آینده و سرنوشت سیاسی وی، بار دیگر اظهارنظرها و مناقشات در میان تحلیلگران و نویسندگان صهیونیست درباره آینده دولتی كه شارون در طول سال های طولانی گذشته نماد آن به شمار می رفت، از سر گرفته شده است. هر بار كه رژیم صهیونیستی با یك بحران شدید مواجه می گردد _ كه هر از چند گاهی نیز شاهد چنین بحران هایی در این رژیم هستیم _ چنین مناقشاتی طرح می شود.
برای نمونه با آغاز انتفاضه اول فلسطینیان در سال 1987م، "اسرائیل هارئیل" نماینده شهرك نشینان صهیونیست نگرانی خود را از هر گونه امتیاز دهی رژیم صهیونیستی كه موجودیت دولت (یهودی) را تهدید كند، اعلام كرد. (روزنامه جیروزالیم پست 30/1/1988). یكی از شماره های مجله آمریكایی نیوزویك نیز روی جلد شماره دوم آوریل سال 2002م. خود تصویری از "ستاره اسرائیل" (ستاره داود علامت پرچم رژیم صهیونیستی) را چاپ كرده بود كه در داخل آن نوشته شده است:"آینده اسرائیل، چگونه باقی می ماند؟". این مجله با طرح صریح این موضوع این پرسش را مطرح كرد كه "آیا دولت یهود خواهد توانست به حیات خود ادامه دهد؟ به چه قیمتی و با چه هویتی؟"
از آن تاریخ زمان زیادی نگذشته بود كه آبراهام بورگ نویسنده و سیاستمدار برجسته رژیم صهیونیستی ( و از رؤسای سابق كنست) بار دیگر این قضیه را طرح كرد و ناامیدی خود را از آینده جریان صهیونیسم اعلام كرد و نوشت:"زوال صهیونیسم به دروازه های ما رسیده است و نسل ما آخرین نسل معتقد به صهیونیسم است". (روزنامه یدیوت آهارانوت، 29 اوت 2003م)
فقط چند هفته بعد از آن بود كه یك نویسنده دیگر صهیونیستی به نام "یرون لندن" با انتشار مقاله ای در روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارانوت (27/11/2003) نگرانی مشابهی ابراز داشت. این مقاله كه "عقربه های ساعت برای دولت اسرائیل به صفر نزدیك می شود" تاكید كرد "شمار زیادی از صهیونیست ها تردید دارند كه آیا دولت (عبری) 30 سال دیگر باقی خواهد بود؟".
از آن زمان تاكنون موضوع زوال رژیم صهیونیستی از زوایا و ابعاد گوناگونی مطرح شده است و در هیچ یك از آنها روزنه ای از امید (برای بقای این رژیم) دیده نمی شود.
یك نویسنده صهیونیست به نام آری شاویت به تازگی با انتشار مقاله ای در روزنامه صهیونیستی هاآرتص كه در تاریخ 13/1/2006 منتشر شد، این پرسش را طرح كرده است كه آیا جریان صهیونیسم بدون شارون – كه در طول 50 سال گذشته نقشی بسیار حیاتی برای ادامه بقای دولت یهودی ایفا كرده است - قادر به ادامه حیات است؟ این نویسنده صهیونیست در پایان مقاله چنین نتیجه می گیرد كه "جامعه ای كه شارون از میان آن می رود قابلیت آن را دارد كه به آسانی به جنگ داخلی كشیده شود".
بی گمان اظهارنظر درباره آینده رژیم صهیونیستی، تاریخ سرنوشتی را كه تجربیات شهرك سازی (و شهرك نشینی) مشابه به آن دچار شده است، در اذهان زنده می كند. از جمله مهم ترین این تجربیات، نظام نژادپرست سفیدپوستان در كشور آفریقای جنوبی است. این نظام ( بر خلاف آنچه هواداران چنین نظام هایی برای توجیه بقایش، آن را ترویج می كنند ) بدون آنكه قتل عام گسترده گروهی یا عملیات نسل كشی یا جنگ های داخلی در آن رخ دهد، سقوط كرد. در طول قرن های گذشته سیاه پوستان آفریقایی كه صاحبان اصلی آفریقای جنوبی بودند بر حق خود در برخورداری از مساوات و زندگی شرافتمندانه در سرزمین خود تاكید كرده اند و با تمام شیوه های سیاسی و فرهنگی و نظامی در مقابل تلاش برای به تسلیم واداشتن و حذف و به حاشیه راندن خود مقاومت كردند. پس از سال ها "گفت و گوی مسلحانه" با اقلیت سفید پوست حاكم بر این كشور، اقلیت سفید پوست دریافت كه با ابزارهای امنیتی یا نظامی نمی تواند به راه حلی دائمی دست یابد و به همین سبب به سرنگونی رژیم نژادپرست تن داد و حاكمیت را به نمایندگان اصلی ساكنان این كشور به رهبری نلسون ماندلا سپرد. ماندلا در مدت مبارزه خود به هیچ وجه و حتی در بدترین شرایط از حق ملت خود در بكارگیری مقاومت مسلحانه در مقابل شهرك نشینان نژادپرست كوتاه نیامد. این تفكر و اقدامات عملی در پی آن، نشان دهنده ظهور نظام جدیدی بود كه توانست همه شهرك نشینان سفید پوست را به شهروند دولتی متكثر از نظر دینی و نژادی و ملیتی، در بر بگیرد. این امر زمینه را برای مشاركت همگانی در روند تحولات سیاسی و برخورداری از همه حقوق دینی و نژادی خود بدون مطرح شدن رنگ پوست و نوع زبان یا جنسیت فراهم آورد.
الگوی آفریقای جنوبی می تواند نمونه مناسبی برای تحقق در فلسطین نیز باشد، زیرا با بالا گرفتن "گفت و گوی مسلحانه" نگهداری مجموعه شهرك های صهیونیست برای كشورهای استعماری كه حامی آن هستند، هزینه زیادی خواهد داشت و ممكن است كه شهرك نشینان صهیونیست نیز به این نتیجه برسند كه دیگر راه حل های نظامی و امنیتی كارگر نیست و راهی جز كنار گذاشتن نژادپرستی و ادعاهای ملی و مذهبی شان وجود ندارد. این امر نیازمند آن است كه مقاومت فلسطینیان به اشكال گوناگون و در راس آن مبارزه مسلحانه ادامه یابد و همزمان به شهرك نشینان صهیونیست به ویژه یهودیان شرقی (یهودیانی كه از مشرق زمین به فلسطین آمده اند) پیام داده شود كه راه حل عرب ها برای مسأله اشغال فلسطین به معنای كشتار یهودیان یا نسل كشی و نابودی آنان نیست و این ادعاها فقط از سوی رهبران صهیونیستی مطرح می شود. راه حل فقط آن است كه نظام و دولت نژادپرست از بین برود و جامعه ای جدید بر اساس اصول انسانی و دمكراتیك تشكیل گردد، زیرا دولت صهیونیستی خود اعتراف دارد كه دولت همه شهروندانی كه در داخل این سرزمین زندگی می كنند، نیست، بلكه دولت یهودیان همه جهان است كه در خارج این سرزمین زندگی می كنند. این نگرش ادعای عجیبی است كه نه در تاریخ و نه در عرف و نه در قوانین بین المللی پایه و اساس مقبولی ندارد. دولت صهیونیستی همچنین خواستار "حق بازگشت" یهودیان سراسر جهان شده است و حال آنكه هزاران سال از زمان حضور كذایی آنان در سرزمین فلسطین گذشته است و اكثریت یهودیان جهان نیز زندگی در رژیم صهیونیستی را كه از ثبات و امنیت برخوردار نیست، نمی پذیرند و حاضر به زندگی در آن نیستند و جالب آنكه این دولت همزمان این حق (بازگشت) را برای فلسطینیانی كه چند سال پیش از سرزمین و دیار و كاشانه خود رانده و آواره شده اند، انكار می كند.
ضرورت دارد كه این نگرش نوین كه از ویژگی های انسانی و دمكراتیك برخوردار است به اقدامات مشخص و عملی تبدیل شود كه در راس آن لغو و ابطال "حق بازگشت یهودیان جهان" به فلسطین است كه یك نظریه نژادپرستانه است و لغو فعالیت "صندوق ملی یهودیان" كه از جمله قوانین نژادپرستانه آشكار و یكی از ستون های اصلی جریان شهرك سازی است، قرار دارد. قوانین مربوط به این طرح (صندوق ملی یهود) همه غیر یهودیان را از داشتن زمین یا كار در جایی كه به ادعای آنها "مال ملت یهود" است، محروم می كند. این بدان معناست كه عرب هایی كه شهروند همان دولت صهیونیستی به شمار می روند نیز از داشتن زمین كه آژانس یهود در تملك خود گرفته است و 90 درصد از سرزمین فلسطین اشغالی را تشكیل می دهد، منع می شوند. لازم به ذكر است كه این گونه قوانین نژادپرستانه مقوله "یهودی" را به مقوله ای حقوقی و قانونی تبدیل می كند و این امر به وضوح نشان می دهد كه این نژادپرستی صهیونیستی بخش جدایی ناپذیر اصول قانونی دولت صهیونیستی است و این امر یكی از ویژگی های اساسی حكومت های شهرك نشین و اشغالگر است، زیرا تبعیض نژادی از یك عمل كه نژادپرستان متعصب مرتكب می شوند به یك مصوبه و اصل قانونی بدل می شود و در پی آن هر كس كه آن را نادیده بگیرد، مجازات می شود. در اینجا باید تاكید شود كه پیگیری مبارزه مسلحانه از سوی ساكنان اصلی آفریقای جنوبی یكی از عناصر تعیین كننده در فروپاشی و زوال نظام آپارتاید در این كشور بوده است و حال آنكه این نظام نزدیك به 4 قرن در آفریقای جنوبی حكومت كرده و یك قدرت مستقل بود و تكیه چندانی به خارج از كشور نداشت و این امر برخلاف وضعیت رژیم صهیونیستی است. نكته دیگر نیز این است كه این رژیم همچنین از هیچ تلاشی برای بهره گیری از انواع روش های سركوب و ستم و شكنجه ساكنان اصلی سرزمین (فلسطین) ابایی ندارد. همین نمونه می تواند پاسخ بسیار مناسبی به آن كسانی باشد كه جایگاهی برای مقاومت فلسطین قائل نیستند یا از مبارزان می خواهند كه آنچه آن را "خشونت" می نامند، پایان دهند تا آنكه آمریكا از آنان خشنود گردد. این نمونه همچنین می تواند پاسخ مناسبی به آن دسته از كسانی باشد كه فكر می كنند رژیم صهیونیستی به "واقعیتی انكار ناپذیر" تبدیل شده است و راهی برای مقابله و مبارزه علیه آن وجود ندارد و به همین علت جز همنشینی با آن و پذیرش موجودیتش و اذعان به شرایط وجودی آن، چاره ای نیست. والله أعلم
منبع: روزنامه الاتحاد / امارات
21/1/2006
شارون را خوب بشناسيم
فرج ابوالعشة
شارون در حالی که با آمبولانس به سمت شهر قدس حرکت می کرد، در میانه راه همه آن چیزی را که در معده حجیمش جای داده بود، استفراغ کرد و وقتی به بیمارستان رسید، از هوش رفت و پس از آن نیز بر روی برانکار به داخل اتاق عمل رفت. با انتقال شارون به اتاق عمل، اختیارات وی به ایهود اولمرت تفویض شد. چند عمل جراحی بر روی نخست وزیر بیمار رژیم صهیونیستی انجام شد و همچنان نیز حالش وخیم است و پزشکان می گویند که حتی در صورت رهایی از دام مرگ نیز دیگر قادر به حضور در عرصه سیاست نخواهد بود و این به معنای مرگ سیاسی شارون است.
آری! آخرین بنیانگذار دولت نازیست و تروریست عبری دچار سکته کشنده انتفاضه شد. روزنامه های عبری زبان می نویسند که منابع نزدیک به پزشکان معالج شارون مسائل مختلفی را در سکته مغزی شارون دخیل می دانند. برخی ها بر این باورند، چون شارون در مرتبه اول بیمارستان را ترك کرد و به جای استراحت، سریعا به سراغ کارهای سیاسی اش رفت، به این سکته مغزی دچار شد.
گروهی دیگر بر این باروند که تلاش های شارون برای اینکه حزبش دو یا سه کرسی پارلمان را از دست ندهد، بلافاصله پس از ترخیص از بیمارستان سریعا به محل کار آمد، غافل از اینکه این مسئله باعث می شود که تمامی حیات خود را از دست دهد.
گروه سومی در این میان وجود دارند که می گویند مشکل مغزی شارون ناشی از فشار سنگین روانی بود که به دنبال کشف پرونده رشوه خواری خود و فرزندانش به وی وارد آمد، ولی در نظر من و فلسطینی ها عامل اصلی سکته شارون فشار انتفاضه بوده است، فشاری که بر اعصاب، مغز و ذهن این رهبر تروریست صهیونیست تاثیر گذارد، فشاری که باعث شد تا بر خلاف باورهای صهيونيست محورانه اش، برای اولين بار در تاريخ جنگ های صهيونيستي، با سرافكندگی از غزه خارج شود. آري! شارون كه هميشه عادت داشت ارتش ها و دولت های عربی را شكست دهد و می گفت: "بايد آن چنان عرب ها را در هم كوبيد كه ديگر ميل به جنگ در وجودشان كشته شود."، اين بار خوار و ذليل از غزه بيرون رفت.
شارون كه هدف نهايی اش، بيرون راندن كامل فلسطينی ها از كشورشان بود، وقتی فهميد كه اين كار غير ممكن است، به اين بسنده كرد كه شكستی سخت را به فلسطينی ها تحميل كند تا آنكه ملت فلسطين در برابر خواست و اراده دولت صهيونيست درباره شكل دولت فلسطينی كه البته در واقع هيچ مصداقی برای آن وجود نداشت، بپذيرد. دولت فلسطينی در تعريفی كه صهيونيست ها از اين دولت فلسطينی ارائه می دادند، عبارت بود از چند منطقه از هم جدا شده كوچك كه می توانست از حمايت های مالی بين المللی نيز برخوردار باشد؛ ولی ملت فلسطين اين مسئله را نپذيرفت و با وجود ترس و بزدلی جهان عرب، قدرت صهيونيست ها را در هم شكست و در مقابل درنده خويی های اشغالگران ايستادگی كرد تا جايی كه اين ايستادگی به سكته مغزی شارون انجاميد.
آري! اگر روزی ابوعمار با سم صهيونيست ها كشته شد، امروز شارون با سم مقاومت و مخالفت فلسطينی ها با خواست و اراده دولت عبری می ميرد.
امروز قصاب صبرا و شتيلا، كسی كه خون هزاران فلسطينی را بر زمين ريخته بود، خونريزی مغزی كرده و مغز و سيستم عصبی اش به طور كامل از كار افتاده و مغزش ديگر به توده گوشتی بی مصرف در بدنی مشلول بدل گشته است، توده گوشتی كه ديگر قادر به هيچ گونه تفكر و يا نطقی نيست.
سكته مغزی شارون شادی دو دسته را به دنبال داشت. اولين گروه صهيونيست های راستگرايی بودند كه مرگ شارون را مرگ يك شيطان می دانستند و البته حق داشتند كه از مرگ شارون خوشحال شوند.
دسته دوم نيز فلسطينی هايی بودند كه طبيعتا سكته مغزی شارون، سفاك بزرگ صهيونيست باعث خوشحالی آنان شد. شارونی كه بيش از نيم قرن خون فلسطينيان بی گناه را می ريخت. آغاز جنايت های شارون با كشتار "قبيه" در سال 1953 شروع شد، آن هنگامی كه اين ژنرال صهيونيست مسئوليت فرماندهی يگان 101 را به عهده داشت. يگانی كه 69 شهروند بی گناه فلسطينی كه بيشتر آنان را زنان و كودكان فلسطينی تشكيل می دادند، به خاك و خون كشيد و وقتی يكی از افراد اين يگان از شارون پرسيد: "آيا اينها دشمنان ما هستند؟ چند صد پناهنده مسكين و بی دفاع و شماری زن و كودك فلسطيني؟"
شارون در جواب اين سرباز صهيونيست می گويد: "اينان روسپيانی هستند كه به دشمنان ما و كسانی كه قصد كشتار هموطنان ما را دارند، خدمت می كنند. اگر اين كار را با اردوگاه های فلسطينی نكنيم، به زودی به پناهگاه قاتلان ما تبديل خواهد شد."
اين مسئله كاملا طبيعی است كه كودكان فلسطينی به خاطر سكته مغزی شارون در خيابان ها شيرينی ميان عابران و رانندگان خودروها پخش كنند و فرياد بزنند: "مرگ بر شارون، مرگ بر قصاب صبرا و شتيلا." يا اينكه دختران جوان فلسطينی هلهله شادی را به خاطر سكته مغزی شارون سر دهند و خودروهای فلسطينی مجهز به بلندگو - در حالی كه سرودهای انقلابی فلسطينی و ترانه های محلی فلسطينی از بلندگوهای شان پخش می شود – كوچه های اردوگاه پناهندگان "الرشيديه" را بپيمايند. به قول سامی ابوزهري، جهان در آستانه رهايی از يكی از برحسته ترين رهبران شرارت در جهان است.
آري! اگر چه بيشتر رهبران جهان عرب، برای آنكه بيش از اين در نظر مردمان خود اعتبارشان را از دست ندهند، از هر گونه اظهار نظر در مورد سكته مغزی شارون خودداری كردند، ولی رئيس جمهور جوان ايران رسما و به صراحت موضع مردم كشورش را اعلام كرد و در حالی كه اخبار مختلفی در مورد وضعيت شارون وجود داشت، ابراز اميدواری كرد كه قصاب صبرا و شتيلا به اسلاف خونخوارش بپيوندد.
پرسشی كه در اينجا مطرح می شود، پيش بينی های "حسنی مبارك" مبنی بر اينكه شارون تنها كسی بود كه می توانست چرخ صلح را به پيش ببرد، چه خواهد شد؟
در حال حاضر، پس از اينكه ثابت كرديم كه مرگ شارون، باعث تاسف ملت های عربی و اسلامی نخواهد شد؛ بايد در ورای اظهارات صهيونيست ها كه مرگ احتمالی شارون را با مرگ بن گوريون مقايسه می كنند و حتی عده ای ديگر كه او را همچون پادشاهان اسطوره ای بنی اسرائيل می دانند، به بررسی واقعگرايانه مسئله بپردازيم.
شارون از نظر مسلمانان، جامعه بشری و قوانين بين المللی يك جنايتكار به شمار می رود ولی در نگاه يهوديان به عنوان يك قهرمان اسطوری به شمار می رود. ضمنا اگرچه ده ها هزار "اسرائيلي" به دنبال بر ملا شدن پرونده جنايت های شارون در سال 1982 در تل آويو دست به تظاهرات زدند ولی اعتراض تظاهركنندگان به مسئله كشتار نبود بلكه مخالفت شان با شيوه كشتار بود. به هر حال شارون كه در كميته خاخام های يهودی نيز به خاطر جنايت های وحشيانه اش در صبرا و شتيلا محكوم و اين كميته با صدور دستوری خواستار عزل وی از منصب وزير جنگ شده بود، طولی نكشيد كه دوباره وارد عرصه سياست شد و انتخابش در سال 2001 به يك انتخاب متافيزيكی برای گزينش "داود منجي" بدل شد.
مسئله ای كه در اينجا مهم می نمايد، بررسی شخصيت شارون با تكيه بر افكار و مواضعش و همچنين ميزان وابستگی اسرائيلی ها به اوست، البته تنها هدف در اين ميان شناسايی بهتر دشمن است نه اينكه همچون انيس منصور "فيلسوف برتر از نگاه سادات" به يك صهيونيست بدل شويد؛ بلكه بايد همچون شيخ حسن نصرالله با شناخت بهتر دشمن، راه بهتر شكست دادنش را فرا بگيريد.
آري! بايد بررسی و قرائت تان از مسائل به گونه ای باشد كه بتوانيد مولفه های اصلی مقاومت كه باعث شد اين بولدوزر صهيونيست شهرك هايی كه با دستور خود بنا كرده بود، منهدم كند، را بيابيد.
شارون چه به عنوان يك ژنرال و چه به عنوان يك سياستمدار پيوندی محكم با "استراتژی حفظ سنگر" داشت. به اين معنا كه هيچگاه سنگرش را رها نمی كرد، مگر اينكه به اين نتيجه برسد كه ديگر هيچ راهی برای حفظش وجود ندارد و در اين لحظه است كه سنگر را تسليم می كند و به سنگر بعدی پناه می برد. (يعنی اينكه امكان دارد كه پس از قدرت يافتن به سنگری كه از آن عقب نشسته باز گردد.) برای شارون صلح در زمانی معنا پيدا می كند كه دچار شكست شده باشد.
بايد به اين نكته توجه داشت كه طرح شارون برای جداسازی غزه، بايد بر اساس استراتژی عقب نشينی تفسير شود كه اصل آن به استراتژی دژها در تلمود باز می گردد. خروج سربازان شارون از غزه تنها به معنای آن است كه به سنگر پشتی عقب می نشيند.
بد نيست كه ملت های عربی ميان وزن تاريخی رهبران خود و صهيونيست ها از بن گوريون گرفته تا شارون مقايسه ای داشته باشند. شارون، ژنرال صهيونيستی بود كه تمامی حيات نظامی و سياسی خود را صرف دفاع از ملت و گسترش دولتش كرد. شارون، قهرمان ارتش "اسرائيل" در جنگ های 48، 67 و 73 و يورش سال 82 دولت عبری به لبنان بود. بعد از پايان جنگ ها، شارون به يك مهره سوخته بدل شد ولی طولی نكشيد كه دوباره صهيونيست ها دست به دامانش شدند و او را به عنوان "مرد امنيت" ملقب كردند. به نظر اشغالگران، شارون تنها كسی بود كه می توانست به انتفاضه پايان دهد و ارمغان آور امنيت برای يهوديان باشد و با وجود عمليات قهرمانانه گروه های فلسطينی در مناطق اشغالی 48 و 67 باز هم صهيونيست ها چشم اميد به شارون دوخته بودند كه بهترين نمود اين اعتماد را می توان در حمايت صهيوينست ها از حزب جديد شارون "كاديما" كه به معنای پيش به جلو است، يافت ؛ كاديما يعنی اينكه از غزه عقب نشينی می كنيم و در مقابل در الحاق قدس و ساخت شهرك های صهيونيست نشين در غزه پيشروی می كنيم. ناگهان موتور بولدوزر صهيونيست ها از كار افتاد، يك تحليلگر سياسی در اين باره می نويسد: ‹‹ تمامی شهروندان زن و مرد "اسرائيلي" ديروز (روزی كه شارون روانه بيمارستان شد) نفس های شان را در سينه حبس و انگشتان را در هم گره كرده و دست به درگاه خدا بردند تا نخست وزير بيمارشان را نجات دهد. ››
اين نويسنده صهيونيست تاكيد می كند: ‹‹ درست است كه شمار زيادی از افراد دوست داشتند كه شارون را دوست نداشته باشند و تير انتقاد را به سمتش نشانه بگيرند، ولی بعدها فهميديم كه شارون جزئی از ما و اقداماتش گويای رويكردها و ويژگی های قومی و ملی ماست. شارون در نظر خيلی ها هم يك قهرمان بود، هم يك بزدل؛ هم يك انسان بزرگ بود هم يك انسان حقير و هم يك انسان محبوب بود و هم يك انسان مبغوض. ››
14 نخست وزير از زمان تشكيل دولت عبری در خدمت ملت، دولت و طرح صهيونيسم بوده، همانطور كه هميشه در معرض نقد و بازخواست بوده اند. اين در حالی است كه رهبران عرب تنها ملت خود را به سمت نابودی و فنا رهنمون بودند و بدون آنكه هيچ افتخار نظامی بيافرينند، تنها توده ای نشان نظامی را بر سر و سينه خود می آويختند. در اين ميان تنها اين رهبران مقاومت ملی از حسن نصرالله گرفته تا عرفات، شيخ احمد ياسين، دكتر رنتيسی و ديگر چهره های برجسته بودند كه به عرب ها اين اعتماد را بخشيدند كه می توان دشمن صهيونيستی را شكست داد و مقهور كرد.
درست است كه شارون و "اسرائيلی ها" حاكمان عرب را به باد تمسخر می گيرند ولی همين ها وقتی صحبت از رهبران فلسطينی می شود، نگرانی خود را از آنان اعلام می كنند.
صهيونيست ها دست از انتخاب راستگرايان و رهبران تندرو برنداشته اند و همچون گذشته مخالف برقراری يك صلح عادلانه هستند، مگر آنكه احساس كنند كه ملل عرب به ويژه در كشورهای همسايه فلسطين توانسته اند به حقوق دمكراتيك خود دست يابند و رهبرانی را انتخاب كرده اند كه مواضع شان در قبال "اسرائيل" و آمريكا بيان می كنند و منافع ملی و كرامت انسانی شان را حفظ و اين مسئله را نيز درك كنند كه در صورت كوتاهی در انجام وظايف، بايد جای خود را به ديگری بسپارند.
روزنامه "الشرق" چاپ قطر
14/1/2006
آريل شارون که بود ؟
به قلم: مهدی علیخانی - کارشناس مسائل سیاسی
آریل ساموئل مردخای شرایبر معروف به آریل شارون در سال 1928 در روستای کفر ملال به دنیا آمد. وی مانند اکثر رهبران صهیونیستی از یهودیان لهستانی الاصل است، پدرش ساموئل مردخای شرایبر از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا پس از مدتی کشاورزی راهی فلسطین شد و در روستای (کفر ملال) ساکن شد.
آریل شارون می گوید: «پدرش که از یهودیان ضد عرب معروف بود. اعتقاد داشت جوانان یهودی روزی باید تمامی سرزمین فلسطین را از عرب ها پس بگیرند و در مزارع آن ها مشغول کشاورزی شوند. همچنین در سال 1933 در پنجمین سال تولدم، پدرم به عنوان هدیه تولد به من یک تفنگ شکاری هدیه داد تا به وسیله آن از زمین های کشاورزی مان محافظت کنم!»
پدر آریل علاقمند بود فرزندش در رشته کشاورزی تحصیل کند، به همین منظور او را در کودکی برای کارکردن به مزارع موشاف (نوعی مزارع اشتراكی) می برد. اما آریل پس از رسیدن به جوانی ترجیح داد به جای کشاورزی در رشته تاریخ و حقوق تحصیل کند.
آریل شارون از کودکی علاقه شدیدی به مسائل نظامی داشت. به همین دلیل در سال 1942 و زمانی که فقط 14 سال داشت به گروه تروریستی هاگانا پیوست. گروه هاگانا در آن زمان اقدامات وحشیانه ای را برای فرار فلسطینیان از خانه ها و زمینهایشان طراحی و اجرا می کرد و به قتل مخالفان می پرداخت. این گروهها پس از تأسیس دولت، اولین هسته های ارتش "اسرائیل" را تشکیل دادند.
آریل شارون در سال 1947 عضو پلیس شهركهای یهودی شد. وی سپس در بیست سالگی در جنگ 1948 شرکت کرد و سمت فرماندهی پیاده نظام در بخش اسکندریه را برعهده داشت و در این جنگ از ناحیه شکم مجروح شد.
در اکتبر 1948، در کشتار فلسطینیان در (اللد)، که به فرماندهی مستقیم موشه دایان صورت گرفت، شارون 426 فلسطینی را در مسجدی بنام ( دهمش ) جمع کرد و پس از مسدود کردن درب، آن مسجد را منفجر کرد و کسانی را که زنده ماندند تا دو روز بدون آب و غذا زندانی کرد، که پس از اصرار مسئولین صلیب سرخ برای رساندن آذوقه به زندانیان، شارون به سربازانش دستور داد تا به جای آب به زندانیان ادرار بدهند. شارون قساوت را تا به آنجا ادامه داد که دستور داد تا زنان فلسطینی را عریان به یک محله یهودی نشین برده و پس از رها کردن آنها، به سربازان دستور داد آنها را به گلوله ببندند و اجساد آنها را مدتها در خیایانها رها کرد. وی سپس دستور داد تا مردان را نیز زنده زنده زیر زرهپوشان بیندازند و به قتل برسانند.
در آغاز سال 1949 فرماندهی یك گروهان پیاده را بر عهده گرفت، اما در سال 1951 افسر فرماندهی گردان اطلاعات مركزی شد. در سال 1952 وی از فرمانده ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانیان محکوم به مرگ، یک گردان نظامی تشکیل دهد. این مسئله به دلیل ناآشنایی این افراد با فنون نظامی تا حدودی برای رئیس ستاد غیر مترقبه بود اما با اصرار شارون پذیرفت. شارون نام این گردان را (101) نامید که در اولین عملیات خود به روستای مرزی ( القبیه ) حمله کرد و کشتار گسترده ای را به راه انداخت که به کشته شدن 69 فلسطینی و ویرانی 41 منزل منجر شد.
شارون در همان سال 1952 در دانشگاه عبری قدس تحصیلات خود را در رشته تاریخ و مسائل خاورمیانه آغاز کرد و سپس برای تکمیل تحصیلاتش به دانشکده حقوق دانشگاه تل آویو رفت.
آریل شارون در جنگ سال 1954، گردان 101، را با گردانی به نام چتربازها ادغام کرد و گردان جدیدی تشکیل داد و فعالیتهای تروریستی را هم علیه فلسطینیان و هم علیه كشورهای عربی ادامه داد.
او در سال 1956 سمت فرماندهی تیپ زرهی ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه ( المتیله ) را به اشغال خود در آورد.
شارون در اکتبر 1956، طی محاصره غزه در خان یونس، 250 فلسطینی را قتل عام کرد. وی در ادامه این محاصره دستور داد 750 نفر را در رفح به گلوله ببندند.
شارون تا سال 1964 در سمت فرماندهی تیپ ابقاء شد، اما دراین مدت اختلافات زیادی با روئسای خود در آن موقع از آن جمله موشه دایان كه ریاست ستاد ارتش را به عهده داشت، پیدا كرد. تمام این اختلافات بخاطر اشغال المتیله بود كه ظاهراً هیچ سودی برای اسراییل نداشته و موجب شده بود كه ضررهای زیادی را هم از بابت این اشغال متحمل گردد. سرانجام در سال 1964 شارون تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به فرانسه برود تا در رشته علوم سیاسی تحصیل كند.
آریا شارون، پس از بازگشت از فرانسه از سال 1965 تا 1969 فرماندهی ارتش شمال را به عهده گرفت و پس از گذراندن یک دوره آموزشی در انگلیس و ارتقاء به درجه سرلشگری، از سال 1969 تا 1973 فرماندهی ارتش جنوب را عهده دار شد.
در سال 1972، شارون با اعلام مخالفت با تقسیم شهر رفح میان مصریها و فلسطینیها، 7000 مصری را از رفح آواره کرد و مخالفان را اعدام کرد.
در جنگ سال 1973 با وجود شکست ارتش اسرائیل در جنگ با کشورهای عربی، به دنبال اقدامات متهورانه وی، سربازان اسرائیلی به او لقب "پادشاه اسرائیل" دادند. پس از همین جنگ بود که وی در پی بحران های بعد از جنگ که به "جنگ ژنرال ها" در اسرائیل معروف شد، از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سیاست شد.
شارون در اولین انتخابات پارلمانی از سوی حزب تندرو (لیکود) توانست عضویت کنیست را بدست بیاورد. در سال 1975 اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل وی را به عنوان مشاور نظامی خود انتخاب کرد.
در انتخابات سال 1977، شارون بدلیل محبوبیت زیادی كه در اثر كشتار فسطینیان نزد صهیونیستها داشت، در راس فهرست نامزدهای مستقل، به كنست راه پیدا كرد. مناخیم بگین در این دوره او را به سمت وزیر كشاورزی و شهرك سازی منصوب كرد. زمان تصدی وزارت كشاورزی او با اشغال بیش تر زمین های فلسطینیان و سرقت آبهای آنان هم زمان شد و وی توانست كشاورزی "اسراییل" را با پشتیبانی آمریكا متحول سازد و شهرك سازی در این زمین های اشغالی شتاب بیشتری گرفت.
پس از آنكه ارتش رژیم صهیونیستی در اردن، به اردوگاه های فلسطینی یورش برد و سپتامبر سیاه را در تاریخ فلسطین رقم زد، نیروهای مقاوت فلسطین به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند. پس از تصویب یك حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط دولت رژیم صهونیستی، آریل شارون در سال 1981 به سمت وزارت جنگ برگزیده شد. در سال 1982 ارتش این رژیم با تجهیزات و سلاح های اهدایی آمریكا، انگلیس و فرانسه و پشتیبانی سیاسی، تبلیغی و اطلاعاتی ویژه آمریكا، به بیروت حمله کرد و دومین پایتخت عربی بعد از قدس را به اشغال درآورد. در همین سال بود که آریل شارون در 18 سپتامبر، کشتار خونین (صبرا) و (شتیلا) را به پرونده جنایات خود افزود و تنها طی 36 ساعت 3500 فلسطینی را به شهادت رساند و به قصاب صبرا و شتیلا ملقب شد.
بگین تا سال 1984، وی را به سمت مشاور خود منصوب کرد. در همین سال وی به عنوان وزیر صنایع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1990 در این پست ماند.
بعد از انتخابات 1996 و نخست وزیری نتانیاهو، وی وزارت شهرک سازی و اسکان را به شارون محول کرد. در زمان تصدی وی تعداد شهرک های صهیونیست نشین به 144 شهرک رسید. نتانیاهو در اصلاح کابینه خود در سال 1998، قبل از (باراک) او را برای وزارت خارجه برگزید.
آریل شارون در سپتامبر 999، به دنبال کناره گیری نتانیاهو از رهبری حزب لیکود، رهبری این حزب تندرو را بر عهده گرفت. او سپس در سپتامبر سال 2000، با حضور خود در مسجد الاقصی موجب خشم مسلمانان و درگیری های خونین میان فلسطینیان و نظامیان رژیم صهیونیستی و در نتیجه شروع انتفاضه الاقصی شد.
وی در دسامبر 2000، به عنوان نامزد حزب لیکود برای تصدی نخست وزیری معرفی شد و قول داد در صورت انتخاب وی، كار انتفاضه را در 100 روز تمام كند و موقعیت رژیم اسرائیل را در منطقه تثبیت كند.
شارون سرانجام در ششم فوریه 2001 توانست به بالاترین مقام اجرایی در رژیم صهیونیستی یعنی سمت نخست وزیری دست یابد. این انتخاب باعث شد که وی بیش از گذشته بر كشتار و قلع وقمع فلسطینیان مصمم تر شود.
شارون در زمان تصدی نخست وزیری که مقارن با آغاز قرن بیست و یکم نیز بود با چالش های اساسی سیاسی، اقتصادی و امنیتی مواجه بود که مهمترین آن عبارت بود از :
- حوزه سیاسی : ناتوانی در خاموش ساختن قیام مردم فلسطین، از بین رفتن كامل زمینه های صلح و بحران های داخلی در درون رژیم صهیونیستی
- حوزه اقتصادی : افزایش نرخ تورم، افزایش هزینه مقوله امنیت، افزایش بیكاری، كاهش سرمایه گذاری خارجی، كاهش تولیدات داخلی، كاهش صنعت جهانگردی به علت تداوم انتفاضه
- حوزه امنیتی : عدم سركوب و خاموش ساختن انتفاضه الا قصی، فراخوانی نیروهای احتیاط، افزایش موج عملیات استشهادی
شارون از سال 2001 ، با تشکیل جوخه های ترور از بین محکومین به اعدام (صهیونیست های جانی) و نظامیان زندانی، ( همانند گردان 101 در دهه 50 میلادی )، آشکارا به ترور رهبران ارشد فلسطین بپردازد و طی آن شیخ احمد یاسین، دکتر رنتیسی و بسیاری دیگر از رهبران مقاومت فلسطین را به شهادت رساند.
شارون در این زمان کوشید تا با اجرای پروسه دیوار حائل، به عملیات های استشهادی در فلسطین خاتمه دهد، اما موفقیتی به دست نیاورد.
وی تا سال 2005، نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش کند و امنیت را برای جامعه خود به ارمغان بیاورد که در نهایت مجبور شد به رغم ایدئولوژی خود از نوار غزه عقب نشینی کند.
در اکتبر سال 2005 و در پی اعتراضات شدید به شارون به خاطر خروج از غزه و بروز اختلاف در کابینه وی و انحلال کنست (پارلمان)، شارون از حزب لیکود کناره گیری کرد.
وی در اولین اظهاراتش پس از کناره گیری ازحزب لیکود اعلام کرد حزب جدیدش موسوم به "کادیما" در جهت ترسیم مرزهای دائمی بین "اسرائیل" و فلسطینیان تلاش خواهد کرد و دیگر طرحی برای عقب نشینی یکجانبه از سرزمین های اشغالی ندارد.
اما شارون برای ادامه جنایاتش مجال نیافت و سرانجام پس از سکته ناقص در دسامبر 2005، وی در 5 ژانویه 2006، در پی سکته مغزی روانه بیمارستان شد و هم اکنون در آنجا بستری است و دچار خونریزی شدید مغزی است و پزشکان صهیونیست زنده ماندن وی را محال می دانند.
آریل شارون در قسمتی از کتاب خاطراتش با نام ( جنگجو )، ضمن ابراز تأسف از کشته شدن فرزند 12 ساله اش بر اثر بازی با اسلحه کمری خود شارون سیاست های رژیم صهیونیستی را چنین مطرح می کند :
«سیاست اسرائیل مانند نرخ زمین در حال نوسان است، گاهی بالا می رود و گاهی پایین می آید.» شارون در ادامه در پاسخ به سئوالی که نظر وی درباره آینده "اسرائیل" می گوید : «احساس می کنم که صلاح الدین جدیدی برای اعراب خواهد آمد و این اسرائیل است که باید چنین روزی را در نظر داشته باشد !!»
فرهنگ واژه های صهیونیستی
پرتكل های دانشوران صهيون
از مهم ترین و خطرناك ترین مطالب (در قالب كتاب) چاپ شده علیه یهودیت است. این مطالب را نخستین بار یك كارمند روس به نام سرگی نیولس در سال 1905 به زبان روسی منتشر كرد. یكی از نسخه های اصلی این كتاب در موزه انگلیس موجود است. این شخص ادعا كرد كه در سال 1901 مطالب مذكور را از یكی از دوستانش گرفته است. این فرد نیز آن را از زنی كه آن را از یكی از رهبران فراماسونری در فرانسه دزدیده بود، گرفته بود. این كتاب شامل مطالبی است كه به صورت درس به دانش آموزان یهودی در پاریس القا شده بود و پر از كینه توزی و سم پراكنی علیه غیر یهودیان است. غیر یهودیان یا "الغوییم" به زبان عبری به معنای همه اقوام غیر یهودی است. در این كتاب برنامه هایی برای چیره شدن بر غیر یهودیان و سیطره بر جهان طرح شده است. از این زمان بود كه اندیشه "توطئه جهانی یهود" كه نامش با پرتكل های دانشوران یهود ارتباط یافت، مطرح شد. این كتاب نشان می دهد كه نویسنده اش تا چه میزان از اندیشه نژادپرستانه قرن نوزدهم تاثیر گرفته است. از جمله نمونه های این تاثیرپذیری می توان به تاكید وی به سنت های طبیعت و قدرت به جای حق و دشمنی اش با انقلاب فرانسه و اصول آزادی و برابری و برادری است. نویسنده این مطالب خواهان حذف جایگاه واقعی زنان است و بر نقش سرمایه و صنایع نوین برای رسیدن به اهدافش تاكید می كند. نویسنده كتاب تاكید می كند كه سیاست تابع اخلاق نیست و یهودیان باید از حیله گری، زیركی و نفاق (دو رویی) و آزادی های عمومی و امكان انتقاد برای كاهش اقتدار كشورها استفاده كنند و بكوشند كشورهای مختلف را درگیر جنگ هایی كنند كه البته به تغییر مرزهای این كشورها یا منافع منطقه ای نینجامد تا فقط سرمایه بتواند از این میان سود ببرد. نویسنده همچنین تاكید می كند كه باید بر رقابت در جامعه تاكید شود تا همه به سوی سراب بروند و دین و سیاست به بازیچه تبدیل شود و سرمایه بر همه چیز حاكم گردد.
این كتاب تا سال ها بر اندیشه اروپا سایه افكنده بود تا جایی كه گفته می شد این كتاب پس از كتاب مقدس مشهورترین كتاب جهان است، كما اینكه به زبان عربی هم ترجمه شد و در طول زمان بر افكار برخی از مردم نیز تاثیر گذاشت. این كتاب محافل مذهبی اروپا را تحت تاثیر شدید قرار داد و این محافل تحلیل بسیاری از پدیده های سیاسی و اجتماعی و اختلاقی نوین را كه آنها را به شدت نگران كرده بود، متاثر از این كتاب می دانستند.
با توجه به نام بدی كه این پرتكل ها در میان عموم پیدا كرده بود، صهیونیست ها از این امر سوء استفاده كردند و هر گونه نقد علیه خود را ناشی از افتادن در دام این كتاب معرفی می كردند و تعامل به این پرتكل ها یا استناد به آن را در غرب دلیل یهودی ستیزی لقب می دادند.
بعدها مشاهده شد كه اقدامات صهیونیسم جهانی و "اسرائیل" دقیقا در راستای اهداف همین كتاب و آنچه در آن مطرح شده بود، صورت می پذیرد و اندیشه ها و پیش بینی های ذكر شده در این پرتكل ها به دست این دو جریان در حال اجراست. از جمله نشانه های این امر را می توان در رابطه سرطانی رژیم صهیونیستی با اقلیت های یهودی در نقاط مختلف جهان دید. این امر نشان می دهد كه اندیشه این مار افعی كه در پرتكل ها ذكر شده است كاملا در جهان رسوخ كرده است و تنه و دم آن در سراسر جهان پراكنده است و سر آن در "اسرائیل" قرار دارد.
تاكید بر رسانه ها و سلطه یهودیان بر آنها و بهره برداری از مال و رسانه ها و مطبوعات و دانش برای تاثیرگذاری بر كشورها و تكیه بر هر اسلوب غیر اخلاقی مانند رشوه و فساد و زن و دروغ پراكنی و ترور نیز از دیگر نشانه های عملی شدن اهداف نویسنده پرتكل هاست. از جمله مطالب مندرج در پرتكل ها آن است كه دولت یهودی – چیزی كه در پرتكل ها آمده است – باید از خشونت و ریاكاری بهره بگیرد و یهودیان باید از اختلافات میان كشورها استفاده كنند و سیطره خود را بر آنها بیفزایند و در همه توافقات و معاهدات دست داشته باشند.
هر چند برخی این پرتكل ها را دلیلی بر دقت نظر و احساس و دید بازی دانسته اند كه جاعلان به صورت عموم از آن برخوردارند، اما شمار زیادی از پژوهشگران وجود این تفكرات و رفتارها در صهیونیست ها را دلیلی بر وجود حقیقی پرتكل ها و تحقق ایده ها و توصیه های دانشوران صهیون می دانند كه بازگشت سر این افعی به قدس (تاسیس اسرائیل) پس از ویران شدن اروپا از جمله دلایل این امر است. جالب است بدانیم كه نخستین كنگره صهیونیسم در شهر بال سوئیس نیز دقیقا در راستای تحقق همین مطالب مندرج در پرتكل ها برگزار شد.
فرهنگ واژه های صهيونيستی
سازمان های اطلاعاتی "اسرائيل"
اين سازمان ها محصول تجربه جنبش جهانی صهيونيسم و تلاش های اين سازمان در گردآوری اطلاعات و تحليل و بهره گيری از آن است. رژيم صهيونيستی برخی از سازمان های اطلاعاتی صهيونيسم جهانی و آژانس يهود را به ارث برد و آن را توسعه داد و سازمان ها و دستگاه های تازه ای بر اساس نيازهای سياسی و برنامه های خود تشكيل داد.
محور اصلی تلاش های سازمان اطلاعات "اسرائيل" عليه ملت فلسطين و كشورهای عربی متمركز است تا بتواند از مقاصد، اهداف، توانايی های سياسي، اقتصادي، نظامی و انسانی ملت فلسطين و كشورهای عربی اطلاع يابد و همزمان تلاش می كند در منطقه به خرابكاری دست بزند و برای آنچه ما آن را "تلاش برای افزايش عمق استراتژيك" اين رژيم می ناميم، می كوشد از اين دو نقش ويژه به نحو احسن استفاده كند تا در صورت موفقيت بتواند در داخل كشورهای عربی نفوذ كند تا از ضعف خود در كمبود عمق استراتژيك و محدوديت جغرافيايی اش بكاهد.
سازمان اطلاعات "اسرائيل" از يك اداره اصلی ناظر بر ديگر سازمان های تابعه به نام "اداره امنيت ملي" و پنج سازمان زير مجموعه تشكيل شده است. "اداره امنيت ملي" وظيفه ايجاد هماهنگی تخصصی و تعيين و تقسيم وظايف و عرصه های فعاليت سازمان های تابعه را بر عهده دارد. اين سازمان (اداره امنيت ملي) را يك شورا كه رياست آن را كميسر امنيت ملی بر عهده دارد، اداره می شود. اعضای اين شورا نيز رؤسای همان سازمان های تابعه اين اداره هستند. رئيس شورا (كميسر امنيت ملي) به صورت مستقيم با نخست وزير در ارتباط است و از طرف وی مسئول نظارت بر سازمان های پنجگانه و برنامه ريزی برای فعاليت های اين سازمان ها را بر عهده دارد. سازمان های پنجگانه وابسته به اداره امنيت ملی رژيم صهيونيستی به شرح ذيل است:
1. دفتر مركزی اطلاعات و امنيت: اين سازمان با نخست وزير در ارتباط است. اين سازمان مسئول اصلی فعاليت های خارجی اطلاعاتی رژيم است و به گردآوری اطلاعات به دست آمده از جاسوسان و مزدوران و سازمان های همكار می پردازد و سپس اين اطلاعات و داده ها را تجزيه و تحليل می كند. كار ديگر اين سازمان جاسوسی و جنگ روانی عليه ملت فلسطين و كشورهای عربی است و يك سرويس اجرايی به نام "موساد" دارد.
2. اداره اطلاعات نظامی موسوم به "أمان".
3. اداره امنيت داخلی موسوم به شاباك يا شين بت.
4. اداره تحقيقات ويژه پليس
5. اداره تحقيقات وزارت خارجه
برای آموزش و تربيت افراد متخصص اين سرويس ها و سازمان ها مراكز و مدارس و دوره هايی برپا می شود.
سازمان اطلاعات رژيم صهيونيستی همكاری بسيار نزديكی با شماری از سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی كشورهای دوست اين رژيم دارد كه سازمان اطلاعات و جاسوسی آمريكا موسوم به سيا از آن جمله است.
موساد
سازمان جاسوسی موساد به صورت رسمی در تاريخ 2/3/1951م. به دستور ديويد بن گوريون نخست وزير وقت رژيم صهيونيستی تشكيل شد. اين سازمان يك ماه پس از تاسيس فعاليت خود را زير نظر بنيانگذار و اولين رئيس خود به نام ريفين شيلوح آغاز كرد. اين سازمان ابتدا "مؤسسه" هماهنگی (به زبان عبری "هاموساد ليتيوم") نام گرفت، اما نام وی در سال 1963 تغيير يافت و "مؤسسه اطلاعات و مأموريت های ويژه"نامگذاری شد.
سازمان موساد سلاح سری "اسرائيل" در خارج است و يكی از شاخه های اصلی آن به شمار می آيد. اين سازمان به تعبيری وزارت امور خارجه سری "اسرائيل" است كه مأموريتش هماهنگی مأموريت های مشترك با كشورهايی است كه به دلايلی مانند دينی يا جغرافيايی يا سياسی نمی تواند با آنها روابط ديپلماتيك برقرار كند.
موساد بيشتر فعاليت های خود را از طريق مؤسسات رسمی و غير رسمی صهيونيستی انجام می دهد. برخی از اين سازمان ها فقط برای كارهای ويژه و محدودی مانند پوشش دادن به فعاليت مزدوران و جاسوسان تأسيس شده اند.
افسران موساد در بسياری از كشورها در قالب ديپلمات فعاليت می كنند تا بتوانند تبادل اطلاعات خود را با سازمان های جاسوسی ساير كشورهايی كه "اسرائيل" در آنها نمايندگی دارد، انجام دهند. اين افراد به ظاهر ديپلمات مسئول اداره تماس ها هستند و به عنوان رابط و كانال انتقال و نيز توجيه و آموزش جاسوسان برای فعاليت در چارچوب اهداف برنامه ريزی شده، عمل می كنند.
امان
يكی ديگر از سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی "اسرائيل" است. اين سازمان از نظر اداری بخشی از ستاد كل ارتش رژيم صهيونيستی است و زير نظر رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستی فعاليت می كند، اما در برنامه ريزی كلی مسئول اجرای مصوبات شواری عالی امنيت ملی رژيم صهيونيستی است و به اين ترتيب با اداره اطلاعات نظامی يا سازمان های مشابه در ارتش های ديگر مشابهت دارد.
اصطلاح "امان" از عبارت عبری "أگاف موديعين" اخذ شده و به معنای دفتر اطلاعات است. اين سازمان مسئول اطلاعات نيروهای مسلح و گردآوری اطلاعات نظامی راهبردی و عملياتی و تاكتيكی و ميدانی از نيروهای مسلح كشورهای عربی و نيز امكانات سياسی و اقتصادی اين كشورها برای استفاده از آن در جهت تقويت نيروهای مسلح و بهره برداری از آن در جنگ ها، است. امان اين اطلاعات را تجزيه و تحليل و سپس نتيجه گيری می كند. اين سازمان همچنين در تدوين طرح های جنگی و هماهنگی با ساير سازمان های اطلاعاتی مشارك می كند. شماری از افسران اين سازمان كه در مرزها و مناطق جنگی مستقر هستند و نيز افسران اطلاعاتی كه از وسايل شناسايی و مراقبت و جمع آوری معلومات زميني، دريايي، هوايي، بی سيم، الكترونيكی و اطلاعات به دست آمده از ماهواره ها و ساير وسايل شناسايی و مراقبت استفاده می كنند، در گردآوری و تحليل و تجزيه و نتيجه گيری از اطلاعات به دست آمده همكاری می كنند.
اطلاعات خارجی نيز از طريق وابسته های نظامی وابسته به امان و كارمندان سفارتخانه های رژيم صهيونيستی در ساير كشورها به اين سازمان انتقال می يابد. اطلاعات از طريق شبكه های جاسوسی فعال در خارج و از ميان سازمان های اطلاعاتی وابسته به كشورهای دوست "اسرائيل" و همكاری كننده در راستای اطلاعات نظامی و مبادله آن نيز به اين سازمان ارائه می شود.
امان چندين بخش مختلف از جمله اطلاعات تاكتيكي، بخش های اطلاعات زميني، هوايی و دريايی دارد. اين سازمان در تدوين و تهيه تحقيقات راهبردی ويژه درباره ارزيابی امكانات كشورهای عربی و توانايی های نظامی و ارزيابی مواضع سياسی اين كشورها مشاركت می كند. سرويس جاسوسی نظامی رژيم صهيونيستی همچنين يك بخش ويژه تبليغاتی دارد كه ارتباط بسيار نزديكی با خبرنگاران خارجی مستقر در "اسرائيل" به ويژه خبرنگاران بخش های نظامی دارد. اين بخش حق دارد بر همه آنچه درباره ارتش رژيم صهيونيستی منتشر می شود، نظارت كند.
يكی از نكات مهمی كه بايد درباره امان يادآور شد، آن است كه اين سازمان پس از آنكه در آگاهی از آمادگی های كشور مصر برای جنگ اكتبر سال 1973 ناكام ماند پاك سازی و سپس توسعه داده شد.
کنست
کلمه ای عبری به معنای اجتماع و جلسه است و معبد یهودیان "بیت هاکنست" نام دارد که به معنای مکانی است که یهودیان در آن گرد هم می آیند. این کلمه هم اکنون به پارلمان "اسرائیل" اطلاق می شود.
این نام و تعیین اعضای آن که 120 نفر است از "کنست هجدولا" گرفته شده است که هیأت قانونگذاری یهودیان در دوره موسوم به معبد دوم بود.
همه شهروندان بالای 18 سال در انتخاب اعضای کنست شرکت می کنند.
هر فردی که به سن 21 سال رسیده باشد می تواند خود را برای عضویت در کنست نامزد کند، مگر آنکه عضو یکی از مراکز دولتی باشد که ریاست دولت، خاخام اعظم، بازرس حکومت، رئیس ستاد ارتش، قضات همه دادگاه ها، علمای دینی که در ازای کار خود از حکومت دستمزد (حقوق) دریافت می کنند، افسران ارتش و کارمندان بلندپایه حکومتی تا زمانی که صد روز پیش از برگزاری انتخابات از مقام خود استعفا نداده باشند، از آن جمله اند. هر دوره فعالیت کنست 4 سال است و کنست می تواند با قانون ویژه ای خود را منحل کرده و زمان انتخابات آینده را اعلام کند.
بسیاری از قوانین مربوط به اختیارات کنست و وظایف آن از قانون پارلمانی انگلیس گرفته شده است. تصمیمات کنست با رای اکثریت حاضران و رای دهندگان اتخاذ می شود و همه دوره ها و نشست های کنست علنی است، مگر آنکه تصمیمی غیر از آن گرفته شود. کنست هر ساله در دو دوره تابستانی و زمستانی جلسات خود را تشکیل می دهد که مجموعا 8 ماه است، چنانچه 30 نماینده درخواست کنند، جلسه استثنائی برگزار می گردد. اعضای کنست حقوقی را که قانون مقرر کرده است، دریافت می کنند و بر اساس قوانین کنست اجازه دریافت دستمزد از مراکز دیگر را ندارند. نمایندگان کنست در برابر بازداشت، زندانی و محاکمه شدن از مصونیت برخوردارند، مگر آنکه با تصمیم کنست این مصونیت لغو شود. کنست گروه محافظت و امنیت ویژه خود را داراست و دادگاه حق نقض قوانینی را که کنست تصویب می کند، ندارد. کنست رئیس دولت را انتخاب می کند و در موارد خاصی خود وی را از کار برکنار می کند. کابینه به محض تشکیل خود را به کنست معرفی می کند تا از آن رای اعتماد بگیرد و هنگامی که کنست رای اعتماد خود را از کابینه سلب کرد، کابینه سقوط می کند.
کنست معمولا در اولین روز دوشنبه پس از اعلام و انتشار نتایج رسمی انتخابات به وسیله رئیس دولت عبری و پس از سخنرانی وی، افتتاح می شود. ریاست جلسه اول را مسن ترین نماینده بر عهده می گیرد و بر سوگند قانونی اعضا نظارت می کند. پس از ادای سوگند، رئیس کنست و معاونانش انتخاب می شوند.
کنست 9 کمیسیون دائمی دارد که عبارتند از: کمیسیون امور حقوقی و قانونگذاری، کمیسیون مالی، کمیسیون امور اقتصادی، کمیسیون امور خارجه و امنیت ( که از مهم ترین کمیسیون ها به شمار می آید)، کمیسیون خدمات عمومی، کمیسیون فرهنگ و آموزش، کمیسیون کار و رفاه اجتماعی، کمیسیون اسکان و مهاجرت و کمیسیون امور داخلی. هر یک از کمیسیون ها می تواند کمیته ها یا کمیسیون های فرعی و تخصصی داشته باشد. وظیفه این کمیسیون ها بررسی تصمیمات و توصیه هایی است که پس از قرائت اول به آنها محول می شود و تغییراتی در آنها صورت می دهند یا گزارشی درباره آن تهیه می کنند و آن را برای قرائت های دوم و سوم به کنست باز می گردانند.
کمیسیون های کنست همچنین مسئول پیگیری و نظارت فعالیت های قوه مجریه در هر یک از تخصص های خود هستند و کنست می تواند کمیسیون های تحقیق و کمیسیون های ویژه ای نیز تشکیل دهد.
نشست های کنست هر هفته سه روز و در روزهای دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه است و اگر لایحه ای در شور اول یعنی پس از ارائه از سوی کابینه به کنست به تصویب رسید، طرح به کمیسیون های تخصصی جهت بررسی ارجاع می شود و سپس به رئیس کنست بازگردانده می شود تا رئیس کمیسیون تخصصی گزارش کمیسیون را درباره طرح یا لایحه قرائت کند و کنست تغییرات مطرح شده را مورد مناقشه قرار می دهند و سپس رای گیری به عمل می آید و شور دوم به این ترتیب به پایان می رسد. پس از این مرحله، متن نهایی مصوبه قرائت می شود و در شور سوم و پایانی رای گیری نهایی درباره آن به عمل می آید.
به کوری بدخواهان و دشمنان وبلاگ روایت فتح هنوز پا بر جاست
این وبلاگ فعالیت خود را از اول آبان امسال آغاز کرد و در طی سه ماه فعالیت خویش خوش درخشید
هدف از احداث این وبلاگ ادای دین و انجام وظیفه ای است که در قبال حمایت از نظام مقدس جمهوری اسلامی بر عهده ماست.